دانلود پایان نامه

مواجهه با اطلاعات و نگرش های تازه ی دیگران که در برنامه های آموزش رسمی و هم چنین در تجارب کاری صورت می پذیرد ، می تواند تا حدی موجب تغییر نگرش های افراد شود (رابینسون و همکاران،1991).
از سویی ، هر نگرش موضوع خاص مربوط به خود را دارا می باشد. این موضوع با در نظر گرفتن فرد خاص ، مکان ، درک ذهنی ، سبک زندگی و جهت گیری شناختی هر فرد متفاوت می باشد. هم چنین نگرش ها دارای سطح خصوصی و عمومی می باشند ( اگزین و فیش بین ، 1977 ، به نقل از رابینسون و همکاران ، 1991 ). یکی از مزیت های استفاده از الگوی نگرشی نسبت به مدل های شخصیتی ، توان این الگو در ورود به حوزه های تخصصی می باشد. یکی از حوزه های تخصصی ، کارآفرینی می باشد. آنچه در زمینه نگرش ها حائز اهمیت است این است که ارتباط درونی مهمی بین نگرشها و موضوعات خاص وجود دارد.. با در نظر گرفتن این ارتباط نگرش و موضوعات خاص است که می توان به فهم نگرش ها دست یافت ( گاس ، 1985 ، به نقل از رابینسون و همکاران ، 1991 ). به زعم رابینسون و همکاران این خصوصیات در قالب چهار جز نگرش کارآفرینی مورد توجه می باشد که عبارتند از :
انگیزه ی پیشرفت
مرکز کنترل درونی
خلاقیت
عزت نفس
اجزای نگرش کارآفرینانه
الف) انگیزه ی پیشرفت
یکی از خصوصیاتی که در بیشتر تحقیقات انجام شده در خصوص متغیرهای شخصیتی کارآفرینان و تاثیرات این متغیرها بر ایجاد و انگیزه کارآفرینی مورد توجه بوده است ، انگیزه ی پیشرفت می باشد. یکی از محققان به نام که در این حیطه مطالعات زیادی انجام داده است و تحقیقات در زمینه انگیزه ی پیشرفت را به او منسوب می دانند ، دیوید مک کللند (1961) می باشد. او انگیزه ی پیشرفت را به عنوان عامل تاثیر گذار بر انتخاب کارآفرینی معرفی نمود. مطالعات بعدی نیز در این خصوص ، وجود این ارتباط را تائید کرده اند ( مصحف ، 1384 ،ص 118 ). مک کللند در نظریه کلی خود در مورد خصوصیت انگیزه پیشرفت در کارآفرینان سه خصیصه اصلی را بیان می کند. ( به نقل از کنت ، سکستون و وسپر ، 1982 ):
مسئولیت پذیری فردی در حل مشکلات ، تعیین اهداف و نیل به این اهداف با تلاش شخصی
ریسک پذیری متعادل که تابع مهارت در عملکرد است نه شانس
آگاهی از نتایج حاصل از اجرای کار
مک کللند به منظور تایید نظرات خود ، دست به تحقیقات در سه مرحله زد. او در اولین استنباط از تحقیقاتش در سال (1961) متوجه شد که بین انگیزه پیشرفت و رفتار کارآفرینانه در مردان جوان ، ارتباط معناداری وجود دارد. در دومین مطالعه (1965) او سعی کرد فرضیاتش را از طریق مطالعات طولی تایید نماید و باز هم نتیجه گرفت که انگیزه ی پیشرفت برای ورود به فعالیت کار آفرینانه سهم موثری دارد. در سومین مطالعه (1969) گزارش داد که 48% از افرادی که در برنامه ی افزایش سطح انگیزه ی پیشرفت شرکت کرده بودند در فعالیت های کارآفرینانه مشغول به کار شدند(کنت و همکاران،1982). در تئوری مک کللند ، توجه عمده بر نیاز به موفقیت است. تمرکز نیاز به موفقیت در برتری جویی ، رقابت ، اهداف چالشی و پافشاری برای انجام کار و فایق آمدن بر مشکلات است ( احمد پور داریانی و مقیمی ، 1385 ، ص 51 ).
