دانلود پایان نامه ارشد درمورد روابط اجتماعی و محیط اقتصادی

بر این اساس یکی از عوامل زمینه ساز تضعیف بنیانهای فرهنگ حاکمیت خرد جمعی، تقلید و شخصیت زدگی یعنی پیروی کورکورانه و تبعیت ناآگاهانه از فرد، گروه و اندیشهای بدون دلیل و برهان است که سبب میشود مانعی عظیم در راه گرایش به ایجاد حاکمیت خرد جمعی ایجاد شود و نگذارد که آدمی به اندیشه و تعقل بپردازد و راه صحیح را برگزیند. لذا در جامعه اسلامی انسان به دنبال این نیست تا روش دیگران را تکرار کند. او میداند که تقلید، دشمن حاکمیت خرد جمعی است، و لو این که تقلید از خودش باشد که صد برابر بدتر. افزایش توان تفکر و تعقل مردم برای مقابله با تقلید ناآگاهانه لازم است؛ زیرا هر چه قدرت تفکر و تعقل مردم بیشتر گردد، پیروی از الگوهای نادرست و ناشایست کمتر میگردد.
3-3. تقدیرگرایی
تقدیرگرایی به عنوان مجموعه باورهایی است که افراد در مورد شانس، بخت و اقبال و عدم دخالت در تعیین سرنوشت دارند. به طوری که اعتقاد به این گونه باورها، آنها را از تلاش برای تغییر در اوضاع و شرایط زندگی باز میدارد (غفاری و نیازی، 1386، ص49).
تقدیر! سرنوشت! قضا و قدر! کلمهای رعب آورتر و هراس انگیزتر از این دو کلمه، پردهی گوش را به حرکت در نیاورده است (مطهری، 1372، ج1، ص365). اما آیاتی در قرآن کریم هست که همه دلالت دارند بر این که انسان در عمل خود مختار و در سرنوشت خود مؤثر است و میتواند آن را تغییر دهد: ﴿إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ﴾ (رعد/11)؛ «در حقيقت، خدا حال قومى را تغيير نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغيير دهند». علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل این آیه شریفه مینویسد:
مقصود از سرنوشت این است که انسان حاکم بر سرنوشت خود و در آن مؤثر است و حتی میتواند آن را تغییر دهد. لذا آیه با صراحت میگوید: سرنوشت و مقدرات شما قبل از هر چیز و هر کس به دست خود شماست (طباطبایی، 1374، ج11، ص431). و در آیه دیگر می فرمایند:﴿كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ﴾ (مدثر/38)؛ «هر كسى در گروِ دستاورد خويش است». در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریفه آمده است:
شانس، اقبال، طالع، تصادف، تأثیر اوضاع فلکی و مانند اینها هیچ کدام پایه ندارد. آن چه اساس و پایه دارد، این است که ملتی خود بخواهد سربلند و سرافراز و پیروز و پیش رو باشد، و یا به عکس خودش تن به ذلت و زبونی و شکست دهد، حتی لطف خداوند، یا مجازات او بیمقدمه، دامان هیچ ملتی را نخواهد گرفت، بلکه این اراده و خواست ملتها و تغییرات درونی آنهاست که آنها را مستحق لطف یا مستوجب عذاب خدا میسازد (مکارم شیرازی، 1374، ج1، ص145).
