دانلود پایان نامه

«گسترش وتوسعه آموزش و پرورش قرن هجدهم به تدریج به بیداری خاص دهههای قبل از انقلاب کمک کرد وبعضی از مهمترین آثار آموزشی مستعمرات در حال تغییر شامل: مشکلات زندگی پیشتازی وفقدان ارتباط با اروپا باعث برنامه های آموزشی محدود وبی ثبات در مستعمرات قرن هفدهم شد. اگرچه در اواخر این قرن وشروع قرن هیجدهم، مدارس کاملاً تحت تسلط کلیسا قرار داشتند، گسترش آنها وبسط برنامههایآموزشی در صحنه آموزش وپرورش قابل رویت بود» (همان منبع، 734).
در دوران بعد از 1820، قیام مردم آمریکا بخاطر آزادیهای دموکراتیک، تأثیر قابل ملاحظهای بر روی تحصیلات وتعلیم وتربیت داشت. این قیام باعث گردید که مدارس عمومی که تا آن زمان تحت تسلط مقامات مذهبی کلیسا بودند، آزاد گردند. تا قبل از سال1850 ایالات مختلف بودجه لازم را جهت تامین مخارج مدارس عمومی وابتدایی تهیه نمودند ونهضت طرفداران دبیرستانهای عمومی نیز در همه جا دیده میشد (پورمقدس، 1348).
فلسفه ونظرات پستالوزی بیشترین تأثیر خود را در تعلیم وتربیت آمریکا قبل از 1860 داشت، اکثر نظرات او مانند تأکید بر بیان شفاهی و پیشبرد تربیت معلم تا امروز در تعلیم وتربیت آمریکا باقی مانده است (نخستین، 1379).
درسال 1872 دیوان عالی ایالت میشیگان اعلام داشت که رای دهندگان یک هیئت منطقه آموزش وپرورش محلی: قانوناً حق تأسیس دبیرستانها را دارند. در سال 1819به تأسیس دانشگاهها مبادرت ورزیدند وبدین ترتیب سیستم تربیتی عمومی وهمگانی را که در اختیار همه آمریکاییها قرار گرفت وهزینه آن از بودجه عمومی ایالات، تأمین میگشت، بوجود آوردند (پورمقدس، 1348).
در سالهای بین 1890 تا 1920 فلسفه انسانگرا در کشور آمریکا به خوبی شکل یافت نوشتههای اروپاییانی چون پستالوزی، روسو وفروبل توزیع شد ومورد مطالعه صاحب نظران آموزش وپرورش قرار گرفت. آنان به این نظر که کودکان مورد توجه یادگیری هستند نه موضوع های درسی، توجه کردند وبه عنوان «پیشرفتگرایان» نام گرفتند. تا اواخر دهه 1920 این صاحب نظران فشار عمدهای برای ایجاد انجمن تعلیم وتربیت پیشرفتگرا به وجود وارد کردند(وایلز، 1382).
طی قرن نوزدهم چهار نظریه آموزشی در آمریکا برای بقای خود تلاش میکردند که عبارت بودند از : 1)نظریه فرقهای آموزش وپرورش بخاطر اخلاق ورستگاری 2) دیدگاه فرهنگی آموزش وپرورش برای مشاغل علمی وشهروندی 3)دیدگاه کاربردی 4) دیدگاه نظام فکری یا آموزش وپرورش برای افزایش قوه تعقل، تقویت حافظه وپرورش نیروی قضاوت واستدلال (نخستین، 1379).
در دهه 1950 آموزش عمومی کشور در تسخیر پاسخ آمریکا به پرتاپ سفینه اسپاتنیک روسیه بود. در این دوران سبقتگیری برنامههایدرسی ریاضیات وعلوم با استفاده از بودجه اختصاص یافته از سوی بنیاد ملی علوم شکلی جدید یافت (وایلز، 1382).
تا اواخر قرن نوزدهم مدارس مطالعه وتحقیقهای غیرمذهبی را در برنامههای تحصیلی خود ملحوظ نکردند. فلسفه تعلیم وتربیت آمریکا در سال 1954 در آتلانتیک سیتی آغاز شد. در آن روز گروهی تحصیلکرده که بیشتر مدارج علمی داشتند «جامعه جان دیویی» را بنیان نهادند. مبحث این جامعه ناظر به اقتصاد رو به فروپاشی جامعه غرب واعتقاد مشترک اجتماع روشنفکری، علمی، تربیتی به موقف فلسفه دیویی بود. امید این مردان بود که در دفاتر کار فلسفه دیویی، نقشی قدرتمند ومثبت برای نهاد تعلیم وتربیت در بازسازی جامعه آمریکا فراهم آورند. که قبل آن فلسفه تعلیم وتربیت در آمریکا تنها به صورت حرکتهای فکری ناپیوسته ونامنظم وجو داشت (باقری،1376).
