دانلود پایان نامه

استقلال طلبي كارآفرينان موفق به خودشان اعتقاد دارند. آنها بر اين باور نيستند كه پيروزي يا شكست پروژه اقتصادي‌شان در گرو سرنوشت، بخت و اقبال يا نيروهايي از اين قبيل است. آنها معتقدند كه شكست‌ها و پيروزي‌ها در اختيار خودشان بوده و مي‌توانند بر عواقب اعمال خود تأثير بگذارند. اين صفت با انگيزه دستيابي به موفقيت‌هاي عالي، ميل به مسووليت‌پذيري شخصي و اعتماد به نفس، سازگاري دارد.(دانلد اف . کوراتکو، ريچارد ام.هاجتس،1383،ص134)
کارآفرينان مسئوليت شخصي را قبول مـــي‌کنند. يکي از انگيزه‌هاي اصلي براي دنبال کردن آينده، کارآفريني است. كارآفرين ترجيح مي‌دهد که خودش تصميم بگيرد و در جريان آن، تمام کوشش، دانش، مهارت و سرمايه خود را نيز به کار مي‌گيرد. اگر شکست بخورد، فقـط مـي‌تواند خود را مقصر بداند و اگر موفق بشود، فقط صلاحيت کارآفريني خود را تأييد کرده است. لذا كارآفرينان خستگي را زياد احساس نمي‌کنند و در برابر مشکلات به دنبال راه حل گشته و سريعاً براي حل آنها اقدام مي‌کنند. آنها مي‌دانند با کار موثر، به اهداف خود خواهند رسيد و در اين راه هماره به دنبال بازتاب عملکرد خود هستند.
اعتماد به نفس بيش از هر عامل ديگري،‌ سر سپردگي كامل به موفقيت به عنوان يك كارآفرين مي‌تواند بر موانع و مشكلات غلبه كند. عزم راسخ و تعهدي خستگي‌ناپذير براي پيروزي غالباً موانعي را از سر راه بر مي‌دارد كه بسياري از اشخاص آنها را دست نيافتني مي‌دانند. آنها همچنين مي‌توانند كمبودهاي شخصي خود را جبران كنند. غالباً، كارآفريناني با پروژه‌هاي اقتصادي كه پتانسيل بالايي دارند و طرح‌هايي كه شامل سرمايه‌گذاري براي پروژه‌هاي اقتصادي مي‌شوند، مي‌تواند انتظار داشته باشند كه سرمايه‌گذاران تعهد آنها را به طريق متفاوت بسنجند. مثال‌ها عبارتند از اشتياق در به رهن گذاشتن منزل، كم كردن از ميزان خرجي، فدا كردن وقت خانواده، و كاهش دادن استانداردهاي زندگي .(دانلد اف . کوراتکو،ريچارد ام.هاجتس،1383،ص133)
کارآفرينان اعتماد به نفس دارند و به خاطر اعتماد به نفس خود، شهرت دارند. آنها بر اين باورند که مي‌توانند انتظاراتي که از آنها هست برآورده کنند. به عبارت ديگر، آنها امکان موفقيت خود را بيش از آن چيزي که هست، در نظر مي‌گيرند. ظاهراً کارآفرينان واقعي به خاطر اعتماد به نفس بالايي که در خود مي‌بينند و براي ديگران غيرقابل لمس است، موفق مي‌شوند.
خلاقيت و نوآوري خلاقيت عبارت است از توانايي تلفيق ايده‌ها با شيوه اي منحصر به فرد براي برقراري ارتباط غيرمعمول بين ايده‌هاي مختلف، در حالي كه نوآوري فرآيند به كار گرفتن يك ايده‌ي خلاق و تبديل آن به يك محصول، خدمت يا شيوه‌ي مفيد است. به عبارت ديگر، خلاقيت بر توانايي تأكيد دارد، نه فعاليت.( احمد پور دارياني و مقيمي ،1385،ص58)
کارآفرينان نوآور هستند و همواره در مقابله با موقعيت‌ها از راه‌ها و روش‌هاي جديد استفاده مي‌کنند. آنها از توانايي خود در خلاقيت لذت مي‌برند. از تصورات و ابتکارات شخصي خود براي يافتن راه‌هاي جديد و کنار هم گذاشتن چيزها استفاده مي‌کنند. آنها پر از پرسش هستند.
ريسك پذيري كارآفرينان، اشخاصي ميانه‌رو هستند كه حساب شده ريسك مي‌كنند. آنان لزوماً در پي‌فعاليتي نيستند كه مخاطره‌ي آن زياد باشد، بلكه مايل‌اند مقدار متوسطي از مخاطره را كه براي شروع يك كسب و كار، معمولي تلقي مي‌شود، بپذيرند و‌در اين‌حد حاضر مي‌شوند تا پول، امنيت، شهرت و موقعيت خود را به مخاطره بيندازند.( احمد پور دارياني و مقيمي ،1385، ص56)
کارآفرينان اعتدال در ميزان خطر را ترجيح مي‌دهند. فعاليت‌هاي با ميزان خطر معتدل، آنهايي هستند که مهارت و کوشش شخص، نقش اصلي را ايفـا مي‌کند. ممکن است شرايط مساعد هم در آن نقشي داشته باشد، اما تأثير آن به وسيله‌ي مهارت و کوشش شخصي به حداقل رسيده تا نتيجه‌ي کار جزء مسئوليت‌هاي خود شخص باشد.
کارآفرينان از خطر استقبال مي‌کنند، در صورتي که خطر محاسبه شده باشد. به عبارت ديگر، آنها مسئوليت فعاليت‌هايي را که در آنها هيچ امکان موفقيتي وجود نداشته باشد و يا يک خودکشي مالي باشد را به عهده نمي‌گيرند. کارآفرينان براي قبول خطر بايد جرأت داشته باشند و بدين وسيله سرنوشت خود را رقم مــي‌زنند. اما در شرايط نامطمئن تمام جوانب را براي حل مشکلات در نظر گرفته و بنا بر تناسبشان، آنها را طبقه‌بندي مي‌کنند.
3-2. پیشینه تجربی
1-3-2. مطالعات خارجی
اکملیاح و باقری(2011) در پؤوهشی با عنوان” باور خودکارآمدی و نگرش کارآفرینانه دانش آموزان دوره متوسطه مدارس فنی و حرفه ای مالزی “با جامعه آماری دانش آموزان دوره متوسطه در مالزی نشان می دهد که این دانش آموزان دارای امتیازهای بالایی در اجزای نگرش کارآفرینانه از جمله : ادراک عزت نفس، ادراک توفیق طلبی و حس توفیق طلبی می باشند.همچنین یافته های پژوهش آنان گویای این مطلب است که میانگین امتیاز باور خودکارآمدی این دانش آموزان در طیف متوسط تا عالی قرار می گیرد.آنها در پژوهش خود به اهمیت تدریس صحیح و استراتژیهای یادگیری در جهت بهبود نگرش کارآفرینانه و باور خودکارآمدی کارآفرینانه دانش آموزان فنی پرداخته اند.
تحقیقات چهار محقق آمریکایی به نامهای گیبسون،هریس،میک و بورخالتر (2008) با عنوان”مقایسه نگرشهای کارآفرینانه دانشجویان کالج ها و دانشگاهها” نشان دهنده ی این بود که دانشجویان دانشگاهها نگرشی کسب کرده بودند که در مقایسه با نگرش همتایان خود در کالج ها ، به مراتب قوی تربود .همچنین دانشجویان دانشگاهها گزارش کردند که آنها آمادگی بیشتری برای شروع کسب و کار خود احساس می کنند و می خواهند که کسب و کار خودشان را راه اندازی نمایند و به طور چشمگیری احساس می کنند احتمال اینکه برای خودشان کسب و کار راه اندازی نمایند در مقایسه با همتایان خود در کالج ها بسیار بیشتر است.
سه محقق آلمانی نیز به نامهای وبر،گراونیتز و هارهوف (2009) تحقیقی با عنوان “تاثیر آموزشهای کارآفرینی” انجام دادند. آنها سعی در یافتن پاسخ به این سوالات کردند که آیا آموزشهای کارآفرینی موجب افزایش نیات کارآفرینانه می شود و به طور کلی آیا آموزش به دانش آموزان کمک می کند تا در یابند چه اندازه واجد شرایط کارآفرینی هستند؟
در تحقیقی که راشید انجام داد به” بررسی نقش آموزش بر افزایش نگرش های خاص و خصوصیات کارآفرینانه” پرداخت ، برای این منظور او افراد را در دو گروه تجربی و نظری قرار داد و در مورد گروه اول آموزشهای خاص کارآفرینی را به مرحله ی اجرا گذاشت. نتایج حاکی از آن است که افراد گروه تجربی به شکل محسوسی نمرات بالاتری از مقیاس نگرش کارآفرینانه را به خود اختصاص داده اند ( به نقل از رابینسون و همکاران ،1991).
رابینسون و همکاران (1991) بر اساس تحقیقات خود به این نتیجه رسیده اند که نگرش ها بهترین پیش بینی کنندگان برای تمایلات کارافرینانه می باشند. همچنین می توان بیان داشت که نگرش ها آموخته می شوند و زمانی که بر اساس تعلیمات خانوادگی ، محیط اجتماعی و کار ایجاد گردیده اند ، می توان با آموزش و یادگیری در آنها تغییراتی ایجاد نمود.بر این اساس میزان و نوع نگرش افراد نسبت به کارآفرینی می تواند سطح فعالیت در این زمینه را تحت تاثیر قرار دهد.
اگزین و فیش بین (1975) بر اساس الگوی رفتار طرح ریزی شده معتقدند که با تاثیر گذاری بر باورهای برجسته افراد می توان قصد آنها را به سمت رفتاری خاص تحریک نمود. بر همین اساس نتایج پژوهش داگلاس و شفرد (2000) نشان داد که آموزش های کارآفرینی بر نگرش خاص به کارآفرینی تاثیر گذار بوده و این نگرش ها ، قصد کارآفرینی را در فرگیران به وجود می آورد.
تحقیقی در سال (2001) در دانشگاه کلاسکو کالدونین در زمینه آموزش مهارتهای اصلی در دانشگاهها که با مشارکت نمایندگان چهار موسسه آموزش عالی انجام گرفت ، به این موضوع مهم اشاره شده بود که در کنار سایر آموزشها باید به ایجاد نگرشها در موسسات آموزش عالی نیز توجه شود(بوتوملی، موریسون، تاک، 2003).
پژوهشی توسط پاپاناستاسیو(2002) در قبرس انجام گرفته است. این پژوهش تحت نظارت TIMSS که یک گروه بین المللی برای مطالعه وضعیت آموزش ریاضیات و علوم در چهل و پنج کشور جهان است، صورت پذیرفته است. طی این پژوهش ، میزان تاثیر چهار عامل خانواده، تقویت کننده ها ، تدریس و جو مدرسه بر روی نگرشهای دانش آموزان نسبت به علم مورد بررسی قرار گرفته است.نتایج این تحقیق نشان می دهد که در میان چهار عامل، تدریس ، بیشترین تاثیر (47%) را بر نگرش دانش آموزان داشته و نشان دهنده این است که اگر برنامه های درسی به درستی تدوین و اجرا شوند ، با وجود عامل رقیب می توانند تاثیر قابل توجهی بر نگرش های دانش آموزان داشته باشند(حاتمی و فردانش، 1384).
تام (2009)، اثر آموزش کارآفرینی بر نگرش‌های کارآفرینانه دانشجویان را بررسی می‌کند‌ و نگرش کارآفرینانه را بعنوان متغیر عملیاتی در نظر گرفته است. نتایج حاکی از آن است که آموزش کارآفرینی بر افزایش نگرش کارآفرینانه موثر است و تغییر قابل توجهی در نگرش کارآفرینانه دانشجویان، قبل و بعد از دوره آموزش کارآفرینی مشاهده شد.
محمد نور و همکاران(2009)، به تحقیق در مورد میزان نگرش کارآفرینانه دانشجویان در مالزی پرداخته‌اند و با بررسی 57 دانش آموخته دروس کارآفرینی و 57 دانش‌آموخته که واحدهای کارآفرینی را نگذرانده بدین نتیجه دست یافتند که تفاوت معناداری در میزان نگرش کارآفرینانه دانشجویان دسته اول با دسته دوم وجود دارد.
«رامايا»و«هران» (2005) به بررسي «نيت و قصد کارآفرينانه» در بين دانشجويان دانشگاه «ساينز» مالزي پرداخته اند. در اين تحقيق که براساس پرسشنامه صورت گرفته است، 1281 نفر از دانشجويان رشته هاي مختلف مورد پرسش قرار گرفته و «قصد و نيت کارآفريني» در آنان از طريق متغيرهاي «نياز به موفقيت »، «استقلال طلبي»، «اعتماد به نفس»، «دسترسي و تأمين منابع»، «هنجارهاي نظري فرد»، مورد ارزيابي و سنجش قرار گرفته است. نتايج تحقيق نشان از رابطه مثبت بين تمامي موارد فوق با قصدونيت کارآفرينانه دانشجويان دارد.
تحقيقات”کريستين لوج” و”نيکولاس فرانک” (2005) وجود رابطه بين مثبت” نيت کارآفريني” و ريسک پذيري و “مرکز کنترل دروني” را اثبات نموده است.
هوارد(2004) در پژوهشی تاثیر توسعه ی قابلیتهای کارآفرینی (استقلال طلبی، ریسک پذیری، انگیزه پیشرفت، کنترل درونی و اعتماد به نفس و جسارت خلاقیت) را بر کارآفرینی 450 نفر از دانش آموزان مورد بررسی قرار داد و به این نتیجه رسید که رابطه مستقیمی بین این قابلیتها و توانایی کارآفرینی افراد وجود دارد.
در پژوهشهای دیگری که در ارتباط با منبع کنترل و کارآفرینی افراد انجام شده است، کارافرینان دارای مرکز کنترل درونی توصیف شده اند.
احمد(1985) در پژوهشی نشان داد که افراد کارآفرین دارای کنترل درونی ، تمایل به ریسک پذیری و انگیزه پیشرفت هستند.