دانلود پایان نامه

2-1-11-9 راسیونالیسم:
دکارت پدر فلسفه جدید ومؤسس راسیونالیسم هست وفلاسفهای چون لایبنیتس واسپینوزا کاملاً متاثر از آراء وی هستند (مطلق ،1390). «عقلگرایان، عقل را نیروی فطری میدانند که از اصول معینی پیروی میکند وعقل واراده را مهم واساسی میدانند. دکارت از چهره های برجسته این مکتب است که معیار داوری را عقل قرارداده است» (ضمیری، 1374).
طرفداران این مکتب به آموزش وپرورش همگانی چندان علاقه ای نداشتند وبه تربیتی که جنبه دنیوی داشت می پرداختند، طرح پرسش و پاسخ را در تعالیم خود بیشتر به کار می بردند و مخصوصاً به دروس اجتماعی علاقه نشان می دادند (ضمیری، 1374).
در این مکتب همه چیز به محک عقل سنجیده میشد ویگانه منبع مورد اطمینان در حوزه‏ی شناخت عقل بود. دکارت که در سرآغاز این دوره قرار داشت با جمله‏ی معروف “می‏اندیشم پس هستم” عقل واندیشه را به عنوان بینادیترین ویژگی انسانی معرفی کرده بود. کریستیان ولف خدا را به عنوان عقل محض تصور میکرد وفیلسوفان دیگری نظیر لایب نیتس، فرانسیس بیکن، توماس هابز و… نیز هر یک بهگونه‏ای بر اهمیت عقل تاکید کرده بودند. همزمان با این نگاه فلسفی، در حیطه‏ی علم نیز دستاوردهای عظیم دانشمندانی نظیر نیوتن به گونه‏ای دیگر جایگاه علم وعقل را بالا برده بود. به گونه‏ای که حتی در حیطه‏ی هنر نیز عقل به عنوان معیار ومحک در نظر گرفته میشد وهنرمندان به دنبال آن بودند تا به قوانین نیوتنی در عالم هنر دست پیداکنند. از نظر هنرمند این دوره هنر از قواعدی عقلانی تبعیت میکرد که پیروی از آنها بر همه‏ی هنرمندان امری لازم بود. این نگاه بیش از هر چیز عرصه را برای تخیل وعواطف واحساسات انسانی، عرفان ودین وسایر امور معنوی تنگ میکرد (ضمیری، 1374).
2-1-11-10 اکسپری مانتالیسم
اکسپری مانتالیسم یا تجربهگرایی به همه فلسفههایی که تجربه را اصل میدانند اطلاق میشود. تجربهگرایان، پدیدارها را پیوسته درحال تغییر میدانند وبنابراین شناخت حقیقت را نیز همچنان در حال تغییر میدانند. ارزشها از نظر آنها نشأت گرفته از خود انسان(نسبی ومشروط) است. کودک محوری وآموزش فردی اساس تدریس آنان است (ضمیری، 1374).
2-1-11-11 رمانیتیسم
«رمانتیسم را به معنای عام آن میتوان روح زمانه‏ی اروپا در اواخر قرن هجده واواسط قرن نوزدهم میلادی دانست که همه‏ی شئون انسان غربی را تحت تأثیر خود قرارداد» (دونالد،2006: 485). رمانتیک به معنای خاص فلسفی آن مکتبی‏است که ابتدا در میان فیلسوفان آلمانی پا گرفت ودر مقابل عقلگرایی اروپای آن زمان ایستاد. عقلگرایی که با رنسانس در اروپا شکل گرفت ودر دوره‏ی روشنگری سراسر اندیشه‏ی انسان غربی را با خویش همراه ساخت ،علاقه‏ی مفرطی داشت به تحقیر احساس وعاطفه وتخیل واستفاده از عقل تنها برای کشف حقیقت، یکسانسازی انسانها تحت قواعد عام عقلانی که منجر به نادیده گرفتن اراده‏ی فردی آنها میشد وهمچنین سیستمسازیهای برآمده از این نگرش که همه چیز در عالم از نظمی خلل‏ناپذیر وساختاری منظم ونظام‏مند برخوردارند. در چنین شرایطی بود که رمانتیسم فلسفی با تکیه بر دو اصل بنیادین خلل‏ناپذیری اراده و فقدان ساختار چیزها نگرش خردگرایانه را به نقد کشید (برلین، 1387).
متفکرانی نظیر فیخته، شلینگ، روسو، برادران شلگل، نووالیس، شلایر ماخر و… را میتوان از فیلسوفانی که به اندیشه‏های رمانتیسم اهتمام ویژه داشتند به حساب آورد. گرچه برخی از این افراد نظیر فیخته وشلینگ به عنوان ایده‏آلیست شناخته میشوند اما نظریات آنها در برخی موارد با متفکران رمانتیک نظیر شلگل، نووالیس و هولدرلین همخوانی و مشابهت داشته است. کانت نیز اگر چه بههیچوجه فیلسوفی رمانتیک نبود اما با نقادی عقل محض و همچنین تاکیدی که در فلسفه‏ی اخلاق خود بر اراده‏ی انسانی داشت بر جنبش رمانتیسم تأثیرگذار بود. در سالهای متاخرتر نیز متفکرینی نظیر نیچه وشوپنهاور تاکید بر اراده‏ی انسانی ونقش خلاق وآفرینشگر آن وهمچنین تاکید بر فقدان ساختاری غیرقابل تغییر برای چیزها را به اوج خود رساندند. فیلسوفانی نظیر افلاطون وفلوطین نیز به جهت بینش معنوی خود وعناصر رازآمیز وفراعقلی‏ای که در فلسفه‏ی آنها بود مورد توجه رمانتیستها بودند. به خصوص ستایشی که افلاطون در رساله‏ی مهمانی از عشق بهعمل آورده بود مورد توجه رمانتیست‏ها قرار داشت. نووالیس از چهره‏های شاخص رمانتیک در نامه‏ای به شلگل می‏نویسد: نمیدانم از فلوطین عزیز خویش حرفی به تو زده‏ام یا نه. به عقیده‏ی من که برتر از فیخته و کانت است (جعفری ،1378).
2-1-11-12 ماتریالیسم
اساس وحقیقت هستی ماده است. وپدیده هایی مانند: روح، تفکر، شعور نیز شکلی از ماده تلقی میشود مارکس وانگلیس پایهگذاران اصلی مادهگرایی دیالکتیکی بودند انسان از دیدگاه آنها موجودی زیستی- اجتماعی بدون اراده واسیر جبرهای گوناگون به ویژه جبر تاریخ است. در شناختشناسی آنها حقیقت مطلق وجود ندارد زیرا حقیقت محصول علم است وواقعیتها که موضوع علوماند، پیوسته در حال تغییر وتکاملاند. محتوای شناخت وآگاهی در این دیدگاه به وسیله نیازهای اقتصادی معین میشوند در این نظریه شناخت به دو قسمت احساس ومفهوم تقسیم میشود در این مکتب همانطور که آگاهی وشناخت مبتنی بر تجربه میباشد ارزش نیز حاصل شناخت تجربی است و انسان آن را برحسب نیازمندیهای اقتصادی خود میآموزد تغییر در ارزشها ناشی از تغییر در زیربنای اقتصادی جامعه است تحقق ارزشهای زیباشناسی و هنر را هم در پیکارهای طبقاتی جستجو می کنند ومعتقدند که بهترین هنر آن است که در راه تحقق جامعه سوسیالیستی مفید واقع شود (مشکی باف، 1389).
