شورای کتاب کودک و کارشناسی ارشد

مثل آینه بود لبخندش / گیسوانش شبیه سنبل بود
روزها می‌گذشت و او آرام / قد کشید و سپید را فهمید
نوجوانی بلندبالا شد / رود کوچک ، سرود دریا شد
با نیایش درون غار حرا / روزنی رو به صبح وا می‌کرد
او برای تمام گل‌ها/ روی سجاده‌اش دعا می‌کرد
او که آمد پرنده زیبا شد/ گنبد آسمان پر از خورشید
او محمد سرود پاک جهان / شب معراج خود، خدا را دید
(تفقدی ، 1386 : 8 )
در ابتدا می‌توان شاعرانه بودن این اشعار را نسبت به مجموعه قبل متوجه شد اما ازآنجاکه کودکان گروه‌های سنی الف و ب هنوز درک درستی از پیامبر ندارند شاعر باید او را به‌گونه‌ای معرفی کند که کودک از او تصور یک موجود فوق‌العاده و به‌دورازویژگی‌های یک انسان را نکند ، شاعر در این شعر به خاطر استفاده زیاد از تشبیه‌ها و استعاره‌های فراتر از درک کودک نتوانسته است تصور درستی از پیامبر را برای او ارائه دهد ، برای مثال در مصراع « طفل پاکی شبیه رؤیاها» از کودکی و طفولیت پیامبر یک تصویر نامفهوم و رویاگونه ترسیم می‌کند ، یا در مصراع « لهجه‌ای مثل لهجه گلبرگ » کودک را به توهم می‌اندازد که پیامبر چگونه صدا و لهجه‌ای داشته است و لهجه گلبرگ چگونه است ، یا « در کلامش تلاوت گل بود» ، برای کودک نامفهوم است و این سؤال را در ذهن کودک ایجاد می‌کند که آیا پیامبر در کودکی زندگی به‌غیرازانسان‌های دیگر داشته است و آیا کلاسی داشته است که به کسی تعلیم می‌داده است و تلاوت گل داشتن در کلاس او یعنی چه ؟و خلاصه به‌جای آنکه پیامبر و کودکی او را مانند انسان‌های دیگر جلوه دهد ، او را موجودی ماورای انسان‌ها و یک موجود رؤیایی معرفی کرده است ، در بیت آخر نیز توضیحی درباره‌ی شب معراج پیامبر نداده است و دیدن خدا را توسط پیامبر در شب معراج بیان کرده است که اشتباه است و تفکر قابل‌رؤیت بودن خداوند را در کودکان این گروه سنی وجود دارد تشدید کرده است ، زیرا کودکان همان‌طور که در مبحث خداشناسی آمد ، در مرحله تفکر شهودی هستند و از خداوند تصویر یک انسان بزرگ و ماورایی دارند و شاعر نباید به این تفکر اشتباه دامن بزند و آن را تقویت کند
به نظر می‌رسد شاعر با مراحل تفکر کودک زیاد آشنا نبوده است و نتوانسته است تصویر درستی از کودکی ، نوجوانی و جوانی پیامبر به کودک ارائه دهد.
محمدابراهیم ساعدی
دکتر ساعدی در سال 1349 در تیز آب خواف متولدشده است . ایشان دارای تحصیلات حوزوی ، همچنین دارای کارشناسی تاریخ و کارشناسی ارشد و دکترای تفسیر قران از کشور سودان است . او شاعر ، نویسنده و مترجم است.
از این شاعر در دهه هشتاد 2 کتاب شعر در شورای کتاب کودک بررسی‌شده است که هر دو مضمون مذهبی دارند . کتاب‌ها دارای چند شعر هستند ، یکی از شعرهای جلد دوم کتاب‌های« من مسلمانم » مضمون نبوت دارد و درباره‌ی حضرت محمد (ص) است .
من مسلمانم (2) ، پیامبر خدا
محمد مصطفی / درون غار حرا
غرق مناجات بود / دور از خرافات بود
که ناگهان جبرئیل / رسول رب جلیل
آمد و فریاد زد / بخوان بخوان محمد
محمد ای پیامبر/ ای راهنما و رهبر
بخوان به نام خدا / که آفرید انسان را (ساعدی ، 1385 : 13 )
شاعر در این شعر کوتاه قصد داشته است بعثت پیامبر را برای کودک بیان کند بدون آوردن دلیلی برای آن و بدون گفتن رسالتی که پیامبر قرار است بعد از بعثت و رهبری از سوی خدا انجام دهد و فقط همان لحظه ی وحی در این شعر بیان شده است که جبرئیل بر پیامبر نازل می شود و «اقراء بسم ربک الذی خلق » را می‌گوید . او کودک را چون بزرگ‌سالی فرض کرده است که پیش‌زمینه‌ی ذهنی در این خصوص دارد .
در بیت دوم واژه خرافات برای کودک نامفهوم است و نحوه‌ی وحی شدن بر پیامبر نیز که شاعر گفته است « آمد و فریاد زد» اشکال دارد.
به نظر می‌رسد شاعر ازنظرروان‌شناختی با کودک ناآشناست و بر اساس تجربیات خود با کودک ارتباط برقرار می‌کند.
سید محمد مهاجرانی