تا قبل از این، بحثهای فلسفی در غرب تا حدی به تعلیم وتربیت پرداختهاند که به عنوان پیش زمینه فلسفه تعلیم وتربیت در نظر گرفته میشوند. از این رو فلسفههای پیشین متعددی، مقدم بر «جامعه جاندیوئی» وجود داشت. اما جامعه بود که برای نخستین بار، حوزهای از افراد صاحبنظر پدید آورد (همان منبع، 77).
«در اوائل دهه 1950، فلسفه تعلیم وتربیت، از طریق بنیانگذاری «جامعه فلسفه تعلیم وتربیت» در سال 1941، از صورت تخصصی به جامعه علمی راه یافت. این جامعه خود را متعهد به یک حرکت فلسفی عملی کردهبود. علی رغم جامعه جاندیوئی، این جامعه، اعتبار اجتماعی نداشت» (باقری، 1376: 35).
«جامعه» در سال 1951مجله «نظریه تربیتی» را منتشر کرد که بیشترین فضای آن در اختیار فلسفه تعلیم وتربیت قرار گرفت. فلسفه تعلیم وتربیت، چنانکه آغازگران آن یعنی «جامعه جاندیوئی» و اعضای آن نشان دادند، حرکتی نامنظمی بود که تلاش میکرد در بازسازی جامعه آمریکا که عمیقاً درگیر رکود اقتصادی بود، جایگاهی برای آموزش وپرورش بیابد (همان منبع، 132).
فلسفه تعلیم وتربیت آمریکا پس از جنگ به وجودآمد که به دلیل آشنا شدن با فرهنگ کشورهای شرکتکننده در جنگ جهانی دوم به پیشرفت چشمگیری دست پیدا کرد. فلسفه تعلیم وتربیت که پس از جنگ با افزایش تقاضا برای آموزش مواجه گردید، نیاز به تربیت معلم را به خوبی احساس کرد. تقاضایی که تا آن زمان نادیده گرفته شده بود، در ایالات متحده با گسترش امکانات تعلیم و تربیت وبا توجه به دورههای فلسفه تربیتی که تحت هدایت دیوئی در دوره بین دو جنگ، به منزله بخش معینی از تربیت معلم ومطالعه علمی تعلیم وتربیت درآمده بود، فراهم شد (همان منبع،115).
در سال 1963 آموزش مذهب وانجام مراسم در مدارس غیرقانونی ومخالف نخستین اصلاحیه ایالات متحده اعلام شد که به موجب آن انجام امور مذهبی در مدارس همگانی مجاز شناخته نمیشد (بست، 1376).
مدرسه نمونه یا «مدرسه آزمایشگاه» یعنی مهمترین موسسه آموزشی تاریخ آموزش وپرورش آمریکا در سال 1984 توسط جاندیویی تاسیس شد اما دیویی در سال 1904 استعفا داد وکرسی فلسفه دانشگاه کلمبیا را تا سال 1930 برعهده گرفت (باقری، 1376).
در سال 1918 -1919 در واشنگتندیسی، عدهای از مربیان تعلیم وتربیت انجمن آموزش وپرورش پیشرو را تشکیل دادند که این انجمن اصولی را که عمدتاً بر کودکمحوری استوار بود در دستور کار خود قرار داد (صفوی، 1366).
در سال 1918ویلیام کلیاپاتریک از طریق نظرات دیویی طرح تازه-ای برای روش پروژه پایهریزی کرد که این روش نه تنها مفهومی از یک روش فنی آموزشی است بلکه فلسفهای از تعلیم وتربیت میباشد که به صورت روش درآمده است (همان منبع، 35).
آموزش اجباری در آمریکا در سال 1920 آغاز شد(فرجاد، 1373). در سال1929 اتحادیه سیاسی اقدام مستقل با هدف بسط احساسات آزادیخواهی وتحکیم مبانی تعلیم وتربیت آمریکا برای ایجاد جامعهای نوکرد (ایروانی، 1389).
گسترش فلسفه هربارت در تربیت معلم که در اواخر قرن نوزدهم شکل گرفت که نظرات کاربردی وعلمی او بر تعلیم وتربیت آمریکا تا اوایل قرن بیستم ادامه داشت (نخستین، 1379). خصوصیات اصلی آموزش و پرورش مستعمرات اکثراً اروپایی باقی ماند. ویژگیهای طبقاتی در آن نقش نداشت علاوه بر آن بی عدالتی آموزشی، تسلط دین بر آموزش وپرورش، اصول شدید آموزش وتدریس، حفظ کردن وبازگویی، آموزش ضعیف وبیسوادی تودههای مردم، معلمان خوب تربیتنیافته، تسهیلات ووسایل کمک آموزشی ضعیف، ساختمانهای مخروبه ونامناسب، برنامه تحصیلی محدود وفعالیتهای مختلف تعلیم وتربیتی که حاصل زمینههای خاص مذهبی است (نخستین، 1379).