تربیت بر مبنای زیستی وتاریخ استوار است ومیگویند در تربیت شاگردان باید مراحل رشد آنها را با مراحل تکامل گذشته بشریت تطبیق داد. هدف تربیت در این مکتب رشد کامل انسان است که مشخصه آن پیدایش قابلیت برانگیختگی در جهت رشد وکمال، کسب اطلاعات ومعلومات وچند پیشه بار آمدن شاگردان است. تربیت مبتنی براین ارزشها چهار ویژگی عمده دارد:1- تربیت در خدمت حکومت وسیاست 2- تلفیق کار وآموزش 3- هدایت ورهبری مطلق وبی چون وچرا 4- تربیت بر محور جامعه وانسان «این چهار ویژگی به همدیگر ارتباط کامل دارند» وقابل تفکیک نیستند ومحتوا شامل: ریاضیات، فیزیک، زمینشناسی، زیستشناسی، تاریخ و سایر علومانسانی، حرفهآموزی ،موسیقی، هنر، ادبیات است. روشهای تدریس آنها مبتنی بر نظریههای یادگیری رفتارگرایان و روشهای تجربی است. در این مکتب معلم از اقتدار زیادی برخوردار است واز این نظر یک مکتب معلم محور است (مشکی باف، 1389).
2-1-11-13 اومانیسم
اصطلاح اومانیسم را در فارسی با واژه‏هایی مانند انسان‏گرایی، انسان‏مداری، مکتب اصالت انسان و انساندوستی معادل قرارمی‏دهند. تعریف این مکتب: اندیشیدن وعمل کردن با آگاهی وتأکید بر حیثیّت انسانی وکوشیدن برای دستیابی به انسانیت اصیل است. در واقع، این معنای از اومانیسم است که یکی از مبانی وزیرساختهای دنیای جدید به شمار می‏آید ودر بسیاری از فلسفه‏ها وافکار ومکاتب پس از رنسانس تا به امروز وجود داشته است. هر چند که ظهور وبروز آن در برخی مکاتب فلسفی وسیاسی، نظیر پراگماتیسم، اگزیستانسیالیسم، پرسونالیسم، مارکسیسم و لیبرالیسم بیشتر بوده است.به طور کلی، اومانیسم در تاریخ غرب، با دو قرائت یا در دو گرایش کلی بروز کردهاست؛ یکی، گرایش فردگرا ودیگری گرایش جمع‏گرا (بیات، 1381).
پيشينه اومانيسم به يونان باستان باز ميگردد كه خدايان صفات وحتي صورت انساني داشتند واندام انسان مهمترين مساله در هنر نقاشي ومجسمهسازي بود (قنبری، 1383). عناصر ومؤلفه‏هایی چون «بیهمتایی فردانسانی»، «خرد» و«روش علمی» هسته مرکزی وکانونی اومانیسم را تشکیل می‏دهند (بیات،1381).
مهمترين اصول فكري اومانيسم آنها شامل: 1- محوريت انسان در مقابل محوريت خداوند 2- تاكيد بر آزادي واختيار انسان 3- عقل برترانسان 4- قلمرو انسان طبيعت است 5- مدارا است (قنبری،1383).
بیشتر افراد نظر مثبتی نسبت به«اومانیسم» یا بشرانگاری دارند. این انگاره مفاهیمی چون نوع‌دوستی، صلح وبرادری را به ذهن بسیاری متبادر می‌کند. اما معنای فلسفی اومانیسم فراتر از این است. اومانیسم طرز تفکری است که مفاهیم بشری را در مرکز توجه وتنها هدف خود قرار می‌دهد. به عبارت دیگر بشر را به رویگردانی از خالق خویش واهمیت دادن به خود وجودی وهویتی فرا می‌خواند. لغت اومانیسم را در یک فرهنگ لغت ساده چنین می‌یابید: «نظام فکری مبتنی بر ارزش‌ها، خصایص واخلاقیاتی که پنداشته می‌شود فارغ از هر گونه قدرت ماوراء الطبیعی، درون انسان وجود داشته باشند» (صانع پور، 1381).
در مورد تأثیر این تفکر بر اندیشه‏های فلسفی باید گفت اغلب فلسفه‏های پس از رنسانس به نحوی تحت نفوذ نگرش اومانیستی قرار گرفته‏اند. اساسا، این نوع نگرش، از مهمترین شاخصه‏های فلسفه دوره جدید به شمار می‏آید. همچنان که گذشت، اومانیسم دوره رنسانس، اومانیسم فلسفی نبود؛ اما در دوره جدید با ظهور فیلسوفانی چون دکارت، اسپینوزا، لاک، بارکلی، هیوم و نیز رواج دو جریان عمده فلسفی؛ یعنی جریان عقلگرایی و تجربه‏گرایی، بهتدریج مفاهیم فلسفی خود را باز می‏یافت (صانع پور، 1381).
