دانلود پایان نامه

1- 2-4-1. انسان‌شناسی تجربی
یکی از انواع انسان‌شناسی براساس روش‌های موجود، انسان‌شناسی تجربی یا علمی است. انسان‌شناسی تجربی نوعی از انسان‌شناسی است که با روش تجربی به بررسی انسان می‌پردازد؛ یعنی از همان روش موجود در علوم طبیعی که روش آزمایش و تجربه است برای شناخت انسان هم استفاده می‌شود؛چرا که در این نوع انسان‌شناسی، انسان به عنوان یک موجود طبیعی، همانند بقیه موجودات طبیعی تلقی می‌شود با این تفاوت که تکامل یافته‌تر از دیگر حیوانات است.
1- 2-4-2. انسان‌شناسی فلسفی
از دیگر حوزههایی که به انسان شناسی میپردازد حوزهی فلسفی است این حوزه مدعی است که از طریق تعقل میتوان به شناخت انسان رسید در حقیقت روش و متد معرفتی در این حوزه تعقل است. حکمای مسلمان در انسان شناسی فلسفی خود با برآمدن از شناسایی هستی طبیعی و ناسوتی انسان به هستی شناسی نفس او که مرتبط با عالمی برتر(مثال) است پرداخته و همت خود را صرف چیستی، ویژگیها و ارتباط آن با جسم مادی انسان کرده اند. بنابراین بیشتر حجم انسان شناسی فلسفی در حکمت اسلامی مختص نفس شناسی فلسفی است زیرا حقیقت و انسانیت انسان به نفس ملکوتی اوست. به طور کلی هر علمی که در مقام شناخت انسان و پاسخ به سؤالات درباره انسان باشد، انسان‌شناسی فلسفی است. پس انسان‌شناسی فلسفی شامل انسان‌شناسی دینی و عرفانی هم می‌شود.
1- 2-4-3. انسان‌شناسی عرفانی
موضوع عرفان، وجود حق و صفات و اسماء حق تعالی می‌باشد و به انسان از آن جهت که مظهر اسماء و صفات الهی است، می‌پردازد. به بیان دیگر، مجموعه مباحثی که عرفا در قالب انسان کامل به عنوان مظهری از حقیقت مطلق و تجلّی اسماء و صفات او در مورد انسان ارائه کرده اند انسان شناسی عرفانی نامیده میشود. از نظر عارفان مسلمان خداوند انسان را به صورت خود آفریده و بر این اساس انسان اشرف موجودات و اکمل آنهاست. هم‌چنین از نظر عرفان، انسان، ازلی، ابدی، فاضل و جامع است؛ازلی است به خاطر وجود علم در او زیرا علم ازلا در ذات حق وجود دارد و انسان دائم است به دوام حق. و فاضل است چون انسان در مرتبه‌ای متصّف به کثرت می‌شود و اما جامع بودن انسان به خاطر این است که بر جمیع حقایق علمی و عینی، احاطه دارد و چون این کون جامع در خارج موجود گشت، عالم به وجود او تمام شد. ابن عربی در فصوص الحکم بیان کرده است که خداوند انسان را بدین سبب آفریده است تا هرگاه بر انسان تجلی کند، ذات و صفات و افعال خود را ببیند و چون انسان را آفرید او را خلیفه خود ساخت و هرچه که در صورت حق بود، از اسماء و صفات و کمالات در وی ایجاد کرد و خواست که مشاهده کند عین خویش و کمالات ذاتیه خود را که غیب مطلق بود در شهادت مطلق انسانیت، در آینه انسانی کامل، پس انسان را در میان آفریدگان برگزید تا خود را در او ببیند.
1- 2-4-4. انسان‌شناسی دینی
مجموعهی تغییرات و توصیفات و تشریحات ادبیات و روایات و کتب دینی در مورد انسان را انسان شناسی دینی مینامند. مباحثی که دربارهی کیفیت پیدایش انسان و روحیات و خلقیات و عقاید و تکامل وجودی او در سه امتداد طولی و عرضی و عمقی، عینی، تاریخی و اجتماعی و اعتقادی و اخلاقی و فرهنگی، در این شاخه از انسان شناسی مطرح میشود. این قسم از انسان شناسی از نظر حدوث و پیدایش، قدیم ترین شاخه انسان شناسی محسوب میشود که تمامی هویت اجتماعی او را از اعتقاد و اخلاق و اقتصاد و سیاست بیانگر است.
1- 2-5. حقیقت انسان در رویکردهای مختلف
هر یک از رویکردهای انسان‌شناسی حقیقت انسان را به گونه‌ای خاص تبیین می‌کنند. رویکردهای فلسفی و دینی معمولا انسان را دو بُعدی می‌دانند ولی رویکردهای زیستی انسان را مادی و به شکلی تک بُعدی ترسیم می‌کنند. ما در اینجا فقط به رویکردهای کلی‌نگر؛یعنی فلسفی و عرفانی توجه می‌کنیم.
1- 2-5-1. حقیقت انسان در عرفان
در عرفان نظری حقیقت انسان غیر از آن چیزی است که فیلسوفان بیان کرده‌اند ، البته هر دو گروه انسان را مرکب از روح و بدن می‌دانند ، با این تفاوت که عارفان حقیقت انسان را همان لطیفه ربانی می‌دانند که حق تعالی از روح خود در انسان دمیده است و این لطیفه همان«قلب» است که جوهری نورانی مجرد و واسطه‌ی بین روح و نفس است و انسانیت انسان با آن تحقق پیدا می‌کند. ابن عربی نیز حقیقت انسان را همان لطیف انسانی می‌داند که میان روح الهی یا نفس رحمانی و جسم قرار دارد. این لطیفه قلب است که در فارسی دل نامیده می‌شود. این لطیفه قلب جسمانی که گوشت پاره صنوبری است و در جانب پهلوی چپ و زیر سینه قرار دارد نیست؛اما میان قلب روحانی و قلب جسمانی مناسباتی است که که به سبب آن قلب روحانی را هم قلب گفته‌اند از جمله اینکه: قلب جسمانی پیوسته میان خون شریانی(لطیف) و خون وریدی(کثیف) در حال تحول است. قلب روحانی نیز همواره تحت تأثیر روح(لطیف) و نفس(کثیف) در حال تقلیب و زیرو رو شدن است و مناسبت دیگر قلب جسمانی و روحانی این است که همان‌گونه که حیات جسمانی هر آدمی وابسته به قلب جسمانی است، اگر قلب تباه شود و از کار بایستد انسان با مرگ جسمانی رو به رو خواهد شد. حیات معنوی انسان هم منوط به قلب معنوی اوست و اگر این قلب مبتلای صفات نفسانی شود انسان بیمار اخلاقی است و اگر به کلی مغلوب نیروهای نفسانی شود، حیات معنوی انسان نابود می‌شود. هم‌چنین عرفا برای نفس ناطقه انسانی هفت مرتبه قائلند که از آن به لطایف سبع نام برده‌اند که عبارتند از:
1. طبع، از آن جهت که نفس ناطقه انسانی که النفس فی وحدتها کل القوی، مبدأ حرکت و سکون است، به عبارتی قوای طبیعی که مرحله نازله‌ی حقیقت انسانی است، طبع گفته‌اند. مثل قوای نباتی و آثار و افعال آن از قبیل خوردن و…
2. نفس، که بالاتر از مرتبه طبع است به اعتبار مبدئیت آن برای ادراکات جزئیه نفس گفته‌اند. به بیان دیگر عبارت است از قوای حیوانی و ادراکات حسی و خیال و وهم.
3. قلب، به لحاظ مبدئیت آن برای ادراکات کلیه تفصیلی قلب گفته اند. که این مرتبه توجه به عالم غیب دارد اما آمیخته با نظر به عالم شهود است.
4. روح ، به اعتبار حصول ملکه بسیطه که خلاق تفاصیل ادراکات کلیه است، روح گفته‌اند. عرفا در این مقام نفس ناطقه را رها شده از قوای بدن و آثار طبع و نفس می‌دانند که به عالم قدس پیوسته است.
5. سرّ، به اعتبار فنای آن در عقل فعال سرّ گفته‌اند. و در این مقام است که عارف به معرفت حق و جمال الهی آشنا و بینا می‌شود و سرّ الهی را در همه موجودات مشاهده می‌کند.
6. خفی، به اعتبار فنای آن در مقام واحدیت خفی نامیده‌اند. عارف در این مرتبه تنها خدا را مشاهده می‌کند.
7. اخفی، به اعتبار فنای آن در مرتبه احدیت، اخفی گفته‌اند. وصال در این مقام است نفس و در طی سیروسلوک عرفانی اگر این هفت مرحله را طی کند به کمال رسیده است.