سبکهای دلبستگی، سازگاری زناشویی

ساله مبتلا به اختلالات هیجانی انجام دادند به این یافته دست یافتند که بین دلبستگی والدین و اختلالات هیجانی دانشجویان رابطه معنی دار وجود دارد. (به نقل از خانجانی، ۱۳۸۴).
۲-۱۲-۳- اختلال افسردگی
یکی دیگر از اختلال های روانی شایع در میان دانشجویان افسردگی و در نهایت افکار انتحاری است. در زمینه افسردگی و رابطه آن با کیفیت دلبستگی نظریه‌ها و پژوهش‌های جالبی وجود دارد. پژوهشهای دی فیلیپ‌پو و اورهولسر (۲۰۰۲) نشان داد که شروع و روند پیشروی نشانه های افسردگی توسط عوامل مختلف بین فردی دیگر تحت تاثیر قرار می گیرد. نظریه دلبستگی یک چهارچوب تحولی را برای درک ارتباط بین نشانه شناسی افسردگی و نا ایمنی دلبستگی جوان – والد و سپس به شریک احساس فراهم کرده است.
به همین دلیل در برخی از تحقیقات بر رابطه بین افسردگی با دلبستگی و سپس تاثیر این موضوع بر ارتباط با والدین و روابط احساسی فرد و در نهایت سازگاری زناشویی در آینده متمرکز شده‌اند. دی فیلیپ‌پو و همکارش در پژوهش این ارتباط را در ۸۴ بیمار جوان مبتلا به افسردگی بررسی کردند. دلبستگی اجتنابی (اما نه دلبستگی اضطرابی) واسطه ارتباط بین نشانه های افسردگی فعلی و خاطرات بیمار از روابطش با والد جنس مخالف بود. بنابراین با دستیابی به این یافته‌ها می توان با استفاده از نظریه دلبستگی به روی آورد‌های درمان گری افسردگی در حیطه زناشویی و دیگر روابط احساسی طولانی مدت کمک کرد (به نقل از خانجانی، ۱۳۸۴).
۲-۱۲-۴- الگوهای رفتار مرضی در دوره نوجوانی
دلبستگی نا ایمن در دانشجویان با برخی الگوهای رفتار مرضی همراه است. الگوهایی که می توانند نشانه نا ایمنی جوان باشند لپس لی۱۴۶ و همکاران (۲۰۰۰) برخی از این الگوهای رفتاری مرضی را تحت عنوان اعتماد به نفس وسواسی۱۴۷، مراقبت وسواسی۱۴۸، جستجوی مراقبت۱۴۹ وسواسی و کناره گیری همراه با خشم۱۵۰ مشخص کردند. مطالعات این محققان نشان داد که این الگوهای رفتاری پیش بینی کننده‌های قوی برای نشانه شناسی بیماریهای روان شناختی و دلبستگی نا ایمن محسوب می شوند. از سوی دیگر آسیب شناسی دلبستگی و سبک دلبستگی نا ایمن مشاباً نشانه شناسی در بیماری را پیش بینی می کنند. چنانچه مطالعه میس ترز۱۵۱ و میوریس۱۵۲(۲۰۰۲) نیز ارتباط بین پرخاشگری دانشجویان را با سبک دلبستگی آنها نشان داد. یافته‌ها نشان داد ۳/۲۷% آزمودنی‌ها خود را نا ایمن یعنی دلبسته اجتنابی و دو سو گرا طبقه بندی کرده بودند. بر اساس یافته‌ها در مجموع افراد دلبسته نا ایمن خشونت و خشم بیشتری در مقایسه با افراد دلبسته ایمن داشتند. (همان منبع).
