دانلود پایان نامه درباره مطالعات انتقادی و ارتباطات انسانی

5ـ والتر بنیامین : کتاب پاساژها، عروسک و کوتوله، خیابان یکطرفه و مقاله مهم اثر هنری در عصر باز تولید پذیری تکنیکی آن و تزهایی درباره فلسفه تاریخ.
6ـ یورگن هابرماس: بحران مشروعیت، جهانی شدن و آینده دموکراسی ـ نظریه کنش اجتماعی ، دگرگونی ساختاریِ حوزۀ علمی.
دلایل ذکر شده موجب می شود تا متفکران “مؤسسه پژوهش های اجتماعی فرانکفورت” را از لحاظ مکان یابی در چارچوب یک ” مکتب ” قرار دهیم.
نحله های اصلی اندیشه انتقادی و مکتب فرانکفورت :
شناخت و مقایسه صاحب نظران و مکاتب انتقادی علم ارتباطات را بدون در نظر ” مارکسیسم غربی ” نتیجه ای نخواهد داشت. در دهۀ 1920 مارکسیسم فلسفی و سیاسی که از اروپای مرکزی و غربی سرچشمه میگرفت مارکسیسم شوروی را به چالش طلبیدکه دستاوردهای انقلاب روسیه را تدوین و تنظیم می کرد. این نگرش بعدها ” مارکسیسم غربی” نام گرفت که مفاهیم مارکسیسم را از اقتصاد سیاسی و دولت به فرهنگ، فلسفه و هنر تغییر جهت داد. (باتامور: 658:1388). اکثر ارتباط پژوهان برای فهم نظریه های اقتصادی، آشنایی اساسی با مارکسیسم غربی را یک ضرورت میشمارند و شناخت و درک این مفهوم و نحله را در درک اندیشه انتقادی مهم میدانند.” هانو هارت” در یک تقسیم بندی موجز درک بهتر این اندیشه و برخی از مشهورترین صاحبنظران [ رسانه ] را فهرست میکند. وی باور داشت که هر کدام از این افراد در کشور خویش در تکوین اندیشه انتفادی سهم و نقش بسزایی داشته اند:
1ـ ایالات متحده آمریکا ( مکتب شیکاگو و کلمبیا ) : لاسول، لازارسفلد، برلسون، شرام، شیلر.
2ـ کانادا ( مکتب تورنتو) : اینیس، مک لوهان.
3ـ بریتانیا ( مکتب بیرمنگام ) : ویلیامز، هوگارت، هال.
4ـ اتریش ( مکتب وین ): آدلر ، نوئل نومن ، فرویه، بوهلر.
5ـ ایتالیا ( مکتب مارکسیسم ، سیاسی ) : گرامشی ، اکو.
6ـ آلمان ( مکتب انتقادی فرانکفورت ) : هورکهایمر ، آدورنو، فروم، بنیامین، مارکوزه، هابرماس.
7ـ فرانسه ( ساختار گرایی ) : آلتوسر، بارت، اشتراوس، فوکو.
8ـ روسیه ( مکتب مذاکرۀ جدلی) شکلووسکی، باختین ( آذری ،13:1383).
اکثر این مسئله ها و مکاتب در ضمن پژوهشهای خود نگاهی انتقادی نیز به مفاهیم ارتباطات داشتند اما میدانیم همۀ این مکاتب دیدگاه نظریه انتقادی را در پژوهش و تحقیقات ارتباطی به طور جدی دنبال نکردند. زیرا میدانیم نظریه ارتباطی سیر تاریخی و تکوینی را دنبال میکرد. ” یعنی زمینه ای از ادراک و شناخت رسانه ای یا ارتباطات انسانی و اجتماعی است که یک فرایند زمانی را پشت سر گذارده است ” (آذری، 210:1392). این بدان معنی است که یک نظریه در ارتباط با میدان عمل، کاربرد و مبانی نظری خود بوجود میآید،بنابراین اگر از نخستین مراحل و خود در دیگر محافل دانشگاهی و پژوهشی فراتر نرود و طرفدارانی پیدا نکند مطرود و متروک به حساب میآید. بنابراین نظریه انتقادی در مکاتب ارتباطی کلمبیا و شیکاگو گاهی بیان شد ولی نتوانست به یک نظریه متقن و محکم در عرضه علم بدل شود. ابتداء مشخصۀ یک نظریه ارتباطی و مکتب ارتباطی انتقادی چه میباشد؟
1ـ مرکزیت فرهنگ:
“رسانه ها به طور معمول جنبۀ اصلی فرهنگ نوین را باز مینمایانند.چنانچه هورکهایمر و همکارانش، آنها را بخشی از ” صنعت فرهنگ ” دانسته اند” ( هارت، 319:1391 ).
2 ـ درک و شناخت تاریخی در مواجه با پژوهش های ارتباطی:
درک تاریخی ارتباطات به مثابه کاربست عملی انسان و وسیلۀ تولید، پیش نیاز انتقاد آگاهانه از شرایط کنونی جامعه است.” ( هارت، 48:1391) ؛ بنابراین پژوهش های ارتباطی با مرکزیت فرهنگ و کاربست فرهنگی در کارهای خود نیازهای درک تاریخی مطالعات انتقادی را در بر میگیرد.
3 ـ نقد سرمایه داری :
این مفهوم ریشه در نگاه مارکسیستی آنان دارد، امروزه نظر آنها به” سازمان های رسانه ای و مدیریت و ادارۀ آنها که فقط در اختیار پنهان و آشکار دولت، احزاب و گروههای فشاراست، به نوعی سعی در موجه جلوه دادن اهداف آنان می باشد ،زیرا نگاه انتقادی این نحله ها و مکاتب است. به طور کلی میتوان کاربرد مطالعات انتقادی رسانه ها را به شکل ذیل آورد.
الف: مطالعات انتقادی به ارج نهادن به دو مفهوم رسانه ها و مخاطبان به ابراز عقیده و نظریه پردازی مشغول است.
ب: نگاه مطالعات انتقادی در مقابل دیگر مکاتب برجسته کردن دیدگاههای رهایی بخش و تاریخی است.