دانلود پایان نامه ارشد درمورد تعاون و همکاری و پیامبران الهی

از دیگر راهکارهای حاکمیت خرد جمعی، نرمش و ملایمت در گفتار است. زیرا سخن گفتن با خشونت، آدمی را از مطلوب واقعی در گفتار، که همان تأثیرگذاری باشد دور می کند. کسی که دارای سخن و مدعایی منطقی و مستدل است، چه حاجتی به جار و جنجال و خشونت و تندی دارد؟ سلاح منطق و استدلال متقن، به مراتب، برندهتر و کاراتر از سلاح خشم و غضب است.
سخن گفتن، لازمهی زندگی اجتماعی انسان و وسیلهای برای برقراری ارتباط با همنوعان است. این ارتباط اغلب بر اثر تبادل فکر و اندیشه صورت میگیرد و موجب شکوفایی استعدادها و بالا رفتن سطح زندگی انسان میشود. بعضى از مردم پندارند كه مراد از سخن نرم، سخن گفتن خاضعانه است. ولى نه، سخن نرم را معنى وسيعترى از اين هست. سخنى است كه چون آب كه آرام و بى‏صدا از هر جا راهى باز مى‏كند، در دل مردم راه باز كند (قرائتی،1383ش، ج‏7، ص142).
سخنی که با نرمی و عطوفت همراه باشد، هم مانند آهنگی دلنشین است چرا که احساسات و عطوفت انسانها را به منظور تأثیرگذاری در وی به کمک میگیرد. خداوند سبحان در قرآن کریم میفرماید: ﴿اذْهَبا إِلى ‏فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏ فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى﴾ (طه/44)؛ «به سوى فرعون برويد كه او به سركشى برخاسته، و با او سخنى نرم گوييد، شايد كه پند پذيرد يا بترسد» .
براى نفوذ در قلوب مردم (هر چند افراد گمراه و بسيار آلوده باشند) نخستين دستور قرآن برخورد ملايم و توأم با مهر و عواطف انسانى است، و توسل به خشونت مربوط به مراحل بعد است كه برخوردهاى دوستانه اثر نگذارد. هدف آنست كه مردم جذب شوند، متذكر شوند و راه را پيدا كنند (مکارم شیرازی، 1374، ج‏13، ص212 – 213).
از آنجا كه هدف ازگفت وگوها و تعاملات اسلام با مخالفان فكری، اساساً دست یابی به حقیقت و اصلاح عقیده و اندیشه آنان است؛ هرگونه بحث وجدال ستیزه جویانه نهی شده و به بندگان خدا توصیه شده آنچه را بهتر است بگویند: ﴿وَ قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ﴾ ( اسراء/53)؛ و به بندگان من بگو كه با يكديگر به بهترين وجه سخن بگويند، كه شيطان در ميان آنها به فتنه‏گرى است». علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ذیل این آیه آوردهاند:
خداى تعالى به رسول گرامى خود دستور مى‏فرمايد كه ايشان مردم را امر به خوش زبانى كنند و اتفاقا مقام مناسب چنين سفارشى هم بود، چون در آيات قبل مشركين نسبت به آن جناب بیادبى نموده و او را مردى جادو شده خواندند، و نيز نسبت به قرآن و معارفى كه درباره مبدأ و معاد در آن است استهزاء كردند (طباطبایی، 1374، ج13، ص162).
گفتار و گفته هر دو بايد زيبا و نيكو و ملایم باشد، خواه مخاطب و مورد گفتگو مخالف باشد يا موافق(جوادی آملی، 1388، ج5، ص355). و همچنین راز موفقیت شگفت انگیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را در جذب افراد، قلب مهربان او میداند که سیره و سخن وی نمود یافته بود. ﴿فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ﴾ (آل عمران/ 159)؛ «و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند» .
با وجود این ملایمت در سخن هنگامی ارزشمند و مؤثر است که با قاطعیت همراه گردد چرا که نرمی گفتار ابزاری است برای القای بهتر حق و آن گاه که موجب زیر پا گذاشتن قسمتی از حق شود دیگر ارزشمند نخواهد بود بلکه جلوهای از نفاق و تظاهر و گونهای از مداهنه و چابلوسی است، که آیه 9 سوره قلم از این نمونه است (راغب اصفهانی، 1412ق، ص173-174).
