دانلود پایان نامه

ر امتداد پارامترهای تفاوتهای فرهنگی تغییر میکند. اما ریشهی آنها جانی است، خانواده نه تنها یک سیستم است، بلکه به عنوان یک زیر سیستم از جامعه انسانی نیز محسوب میشود و عواملی از قبیل نژاد، موقعیت اجتماعی، اقتصادی، آموزشی، نقش جنسی، کشور محل اقامت، مهاجرت، مذهب، ارتباطات سیاسی و مراحل چرخه زندگی خانواده بر آن تاثیر میگذارد.(کاسلو ۲۰، ۱۹۹۶، به نقل از زاده محمدی، ۱۳۸۵). تئوری سیسمی ، خانواده را یک کل میداند که اعضاء به شکل پیوسته و دو طرفه برهم تاثیر می گذارند. (کوگلس و پالی ۲۱، ۱۹۷۷، مینو چین ۱۹۹۸به نقل از پنینگر ۲۲،۲۰۰۹). همچنین خانواده را یک کانون کمک تسکین وشفابخش تعریف میکنند، که باید فشارهای روانی وارد شده به اعضاء خود را تخفیف دهد و راه رشد وشکوفایی آنها را هموار سازد. خانواده فراتر از جمع افرادی است که فضای فیزیکی و روانشناختی مشترکی دارند(ثنایی، ۱۳۷۹). اسلام خانواده را اجتماع کوچکی میداند که در راستای سنت الهی و با هدفی مقدس شکل گرفته و در محیطی پر از صفا و صمیمیت و قوام و با انجام وظایف و رعایت حدود دوام یابد.(کرامتی،۱۳۸۴). خانواده یک نظام اجتماعی و طبیعی و مجموعه ای از قواعد واصول است که برای اعضاء خود نقش های متنوعی تعیین میکند. از یک ساخت نظام دار و قدت برخوردار بوده و از صورتهای پیچیده ای از پیام رسانی آشکار و نهان برخوردار می باشد(ویت من و مک دونالد ۲۳، ۲۰۰۶). خانواده یک بخش سازمان یافته از افراد به هم وابسته است. خانواده و افراد آن در این بافت کلی بهتر فهمیده میشوند. زیرا عملکرد خانواده برافراد، و عملکرد افراد بر خانواده تاثیر میگذارد. خانواده در زیرمنظومه های تشکیل شده ، شامل زیر منظومه والد- والد، والد- فرزند، فرزند- فرزند، که به کل سیستم خانواده وایسته هستند، عملکرد خانواده تنیجه اعمال افراد دیگر خانواده وکل سطوح آن است(گریچ، رانیور ۲۴،۲۰۰۴).یکی از مهمترین فاکتورها در ساختن و شکل گیری شخصیت، خانواده است. این سیستم روی زندگی افراد تاثیر اولیه داشته و رضایت از زندگی و سازگاری فرد با جامعه ای که در آن زندگی می کند نیز موثر است(ترکام ۲۵، ۲۰۰۵).
۲-۲-۱- خانواده و اهیمت آن
در هر جامعه ، خانواده یکی از مهمترین نهادهای اجتماعی است که همواره به شکل های گوناگون در طی تاریخ وجود داشته است، فلاسفه و متفکران از دیر باز مدعی این نظریه بوده اند که خانواده نهادی کلیدی در ساختار اجتماعی جامعه است و هرچه سلامت و رشد خانواده بیشتر باشد بالندگی جامعه نیز افزونتر خواهد بود. باید به این مساله توجه داشته باشیم که خانواده اولین پایه گذار شخصیت و ارزشها ومعیارهایی است که نقش مهمی در تعیین سرنوشت و سبک زندگی آینده فرد دارد و اخلاق و صحت و سلامت روانی فرد تا حدود بسیار زیادی در گرو آن است. واکنش کوک نسبت به محیط خود بالطبع تحت تاثیر قوانین اجتماعی و فرهنگی گروهی است که میان آن بزرگ شده است. از آنجایی که خانواده یک واحد اجتماعی است و ارزشها و معیارهای اجتماعی از طریق آن به کودک کنتقل می شود، به عنوان یک واسطه از لحاظ تاثیر محیط اجتماعی بر کودک اهمیت فراوانی دارد. به دیگر سخن چون خانواده که کانون تولد وزایش فرزند است، پیش از وی شکل گرفته است. و تا مرحله ای که فرزند به مرحله خود آگاهی و شکوفایی برسد، خواه ناخواه در تعیین سرنوشت، ساختمان روحی و نوع جهانبینی و طرز تفکر وی که خود برگرفته از محیط اجتماعی است تاثیر فراوان دارد(احدی ومحسنی،۱۳۸۱).