امام هادی علیه السلام در این باره میفرمایند: «سَأَلتَ عن الاستطاعه، تمکلُها من دون الله أوْمَعَ الله؟» (ابن شعبه حرانى،1404 ق، ص213)؛ «شخصی از امام علی علیه السلام از قدرت و استطاعت سوال کرد که آیا انسان قدرت و استطاعت دارد که کارها را با قدرت و استطاعت خود انجام دهد، یا فاقد قدرت و استطاعت است؟ … امام علیه السلام فرمودند: «…إنك تملكها بالله الّذي يملكها من دونك ، فانْ يُمَلِّكْها ايّاك كان ذلك من عطائه ، وان يسلبكها كان ذلك من بلائه ، هو المالك لما ملّكك والقادر على ما عليه اقدركَ » (ابن شعبه حرانى،1404 ق، ص213)؛ «تو به مشیت و ارادهی خدا صاحب استطاعت و قدرت میباشی. خداوند صاحب مستقل استطاعت است، اگر به تو استطاعت دهد این استطاعت عطیهی اوست. اگر از تو سلب میکند، تو را در بوته آزمایش قرار میدهد. در عین حال باید بدانی آنچه به تو تملیک میکند در عین اینکه به تو تملیک میکند، خودش مالک اوست. تو را به هر چه قادر میسازد باز تحت قدرت خود اوست و از تحت قدرت او خارج نمی شود».
تقدیرگرایی متمایز از قایل بودن به جبر علمی و فلسفی است. تقدیرگرایی متکی به اندیشه دینی است. قائل به قدرت و علم مطلق و ازلی و ابدی خداوند بر این باور است که انسان، هیچ قدرتی در برابر مشیت الهی نداشته و در نتیجه فاقد اختیار و آزادی است. در این مشرب فکری آینده از پیش مقدم شده است و ارادهی مستقل انسان، به هیچ روی در وقوع یا عدم آن نمیتواند دخل و تصرفی داشته باشد، نه نظارت پذیری کردارها و وقایع از سوی انسان وجود دارد، نه پیش بینی آنها ممکن است. این پندار از سوی خلفای بنی امیه به شدت طرفداری شد و آنها بودندکه طرفداران اختیار و آزادی را به عنوان مخالفت با یک عقیده دینی میکشتند، یا به زندان میاندختند (مطهری، 1380، ج1، ص376).
از منظر قرآن و عقل، انسان سرنوشت خود را با دست خویش تعیین میکند. این مطلب با علم خدا به این که عاقبت انسان چگونه خواهد شد، و این که انسان چه کارهای را انجام خواهد داد ناسازگار نیست. زیرا علم خداوند در مورد انسان بدین گونه است که خداوند میداند انسان با اختیار خود چه کارهای انجام میدهد و چه کارهایی را ترک میکند (همان، ص371-368).
بر این اساس، تقدیر گراها همه مصائب و مشکلات غیر قابل درک زندگی خود را به عنوان تقدیر میپذیرند و در نهایت آنها را همچون امری تصادفی میسنجند و یا معرف اقبال و بخت و بروز بد اقبالی و بدبختی میدانند. در نتیجه چون در پیش فهم این انسانها اختیار و آزادی از آدمی سلب شده است، دست به تلاش و کوشش نزده و در نتیجه حاکمیت خرد جمعی در بین آنها سالبه به انتفای موضوع است. بر این اساس در بین افراد تقدیرگرا نباید انتظار حاکمیت خرد جمعی داشت. در صورتی که اسلام افراد را تقدیرگرا بار نمیآورد و در تمام مراحل زندگی افرادش را به همکاری، مشارکت و خرد جمعی وا میدارد.
3-4. استبداد و خودکامگی
استبداد آسیبی است که بستر پیدایی آن جامعه آسیب دیده است و آسیبهای فراوانی را به ارمغان میآورد. استبداد واژهای است از ریشه (بَ- دَ- دَ) و در لغت به معنای جدا شدن، و در اصطلاح به معنای کاری را که بدون دخالت کسی انجام دادن و بدون توجه به دیدگاه دیگران به تصمیم خود عمل کردن. (ابن منظور، 1414ق، ج3، ص78 و 81) و از این رو این واژه در مقابل واژهی خرد جمعی و مشورت قرار میگیرد.