از دیدگاه احادیث نیز اگر بنگریم پی خواهیم برد که معصومین علیهم السلام نیز به این مسأله توجه شایانی داشتهاند. حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «عَوِّدْ لِسَانَكَ‏ بَذْلَ‏ السَّلَامِ يَكْثُرْ مُحِبُّوكَ وَ يَقِلَّ مُبْغِضُوكَ» (تمیمی آمدی، 1410ق، ص457)؛ «زبانت را به نرم گویی و سلام دادن عادت ده تا دوستان تو بسیار و دشمنانت اندک شود». بدین ترتیب، سخن شایسته آن است که در عین نرمی و ملایمت، تمامیت حق را پاس دارد و حقیقت را بازگوید و با ارائه دیدگاهی شفاف و برخاسته از اعتقاد، پرهیز از تعبیرات دو پهلو و نفاق آمیز راه را بر سوءاستفاده از آن ببندد. این نکته نیز قابل ذکر است که میتوان با به کارگیری ظرفیتهایی در گفتار، در عین پاسداشت شفافیت و قاطعیت، از درگیر شدن با دیگران پرهیز کرد. و در حدیثی دیگر میفرمایند: « إِنَّ مِنَ الْعِبادَةِ لينَ الْكَلامِ وَ إِفْشاءَ السَّلامِ» (ليثى واسطى، 1376 ش، ص142)؛ «به راستى كه از جمله عبادتها سخن نرم و فاش كردن سلام است».
از شیوههای قرآن کریم در این باره، استفاده از «تعریض» است بدین معنا که خطاب گوینده در ظاهر متوجه شخص است، ولی در واقع به غیر او نظر دارد (سیوطی، 1363،ج 3، ص164). و به این وسیله مقاصد خود را غیر مستقیم القا می کند بی آن که در ظاهر با آنان برخورد داشته باشد، مانند پاره ای آیات که در ظاهر خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و در واقع خطاب به دیگران است.
خداوند در این آیات به حضرت موسی و برادرش هارون خطاب میفرمایند که به سوی فرعون که طغیان کرده است و در آیات پیش خداوند او را دشمن خود مینامد، بروید و با او به ملایمت و نرمی سخن گوئید، شاید پند گیرد. این خود درسی بزرگ و اخلاقی است که با دشمن هم باید به طریق رفق و مدارا و ملایمت سخن گفت و بهترین راهکار برای حاکمیت خرد جمعی و هدایت در جامعه اسلامی است. کمتر کسی هست که در مقابل کلام و سخن تند عکس العمل نشان ندهد و مقاومت و ایستادگی ننماید، شاید طبیعت و خصلت انسان این گونه باشد ولی در مقابل سخن دوستانه و ملایم تمکین مینماید و اغلب تسلیم میشود و در آیه دیگر نیز بندگان خاص خداوند کسانی هستند که در روی زمین با فروتنی راه می روند و چون با جاهلان برخورد نمایند و مخاطب شوند به ملایمت سخن گویند. و نیز به پیامبر اسلام وحی می شود که مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه با آنها مجادله کن و بهترین شیوه زبان خوش و سخن ملایم است. به نظر میرسد که برای جذب دلها و عقلها به سوی پذیرش حاکمیت خرد جمعی، هیچ وسیلهای کاراتر از ملایمت و نرمی در سخن گفتن نیست.
4-3. خوش بینی
هرگاه تفکر و اندیشه و ضمیر آگاه با دادههای مثبت و متعالی همراه باشد نتایج مؤثر و مفید حاصل خواهد شد و هرگاه با دادههای منفی و پست و کسل کننده همراه باشد نتایج زیانبار و منحرف کننده از مقام انسانی و خلیفه الهی به بار خواهد آمد. تفکر مثبت تضمینی به ما نمیدهد اما امکان بهرهگیری از حداکثر توان را فراهم میکند. در تعامل افراد با همدیگر مفاهیم مختلفی از سوی آنها آفریده یا دگرگون میشود نمادهای همچون کلمات بار معنایی لازم را نمیرساند بلکه نیازمند تفسیرند و در فرآیند تفسیری، عواملی همچون بافت و شرایط سخن و نگرشها و فضای ذهنی ایشان نقش دارد. بنابراین دو طرف همدیگر را تفسیر میکنند (جولیاتی، 1379، ص74). و میتوانند نگرشهای مثبت یا منفی و گاه حتی برعکس هم در خود ایجاد کنند. به همین خاطر است که در آموزههای دینی، با تأکید بر خوش بینی خواسته شده است تا هنگام برقراری ارتباط با دیگران در زمینهی گسترش ارزشهای اخلاقی از جمله حاکمیت خرد جمعی همواره بهترین تفسیر و برداشت از سخنان آنان شود.
