مقاله با موضوع حق الزحمه و قرارداد

امروزه در گونه بندي ورودي هاي شهرهايمان به طور معمول با دو صحنه روبرو هستيم.
Widget not in any sidebars

1) صحنه اي خود جوش كه توسط ساكنين آن حوزه به صورت غير قانوني ايجاد شده است و از هيچ الگوي از پيش فكر شده اي تبعيت نمي كند. اما به دليل تكرار زياد خود به صورت الگو در آمده است.
2) صحنه وروديهايي كه براساس الگويي نامعلوم با دخالت مديران شهري شكل گرفته است.
صحنه اول معمولاً مربوط به شهرهاي كوچك و آباديهايي است كه بر سر راه هاي مواصلاتي مهم كشور قرار گرفته اند. ورودي هاي فرعي شهرهاي متوسط و بزرگ ما نيز با چنين صحنه اي دست به گريبان هستند.
فارغ از اينكه شهرهاي مورد نظر ،‌كويري ، ساحلي يا كوهستاني باشند ، مناظر مشابهي در ورودي آنها به چشم مي خورد. تنها عاملي كه به راننده و مسافر اعلام مي كند كه به به شهر نزديك شده ، تابلويي است كه شروع شهر را اعلام و خوشامد مي گويد. مكاني كه مي بايستي معرف شهر باشد و يا به عبارتي ويترين نمايش هويت شهر و ارزش هاي نهفته در آن باشد به محل انباشت نخاله ،‌زباله دان . تبعيدگاه صنوف مزاحم تبديل شده است. بناها اغلب نيمه كاره و كثيف بوده و شانه هاي خاكي جاده پر از چاله هاي ريز و درشت مي باشند. صف طويلي از توده هاي انباشت نخاله كه ماحصل ساخت و سازهاي شهري است. لكه هاي بزرگ و سياه روغن و
تصویر 2-5 تصویر ورودی در یک شهر
بالاخره زباله هاي پراكنده مسافرين، عرصه اطراف به اصطلاح ورودي را پوشانده اند. بناها اكثراً بدون برنامه و خودجوش شكل گرفته اند، نه توالي آنها داراي نظمي است و نه احجام و جداره هاي آن طراحي تعريف شده اند. ساكنين و مسافرين از هر محلي كه بخواهند از جاده عبور مي كند، در كنار جاده مي نشينند و كودكان و حيوانات خود را بدون توجه به سرعت بالاي خودروها در اطراف جاده رها مي كنند.
وجود تابلوهاي هشدار دهنده نيز كمكي نمي كند. ورودي هاي فرعي شهرهاي متوسط و بزرگ نيز به علل مختلف ،‌از جمله نبودن در معرض ديد مقامات مورد بي توجهي و بي مهري مديران شهري ، طراحان و برنامه ريزان قرار گرفته اند.
رشد بي رويه و خوش جوش اين دسته از ورودي ها تا حد زيادي معمول دلايل زير است :
الف) هجوم ساكنين آبادي هاي اطراف ،‌براي اشتغال در بخش خدمات رساني به مسافرين و رانندگان بين شهري ،‌بيكاري مزمن و خوش نشيني بخش عمده اي از ساكنين جوان آن آبادي ها ، آنها را وادار مي نمايد كه شانس خود را در خدمات رساني به رهگذران امتحان نمايند.