قرآن کریم نگاه ویژهای به تعامل و همکاری در حیات اجتماعی دارد و این روش را موثرترین راه موفقیت در راستای حقیقت جویی و واقعیابی میشناسد، سیره مشورت خواهی بالقیس را الگویی پذیرفتنی برای حکمرانان میشناسد، و خودرایی فرعون را عبرتی برای خودکامگان. «قالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَ الْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانْظُرِي ما ذا تَأْمُرِينَ» (نمل/33) گفتند: «ما سخت نيرومند و دلاوريم، و [لى‏] اختيار كار با توست، بنگر چه دستور مى‏دهى؟. «قالَ فِرْعَوْنُ ما أُرِيكُمْ إِلَّا ما أَرى‏ وَ ما أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشادِ» (غافر/29) فرعون گفت: «جز آنچه مى‏بينم، به شما نمى‏نمايم، و شما را جز به راه راست راهبر نيستم».
﴿وَ قالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ وَ فِي آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَيْنِنا وَ بَيْنِكَ حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ﴾ (فصلت/5)؛ «و گفتند: «دلهاى ما از آنچه ما را به سوى آن مى‏خوانى سخت محجوب و مهجور است. و در گوشهاى ما سنگينى و ميان ما و تو پرده‏اى است پس تو كار خود را بكن ما هم‏ كار خود را مى‏كنيم». مرحوم طبرسی در ذیل این آیه مینویسد: «گويا کفار دلهاى خود را به چيزى تشبيه كرده‏اند كه در يك محفظه و پوشش غير قابل نفوذ قرار گرفته است كه از بيرون چيزى در آن نميتواند اثر بگذارد» (طبرسی، 1372، ج9، ص5).
قرآن مسأله استبداد را، ضد انسان محوری میداند و میفرمایند: ﴿كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏﴾ (علق/ 7-6)؛ «حقّاً كه انسان سركشى مى‏كند. همين كه خود را بى‏نياز پندارد. مکارم شیرازی در ذیل این آیه شریفه مینویسد: «این دیدگاه اساسیترین محور قرآنی درباره ریشه استبداد است. استبداد رأی، افکار متوقف میسازد و استعدادهای آماده را نابوده می¬سازد» (مکارم شیرازی، 1374، ج3، ص144).
جوادی آملی مینویسد: «ملّتي كه از چنگال استعباد و استبداد رهايي يافته و آزاد و مستقل شده، در پرتو شكوفايي استعدادهاي گوناگون خود قابليت پذيرش برنامه‏هاي اعتقادي، اخلاقي و رفتاري پيامبران عليهم‌السلام را پيدا مي‏كند» (جوادی آملی‏، 1388، ج4، ص321).
از سوی دیگر سیره و سنت قولی و عملی معصومین علیهم السلام نشان میدهد که پرهیز از استبداد در رأس حقوق مردم بوده و توجه خاص ایشان به خرد جمعی، افکار، اندیشه مردم بوده است. حضرت علی علیه السلام در همین راستا میفرمایند: « مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ، وَمَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا» (شیخ حر عاملی، 1409ق، ج12، ص40)؛ «کسی که مستبد به رأی خود باشد هلاک خواهد شد، ولی شخصی که با مردان (خدا و خردمندان) مشورت نماید در عقلهای آنان شرکت نموده و از فکر آنان بهرهمند شده است».
امام کاظم علیهالسلام نیز در تبیین اهمیت خرد جمعی و پرهیز حاکمان از استبداد و خود کامگی میفرمایند: « مَنِ اسْتَشارَ لَم یَعدَم عِندَ الصَّوابِ مادِحَاً و عِندَ الخَطَإِ عاذِراً» (نورى،1408ق.ج‏8 ، ص342)؛ «هیچ فردی هرگز با مشورت بدبخت و با استبداد رای خوشبخت نشده است». حضرت علی علیه السلام در روایتی دیگر فرمودهاند: « العاقِلُ مَنْ اِتَّهَمَ رأیَهُ و لَمْ یَثِقْ بِکُلِّ ما تُسَوِّلُ له نَفْسُهُ» (تميمى آمدى، 1410ق، ص100)؛ عاقل کسی است که رای خود را متهم کند (نادرست شمارد)، و به هر چه نفسش در نظر او آراسته جلوه داده اعتماد نکند».
