نوامبر 27, 2020

مطالعۀ نقش آموزش پیش دبستانی در تحول شناختی دانش آموزان پایۀ اول ابتدایی- …

تحول انسان فرایندی پیچیده است که میتوان آن را به ابعاد فیزیکی، شناختی، هیجانی، اجتماعی تقسیم کرد. هرچند هریک از ابعاد بر جنبۀ خاصی از تحول تأکید دارند، اما بین این ابعاد وابستگی متقابل قابل توجهی وجود دارد. به طوری که هرچند میتوان هریک از ابعاد را به طور جداگانه مورد مطالعه قرار داد اما نمیتوان این جنبهها را از یکدیگر جدا نمود و آنها را بدون توجه به ابعاد دیگر در نظر داشت.
۵- در جریان تحول دوره های حساس تحول وجود دارد.
هرچند تمام مراحل تحول به صورت پیوسته و پی در پی به وقوع میپیوندد، اما این مراحل به جهات گوناگونی با یکدیگر متفاوت بوده و از حساسیتهای گوناگونی برخوردار است (سیف و همکاران، ۱۳۸۱، احدی و بنی جمالی، ۱۳۸۷).
۲-۳– ابعاد تحول
«گسترۀ عمر معمولاً به سه دورۀ تحول عمده تقسیم می شود: تحول کودک، تحول نوجوان و تحول بزرگسال. اولین تا آخرین دوره نیز به دورههای کوتاهتری تقسیم میشوند. تحول کودک شامل دورۀ پیش از تولد، شیرخواری، کودکی اولیه، و کودکی میانه است. نوجوانی نیز شامل نوجوانی اولیه و نوجوانی پایانی است و تحول بزرگسالی در برگیرندۀ بزرگسالی اولیه، میانی و پایانی است» (رایس، ۱۹۲۲، ترجمۀ فروغان، ۱۳۸۸). در هر کدام از این دورهها تغییراتی عموماً در ابعاد مختلف جسمانی، شناختی و روانی-اجتماعی، جنسی و اخلاقی رخ میدهد. هرچند این تغییرات در ابعاد گوناگون تحقق مییابد و میتوان آنها را جدا از یکدیگر مطالعه کرد، اما نباید طبیعت واحد انسان را از نظر دور داشت. ابعاد جسمانی، شناختی، هیجانی-اجتماعی، جنسی و اخلاقی با یکدیگر ارتباط متقابل دارند و در هر بعد تحول نقش ایفا میکنند (وندر زندن[۲۵]، ۲۰۰۱، ترجمۀ گنجی، ۱۳۹۰).
نظریۀ تحول انسان ممکن است تنها بر یک بعد مثلاً شناختی متمرکز شود، یا به تحول فرد در کلیت نظر داشته باشد. همچنین ممکن است تنها بر یک دورۀ زمانی، نظیر نوجوانی، تمرکز کند یا تمامی طول عمر را پوشش دهد (همان). در زیر به هریک از ابعاد مختلف تحول انسان و نظریه پردازان مشهور آن اشاره میگردد.
۲-۳-۱- تحول جسمانی:
در تحول جسمانی[۲۶]؛ اندازه، تناسب، و ظاهر بدن و در عملکرد دستگاه های بدن، قابلیت های ادراکی، حرکتی وسلامت جسمانی تغییراتی رخ میدهد (وندر زندن، ۲۰۰۱، ترجمۀ گنجی، ۱۳۹۰). آرنولد گزل[۲۷] از جمله نظریهپردازان معروف تحول جسمانی میباشد. او معتقد است تحول کودک به گونه ای بنیادی، از درون و بر اثر عمل ژنها، هدایت میشود. او این فرایند را رسش یا بالندگی[۲۸] مینامد (دلن و آدلف[۲۹]، ۱۹۹۲؛ دلن، ۲۰۰۰، گزل و الیگ[۳۰]، ۱۹۴۳، ص ۴۱ ، به نقل از کرین، ۱۹۴۳، ترجمۀ خویی نژاد و رجایی، ۱۳۸۴). بنا به نظر گزل، تحول به صورت یک سلسله مراحل ثابتی، پس از تولد نیز ادامه مییابد (دلن، ۲۰۰۰). او همچنین معتقد است که کودکان از نظر میزان تحول با یکدیگر تفاوت دارند. یعنی همۀ آنها در سن خاصی روی پاهای خود نمی ایستند، و در سن واحدی راه نمیروند. با وجود این، همۀ آنها از مراحل یکسانی عبور میکنند. به علاوه تحول را تحت کنترل تفاوت های فردی میداند که به وسیله مکانیزمهای ژنتیکی درونی، تعیین میشود (گزل، ۱۹۴۵، ص ۱۶۱؛ به نقل از خویی نژاد و رجایی، ۱۳۸۴).
بنا به نظر گزل، نوزاد پس از تولد، به محیطهای متفاوتی وارد می شود. این محیط، تنها نیازهای جسمی او را برآورده نمیکند، بلکه محیطی اجتماعی و فرهنگی است که او را به انجام رفتارهای درست وا میدارد. او معتقد است که کودک برای تحقق قوای نهفتۀ خود، به وضوح به محیط اجتماعی نیاز دارد، گزل همچنین بر این باور است که نیروهای اجتماعی، زمانی به بهترین وجه بر کودک اثر میگذارند که با اصول رسشی درونی هماهنگ باشد (گزل و ایلگ، ۱۹۴۳، ص۴۱، به نقل از خویی نژاد و رجایی، ۱۳۸۴).
۲-۳-۲- تحول اخلاقی
تاریخچۀ نظریۀپردازی و پژوهشهای روانشناختی دربارۀ موضوع تحول اخلاقی[۳۱] کودک، با مفهوم وجدان در آثار زیگموند فروید[۳۲] و مفهوم استدلال اخلاقی در آثار پیاژه[۳۳] آغاز شده است. این نظریهپردازان تحت تأثیر جرج هربرت مید[۳۴] و جیمز بالدوین[۳۵] قرار داشتند، مسیرهای متفاوتی را پی گرفتند. فروید بر روابط والدین-کودک، هیجان و احساس گناه متمرکز شد، در حالی که پیاژه بر روابط بین همسالان، شناخت، عدالت و تفکر تأکید کرد (جهانگیرزاده، ۱۳۹۰). بعدها نظریهپردازان دیگری به موضوعات تحول اخلاقی کودک پرداختند.
به طور کلی میتوان این نظریۀ پردازان را در سه گروه قرار داد: گروهی از روانشناسان از جمله لارنز[۳۶](۱۹۸۳)، گودال[۳۷] (۱۹۹۰)، راین[۳۸](۱۹۹۷) و هافمن[۳۹] (۲۰۰۰) ریشۀ اخلاقیات و رفتار اجتماعی را در تاریخ تکامل زیستی انسان میدانند، گروهی دیگر تحلیلگرانی چون فروید[۴۰] (۱۹۶۱) و نظریه پردازان یادگیری اجتماعی چون بندروا[۴۱] (۱۹۹۷) بودند که اخلاقیات را سازگاری با هنجارهای اجتماعی تلقی میکردند. گروه سوم نیز روانشناسانی میباشند که سطح تحول شناختی را اساس اخلاق میدانند. ژان پیاژه (۱۹۳۲؛ ۱۹۶۵) و لارنس کولبرگ[۴۲] (۱۹۷۶) بیش از هر روانشناس دیگری این گروه را نمایندگی میکنند (لطف آبادی، ۱۳۸۴). از آنجا که دیدگاه گروه سوم نسبت به گروههای دیگر بیشتر مورد توجه صاحبنظران قرار گرفته است، در زیر به دیدگاههای تحول اخلاقی ژان پیاژه و لارنس کولبرگ اشاره میشود.
ژان پیاژه از نخستین روانشناسانی بود که مسئلۀ چگونگی تحول اخلاقی را مورد پژوهش قرار داد (استامس[۴۳] و همکاران، ۲۰۰۶). از نظر او، اخلاق مانند هوش، طی مراحلی تحول می یابد و به تحول شناختی کودک وابسته است. از این رو نظریۀ پیاژه در زمینۀ تحول اخلاقی از نظریۀ او در مورد تحول شناختی نشأت گرفته است (پیاژه، ۱۹۹۷). او عبور کودکان از مراحل تحول اخلاقی را مستلزم رسش شناختی و تجارب اجتماعی میداند، به ویژه تجاربی که کودکان در حین بازی با همسالان حل و فصل میکنند (احدی و جهمری، ۱۳۸۲). پیاژه با مشاهدۀ گستردۀ کودکان ۴ تا ۱۲ ساله که در حال تیله بازی بودند، در جستجوی این بود که کودکان چگونه دربارۀ قوانین بازی فکر کنند و از آن استفاده میکنند. او همچنین با طرح داستانهایی که متضمن نوعی تنگنای اخلاقی بود از کودکان سؤالات بسیاری پرسید و دربارۀ دزدی، دروغگویی، تنبیه و عدالت از آنها آزمونهای سادهای به عمل آورد. نتایج این بررسیها، نظریۀ مرحلهای تحول اخلاقی او را ساخت (پیاژه، ۱۹۹۷).
او دو مرحلۀ تحول اخلاقی را در نظر میگیرد. در مرحلۀ اول کودکان دیرپیرو هستند. در این دوره آنها از لحاظ اخلاقی متکی به نظر و قضاوت دیگران هستند. آنها معتقدند قواعد اخلاقی به وسیلۀ والدین یا افراد صاحب قدرت وضع می شود از این رو غیر قابل تغییر هستند. همچنین آنها در این مرحله هرگونه تخلف از قواعد را فی نفسه زیان بار میشمرند؛ حتی اگر مختلف نیت بدی نداشته باشد. دومین مرحلۀ تحول اخلاقی از نظر پیاژه اخلاق خودپیرو است. در این مرحله کودکان قوانین را بیشتر به صورت توافقی میان افراد در نظر می گیرند که از ماهیت قراردادی برخوردار است. آنها معتقدند که برخی قوانین، برحسب شرایط زمانی و مکانی تغییر می کنند. افزون بر این، در این مرحله، آنها در قضاوت های اخلاقی بیشتر به نیت عمل می اندیشند (هرمن[۴۴]، ۲۰۰۵).
پیاژه در نظریۀ خود معتقد است که کودک موجودی ذاتاً فعال و علت اولیه اعمال شناختی او، عمل خود او است؛ بنابراین هر گونه شناخت در کودک، از جمله شناخت ارزشهای اخلاقی، از طریق تعامل فعال او با محیط حاصل میشود (همان). در نتیجه طبق نظر پیاژه، پیشرفت در قضاوت اخلاقی براساس پیشرفت در درک دیدگاه دیگران استوار است که از تحول شناختی و فرصت تعامل کردن با همسالان حاصل میشود.
در حدود سی سال پس از انتشار نظریۀ پیاژه در زمینۀ اخلاق، لارنس کولبرگ پژوهشهایش را در زمینۀ تحول اخلاقی به روش پیاژه دنبال کرد و به گسترش نظریۀ او در این زمینه پرداخت. اساس نظریۀ او ریشه در دیدگاه عقل گرایی و وظیفه گرایی کانت[۴۵] و پیروان جدید او هیر و رولز[۴۶] دارد. لارنس کولبرگ که پیرو بیواسطۀ کانت میباشد، نظریهاش بر مکتب اخلاقی تکیفگرا مبتنی است (علی نوروزی، ۱۳۹۰). او تأکید کانت بر تکلیف و اصول جهان شمول وجدانی در افراد را پذیرفته است. از این رو نظریۀ او، به شخص وابسته نیست، بلکه متکی متعهد به اصول اخلاقی است (همان). هرچند او تغییرات عمدهای در نظریۀ پیاژه پدید آورد و با پذیرفتن مراحل تحول اخلاقی طرح جدیدی از آن داد، اما به چارچوب نظریۀ شناختی پیاژه پایبند بود (کدیور، ۱۳۸۵؛ نصیری، ۱۳۸۷) زیرا او همچون پیاژه، معتقد بود که تحول اخلاق طی مراحل از قبل برنامهریزی شده پیش میرود، یعنی با اتمام یک مرحله، مرحلۀ بعدی، که تلفیقی از عناصر مرحلۀ قبل و تجارب جدید است، ظاهر میشود. همچنین او همانند پیاژه معتقد بود که میان تحول شناختی و تحول اخلاقی رابطهای تنگاتنگ وجود دارد (احدی و جمهری، ۱۳۸۲). علاوه بر این، کولبرگ همچون پیاژه بر رفتار اخلاقی و آنچه فرد انجام میدهد علاقه نشان نداد؛ زیرا اعتقاد داشت با مطالعۀ رفتار فرد، اطلاعاتی دربارۀ میزان تحول اخلاقی او به دست نمیآید، بنابراین او برای اطلاع از دلایل افراد در توجیه رفتارهایشان، داستانهایی را تدوین کرد که هریک شامل یک معمای اخلاقی بود، سپس دربارۀ این معماها پرسشهایی را مطرح کرد تا بدین طریق پاسخهای آزاد و چگونگی استدلال و داوری آنها را تجزیه و تحلیل کند (کدیور، ۱۳۸۵). اما نظریۀ او با نظریۀ پیاژه از جهاتی نیز متفاوت است. یکی از تفاوتهای اساسی نظریۀ پیاژه با نظریۀ کولبرگ مربوط به سن آزمودنیها می باشد، پیاژه تا سن دوازده سالگی تحول اخلاقی را تعقیب نمود در حالی که کولبرگ، نظریۀ پیاژه را به سنین بالاتر بسط و گسترش داد (کریمی، ۱۳۸۹)، زیرا او معتقد بود که تحول اخلاقی پس از دوازده سالگی ادامه مییابد؛ بر همین اساس معماهایی برای نوجوانان تنظیم میکند که پیچیدهتر از معماهای پیاژه بود (کدیور، ۱۳۸۵). همچنین کولبرگ، روش پیاژه در سنجش استدلال اخلاقی را پالایش کرد. پیاژه از یک روش بالینی نسبتاً باز برای مصاحبه با کودکان استفاده میکرد، اما کولبرگ با توسعۀ روش پیاژه، روند مصاحبۀ تهذیب شده را ایجاد کرد که برای ارزیابی تحول قضاوت اخلاقی در فراخنای زندگی، مورد استفاده قرار میگیرد (جهانگیرزاده، ۱۳۹۰).
او با تجزیه و تحلیل پاسخ آزمودنیها، تحول اخلاقی افراد را در سه سطح پیشقراردادی[۴۷]، قراردادی[۴۸] و فرا قراردادی[۴۹] و شش مرحله مشخص نمود و ترتیب و توالی این مراحل را بدون در نظرگرفتن تفاوتهای فرهنگی ثابت و بدون تغییر دانست (استامس و همکاران[۵۰]، ۲۰۰۶)
جدول ۲-۱: سطوح و مراحل قضاوت اخلاقی از نظر کولبرگ (وندر زندن، ۲۰۰۱، ترجمۀ گنجی، ۱۳۹۰، ص ۱۸۹)

نوشته ای دیگر :
مقاله دانشگاهی - مطالعۀ نقش آموزش پیش دبستانی در تحول شناختی دانش آموزان پایۀ اول ابتدایی- ...

سطح سن مرحله تشریح
پیشقراردادی بین ۴ تا ۱۰ سالگی در جهت تنبیه و قدرت
در جهت تبادل
اطاعت از قوانین تنها به منظور اجتناب از تنبیه شدن
اطاعت از قوانین به منظور دریافت احترام یا پاداش
قراردادی بین ۱۰ تا ۱۳ سالگی
دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.