۲-۲-۲- ویژگی های خانواده
خانواده به عنوان یک نظام اجتماعی طبیعی ، ویژگی های خاص خود را دارد. (گلدنبرگ، گلدنبرگ ۲۶،۱۹۶۶)، ویژگی های مهم خانواده را مورد بررسی قرار داده اند. از منظر آنها خانواده نظامی است که قواعدی را استنتاج کرده و بوجود آورده است، نقش ها و وظایف را برای اعضای خود تعیین کرده است.از ساختار قدرت سازمان یافته ای برخوردار است، شکل های آشکار ونهان ارتباط پیچیده ای دارد وشیوه هایی برای مقابله با مشکلات و حل آنها ابداع می کند تا وظایف متعدد خود را بطور موثر به انجام رساند. رابطه بین اعضای این سراچه فرهنگی، عمیق وچند لایه است وبطور عمده بر اساس تاریخچه مشترک، فرضیات و ادراکات دورنی شده مشترک درباره جهان و یک احساس هدفمند مشترک بنا نهاده شده است. در چنین نظامی اعضاء از طریق روابط عاطفی مستقیم، پایدار ومتقابل به یکدیگر پیوند خورده اند. هر چند ممکن است در طی زمان، شدت این عواطف و پیوندها نوسان یابدف ولی به هر حال در فراخنای حیات خانواده جریان دارد(رضایی،۱۳۸۸).وقتی خانواده سیستمی باز تلقی شود فرض بر این است که خانواده خصلت های خاص سیستم را از خود نشان می دهد .این خصوصیات را می توان به ترتیب زیر خلاصه کرد:
۱-یکپارچگی (کلیت ) :یعنی ارتباط ووابستگی متقابل رفتاری بین اعضای خانواده ،یکپارچگی خصویت جداناپذیری رانیز دربر می گیرد،یعنی سیتم چیزی فراترازجمع بندی ساده ی اجزای آن است که مرتبط به موضوع اندیشه هایی چون الگو گذاری تعامل فوق فردی است.
۲-پسخوراند :به این معنی است که وقتی سیستم با ورودی هایی از سوی اعضا یا محیط اط راف مواجه می شود طوری آنهارا تقویت یا مهار می کند که بقا واستمرار خود را تضمین می کند .
۳-نتیجه ی واحد :به این معنی است که نقاط آغازین یا شروع کننده ی متفاوت به نتایج نقاط پایانی یکسانی منتهی می شوند .زیرا تشکیلات یافرآیند سیستم از وضعیت آغازین آنیا هر علت قابل تشخیص دیگر مهم تر است .(جونز۲۷ ،۱۹۹۸،به نقل از رضایی ،۱
۳۷۸).
۲-۲-۳- کارکردهای خانواده
از نظر کارکردی نیز اجتماعی شدن و آشنایی با قوانین ،ونقش ها وارزش های فرهنگی به طور طبیعی در خانواده صورت می پذیرد کودک در تعاملات ابتدایی فرد با خانواده به یک موجود ابتدایی تبدیل میشود.(وتر وگیل۲۸ ۱۹۸۷).کارکردهای خانواده ممکن است کاملا متنوع باشد اما کارکرد اصلی خانواده باید بر آوردن نیازهای فرد ی اعضای خانواده باشد مثلا در موقع لطمه ی شدید به یکی از اعضا ی خانواده ،این نیازها امکان دارد به شکل تقاضای فزاینده برای منابع ووقت خانواده درآید. .(واتزلا ویک وویک لند ۲۹،۱۹۷۷)معتقد بودند که اگر بتوان برای بیان رویکرد نظام های خانواده به منظور درک خانواده عباراتی را به کار برد آن عبارت ” بافت تقابلی “رفتار انسانی ومشکلات انسانی است.این نظریه به هم پیوستگی بشر در محیط خصوصی اش تاکیددارد(دو هرتی و بابرد ۳۰،۱۹۸۳)
۲-۲-۴- انواع خانواده
نهاد خانواده از دیدگاه روانشناسان وجامعه شناسان به گونه های متعددی طبقه بندی وتوصیف شده است .جامعه سشناسان خانواده را به انواعی از قبیل خانواده گسترده ،هسته ایی،دو نفره تک والدی،سه نسلی ،بزرگسال تنها ،و خانواده شبکه ی خویشاوندی تقسیم کرده اند (ثنائی،۱۳۷۰)روانشناسان نیز از طریق تحقیقات خانواده درمانگران دربارهی انواع خانواده آن را به چندین نوع تقسیم نموده اند.در دهه ی ۱۹۶۰کانتر۳۱ براساس بررسی نمونهای از خانواده ها در طی یک دهه ساختمانهای خانواده را به سه گونه تقسیم کرده اند ۱-خانواده ی باز ۲-خانواده ی بسته ۳-خانواده بدون ساخت مشخص( ثنایی،۱۳۷۰)بر حسب نظر فرایدمن۳۲ (۱۹۸۱)خانواده به دونوع بهنجار ونابهنجار تقسیم می شود ،خانواده بهنجار خانواده ایی است که توانایی وظرفیت آن وهر یک از اعضایش در جهت تعدیل رفتار با سایرین وبا دنیای خارجدر حد بالایی است وبا قابلیت انعطاف بیشتر به طور فزاینده ایی در معرض تغییر ورشد قرار می گیرد .در صورتی که خانواده نابهنجار از این مزیت بر خوردار نیست.
(گلیک وهمکاران ۳۳،۱۹۸۷)ویزگی یک خانواده سالم را به صورت خلاصه چنین بیان کرده اند:
۱- وظایف بنیادی خانواده ،رفع نیاز های اولیه ،پرورش وحمایت از کودکان ،رضایت جنسی زوجین و غیره رابه انجام برساند.۲-درسیستم درونی خانواده و زیر منظومه های آن مرز سالم ایجادوتثبیت نموده مرزهای ارتباطی آن نیز انعطاف پذیر باشد.۳-فردیت بخشیدن به اعضا به نحوی که قادر به مستقل شدن از گروه خانواده باشند .۴-اعضای آن از مهارتهای ارتباطی روزمره ،مهارتهای حل مسئله ومهارتهای حل تعارض برخوردار باشند .۵-اعضای آن ارتباط بین فردی ،اظهار گرمی ،لذت، شوخ طبعی،مهربانی و…..داشته باشند.۶-در موقعیتهای خطرناک فیزیکی بررفتار خود کنترل داشته باشند.اما دربارهی خانواده نابسامان( براون۳۴ ۱۹۷۸،به نقل از اسلامی ،۱۳۷۲)می گوید این خانواده خانواده ایی است که در آن والدین کودک ویا زن وشوهر در شرایط تنش زا که تعادل خانواده به هم می خورد از عهده ی وظایف ونقشهای خود بر نیایند.
(فوردتن۳۵ ،۲۰۰۱)ویژگی خانواده ی نا کار آمد وناسالم را به شرح زیر خلاصه می کند :
۱- وجود الگوی ناسالم با مرز هادر خانواده ،که شامل مرزهای در هم تنیده وگسسته می باشد.
۲- الگوی ناسالم مرتبط با ائتلاف شامل:ائتلاف ثابت ،تغییر جهت ائتلاف به منظور ایجاد ترس بین اعضای یک زیر مجموعه و تعیین شخص دیگر به عنوان منبع مشکل وبرخورد با آن شخص ، وتشکیل مثلث که طی ان دو عضو برعلیه عضو سوم به همدیگر ملحق می شوند.
۳- الگوی ناسالم مرتبط با قدرت در خانواده که شامل عدم وجود قدرت کارآمد در سیستم ف،عملکرد اجرایی ضعیف، وبازداری تواناییهای رشد می باشد.
۴- ساختار خانواد به خوبی تعریف وسازماندهی نشد ه است. واز انعطاف لازم برخوردار نیست.
۲-۳- سبک های فرزند پروری
مهمترین تماسهای فرزندان در خانواده با والدین است این تماسها نقطه کانونی تربیت کودک را ایجاد می کند.رفتار اولیاء کودک چه خشن، چه محبت آمیز وچه منع کننده باشد ، یا او را آزاد بگذارد. غالبا مطابق الگوهای خاص انجام می گیرد. کودک طبق این الگوی پدر ومادر خود مراقبت وپندارهای اولیه در مورد جهان فرا می گیرد. از لحاظ جسمی وذهنی رشد می یابد؛ شیوه های سخن گفتن را می آموزد؛ هنجارهای اسای رفتار را یاد می گیرد ، وسرانجام نگرشها، اخلاق روحیاتش شکل می گیرد.(کاکیا،۱۳۸۶)
از آنجا که آغاز تربیت کودک در محیطی به نام خانواده صورت می گیرد واین تربیت با توجه به اصولی توسط والدین به کودک تزریق می شود باید در تربیت کودک نقش اساسی ومهمی را به خانواده کودک و در راس آن والدین کودک قائل شویم . از این رو والدین که به نوان مربی کودک عمل می کنند باید اصل تربیت به خوبی شناخته ودر مرحله عمل آن و در طول دوران رشد کودکانشان به آنها یاد دهند زیرا معمولا تا وقتیکه کودکان باهوش ، مودب و با صداقت یا از لحاظ اجتماعی سازگارند، به حساب والدین گذاشته می شود. و وقتی بزهکار و از لحاظ درسی ضعیف باشند با ز هم والدین مسئول شناخته می شوند، روشهایی که والدین برای تربیت کودک بکار می گیرند بشدت تحت تاثیر محله، مدرسه و فرهنگ گسترده ه ای است که خانواده در آن زندگی می کند. البته قابل ذکر است که این روشها تحت تاثیر خصوصیات کودکان نیز قرار دارند(کاکیا،۱۳۸۶).
شیوه تربیتی والدین به عنوان مجموعه ای از نگرشها نسبت به کودک در نظر گرفته می شود که منجر به ایجاد جو هیجا نی می شود که رفتار والدین در آن جو بروز می نماید. این رفتار ها در برگیر
نده رفتارهای مشخص که از طریق آن رفتارها والدین به وظایف والدینی شان عمل می کنند وهم بر رفتارهای غیر مرتبط با هدف والدینی مانند ژستها، تغییر در تن صدا یا بیان هیجان های غیر ارادی می باشد(دارلینگ واستنبرگ ۳۶۱۹۹۳،نقلی از اسلمی،۱۳۸۵). هر خانواده شیوه های خاصی را در تربیت فردی واجتماعی فرزندان خویش بکار می گیرد. این شیوه ها که شیوه های فرزند پروری نامیده می شوند متاثر از عومل مختلف ار جمله عومل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی واقتصادی وغیر می باشند(هاردی۳۷ وهمکاران، نقل از حسینی نسب ،۱۳۸۷). اعتقادات، نگرشها، فعالیتها واقدامات والدین در غالب الگوهای خانوادگی با سبک فرزند پروری والیدن نمود پیدا می کند. اینکه والدین کدامیک از انواع سبکهای مختلف تربیتی را در خانواده اتخاذ می کنند خود تحت تاثیر عوامل گوناگونی است و بسیاری از این عوامل از شرایط محیط جامعه و فرهنگ غالب ناشی میشود. اما هدف همه سبکهای فرزندپروری شکل دهی به شخصیت روانی و تقویت شایستگی های کودک است. ارتباط والدین و فرزندان از جمله موراد مهمی است که سالها نظر صاحب نظران و متخصصان تعلیم و تربیت را به خود جلب کرده است. خانواده نخستین پایگاهای است که پیوند بین کودک ومحیط اطراف او را بوجود می آورد(اقلیدیس۳۸،بی تا، نقل از هیبتی، ۱۳۸۴)
۲-۳-۱- تاریخچه سبک های فرزند پروری
شیوه‌های پرورشی کودک در گذر سده‌ها دگرگون شده است. در جامعه گذشته که دارای قواعد خشک و مستبدانه بود – یعنی همان جامعه‌ای که والدین امروز در آن پرورش یافته اند – روابط مردم در قالب مافوق و زیردست برقرار بود، پدر خانه قدرت برتر به حساب می‌آمد و مادر مطیع او و فرزندان مطیع هر دو بودند. جامعه خوب و سازمان یافته بود و هر کس به نقش خود در جامعه واقف بود. اگر جامعه همان ساختار را حفظ می‌کرد بسیاری از مشکلات عمده‌ی امروزی به وجود نیامده بود. اما جامعه ایستا نیست و تغییرات وسیع آن منجر به طرح سؤالات اساسی در زمینه پایه ساختار جامعه شده است (دینک میر۳۹ ، به نقل از احدی۱۳۸۸).
تا نیم قرن پیش بسیاری از والدین انتظار داشتند فرزندان آنها بی چون و چرا از اوامر آنها پیروی کنند. ولی در حال حاضر بسیاری از والدین، دیگر چنین انتظاراتی ندارند. با توجه به گسترش اطلاعات در مورد شیوه‌های فرزندپروری، نگرش والدین نیز در بسیاری از زمینه‌ها دستخوش تغییر شده است. به نظر می‌رسد در قرن معاصر والدین نسبت به نیازهای فرزندان خود آگاهتر، هوشیارتر و به مراتب انعطاف پذیرتر هستند. با توجه به تغییری که در نگرش کلی والدین صورت می‌گیرد، یافته‌های تحقیق درباره اثرات خانواده بر شخصیت کودکان صرفاً برای مدت خاصی اعتبار دارد


پاسخی بگذارید