ب) مرکز کنترل درونی
یکی از نگرانی های مهمی که اکثر مردم هنگام تشکیل فعالیت کارآفرینانه ی پویا دارند این است که آیا انگیزه و توان لازم را هم در شکل گیری اولیه ی سازمانی جدید و هم در اداره و رشد آن دارند یا خیر. آیا نیاز درونی ، فرد را به سوی موفق شدن و بردن بر می انگیزاند؟ ( هیسریچ و پیترز ، 2005 ، ترجمه فیض بخش و تقی یاری ، 1383 ، ص 88 ). برخی از افراد باور دارند که در زندگی خود کنترل دارند و بعضی دیگر بر این باورند که نیروهای بیرونی زندگی ، آنان را کنترل می کنند و این نیروها خارج از کنترل فردند. افرادی که دارای مرکز کنترل درونی اند ، حوادث مرتبط با زندگی خود را کنترل می کنند و صفات شخصی درونی آنان تعیین می کند که در یک موقعیت ، چه اتفاقی خواهد افتاد. چنین افرادی معتقدند که هر چه بخواهند با استعانت به ذات مقدس پروردگار ، دست یافتنی است ( احمد پور داریانی و مقیمی ، 1385 ،ص 61 ). تحقیقات نشان می دهد که این افراد از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند و به دنبال موقعیتی اند که بتواند از جدیت خود برای هدایت حوادث آینده استفاده و نتایج را کنترل کنند. این گونه افراد مشاغل سطح بالایی را اشغال می کنند ، سریع تر مسیر ترقی خود را طی می کنند و به پاداش های درونی ، هم چون احساس موفقیت ، اهمیت بیشتری می دهند. کارآفرینان دارای مرکز کنترل درونی اند ؛ به طوری که به خود ایمان دارند و موفقیت یا شکست را به سرنوشت ، اقبال یا نیروهای مشابه نسبت نمی دهند. به عقیده ی آنان ، شکست و پیشرفت ها تحت کنترل و نفوذ خودشان است و خود را در نتایج عملکردشان موثر می دانند ( احمد پور داریانی و مقیمی ، 1385 ، ص 62 ).
ج) خلاقیت
د) عزت نفس
دو واژه ای که خیلی در کنار هم و بجای یکدیگر بکار برده می شوند ، اعتماد به نفس و عزت نفس می باشد. منظور از این مفهوم تصور فرد درباره میزان توانایی و قابلیت های خودش می باشد. راشید معتقد است این دو گزینه از مهمترین اجزای پیشگویی کننده ی موفقیت کارآفرینانه می باشند (رابینسون و همکاران،1991).
رابینسون و همکاران (1991) بیان می کنند که عزت نفس بخصوص آن قسمتی که مربوط به انجام کار می باشد ، از مهمترین خصوصیت کارآفرینانه به شمار می رود. محققان کارآفرینی از ابزار های اندازه گیری معتبری مبتنی بر تئوریهای نگرشی به منظور سنجش گرایشهای کارآفرینانه (EAO) و فرصتهای کارآفرینی (EAR) استفاده کرده اند که کارآفرینان در مقایسه با غیر کارآفرینان دارای سطح بالاتری از ویژگیهای مندرج در ابزارهای یاد شده هستند. نگرشهای کارآفرینانه به وسیله توفیق طلبی ، نوآوری ، استقلال طلبی ، اعتماد به نفس(عزت نفس) و شناسایی فرصت اندازه گیری می شود (نوئل، 2005). در تایید این ابعاد رابینسون و همکاران (1991) معتقدند که چهار نگرش کارآفرینانه مهم عبارتند از : توفیق طلبی ، اعتماد به نفس ، استقلال طلبی و خلاقیت که برای اندازه گیری این نگرشها از ابزار EAOS استفاده می شود (ون ویک و بوشاف، 2004(.
اجزاء اين چهار نگرش به شرح زير مي باشند:
توفيق طلبي؛ در ايجاد يک کسب و کار
خلاقيت؛ از طريق استفاده از مشوقهاي کسب و کار
احساس استقلال طلبي و تاثير گذاري بر مشوقهاي کسب و کار
اعتماد به نفس به عنوان نمادي از خود – ارزيابي در مقايسه با رقبا (در کار و تجارت و کسب و کار).
هر یک از این نگرشها از سه بعد تشکیل شده است:شناخت (اعتقادات و تفکرات)، عواطف (مثبت و منفی) و رفتار (قصد،نیت و عمل) که در شکل 1 نشان داده شده است.
اعتماد به نفس