مدل­های هوش هیجانی

 

مایر، روبرتز و بارسد (۲۰۰۸، به نقل از مک کان و همکاران، ۲۰۱۱) واسه این مدل و چهار عامل تشکیل دهنده­ی هوش هیجانی، سلسله مراتبی رو در نظر گرفته­ان. دو مهارت فهم و مدیریت هیجانی به عنوان توانایی­های سطوح بالاتر بوده و در پله­های بالایی این سلسله مراتب قرار دارن و روی هم رفته با عنوان «هوش هیجانی راهبردی» نامیده می­شن و در برگیرنده­ی استفاده­ی پیچیده­تر، دقیق­تر و راهبردی­تر از اطلاعات هیجانی به هنگام روبرو شدن و رویارویی با محرک­ها، می­باشه. هم اینکه دو مهارت درک و  آسون کردن هیجانی از نظر اهمیت در مراتب پایین­تر قرار دارن و روی هم با عنوان «هوش هیجانی تجربی» نامیده می­شن و نشون دهنده تجربه­ی مستقیم شخص از جهان دور و بر و پردازش اطلاعات اساسی محرک­های دور و بر خودشه. در ادامه به توصیف هر کدوم از این اجزای هوش هیجانی می­پردازیم.

  1. ادرک، آزمایش و بیان هیجان­ها: این جنبه، اولین و اساسی­ترین جزء هوش هیجانیه که توانایی درک هیجان در خود و بقیه و هم محرک­هایی مثل اشیا، کارای هنری و موسیقی رو شامل می­شه (براکت و کاتالاک، ۲۰۰۷). هافمن (۱۹۸۴، به نقل از گریفین، ۲۰۱۱) عقیده داره ، اگه ما هیجان­های بقیه رو طیّ تعامل­های خود تشخیص ندیم، ممکنه دچار سوء­تفاهم شیم و با اون­ها دشمنی غیر­لازم داشته باشیم. هم اینکه، ممکنه فرصت­ها رو واسه کشف لحظه­هایی که افراد درصدد فریب ما هستن یا حتی وقتی اون­ها واسه کمک به ما نزدیک می­شن، از دست بدیم. هم اینکه، آزمایش هیجان­ها و احساس­های خود، بدون آزمایش هیجان­های بقیه و برعکس، ممکن نیس.
  2. آسون کردن هیجانی: دوّمین جزء هوش هیجانی، به توانایی خلق و به کار گیری هیجان­ها به خاطر تمرکز توجّه، رد و بدل کردن احساس­ها یا به کار گیری اون­ها در پروسه های شناختی دیگه مثل دلیل آوردن حل مسأله و اراده کردن اشاره می­ کنه (براکت و کاتالاک، ۲۰۰۷). مایر و سالوی (۱۹۹۷، به نقل از گریفین، ۲۰۱۱) بیان می­ کنن وقتی که هیجان­ها به شکل مؤثر استفاده کرده شن، می ­تونه توجّه افراد رو جلب کنن و به این راه موجب آسون کردن تفکّر اون­ها ­شن. یعنی، افراد هوشمند از نظر هیجانی می­تونن فعّالانه اضطراب رو بفهمن و اون رو به طرف تفکّرشان بر مسأله­ای که اون­ها رو دچار مشکل کرده، معطوف کنن.
  3. اراده کردن

در مرحله­ی دوم، هوش هیجانی می ­تونه با تحتِ کنترل درآوردن نیروی هیجان­های مثبتی مثل اشتیاق، شور و شادی، تفکّر رو آسون کنه. می­توان گفت که تنظیم درست هیجان­های نامبرده، اثر آسون کردن کنندگی قابل توجّهی روی مهارت­های تفکّر داره. واسه نمونه، تحقیق نشون داده که افزایش هیجان­های مثبت موجب انعطاف­پذیری، خلاقیت، اتحاد و مفید بودن بیشتر در مهارت­های تفکّر شناختی می­شه. در آخر، هوش هیجانی، هیجان­ها رو تا حدی در دسترس قرار می­دهد که واسه کمک به قضاوت و حافظه در مورد احساس­ها به افراد کمک می­ کنن. مثلا ما می­توانیم از این هیجان­ها واسه کمک به خود، جهت اراده کردن در مورد این که کدوم خطّ مشی­ها در موقعیّت­های معینی مناسب­ان، استفاده کنیم.

خلاقیت

  1. فهم و تحلیل هیجان­ها: این جزء، توانایی فهم اطلاعات هیجانی، دلایل ایجاد هیجان­ها، چگونگی ترکیب اون­ها، جست و خیز اون­ها و تغییر شکل یه هیجان به هیجانی دیگه رو شامل می­شه (براکت و کاتالاک، ۲۰۰۷). هم اینکه، مایر سالووی (۱۹۹۷، به نقل گریفین، ۲۰۱۱) جزء سوّم هوش هیجانی رو توانایی برچسب زدن به هیجان­ها و تعیین روابط بین هیجان­های می­دانند. خیلی از این ظرفیت­ها، هیجان­هایی رو در روابط میان­فردی مورد توجّه قرار می­ بدن و پس، دیگه محور هستن. مثلا، این هیجان­ها در برگیرنده­ی «توانایی تفسیر معنا­هایی هستن که هیجان­ها درباره­ی روابط در بردارن. مانند این که ناراحتی بیشتر یه از دست دادن رو به همراه داره». این جنبه از هوش هیجانی به افراد کمک می­ کنه همدیگه رو در سطحی عمیق­تر بفهمن. در عین حال، عناصر خود اساسی این جزء به ما کمک می­ کنه احساس­های پیچیده­ خود رو بفهمیم و بدونیم که چیجوری با اون­ها روبرو شیم.
  2. تنظیم متفکّرانه­ی هیجان: در آخر، پیچیده ­ترین جنبه­ی هوش هیجانی از نظر روان­شناختی به تنظیم هشیار هیجان­ها واسه ارتقای رشد هیجانی و ذهنی مربوط می­شه. مایر و سالووی (۱۹۹۷، به نقل از کاریم و ویز، ۲۰۱۱) عنوان می­ کنن این مؤلفه افراد رو قادر می­سازه تا (الف) احساس­های مورد پسند یا ناخوشایند خود رو قبول کنن، (ب) روی یه هیجان تفکّر یا اون رو متوقف کنن، (ج) هیجان­های خود و بقیه رو با تاّمل بازبینی کنن و (د) هیجان­های خود و بقیه رو با کاهش هیجان­های منفی و افزایش هیجان­های مثبت به طرّز مؤثری مدیریّت کنن.

[۱]. identifying emotion

[۲]. emotional facilition

[۳]. understanding emotions

[۴]. managing emitions

[۵]. Barsade

[۶]. Strategic EI

[۷]. experimental EI

[۸]. Brackett

[۹]. Katulak

[۱۰]. Hoffmann

[۱۱]. Griffin