۲-۱۲-۵- اختلال گسستگی۱۵۳
یکی دیگر از اختلال های روانی مهم که در دوره نوجوانی آشکار می شود و تحت تاثیر نا ایمنی دلبستگی است، اختلال گسستگی (تفرقی) است. وست۱۵۴ و همکاران (۲۰۰۱) رابطه دلبستگی آشفته – سرگشته را با نشانه های گسستگی در دانشجویان دارای مشکلات روانشناختی ارزیابی کردند. نتایج حاکی از آن بود که پاسخ غیر قابل طبقه بندی و حل نشده مداوم به حوادث مرتبط با دلبستگی با نشانه شناسی گسستگی (تفرق) هم برای دختران و هم پسران هم بسته است. بنابراین سازمان نا یافتگی شناختی ممکن است یک متغیر واسطه‌ای مهم بین اثرات حوادث اولیه و نشانه‌های اختلال گسستگی بعدی محسوب شود. والیس۱۵۵ و استیل۱۵۶(۲۰۰۱) در یکی از این مطالعات که در مورد ۳۹ جوان دچار اختلال روانی انجام شد، به این نتیجه دست یافتند که در میان آزمودنیها تعداد دانشجویان دلبسته ایمن بسیار اندک (۴=n) در حالی که دانشجویان دلبسته نا ایمن (۳۵=n) بسیار بالاتر است. در یک وهله دیگر از این تحقیق هنگامی که با آزمودنی‌ها در مورد تعارضات حل نشده مربوط به فقدان و دلبستگی مصاحبه شد در ۵۹% از نمونه مشکلات ناشی از تجارب آسیب زا و فقدان باقی مانده و حل نشده بود. مطالعه هیس۱۵۷ و مین (۲۰۰۰) نیز بر نقش حوادث آسیب زا و واکنش های حل نشده جوان در برابر حوادث تأکید می کند. بر اساس این پژوهش دلبستگی آشفته – سر گشته (D)، اختلال‌های گسستگی (تفرقی) و پرخاش گری/ اغتشاش گر را در دوره کودکی و نوجوانی پیش بینی می کند. این یافته‌ها بر امکان استفاده از AAI در مداخلات درمانی دانشجویان به شدت آسیب دیده تأکید می کند. محور این نوع درمان گری بر تشکیل ارتباط ایمن و سالم با یک بزرگسال غیر تهدید آمیز۱۵۸ استوار است. (به نقل از خانجانی، ۱۳۸۴).
۲-۱۳- پدیده‌های دلبستگی و گسستگی
اگرچه بحث لیوتی برای همخوانی بین دلبستگی نا ایمن و اختلال گسستگی در اصطلاح ادبی دلبستگی والد – کودک بیان شده است، احتمالاً اینطور به نظر می رسد که سبک دلبستگی بزرگسال ترسان با انواعی از پدیده‌های گسستگی که او بحث کرده بود ارتباط نزدیکی دارد. لیوتی وصف کرد بیماران دارای اختلال گسستگی خود را به عنوان افرادی که راجع به هر دو سیستم های رفتاری دلبستگی و مجادله‌ای (دیدگاه منفی از خود و دیگران) دارند. (۱۹۹۳، ۲۳۵. P).
او همچنین به تفصیل ترس و عدم اعتماد از خود، همسرش، و گاهی درمان گرش، و اختلال رفتاری، شناختی و هیجانی، که از برانگیختگی همزمان آن ترسها نتیجه می شود را توصیف کرد. رفتار (ترساندن و ترسان) در بخشی از مراقبت‌های اولیه از کودکان گم گشته/ در هم ریخته که بوسیله لیوتی توصیف شده بود ممکن است بد رفتاری کودک را در بر داشته باشد؛ برای مثال، کارلسون، سیکتی، بارنت و برونوالد (۱۹۸۹ میزان نامتناسب بالایی از دلبستگی گم گشته/ در هم ریخته در نمونه هایشان از نوز
ا
دانی که مورد بد رفتاری قرار گرفته بودند را گزارش دادند).
ولی در این رشته از تحقیق روی کودکان مادرانی که از بحران رابطه دلبستگی شان، در مدت محرومیت یا فقدان شدید یا درست پیش از تولد کودکان منفعل رنج می بردند، تاکید دارد (اینورث و ایچ برگ، ۱۹۹۱؛ مین و هیس، ۱۹۹۰).
همچنین اینورث وایچ برگ نوزادان در هم ریخته/ گم گشته مادرانی که سوء استفاده فیزیکی، پایانه نزدیک بیماری، یا ارتباط با یک معتاد دارویی را تجربه کرده بودن، توصیف کردند. در این تحقیق هم که مین و هیس روی مادرانی که رفتار ترسان نسبت به آسیب یا فقدان حل نشده، یا هر نوع بخصوصی از آسیب را نشان داده بودند تأکید کردند.
این دیدگاه تقویت شده بوسیله آن یافته‌ای که داغدیدگی حل نشده در مادران، و نه محرومیت حل شده در آنها، با دلبستگی در هم ریخته/ گم گشته در نوزادان مرتبط است. (اینورث و ایچ برگ، ۱۹۹۱). این نوشته اشاره می کند که رفتار والدی که با استرس و تعارض حل نشده والدینی تعریف شده است شاید گم گشتگی و ترس در بچه‌ها، و گذشته از این هر ترسی به بد رفتاری واقعی مرتبط باشد. بنابراین دلبستگی ترسان در بزرگسالان شاید یک نوع مفرطی از نا ایمنی فردی، که در آن ناتوانی در گرفتن پناه از قدرت دیگران در هر پریشانی (دلبستگی پریشانی) یا اعتماد به خود اجباری (دلبستگی انفصالی) را بیان کند (کو و همکاران، ۱۹۹۵).
