دانلود پایان نامه درباره وسایل ارتباط جمعی و کارکردهای فرهنگی

نتیجه گیری و جمع بندی
مقدمه
انقلاب صنعتی نقطه عطفی در تاریخ جهان به شمار میرود. این امر با تحول شگرف در فناوری و تکنولوژی پدید آمد. تحولات فناوری در تولید اقتصادی،انقلابی عظیم به وجود آورد. تغییرات اجتماعی مانند جابه جایی جمعیت از روستاها به شهرها و نواحی حومه آن یکی از عوامل مهم انقلاب صنعتی بود. تکنولوژی در ظاهر زندگی راحت تر کرد. به عبارت دیگر انقلاب صنعتی موجب تغییر و تحولی ژرف در ارتباطات،شیوه زندگی و تعهدات در روابط میان افراد شد.به علت تقسیم کار ساختار طبقاتی جامعه متمایز گردید. این امر در نظریه های مارکس در مفهوم تضاد طبقاتی نمایان شد، و را برون رفت از آن را انقلاب دانست. صنعتی شدن بر حسب شیوههای نو باعث سازمان دهی فعالیتهای تولیدی منجر به شیوههای جدید کنترل اجتماعی نیز شد. با رشد سرمایه داری شیوۀ مدیریتی که هدف آن حداکثر بهره برداری و سود اقتصادی بود ،منطق و عقلانیت جدیدی را نمایان ساخت. این امر در اندیشه های ماکس وبر و بخصوص مفهوم بوروکراسی وی می توان فهم کرد. در این مفهوم به افراد به چرخ دندههای کوچک ماشین تبدیل میشوند و حس فردیت، خلاقیت و آزادی خود را از دست میدهند (کیویستو، 1390: 84). عقلانیت صوری که بدون تأمل به مسأله کارآمدترین وسایل برای رسیدن به هر مقصودی توجه دارد، هدفش خدمت به نیروهای سلطه گر است نه رها کردن مردم از بند سلطه. از نگاهی دیگر وضعیت از گماین شافت که صورتی مبتنی بر اجتماع یکپارچه و کوچک پیشاصنعتی بود به سمت گزل شافت که مفهومی از پیوندهای غیر شخصی، گمنام، قراردادی و غیرعاطفی مختص جامعه مدرن صنعتی بود حرکت کرد(باتامور، 1392: 32).این برهم خوردن ساختار جامعه،پیوند های اجتماعی و ارتباطات بین آنان را بر هم ریخت و به سمت توده های بی ریشه و بی هویتی حرکت کرد که مستعد ابزاری شدن در دستگاه صاحبان قدرت سیاسی و اقتصادی شد.این نکته زمانی پیچیده و رازآلود است که وسایل ارتباط جمعی از حالت آرمانی خود که در صدد رهایی بخشی و آگاهی دهندگی بودند ، دردستان سرمایه داری تبدیل به ابزار تخدیر افکار عمومی و در راستای اهداف سرمایه داری قرار گرفتند.
بنابراین این تغییرات موجب به وجود آمدن جوامع توده وار شد، که نقش رسانهها را در فرایند سازماندهی و دستکاری اذهان توده مردم،برجسته کرد. به عبارت دیگر زوال جماعت و پدیدههای آن در جوامع شهری و صنعتی باعث بوجود آمدن سازمان ها و نهادهای بالقوه سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و… شد. این امر موجب شد افکار عمومی در جامعه دارای اهمیت گردد. رسانهها درصدد شکل دهی افکار عمومی در زمینه مشارکت نهفته و موقعیت سیاسی و اجتماعی نقش مهمی پیدا کنند که مستلزم وارسی عمومی است و تحلیل های علمی دقیق را به خود جلب میکند(هارت، 1391: 168). بنابراین در نظریه های انتقادی آدورنو و هورکهایمر ، بحران فرهنگی و کژ کارکردهای فرهنگی ،مانند شیئی وارگی، از خود بیگانگی مهم جلوه میکند.
اندیشه انتقادی آدورنو و هورکهایمر به فرهنگ جامعه که سرمایه داری در اختیار گرفته بود، رسانهها را آغشته به تبلیغات و تجارت گرایی برای اهداف سرمایه داری هستند. این رویکرد موجب شد که نگاه آنها به ارتباطات و پژوهشهای ارتباطی، بسیار بدبین و آغشته به یأس باشد. این یأس و ناامیدی را آنها با خلق مفاهیمی چون صنعت فرهنگ و فرهنگ تودهوار در کتاب دیالکتیک روشنگری می توان مشاهده کرد.
قدرت تکثیر، تولید و باز تولید پیام در رسانههای جمعی به تودهای شدن فرهنگ کمک می کند. این امر موجب یکپارچه شدن سلیقهها میشود و نوآوری و خلاقیت را از بین میبرد و موجب زوال فردیت میگردد. اما نگاه جامعه شناسی در امریکا و مکاتب ارتباطی در امریکا، نگاهی خوش بینانه تری نسبت به به نگاه مکتب فرانکفورت است. در سنت جامعه شناسی آمریکایی نگاه به جامعه توده وار و فرهنگ تودهوار به سمت تغییر قدرت سیاسی و اجتماعی یا تحلیل رفتار جمعی تحت پوشش دگردیسی واقعیت های اجتماعی بود(هارت، 1391: 169). این سنت جامعه شناختی را در مکاتب ارتباطی کلمبیا و شیکاگو میتوان مشاهده کرد. متفکرانی مانند لازارسفلد و لاسول که رویکردی تجربه گرا داشتند از مکتب ارتباطی کلبیا بودند و اندیشمندان مکتب ارتباطی شیکاگو مانند جورج هربرت مید، رابرت ازار پارک، چارلز کولی و.. که رویکردی پراگماتیستی-تجربی داشتند.
نتیجه گیری
نتیجه گیری فرضیه یکم
به نظر میرسد میتوان نظریهها و اندیشههای هورکهایمر و آدورنو را به لحاظ مکانیابی آراء و عقاید، به عنوان نحلههای اصلی اندیشههای انتقادی و درک محوری مطالعات ارتباطی و رسانهای قلمداد کرد. در فصل چهارم ما دلایل شش گانه ای آوردیم که به نشان دهیم ، اندیشههای ماکس هورکهایمر، تئودور آدورنو و دیگر نظریه پردازان در”موسسه پژوهشهای اجتماعی” فرانکفورت را به لحاظ مکان یابی آرا و اندیشهها در چارچوب مکتب قرار دهیم که عبارت بودند از:
1- حضور نخبگان در یک مکان جغرافیایی: همکاری صاحبنظران انتقادی در فرانکفورت آلمان و موسسه پژوهش های اجتماعی این دلایل را ثابت میکند.
2- همرأیی و همراهی محققان در محل و تأمین مالی پژوهشهای آنان.
در سوم فوریه سال 1923، پنج سال پس از خاتمه جنگ جهانی اول و در دوران جمهوری وایمار، مارکسیست جوانی به نام فیلکس وایل با بهرهگیری از ثروت پدرش هرمان وایل که در کار تجارت غله بود و با حمایت دانشگاه فرانکفورت، موسسه ای دایر شد که به نام «انستیتوی پژوهش اجتماعی» که بعدها مکتب فرانکفورت نام گرفت. این اتفاقات با همراهی و همرأیی دانشمندان مارکسیست ادامه داشت. افرادی مانند ماکس هورکهایمر، تئودور آدورنو، کارل کرونبرگ، هربرت مارکوزه، والتر بنیامین، اریک فروم، هنریک گروسمن، فردریش پولوک ، کارل اگوست ویتفوگل، اتو کرشهایمر، برونو بتلهایم، موریس یانوویتس، آرکادی آر.ال. گرلند، فرانتس نویمان، یورگن هابرماس، لئو لوونتال، از اعضاء مکتب فرانکفورت بودند.
3- هدف از پیش تعیین شده و برنامه ریزی هدفمند و مدون برای پیشبرد آن.
مکتب فرانکفورت با ریاست هورکهایمر بر آن و سخنرانی و تعیین خط مشی در موسسه وارد دوران تازهای از حیات خود شد. مقاله نظریه سنتی و نظریه انتقادی که به مانیفست 1937 معروف شد، یکی از دلایل این هدفمند شدن نسبی است.
4- ابداع روش شناسی نظاممند جهت توصیف دقیق پدیدهها.
روش انتقادی که در سخنرانی و مقاله هورکهایمر آمده است که نظریه انتقادی را در مقابل نظریه سنتی قرار میدهد و رئوس مهم نظریه سنتی را بر میشمرد و دیدگاه روش شناختی انتقادی مکتب فرانکفورت را اعلام میدارد.
5- ایجاد و تولید ادبیات نظری متقن برای توسعه حوزههای علمی.
اعضاء مکتب فرانکفورت از خود آثار ارزشمند بسیاری در مورد نظریه انتقادی برجای گذاشتهاند.
6- ارائه روش های تحقیق علمی و عملی به منظور کاربرد علم در امور روزمره. این مشخصه را در تمام آرا و عقاید متفکران مکتب فرانکفورت میتوان دید.
بنابراین از نظر مکانیابی میتوان این آراء و عقاید را در چارچوب مکتب قرار داد. جان دورهام پیترز عقیده دارد که مکتب فرانکفورت تندترین رویکرد انتقادی محسوب میشود(پیترز، 1388: 283). وی اعلام میدارد که برای مطالعه رسانهای، نظریه انتقادی فرانکفورت دارای نظریهای متقن و پرمایه است. مفاهیمی چون صنعت فرهنگ و فرهنگ تودهوار که از مفاهیم کلیدی و پر اهمیت این مکتب انتقادی است توسط ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو پروردانده شده است.
نظریههای آنان ساز و کار سرمایه داری نوین را هدف قرار میدهد که با ابزار قرار دادن فرهنگ سعی در سلطه بر بشریت است، این گونه اظهارات موجب میشود که هانا آرنت به آنان لقب «مردان تاریک » بدهد(پیترز، 1388: 292).
هورکهایمر و آدورنو پس از مهاجرب به ایالات متحده و قرار گرفتن در سنت جامعه شناسی امریکایی در مقابل این سنت موضع گیری کنند.