رویکرد جامعه شناختی و فعالیت های اجتماعی

نمی توان مدعی ساختن چارچوب تئوری به معنای واقعی بود زیرا شاید مفهوم سازی صرف یا الصاق نمودن مفاهیم به یکدیگر مصداق متناسبی باشد . در هر صورت لازم است که در یک جمع بندی مناسب سهم هریک از دیدگاهها در بازنمایی واقعیتها نشان داده شود . نتیجه این ارزیابی دستآورد نظری این تحقیق آشکار و شاید گامی در جهت نیل به نظریه عمومی فراهم شود .
از آنجا که کاهش بسیار سریع باروری ممکن است ساختار سنی جمعیت را در جهت سالخوردگی تغییر دهد و به این ترتیب علاوه بر کاستن از نسبت جمعیت فعال و مولد ، جامعه را با هزینه های مالی و بهداشتی برای یک جمعیت سریعا رو به سالخوردگی مواجه سازد . بنابراین مطلوب است که هر کشور با توجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی آن در مقطعی خاص از زمان به این موضوع توجه کند( زنجانی و همکاران ،1384) . بنابراین در سالهای اخیر ، تحولات جمعیت شناختی چشمگیری در دنیا رخ داده است می توان گفت یکی از مهمترین این تغییرات کاهش بی سابقه باروری در تمام مناطق دنیا بوده است (برید، 20011) که به موازات این تحولات جمهوری اسلامی ایران نیز تغییرات گسترده ای را تجربه کرده و میزان باروری کل به زیر سطح جایگزینی نسل نزول یافته است .
کاهش موالید بر اساس اندیشه استرلین تحت تاثیر عوامل اقتصادی و اجتماعی است و رفتار باروری خانواده ها متاثر از رفتار اقتصادی آنها می باشد و بر عرضه و تقاضا و هزینه های تنظیم خانواده تاکید دارد . تغییرات ساختاری در اقتصاد ، افزایش تقاضا برای مهارتها و تخصصها ، افزایش مصرف کالاها و مواردی نظیر آن ، ارزش کودکان را در جامعه تغییر داده است . رویکرد استرلین با نگاه ابزاریبه فرزندآوری است زیرا این تئوری فرزند را به عنوان کالای مصرفی در نظر می گیرد که تصاحب آن مستلزم صرف پول و زمان از سوی والدین است. همانطوری که خانواده ها در مورد گزینش یک کالا تصمیم می گیرند در مورد داشتن فرزند نیز تصمیم گیری می کنند . بنابراین تمایل به فرزندآوری در حال حاضر تابعی از عقلانیت اقتصادی است بعلاوه تابعی از شرایط اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی جامعه در حال حاضر می باشد .
بر اساس این قاعده متغییرهای مستقلی همانند تقدیرگرایی، مشارکت اجتماعی، مدگرایی، دینداری ، جامعه پذیری جنسیتی و مشکلات فرزندپروری به عنوان عوامل اجتماعی در این پژوهش مورد توجه قرار گرفته اند.
تقدیرگرایی عاملی در داشتن فرزند و تعدد آن بدون در نظر گرفتن تصمیمات عقلانی است که در تئوری فقر فرهنگی اسکارلوئیس مشهود می باشد . زیرا بسیاری از مردم جهان سوم داشتن فرزند را به تصمیم گیری عقلانی نسبت نمی دهند و صرفا به ماوراء الطبیعه متصل می دانند . تقدیر گرایی یکی از مولفه های فقر فرهنگی است که با اتصال به خرافه ها فرد تفکراتی را می پذیرد که بر خود و خانواده تحمیل می کند و در یک فرایند پیچیده گروه یا طبقه اجتماعی را درگیر می سازد . حتی بعضا این طرز تلقی در ادبیات محاوره ای زنان و مردان متعلق به فرهنگ فقر در زمینه فرزندآوری مطرح می شود .