۲-۱۴- ارتباط دلبستگی، گسستگی و تاریخچه خشونت کودکی:
داده‌ها برای این ایده که دلبستگی نا ایمن با سطوح افزایش یافته‌ای از گسستگی و به علاوه با، در کودکی در معرض خشونت قرار گرفتن مرتبط است را فراهم می کند. سطوح بالاتری از دلبستگی ایمن در آزمودنی‌هایی در معرض خشونت کمتر، قرار گرفتن و تجارب کمتر از دگر سان بینی محیط و خود، پیدا شده بود. برعکس، سبکهای دلبستگی نا ایمن با سطوح بالایی از گسستگی و گزارشاتی از در معرض خشونت قرار گرفتن در دوران کودکی، پیش بینی شده بود. فریضه گسترش یافته به وسیله لیوتی (۱۹۹۲) که اختلالات گسستگی شدید با چندگانگی مرتبط هستند، مدلهای خود برانگیختگی طرحواره‌های دلبستگی در هم ریخته با نتایج گزارش شده در این جا سازگار است. دلبستگی بزرگسال ترسان با اختلالات، در حافظه و تجاربی از دگر سان بینی خود و محیط به علاوه به وسیله تاریخچه خشونت کودکی، پیش بینی شده بود. اثر ۱۰% از خشونت در نمرات دلبستگی ترسان گزارش شد. الگوی نیم رخ گسستگی از خیزک دگر سان بینی خود/ محیط پیش بینی خط نشان افزایشی از آزمودنی‌هایی با سبک دلبستگی ترسان بود، که ۲۷% از کل نمونه و ۴۰% از آنها با نیمرخ گسستگی دگر سان بینی خود ساخته شده بود. به علاوه، در گسترش سطوح ترکیب اجتنابی – ترسان از اضطراب بالا (که به طور طبیعی رفتار دلبستگی را راه اندازی می کند) با اجتناب بالا، بحث لیوتی از (تناقضی که نمی تواند حل شود) که (ممکن است منتهی شود به از حال رفتن راهبردهای توجهی و رفتاری مشاهده شده در رفتار دلبستگی در هم ریخته/ گم گشته) را یادآوری می کند (لیوتی، ۱۹۹۲، ۱۹۸ . P)، یافته‌ها در ارتباط با الگوهای دیگر دلبستگی نا ایمن، همچنین با کارهای تجربی و نظری قبلی از لحاظ دلبستگی، سازگار بودند. نمرات دلبستگی پریشانی با جذب ارتباط مثبت داشتند، سازگاری مواد عامل گسستگی با محرک انفعالی، تعهد و حساسیت بالایی را بازتاب می کند. این ماده‌ها ضعف یا فقدانی از نظارت درونی و کارکردهای کنترلی در طی بخشی از جذب شدید هیجانی در محیط، مانند فیلم‌ها، طرحهای خبری، داستان های شخصی که بوسیله دیگران یا جمعی از پدیده‌ها گفته شده است، را توصیف می کنند. همین طور آزمودنی های پریشان یا مضطرب دو سو گرا در مطالعات قبلی فراوانی وسیعی از هیجان و اشکال در ارتباطات بین شخصی در تداخل با فعالیت های دیگر را گزارش دادند (هازن و شیور، ۱۹۸۹، ۱۹۹۰) و برای درمان مسایل میان فردی مرتبط با بیان گری و نزدیکی هیجانی مفرط را ارائه دادند (بارتولومیو و هورو وتیز، ۱۹۹۱؛ هورو وتیز، روزنبرگ، و بارتولومیو، ۱۹۹۳). نتایج برای آزمودنی های انفصالی تا اندازه‌ای از آنچه پیش بینی شده بود متفاوت است، به هر حال با وجود این، آنها با اظهار برچ (۱۹۹۱) از گسلش تدافعی به عنوان نوعی از گسستگی و با مفهوم سازی کلی بالبی از انواع متفاوت پردازش اطلاعات محدود شده تدافعی، سازگار است. پیش بینی شده بود که، آنهایی که در دفع آگاهی هیجانات و انگیزش های مرتبط به دلبستگی تقلا می کنند در مسدود کردن محرک محیطی ماهرتر می شوند، و بنابراین فراوانی تجارب گسستگی جدایی را گزارش می دهند. این اثر به طور حاشیه‌ای در نیم رخ تجزیه و تحلیل ارائه شده بود. پیش بینی بیشتر از سبک دلبستگی انفصالی گزارشی از تجربه‌ کم گسستگی جذب بود. بنابراین آزمودنیهای دارای سبک انفصالی شکست های خود را (امتناع؟) به منظور جذب شدن در