«طی قرن نوزدهم وبیستم، وقایع جدید ومهم زیادی در تصمیمگیریها وتحولات آموزشی در آمریکا وجود داشت است که گاهی جداسازی آن زمینهها وتوجهات از هم بسیار مشکل میباشد» (نخستین، 1379). از اواخر دهه 1950 آمریکا، توجه ویژه ای به تحلیل ماهیت یا ویژگیهای دانش مبذول داشت. این بررسیها که تحت عنوان «ساختار دانش» شهرت یافته است. این دیدگاه در آمریکا توسط جروم برونر(1960)، فیلیپ فینیکس(1964)، جوزفشواب (1965) مطرح شد. این دیدگاه برای دانش، ساختارهای متفاوت وبه تبع آن، منطقهای متفاوتی قائل شده وبر همین اساس در برنامه درسی به طور اساسی به رویکرد رشتهگرا یا کثرتگرا اشاره دارد (باقری، 1389).
با تغییر وتحول کشور در دهه های اول قرن بیستم، آموزش وپرورش عمومی نیز تغییر یافت. از بین رویدادهای عمدهای که این تغییرات را در مدارس تحت تأثیر قرار داد ظهور فلسفههای متعارض آموزش وپرورش (سنتی، کودکمحور، مهندسیاجتماعی)، پیدایش روانشناسی در کشور وجهتیابیهای اولیهاش به سوی انتظار فزاینده از آموزش وپرورش بدنبال جنگ جهانی ودوره طولانی رکود بود (وایلز، 1382).
در میان کشورهای غربی، آمریکا نخستین کشوری بود که در آستانه قرن بیستم به گونهای منظم وضعیت تازهای از تعلیم وتربیت را که در حال شکلگیری بود، به عنوان نهضت جدیدی از بازسازی مدارس به وجود آورد (صفوی، 1374). دیویی کسی بود که در نظام تعلیم وتربیت آمریکا در آن دوره نقش اساسی داشت. مرکز فلسفه عملگرای او انسان بود که ریشه در طبیعتگرایی وانسانگرایی داشت. فلسفه پراگماتیسم بر این مبنا شکل گرفت که حقیقت نسبی است (صفوی، 1366).
در سال 2000 هدف عمده تعلیم وتربیت نیازهای کودکان به خصوص در نوباوگی واوان کودکی را مخاطب قرار میدهد (وایلز،1382). در مدارس آمریکا دسته بندیهایی از فلسفه آموزشی ونظریه یادگیری به طور مسالمتآمیز همزیستی دارند. این همزیستی که تا اندازهای پدیده بینظیری است به دلیل برخورداری آنها از یک نظام آموزشی باز، غیرمتمرکز، سیاسیشدهای که کسی بر آن بطور مطلق حکمران نیست (وایلز، 1382).
قرن بیست ویکم همواره نشانههای تغییرات زندگی را منعکس میکند و آموزش وپرورش نمیتواند. استثنایی بر این قاعده باشد. بنظر میرسد در دو دهه قبل این تغییرات در آموزش وپرورش در حرکت بیشتر قرار گرفته بود با تداوم اصلاح آموزشی در قرن بیست ویکم شماری از نوآوریها برای پرداختن به مسائل آموزش وپرورش پیشنهاد شده است. فلسفه تعلیم وتربیت این قرن حاکی از آن است که اگر قرار باشد آموزش وپرورش به مقصد آماده سازی دانش آموزان برای زندگی شاد ومولد در قرن بیست ویکم که تنها میتوان از روی حدس وگمان تقاضاهای آنها را پیشگویی کرد، حرکت کند؛ آموزش وپرورش وظایف بسیار سنگینی خواهد داشت. فناوری به صرف خود تنها راه مشکلات آموزشی وپرورشی کشور نیست بلکه یکی از بخشهای ضروری آن است. با مجهز شدن به ابزار فناوری، همراه با نظرات جدید، میتوان به چالشگری این قرن پاسخ داد وزندگی بهتری برای شهروندان به ارمغان آورد (همان منبع، 83) .
در حال حاضر در ایالات متحده اندیشه های دیوئی که در آموزش و پرورش اصل کودک محوری را پایه گذاری کرده بود واقع می گردد، اگر چه به روش او نیز انتقادت زیادی شده است ولی دیوئی توانست در فلسفه آموزش وپرورش انقلابی جدید به وجود آورد واز خود نامی جاویدان در تاریخ آموزش وپرورش جهان باقی بگذارد که طبق فلسفه وروش او آشنایی کودک با محیط زندگی خود از مسائل اصولی ومهم تلقی میشود، بویژه آشنایی او با صنایع وحرفههایی که در محیط زندگی او رواج دارند. بدینطریق دانشآموزان در زمان تحصیل به دفعات مکرر از کارخانهها ومراکز صنعتی و کشاورزی منطقه خود بازدید به عمل میآورند (فرجاد، 1373).