«کرلیس لامنت» از سخن‌پردازان برجسته اومانیسم می‌باشد. وی در کتاب فلسفه اومانیسم می‌نویسد: اومانیسم معتقد است که طبیعت سراسر از حقیقت ساخته شده، که ماده وانرژی اساس جهان است وماوراء الطبیعه وجود ندارد. غیرواقعی بودن ماوراء الطبیعه به این معناست که اولاً در سطح بشری، انسان‌ها دارای روح غیرمادی وجاودان نیستند وثانیاً در سطح جهانی، عالم صاحب خدای غیرمادی وفناناپذیر نیست (صانع پور، 1378).
اومانیست‌ها ادعا می‌کنند جدایی از عقاید مذهبی باعث شادی مردم وآسایش آنان می‌شود، اما خلاف این ثابت شده است. شش سال پس از انتشار بیانیه اول، جنگ جهانی دوم به وقوع پیوست؛ فاجعه‌ای که به موجب ایدئولوژی فاشیستی ماده‌گرا بر جهان تحمیل شد. ایدئولوژی اومانیستی کمونیسم، خشونت و بی‌رحمی بی‌مانند خود را ابتدا برای مردم شوروی، بعد چین، کامبوج، ویتنام، کوبا و کشورهای مختلف آفریقا وآمریکای لاتین به ارمغان آورد. در مجموع 120 میلیون نفر زیر سلطه رژیم‌ها وسازمان‌های کمونیستی جان خود را از دست دادند. مشهود است که نوع غربی اومانیسم (نظام سرمایه‌داری) نیز در به بار نشاندن صلح وخوشنودی برای جوامع خود آنها ودیگر مناطق جهان ناموفق بوده است (صانع پور، 1381).
2-1-11-14 پستمدرنیسم
در چند دهه اخیر، دیدگاه فلسفی واجتماعی نوینی در آثار متفکران مطرح شده است که از آن به پستمدرنیسم یادکرده‏اند. این دیدگاه، همچنان‏که در قلمروهای مختلفی چون فلسفه، سیاست، هنر، فرهنگ، وعلوم اجتماعی مسائل ومباحث تازه‏ای را برانگیخته، در عرصه تعلیم وتربیت نیز پرسش‏ها و نگرش‏های جدیدی را به میان‏آورده است (باقری، 1375). پستمدرنیسم ، اعم از این که جزیی از مدرنیسم ویا به عنوان یک پدیدهی متفاوت ونوین در نظرگرفته شود، در عرصه های فلسفه وفلسفه تعلیم وتربیت، اندیشهای نسبتاً تازه است. این طرز تفکر، هر چند مولود فکری فیلسوفان نیست، اما در اثر تلاشهای آنان زاییده وگسترده شدهاست. اندیشههای عملگرایان، وجودگرایان، پدیدارشناسان، فیلسوفان زبانی ونظریه پردازان انتقادی، زمینهساز بسیاری از اصول فکری پستمدرنیستها است (اوزمن و کراور، 1373).
«از میان تعبیرهای گوناگون از واژه « post» گاه به معنی «پس از» و«فراتر از» به کار می رود وگاه به معنی «رویارو» وحتی «ضد». در تعبیر نخست نیز گاه به معنی «زمانی» به کار میرود وگاه به تعبیر«مفهومی ومنطقی» یعنی برای رساندن تحول دوران مدرن. در این معنی، پستمدرنیسم چیزی نیست جز بازنگری نقادانه مدرنیسم به خود»(نقیب زاده،1387: 373).
«ژانفرانسوالیوتار» از اندیشمندان فرانسوی از بنیانگذارن اصلی پستمدرنیسم است، او ویژگی برجسته پستمدرنیسم را گریز از هر گونه اعتقاد به کلیت ویا کلگرایی میداند که در مدرنیسم مفروض بود (باقری، 1386).