رویدادهای مملو از هیجان در اطرافشان، نسبت به فقدان کامل آگاهی از وقایع محیطی یا تجربه های مؤثر گزارش کردند. اعم از اینکه جدا کردن گسستگی یکی از شگفتی هاست، نسبت به یافته‌های عمومی توانایی هیپنوتیزم بیشتر در میان آزمودنی های دارای گسستگی بالا یا بهره کشی شده، یک استثنا خواهد بود (اسپیگل، ۱۹۹۰، تلیجن، ۱۹۸۱). فقدان همبستگی بین دلبستگی انفصالی – نا ایمن و تاریخچه خشونت دوران کودکی می تواند در چندین راه مبتنی بر تحقیق و نظریه قبلی در دلبستگی، تفسیر شود. این به سادگی می تواند واقعیت داشته باشد که آزمودنیهای دارای رابطه‌های دلبستگی انفصالی ممکن نیست نسبت به آزمودنیهای د
ارای سبک دلبستگی ایمن سطوح بالایی از در معرض خشونت قرار گرفتن کودکی را داشته باشند. مطالعات قبلی الگوی مضطرب/ دو سو گرا با سردی، بی علاقگی، و رد کردن درمان از والدین، مادامی که ناسازگاری والدین با الگوی مضطرب/ دو سو گرا مرتبط بود، همخوانی دارد (کولینزورید، ۱۹۹۰؛ هازن و شیور، ۱۹۸۷). ممکن است الگوی دلبستگی انفصالی بازتابی از سازگاری بی ثمر، نبخشیدن، یا زندگی مسامحه کار، نسبت به یک محیط زندگی بی نظم، ناسازگار، که بوسیله رفع اختلاف صمیمانه و درگیری شدید توصیف شده است، باشد. مطالعات بیشتر باید به سمت سنجش سهم های غفلت کردن در سازگاری در مقابل بد رفتاری فعال غیر قابل پیش بینی در رشد سبکهای دلبستگی نا ایمن مخصوص هدایت شوند: بیشتر نوشته‌ها در مورد بد رفتاری کودک، اثرات غفلت کردن و بهره کشی را با هم در آمیختند. زمانی آن می تواند مورد بحث قرار گیرد که اگر بهره کشی در یک خانه مشخص نشده بوسیله برخی از شکل غفلت هیجانی ارائه نشود، بهره کشی نادر است، ولی برعکس آن صحیح نیست. اگر بحث بالا حقیقت داشته باشد، عدم بهره کشی غفلت آمیز خانه ممکن است مثل محیط بد رفتار غفلت آمیز، احتمالاً دلبستگی انفصالی ایجاد کند، که هر دو ممکن است نسبت به خانه غیر غفلت آمیز تفاوت معناداری داشته باشند. از سوی دیگر، دلبستگی انفصالی یا اجتنابی در بزرگسالان بوسیله برخی از پژوهشگران، حداقل در بخشی با کمیابی خاطرات کودکی یا با آرمان سازی بیش از حد از والدین و تجارب کودکی (بخصوص وقتی در هم کناری ناموجه با داستان‌های کمتر آرمانی پیدا شده است)، تعریف شده است. بنابراین آنها در این مطالعه با سبک انفصالی عمده می توانند به احتمال کمتر رویدادهای شدید یا دیگر رویدادهای کودکی را به یاد بیاورند و به احتمال زیاد نسبت به دیگران می توانند خاطرات کودکی را به عنوان تصاویری از کمال به صورت کلی بازسازی کنند (مین، ۱۹۹۱). ابزار سنجش دلبستگی بزرگسال گزارش از خود همگرایی متوسط را با گزارش از دیگران و سنجش های مشاهده‌ای ناشی شده از مدل نظری یکسان از دلبستگی همتای بزرگسال، را نشان می دهد، و نشان می دهد که گزارش از خود شیوه معتبری برای سنجش مدلهای ذهنی ارتباطهای دلبستگی است (بارتولومیو و هورو وتیز، ۱۹۹۱). با وجود این، پاسخ مبتنی بر پرسشنامه های دیگر ممکن است در تطابق با سبک دلبستگی فرق داشته باشد، در این سنجشها، اثرات کاذب از سبک دلبستگی منتج می شود. این امکان باید در طراحی کاربرد سنجش های گزارش از خود کنترل شود، و موضوعی است که مستحق مطالعه بیشتر است. انتقال از سنجش الگوهای دلبستگی کاربرد سه مقوله یا بعد در سیستم های مبتنی بر چهار الگو،

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *