دانلود پایان نامه درباره حاکم در لغت و اصطلاح و حل اختلاف

در هر يک از تعاريف فوق به بعضي از ويژگي‌هاي حکم حکومتي اشاره شده است، اما به‌هرحال مي‌توان گفت که اين تعاريف به نحوي نيز قابل‌جمع‌اند، زيرا در همه آن‌ها برخي از نکات مشترک هستند؛ مثلاً اينکه حکم حکومتي از جانب ولي جامعه صادر مي‌شود، حالت امرونهي دارد و بالاخره اينکه اغلب، مصلحت به عنوان مبناي صدور چنين احکامي مطرح‌شده است.
2 ـ 5 حاکم در لغت و اصطلاح
حاکم در لغت به معناي قاضي، داور و اجرا کننده حکم و… است.
در متون فقهي در ابواب يا احکامي که به حل اختلافات مردم و مرافعات آنان پرداخته مي‌شود و همچنين در مواردي که از ولايت بر محجوران و يا گماردن قيم بر آنان سخن به ميان آمده، مراد از حاکم، قاضي، دادرس و داور است. در مواردي که دامنۀ اختيارات حاکم از عرصه مسؤوليت قاضي و داور، فراتر رفته مراد از حاکم، والي سرزمين يا فرمانرواي عموم مسلمانان مي‌باشد. فقهاي اهل سنت، کمتر به ذکر مصاديق حاکم از ديدگاه خود پرداخته‌اند، اما بسياري از فقهاي اماميه، مصداق حقيقي حاکم را امام معصوم يا کسي دانسته‌اند که از جانب او براي ولايت يا قضاوت، منسوب شده است. به‌تصريح آنان مصداق واقعي حاکم در عصر غيبت، فقيه جامع الشرائط است.
در تفکر سياسي اسلام، قدرت در دولت اسلامي از يک‌سو، امانت الهي است؛ زيرا که حاکم و رئيس دولت اسلامي، خليفه خدا و جانشين پيامبر است و او وارث و امانت‌دار انبياء است و از سوي ديگر، حکومت، وديعه و امانت مردم در دست زمامداران است.
«إنّ الله يأمرکم أن تؤدّوا الأمنت إلي أهلها و إذا حکمتم بين النّاس أن تحکموا بالعدل إنّ الله نعمّا يعظکم به إنّ الله کام سميعا بصيراً»خداوند شما را فرمان مي‌دهد که امانات را به اهلش بازگردانيد و عدالت را درباره مردم به پاداريد. بدون شک، امانت‌دار بايد شرايط لازم را از ديد صاحب امانت داشته باشد و الا نمي‌تواند امانت‌دار او محسوب گردد.
2 ـ 3 ـ 6 ـ 1 تفاوت حکم شرعي و حکومتي
تفاوت احکام شرعي با احکام حکومتي در اين است که تشخيص مصلحت در احکام شرعي از آنِ شارع است ولي در احکام حکومتي با ولي منصوب از سوي شارع مي‌باشد؛ خواه پيامبر باشد يا امام و يا فقيه.
2 ـ 6 تعريف مصلحت
2 ـ 6ـ 1 معناي لغوي مصلحت
در فقه شيعه هر جا ولايتي وجود داشته باشد، بحث مصلحت نيز مطرح است. واژه مصلحت از ماده (صَلَحَ) مي‌باشد و در کتب لغت با تعابير نزديک تعريف شده است. در بيشتر اين تعاريف عنصر «نقيض افساد و ضد فساد» به چشم مي‌خورد و فساد را نيز به خارج شدن چيزي از حد اعتدال معنا کرده‌اند:
علامه دهخدا «مفسده» را در مقابل «مصلحت» آورده و معاني صواب، شايستگي، اصلاح و… را براي اين کلمه بيان مي‌کند و مصلحت‌انديشي يا صلاح‌انديشي را رعايت اقتضاي حال مي‌داند.
جوهري در «الصحاح» در ذيل ماده «صَلَحَ» مي‌نويسد: «الصلاح: ضدّ الفساد. نقول: صَلَحَ الشيءُ يصلَح صلوحاً مثل دَخلَ يدخل دخولاً»
صاحب لسان العرب نيز تعريف نزديکي به بيان جوهري ارائه مي‌دهد:
«الإصلاح نقيض الإفساد والمصلحة الصّلاح… الصلاح ضد الفساد»
در کتاب «اقرب الموارد» هم چنين آمده است.
2 ـ 3 ـ 6 معناي اصطلاحي مصلحت
با نگاهي اجمالي به تعاريف واژه «مصلحت» در کتاب‌هاي اصولي، مي‌توان نتيجه گرفت که بين معناي لغوي و اصطلاحي آن تفاوت زيادي وجود ندارد. اصوليون اهل سنت قبل از ديگران به بررسي اين واژه پرداخته‌اند. غزالي مي‌گويد:
«مصلحت عبارت است از محافظت بر مقصود شرع و مقصود شرع هم بر پايه اين اصول قرار دارد: حفظ دين، جان، عقل، نسل و مال مردم. بنابراين، هر چه که دربردارنده حفظ و بر پايه اين اصول باشد، مصلحت است و هر چه از آن‌ها بکاهد و موجب نقص در آن‌ها گردد، مفسده و جلوگيري از ان مصلحت است.»
ميرزاي قمي در «قوانين الاصول» در تعريف مصلحت چنين مي‌گويد: «فالمراد بالمصلحة دفع ضرر او جلب منفعة للدين او الدنيا» مرداد از مصلحت دفع ضرر يا جلب منفعت براي دين و دنيا است.
صاحب کتاب «ضوابط المصلحة» تعريفي مشابه تعريف غزالي نموده است: «مصلحت در اصطلاح علماي شريعت عبارت است از منفعتي که شارع حکيم آن را براي حفظ دين و نفوس و عقل و نسل‌ها و اموال بندگان مورد توجه قرار داده است.
فصل دوم