از طرفی دین نیز عامل موثری بر میزان باروری است و در هر جامعه دین با آموزه های خود در زمینه عدم استفاده از وسایل جلوگیری از حاملگی ، ممنوع و حرام بودن سقط جنین و از طرفی ارزش داشتن فرزند زیاد را به پیروان خود القاء میکند. همین موضوع محقق را بر آن داشت تا دینداری را با ابعاد چهارگانه اعتقادی ، مناسکی ، پیامدی و عاطفی با توجه به تئوری گلارک و استارک مورد بررسی قرار دهد . سنجش این ابعاد با این پیش فرض که بر باروری موثر می باشد مورد توجه قرار گرفته است . دینداری و ابعاد آن بیانگر موضوعی است که مردم عموما با درک شیوه های مختلفی از مقدسات که با توسل به آن ، خود را مذهبی تلقی می کردند می شناسند . گلارک و استارک عقیده داشتند که به رغم آنکه ادیان جهانی ، در جزئیات بسیار متفاوتند ، دارای حوزه های کلی هستند که دینداری در آن حوزه ها یا به عبارت بهتر ابعاد ، جلوه گر می شود ( بوورول ، 33:1999) . دین اسلام نیز در مواقع خاص ترغیب به فرزند آوری را جزیی از آموزه های دینی برای پیروان خود خواهد داشت و بنا به نظر بسیاری از جمعیت شناسان عامل دین در گرایش به فرزندآوری نقش عمده دارد.
جامعهپذیری جنسیتی که نگرش افراد را در باره رفتار جنسی تحت تاثیر قرار می دهد. در این ارتباط ، دیدگاه های جامعه پذیری و گرایش های نقش ، معتقدند که رفتار و نقش مناسب برای مردان و زنان تا حدی به آموزه هایی بر می گردد که در طول جامعه پذیری داشته اند . بخشی از قدرت تصمیم گیری در خانواده به کارکرد نقش های سنتی جنس مذکر و مؤنث برمی گردد . به اعتقاد ریتزر در چنین جامعه ای ، از زنان انتظار می رود که نسبت به مردان نقش مطیع را بازی کنند . البته تا حدی در چنین شرایطی زنان نقش جنسی سنتی پایگاه مطیع بودن را می پذیرند . این امر حتی در قلمرو انتخاب تعدد فرزند توسط مردان بدون در نظر گرفتن توانایی زنان وجود دارد . در شرایط کنونی این پایگاه مطیع بودن در اکثر زوج ها در حال تغییر است و ایده ی برابر طلبانه در امر ازدواج در حال رایج شدن است . خود آگاهی زنان درباره نقش های زناشویی شکل گرفته که انتظارات نقش های زناشویی نیز در این امور تغییر داده است که این آگاهیها بر باروری و تعدد فرزند موثر می باشد . امروزه زنان و مردان در تمام جوامع نقش های متفاوتی را بر عهده دارند اکثر این تفاوت نقش ها و نه همه آنها نتیجه انتظاراتی است که جامعه به دلیل نگرش خاص فرهنگی خود نسبت به این دو قشر دارد . بی تردید بعضی از نقش ها به دلیل ویژگی های بیولوژیکی زن ، به او اختصاص می یابد . بنابر این می توان گفت نقش هائی که، یک زن در جامعه ایفا می کند برخی جنسی است ، مثل بارداری ، شیردادن به نوزاد ، و … برخی جنسیتی است ، و از طریق جامعه به زن تحمیل می شود در حالی که مردان نیز می توانند از عهده انجام آن بر آیند ، مثل آشپزی ، تربیت کودک ، و … . همه افراد از سنین کودکی و قبل از آن که معنی دختر یا پسر بودن را بفهمند از طریق فرایند جامعه پذیری شروع به یادگیری این نقش ها می کنند (چابکی ،21:1376) . هر چند فرزندآوری ویژگی بیولوژیکی زنان می باشد اما تعدد زایش بستگی به شناخت جایگاه خود و فعالیت در عرصه اجتماعی دارد .
بر این اساس تغییر نگاه به وضعیت زنان در جامعه چه از سوی مردان و چه از سوی زنان شاید یکی از اساسیترین محور کاهش موالید باشد. زیرا با ورود زنان به عرصه اجتماعی و تغییر جایگاهشان به لحاظ فرهنگی، تحصیلی ، اقتصادی و بعضاً سیاسی در جامعه ایران کنترل زایش متعدد و خارج از عقلانیت موثر واقع شده است. این نوع جامعه پذیری بر تصمیمات فرزندآوری نقش مهمی دارد زیرا امروزه تصمیم برای امر فرزندآوری علاوه بر قاعده فیزیولوژیک در یک فرایند عقلانی و گفتمانی ، والدین تصمیم به داشتن فرزند خواهند کرد .