استبداد در هر نوع آن چه استبداد حکام خودکامه و چه استبداد رأی آنها مانعی است در برابر آزادی اندیشه (خرد جمعی) که مجال رشد و شکوفایی و فرصت پویندگی به دیگر اندیشهها را در جامعه راه نخواهد داد. در این صورت این جامعه عملاً جامعهای مرده است که فرهنگش از درون تهی میشود و اندیشمندان نیز از پاسخ گویی به مسائل اساسی جامعه خویش زبون و ناتوان خواهد بود (صفا تاج، 1383، ص49-50).
استبداد رأی و خودکامگی سبب حقیقی عقب ماندگی فکری، علمی و اقتصادی است و همان است که خاستگاه تمامی فرومایگیهای اخلاقی، اجتماعی و سیاسی است (کرمی، 1384، ص224).
بر این اساس آن چه که از نفی استبداد و خودکامگی به دست میآید، حیات طیبه است یعنی تحقق جامعهای قرین با حاکمیت خرد جمعی، آرامش، رفاه، صلح و مفاهیم سازنده انسانی خواهد بود، و رهایی از نابسامانیها و درد و رنجهایی که بر اثر استبداد، خود محوری، ظلم، هواپرستی و انحصارطلبی به وجود میآید، نتیجهی حتمی آن است. لذا میتوان گفت استبداد زدگی یکی از اساسیترین موانع حاکمیت خرد جمعی است. اجرای اصل خرد جمعی، باعث میشود که مردم، فکر خود را به کار انداخته و همه با هم در جست و جوی بهترین راه و رأی باشند. و جامعه موفق جامعهاي است كه در تمام زمينهها بتواند از افكار و انديشهها شايسته موجود در آن جامعه به احسن وجه استفاده نماید.
3-5. عدم اعتماد عمومی
اعتمادآفرینی در تمام روابط اجتماعی انسان میتواند راهگشای حل بسیاری از سوءتفاهمها و مشکلات باشد. اما این عنصر در حاکمیت خرد جمعی از نمود ویژهای برای ادامه این جریان برخوردار است.آنتونی گیدنز مینویسد: برای برقراری ارتباط باید «اعتماد» ایجاد کرد. برای ایجاد اعتماد عمومی باید شرایطی فراهم شود تا مردم یک کشور بتواند در کنار یکدیگر احساس آرامش و امنیت کنند. باید برای رفع تضادها و نابسامانیها در برقراری نظم و ثبات در محیط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه تلاش نمود. اعتماد عمومی در چهارچوب روابط صحیح، عادلانه و منصفانه شکل میگیرد.گیدنز در تبیین اعتماد از دو مفهوم «از جا کندگی» و «جایگزینی» استفاده کرده و منظور او از جاکندگی، کنده شدن روابط اجتماعی از محیطهای همکنش و جایگزینی یعنی دوباره جایگزینی و تجدید ساختار این محیط در زمانها و مکانهای نامحدود است. او اساساً جامعه مدرن را با همین دو مفهوم پایهریزی میکند (گیدنز، 1377، ص37). لذا اعتماد عمومی یکی از سرمایههای اجتماعی است که حاکمیت خرد جمعی و وحدت را در جامعه، ایجاد و حفظ مینماید. میان افزایش عناصر اعتمادآفرین با حاکمیت خرد جمعی رابطه مستقیمی وجود دارد.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرمایند: ﴿وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ﴾ (توبه/61)؛ «و از ايشان كسانى هستند كه پيامبر را آزار مى‏دهند و مى‏گويند: «او زودباور است.» بگو: «گوش خوبى براى شماست. و كسانى كه پيامبر خدا را آزار مى‏رسانند، عذابى پر درد در پيش‏ خواهند داشت». در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریفه این گونه آمده است: