دانلود پایان نامه
قانون مدنی صراحت دارد: که مجهول المالک با اذن حاکم یا مأذون از قبل او به مصارفی می رسد. در ماده مزبور سه امر باید مورد گفتگو قرار گیرد: اموال مجهول المالک کدام است؟ حاکم کیست؟ فقرا چه کسانی هستند؟
الف- اموال مجهول در بیانات قبل بیان شد.
ب- حاکم: در موارد عدیده در قانون مدنی ایران و فقه اسلامی (امامیه) نام حاکم اسلامی برده شده و تکالیفی به عهدهی او گذارده است، حاکم را باید رئیس دادگاه یا دادستان هم گفت. (همان)
ج- فقرا: در حقوق اسلامی کسی است که قوت سال خود و عیال واجب النفقهی خود را نداشته باشد و فعله بالقوه و در عرض سال هم به وسیله کار به او نرسد. (همان)
مالی که مجهول المالک و غیر گم شده است، گرفتن آن و دست گذاشتن روی آن جائز نیست. پس اگر آن را بردارد غاصب و ضامن است، مگر آنکه در معرض تلف باشد. پس به قصد حفظ جائز می باشد و در این صورت، در دست امانت شرعی می باشد و فقط به تعدّی یا تفریط ضامن است و بر هر دو تقدیر جواز برداشتن و عدم آن، اگر آن را بردارد واجب است که از مالک آن جستجو نماید تا اینکه از دست یابی به او مأیوس شود و در این وقت، واجب است که آن را یا ثمن آن را صدقه بدهد و اگر مال مجهول المالک از چیزهایی باشد که فاسد شدنی است و عین آن باقی نمی ماند، می تواند آن را بفروشد یا قیمت کرده و خود مصرف نماید و احوط آن است که بیع در صورت امکان به اذن حاکم شرع باشد، پس از مأیوس شدن از دستیابی به صاحبش، ثمن آن را صدقه بدهد. (امام خمینی، 1425هـ.ق ، ص401)
فصل دوم:
لقطه درفقه امامیه و اهل تسنن
2-1- لقطه درفقه امامیه
2-1-1- جایگاه لقطه از دیدگاه قرآن
هرگاه چیزی و یا کسی بی صاحب بماند و کسی آن را بیابد، آن را لقطه گویند. یافته شده گاهی اوقات انسان است، گاهی اوقات اشیاء می باشد (محقق حلی، 1408 هـ .ق، ج3 ، ص224)
در قرآن آیات ویژه ای که بشود احکام لقطه را در شرع از آن بدست آورد، وجود ندارد. لیکن مواردی و یا عموماتی در قرآن موجود است که به گونه ای می شود از آنها حکم لقطه را فهمید، از جمله:
آیه اول: «فَاستَبِقُو الخَیراتِ» (سوره بقره آیه 148 و سوره مائده آیه 51)
و شکی در گرفتن افکنده شده نیست که در صورت نیاز و ضرورت احسان و نیکوکاری است. پس اگر مشروعیت آن نباشد، منجر به تلف شدن آن می گردد که با حکمت باری تعالی منافات دارد. آن خالقی که جواد، کریم، رحیم است.
آیه دوم و سوم: در قرآن مجید حکایت لقطه از زمانهای گذشته وارد شده است، همانند: «فَالتقطه آل فرعون» (سوره قصص، آیه 8).
وابستگان فرعون حضرت موسی را از آب گرفتند.
یا «یَلتقطه بَعضَ السَیّاره» (سوره یوسف، آیه 10)
(آل فرعوم التقاط نمودند یا برخی از عابران او را التقاط نمایند). هرچند در ظاهر این دو آیه چیزی دال بر مشروعیت وجود ندارد، ولی در مضمون آن، تنبیه و اشاره ای به این وظیفه متناسب با شفقت و مهربانی خداوند رئوف دارد. (حلی، مترجم بخشایشی، بیتا، ج2 ، ص569)
آیه چهارم: «گرفتن انداخته شده» واجب است، چون خداوند متعال می فرماید: «تَعاونُوا علی البِر وَ التَقوی» (سوره آل عمران، آیه 3). «به خیر و نیکوکاری کمک کنید»، و گرفتن چیز افکنده شده به نیت رساندن به صاحبش، از مصادیق خیر و نیکوکاری است. ولی وجوب آن «کفایی» می باشد نه عینی، چون مقصود با قیام فردی که آن را حضانت می نماید، حاصل می شود. (همان)وغرض از یراد این آیه در اینجا آن است که دلالت می کند بر مشروعیت گرفتن لقطه و او عبارت است از انسان و حیوان و مالی که بیابند اورا در جایی بی صاحب ومالک به شرایطی که در شرع مقرر است زیرا که گرفتن آن بقصد محافظت او تا ضایع نشود داخل است در «تَعاونُوا علی البِر وَ التَقوی» خصوصا لقیط.(جرجانی ، 1404ه ق ، ج2 ،ص191)
2-1-2- جایگاه لقطه از دیدگاه احادیث
احادیثی که در مورد برداشتن لقطه می باشند شامل موارد زیر می باشند:
1 – عَن الصادِق (ع): «اِنَّ عَلیاً صلواتُ اللهِ و سَلامُه علیهم قال: ایاکُم و القطهَ فاِنَها ضاله المُومن وَ هِیَ حریق مِن حَریق جَهَنّم» (صدوق، 1413 هـ .ق، ج3 ، ص392)
از امام صادق (ع) نقل شده که فرمودند: «از شیء پیدا شده برحذر باشید که همانا آن گمشدهی مؤمنی است و آن آتشی از آتش جهنم می باشد».
2 – عَن الحُسَین بنِ اَبی العلاء قالَ ذِکرنا لأبی عَبدالله (ع): «القطهُ فقال: «لا تَعرض لَها فَاِن الناس لو تَرکوها لِجائ صاحبُها حتی یَأخُذها» (مجلسی، 1406 هـ .ق، ج7، ص332)
از حسین بن ابی علاء نقل شده است که برای ابی عبداله (ع) از شیء گمشده یاد کردم که فرمودند: «بر آن تعارض نکنید پس همانا از مردم کسانی است که آن را ترک کند، برای صاحبش تا بیاید و آن را بردارد).
3 – عَن اَبی خَدیجِه عَن اَبی عَبدالله (ص) قالَ: « کَانَ الناسَ فِی الزمن الاَوَّل اذا وَجَدُوا شَیءً فَاخَذو احتبس و سَیَعود کَماکان ای فِی زَمان قائم (عج)» (کلینی، 1389-1388، ج9، ص723)
از ابی خدیجه نقل شده که ابی عبداله فرمود: در زمانهای اولیه هنگامی که کسی چیزی را می یافت، پس آن را برمیداشتند. آن را نزد خود نگهداری می کردند و هیچ گامی برای آن برنمیداشتند. تا اینکه خواهان او بیابد و خود او آن را بگیرد و این نزد مردم بزرگتر از آن بوده و این به دوران قائم (عج) بازمیگردد.