مدگرایی پدیده غیر قابل انکار امروز جامعه می باشد که با توجه به نظریه بوردیو مد میدان قدرتی است که تصمیمات شخصی خود را بر کسانی که وارد آن می شوند تحمیل می کند . مد و مدگرایی می تواند به عنوان یک نوع سرمایه نمادین در عرصه فعالیت های اجتماعی مطرح شود . به عبارتی از دیدگاه بوردیو پرستیژ ، غرور و افتخار ، جزو گونه های سرمایه نمادین قرار دارند که از منظری می توانند با مد گرایی ارتباط تنگا تنگی داشته باشند و به صورت متقابل بر یکدیگر تاثیر بگذارند . چرا که در نوع تفکر امروزی مد ، مدل های روز می توانند باعث پرستیژ ، غرور و افتخار اشخاص شود و به دنبال آن در متمایز کردن جایگاه اجتماعی آنها نقش بسزایی داشته باشد . اما بوردیو مفهومی دیگر را نیز در عرصه اجتماعی به چالش می کشد که می تواند ارتباط ویژه ای با مد و مدگرای داشته باشد و آن سلیقه است . بوردیو معتقد است که سلیقه امری اجتماعی است و معتقد است که سلیقه به حیثیت اجتماعی و جایگاه افراد در جامعه بستگی دارد . به همین جهت نگاه طراحان مد و مدگرایی بیشتر به سلیقه طبقات بالا و مرفه جامعه معطوف خواهد بود و کاهش فرزند آوری نه تنها خود می تواند به عنوان مدی در زمانی مطرح شود این امر با توجه به طبقات اجتماعی مورد توجه می باشد. ژست بدنی و نوع پوشش و آرایش بویژه برای زنان امری است که می تواند بر باروری و زایش موثر واقع شود.
با توجه به نظریه بوردیو تمایل به فرزندآوری بر اساس مد و سلیقه قابل تبیین می باشد . امروزه مدگرایی بویژه بین زنان در کاهش فرزندآوری می تواند به عنوان یک عامل مطرح شود زیرا مد ارتباط مستقیمی با نگاه زنان دارد . بدون تردید مدگرایی بین جوانان امروز اعم از مدگرایی در حوزه شخصی اعم از آرایش و پیرایش ، وضعیت بدن ، نوع پوشش ، نوع استفاده از امکانات و لوازم منزل همگی بیانگر گرایشی در جوانان است که بطور قطع بر میزان زایش و تعدد فرزندان اثر گذار خواهد بود . شاید این قضیه را بتوان به دو صورت تحلیل کرد یکی حفظ وضعیت ظاهر و دومی دستیابی به آرمانهای مد که هر روزه تغییر می یابد . قابل ذکر است که مدگرایی با رویکرد زیمل رابطه مستقیمی با زنان دارد . از دیدگاه او در تغییر به سوی مدرنیته ، شکوفایی و تحرک از زنان سلب شد و این امر باعث شد تا این تنوع، شکوفایی را در پدیده مد جست و جو کنند و به همین خاطر هم هست که سرعت تغییرات مد در کالاهای مربوط به زنان بیش از کالاهای مربوط به مردان است . بدون تردید زنان جامعه ایران با توجه به تمایل به انواعی از مدها میدان و سلیقه هایی برای خود اعم از تیپ باربی در نظر گرفته اند که بر باروری و فرزند آوری موثر می باشد .
پدیده مشارکت به عنوان سکه ای دورویه است که بر باروری می تواند موثر واقع شود. زیرا از یک طرف مشارکت اجتماعی بویژه برای زنان فرصت چند زایی و تربیت فرزندان بیشتر را از خانواده می گیرد و اوقات زنان و مردان به امور فراغتی ، مشارکتها در انجمنهای مردم نهاد ، مشارکت سیاسی باعث ایجاد آگاهیهای از نوع مدرن می شود که خود به خود بر تصمیم سازی برای تعدد فرزند ایجاد می کند . از طرف دیگر مشارکت زنان قدرت چانهزنی را در امورات مختلف مهیا می کند که بویژه بر سر موضوع فرزند آوری زنان به عنوان موجودات منفعل و مطیع شوهر نیستند و می توانند در چند زایی و داشتن فرزندان متعدد از نظر شوهر رویگردانی کنند و یا به یک مفاهم دو جانبه برای تعدد فرزند تصمیمگیری کنند که به واقع این دو روی سکه در حوزه خانوادگی اتفاق می افتد . اما در حوزه اجتماع نیز بایستی در سطح سیاستگذاریها عوامل تعیین شده نقش رسیدن به یک تفاهم دو جانبه به گفته هابرماس باشد .
زیرا اصل اساسی حوزه عمومی آن است که افراد بدون این که تابع اجبار باشند آزادانه به طرح دیدگاه های خود بپردازند و افکار و عقاید خصوصی و درونی خود را علنی کنند . وقتی موضوع این بحث ها ، سیاست ها و عملکردهای دولت و یا قوانین و قواعد امور ناظر بر جامعه باشد ، حوزه عمومی سیاسی و اجتماعی شکل می گیرد . وی در تعریف حوزه عمومی معتقد است حوزه عمومی قلمرویی از زندگی اجتماعی است که در آن هر عاملی که بتواند افکار را به هم نزدیک سازد مجال شکل گیری می یابد . شاید پدیده فرزندآوری نیز یکی از مباحثی باشد که اکنون موضوع مورد بحث در محافل عمومی و اجتماعی است . اگر لازم باشد والدین برای فرزندآوری بایستی هماهنگ با سیاستهای ابلاغی از سوی دولتمردان شوند که این مقوله با اجبار و سیاستهای تنبیهی مقدور نخواهد بود و درست به صورت معکوس عمل خواهد شد . به عبارتی با رویکرد هابرماس مفاهمه نهایی ترین نوع همکاری و همراهی با سیاستهای افزایش جمعیت می باشد .
مشکلات فرزند پروری یکی از عوامل و متغییر مستقل می باشد که نگرش والدین در مراقبت و نگهداری از کودکان ، نگرانیها از آینده فرزندان و مسائل خاص تربیتی و تامین هزینه های آنان را مورد بررسی قرار میدهد.
رضایت زناشویی یکی از مهمترین عامل در تداوم و استحکام خانواده می باشد که با رویکرد اینریچ صرفا بعد رضایت جنسی در این پژوهش ملاک است . رضایت زناشویی هدف نهایی هر ازدواجی است و زوجین خواستار آنند که بیشترین رضایت را از زندگی زناشویی خود داشته باشند . رضایت زناشویی یک متغیر نگرشی است و خصوصیت فردی زن و شوهر محسوب می شود . البته این خصوصیت فردی باید در تطابق با خصوصیات فردی همسر باشد وگرنه رضایتی حاصل نخواهد شد . بدون تردید رضایت زناشویی و رضایت جنسی امر مهمی در تمایل به فرزندآوری است زیرا وقتی رضایت زناشویی نباشد احتمالا گرایش به طلاق افزایش می یابد و تمایل برای فرزندآوری به حداقل میرسد .
متغیر دیگری که در این تحقیق مد نظر می باشد وضعیت اقتصادی زوجین می باشد که نقش مهمی در تمایل به باروری دارد . زیرا والدینی که از نظر اقتصادی شرایط نامطلوبی دارند قطعا نمی خواهند با ورود عضو جدید به نام فرزند که پر مخارج هم هست موافقت کنند . با توجه به شرایط اقتصادی موجود در جامعه که بر خانواده ها و سفره آنان تورم و رکود حاکم است فرزندآوری با هزینه های اصلی و جانبی برای خانواده ها مقرون به صرفه نمی باشد .
بنابراین در این پژوهش با رویکرد استرلین در تمایل به فرزندآوری به عنوان متغییر وابسته و تقدیر گرایی با اندیشه اسکارلویس ، مشکلات فرزند پروری ، مدگرایی با رویکرد زیمل و بوردیو ، دینداری با اندیشه گلارک و استارک ، جامعه پذیری جنسیتی با رویکرد جامعه شناختی کنش ، رضایت زناشویی با اندیشه انریچ و مشارکت اجتماعی با رویکرد هابرماس بررسی شده است .
مدل تحلیلی