همچنین خداوند متعال در سورهی حجرات با انتقاد از منفینگری ﴿إِنّ الَّذِينَ جاءُ و بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْم وَ الَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظِيمٌ * لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً وَ قالُوا هذا إِفْكٌ مُبِينٌ﴾ (نور/ 11-12 )؛ و نهی از آن ﴿يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ‏﴾ (حجرات/12)؛ «در حقيقت، كسانى كه آن بهتان داستان افك‏ را در ميان‏ آوردند، دسته‏اى از شما بودند. آن تهمت‏ را شرّى براى خود تصوّر مكنيد بلكه براى شما در آن مصلحتى بوده‏ است. براى هر مردى از آنان كه در اين كار دست داشته‏ همان گناهى است كه مرتكب شده است، و آن كس از ايشان كه قسمت عمده آن را به گردن گرفته است عذابى سخت خواهد داشت چرا هنگامى كه آن بهتان‏ را شنيديد، مردان و زنان مؤمن گمان نيك به خود نبردند و نگفتند: «اين بهتانى آشكار است»؟».
سیره پیامبران الهی را به تصویر می کشد که با مثبت نگری، نقاط قوت مردم خود را یاد آور میشدند و از این شیوه برای نفوذ در آنان و تربیت آنان سود میجستند. منفی نگری گاه به بیماریهای روانی تبدیل میگردد که انسان نسبت به هر گفتار و هر گویندهای، فقط نقاط منفی را مینگرد و حتی عنصرهای مثبت را نیز منفی تفسیر و تلقی می کند. اسلام میخواهد در جامعه اسلامی امنیت کامل حکمفرما باشد. نه تنها مردم در عمل با دست به یکدیگر هجوم نکنند، بلکه از نظر زبان مردم، و از آن بالاتر از نظر اندیشه و فکر آنان نیز در امان باشند، و هر کس احساس کند که دیگری حتی در منطقه افکار خود تیرهای تهمت را به سوی او نشانه گیری نمیکند، و این امنیتی است در بالاترین سطح که جز در یک جامعه مذهبی و مومن امکان پذیر نیست.
﴿وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً﴾ (یونس/39)؛ «و بيشترشان جز از گمان پيروى نمى‏كنند ولى‏ گمان به هيچ وجه آدمى را از حقيقت بى‏نياز نمى‏گرداند». علامه طباطبایی در تفسیر این آیه مینویسد:
در اين آيه شريفه پيروى از ظن را به اكثر كفار نسبت داده، با اينكه همه آنان كافرند، و دليلى يقينى بر مرام خود ندارند. و اين بدان جهت است كه پيشوايان كفر نسبت به درستى مرام خود نه تنها ظنى ندارند، بلكه به نادرستى آن و به حقانيت دين حق يقين دارند، چيزى كه هست بغى و دشمنى‏هايى كه با هم دارند وادارشان كرد به اينكه به خاطر حق دست از باطل برنداشته هم چنان مردم را به سوى باطل دعوت كنند (طباطبایی، 1374، ج10، ص87).
انسانها همواره با نوع تفکر خود و نگرشی که به جهان دارند از یکدیگر متمایز میشوند. انسانی که مثبت میاندیشد، هیچ اتفاقی را در عالم شر و بد نمیداند، بلکه لحظه به لحظه آن را حساب شده و تحت کنترل خالق بزرگ عالم میداند. حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «ضَعْ‏ أَمْرَ أَخِيكَ‏ عَلى‏ أَحْسَنِهِ حَتّى‏ يَأْتِيَكَ مَا يَغْلِبُكَ مِنْهُ، وَ لَاتَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِيكَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي الْخَيْرِ مَحْمِلًا» (کلینی، 1429، ج4، ص94)؛ «کار برادر دینیات را بر زیباترین شکل گذار … و هرگز نسبت به سخن برادرت گمان بد مبر، در حالی که میتوانی توجیه نیکویی برای آن بیابی».
حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «حُسنُ الظَّنِّ مِنْ اْفضَلِ السَّجايا و اَجْزَلِ العطايا» (تميمى آمدى، 1410ق، ص345)؛ « خوش بینی و حسن ظن از بهترين صفات انساني و پر بارترين مواهب الهي است». و در حدیثی دیگر میفرمایند: «حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ أَحْسَنِ الشِّيَمِ وَ أَفْضَلِ الْقِسَمِ‏» (همان، ص344)؛ «حسن ظن از بهترين خويها و برترين بهرههاست». خوش بینی، پارسایی را برای انسان به ارمغان آورده و زمینه پذیرش حق را فراهم می کند این گونه افراد چون همه چیز را مثبت می نگرند، زمینه حاکمیت خرد جمعی را هرچه بیشتر فراهم میکنند ضمن این که وظایف خود را به نحو احسن انجام میدهند.
بر این اساس خوش بینی از مهمترین راهکارهای است که در حاکمیت خرد جمعی و رشد و تکامل انسان و نیز در وحدت و تکامل مادی و معنوی جامعه نقش بسزائی دارد. ارزش این فضیلت وقتی معلوم میشود كه بدانيم اميد و نشاط در جامعه در سايه آن حاصل میشود. چیزی که زندگی انسان را از حیوانات جدا میکند، و به آن رونق و حرکت و تکامل میبخشد، روح تعاون و همکاری و خرد جمعی است، و این در صورتی امکانپذیر است اعتماد و خوش بینی بر مردم حاکم باشد، در حالی که سوءظن پایههای اعتماد را در هم میکوبد و روح اجتماعی را تضعیف میکند.
4-4. اعتماد به نفس
از دیگر راهکارهای تأثیرگذار بر حاکمیت خرد جمعی اعتماد به نفس است. در میان خصلتهای انسانی و فضیلتهای اخلاقی، برخی چنان با اهمیتاند که میتوان از آنها به صفات سرنوشت ساز یاد کرد. خودباوری یا اعتماد به نفس، از شمار این گونه فضایل روحی است. اعتماد به نفس از نظر قرآن، به معنا پی بردن به کرامت و ارزش نفس است. ﴿وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ﴾ (اسرا/70)؛ « و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم». و این کرامت انسان از ویژگیهای او است که سایر مخلوقات از آن برخوردار نیستند. به همین دلیل نسبت به دیگر مخلوقات برتری دارد. چرا که ارزش شخصیتی و جایگاه انسان تا به حدی است که خداوند به فرشتگان دستور داد که در مقابل او سر تعظیم فرود آورند. ﴿وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ …﴾ (بقره/34)؛ «و چون فرشتگان را فرموديم: «براى آدم سجده كنيد».
از دیگر کرامات و ارزشهای انسان مقام «خلیفه خدا بودن» اوست همان طور که خداوند سبحان میفرمایند: ﴿إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾ (بقره/30)؛ «و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمين جانشينى خواهم گماشت». و … کشف این حقایق سبب میشود انسان، جایگاه و ارزش خود را در زندگی بشناسد و به خود افتخار کند و اعتماد کند؛ و با این ویژگیها در میسر سعادت و کمال خود و جامعه گام بردارد. و به تبع آن این روحیه عامل مهمی برای موفقیت و حاکمیت خرد جمعی می باشد.
﴿مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ﴾ (فاطر/10)؛ «هر كس سربلندى مى‏خواهد، سربلندى يكسره از آنِ خداست. سخنان پاكيزه به سوى او بالا مى‏رود». جوادی آملی مینویسد: عزت، حالت نفوذ ناپذيري است كه مانع مغلوب شدن مي‏شود (جوادی آملی، 1383، ص369). راغب در کتاب مفردات نوشته است: کلمه «عزت» به معنای آن حالتی است که نمیگذارد انسان شکست بخورد، و مغلوب واقع شود (راغب اصفهانی، 1412ق، ص565).