حضور صدها مكانيكي ،‌تعويض روغني ، پنچرگيري و چندين غذاخوري و محل فروش تنقلات و خرده فر وشي در مبادي ورودي شهر گواه اين ادعاست. اين دكه ها و مغازه ها كه مشتريان بالقوه خود را در حال حركت در مسيرهائي خاص مي بينند، به اين محل هاي تردد مسافرين هجوم برده و در دو صف موازي به طول كبلومترها به انتظار مشتريان نشسته اند. اينان نه فرهنگ ساماندهي چهره دكان خود را دارند و نه تعلق خاطري براي آن كه به ياد اين امر مبادرت ورزند و انگار حرفه خود را به رسميت نشناخته هميشه به عنوان موقت و فصلي بدان اميد بسته اند ، درآمد آنها نيز اجازه بهسازي نماي مغازه هايشان را نمي دهد. اصولاً اين افراد دنبال يك چهارديواري براي امرار معاش هستند و اين كالبدها عمدتاً نقش تعيين قلمرو را بازي مي كنند. گويي دست برنامه ريزان توسعه را خوانده اند كه بجاي توسعه هاي دروني هميشه به توسعه بيروني شهر علاقه نشان داده اند ، پس اينان با صرف اندك مبلغي، حقوقي را براي آينده خود تثبيت مي كنند. بدين لحاظ واحدهاي مزبور ذاتاً داراي ساخت مناسبي نبوده و براحتي نمي توان آنها را زيباسازي نمود.
ب) مديريت شهري نيز داراي مشكلات و نارسائي هاي خاص خود مي باشد. محدوديت هاي مالي و اداري از يك طرف و محذورات اجتماعي يا عاطفي شهرداران و كارشناسان آنان به خاطر بافت نيمه عشيره اي شهر (خويشاوندي ها، وجود افراد و گروه هاي متنفذ و …)‌كه مي تواند جلوگيري از اين هجوم را به مسأله اي سياسي تبديل نمايد، اين فضاها را به حال خود رها كرده است. مشكلاتي مانند عدم وجود كارشناسان و متخصصين مجرب در شهرداري ها نيز موجب مي گردد ، نه فقط مسأله ورودي هاي شهر به عنوان معضلي مطرح نباشد ،‌بلكه در صورت شناخت اين معصل و ضرورت حل آن نيروي متخصص لازم براي مطالعه و طرح پيشنهادات مناسب وجود نداشته باشد.
ج) شركت هاي مهندسين مشاور مركز نشين نيز تمايلي به عقد قرارداد و درگير كردن خود در اين گونه پروژه ها نشان نمي دهند. عدم درك ضرورت يك مطالعه ريشه اي و محدوديت بودجه مديريت شهري و ساختار اداري- مالي اين شركت ها به عنوان نهادهائي انتفاعي و عدم تناسب ميزان حق الزحمه هاي مشاوره با هزينه هاي مشاور نيز موانع عمده اي در همكاري مشاورين با مديريت چنين شهرهائي است.
تصویر 2-6 کاربری های موجود در ورودی
در صورت وجود مديريتي مقدر و دلسوز در اين شهرها ، به دستاوردهائي رسيده ايم كه در بهترين حالت ، گونه دوم صحنه مورد بحث ما را ايجاد كرده اند ،‌صحنه ساماندهي شده ورودي هاي امروزين شهرهاي ما.
معمولاً در محل تلاقي جاده با حريم استحفاظي شهر تابلوي خوشامد ورود نصب شده است. در اكثر اوقات ، بلافاصله پي از اين تابلو جاده باريك بين شهري پهن تر شده و بدون آنكه پوشش گياهي چنداني داشته باشد ،‌نام بلوار را يدك مي كشد. در اطراف اين جاده نيز به جاي فضاي سبز ، واحدهاي خدماتي كه شرح آنها رفت مستقر شده اند و طبيعي است كه مشكلات مطرح شده را به همراه دارند.
به حريم قانوني شهر كه مي رسيم ناگهان با فلكه اي وسيع و خارج از مقياس روبرو مي شويم كه نام ميدان را بخود اختصاص داده است. اين فلكه كه نه از لحاظ معنايي ميدان است و نه از لحاظ عملكردي و ظاهري ،‌در خوش بينانه ترين حالت تقاطعي است بين مسير ورود و خروج سابق شهر و كمربندي جديدالاحداث.
اين فلكه در حال حاضر محل توقف كاميون و اتوبوس هاي بين شهري و مسافركش ها شده اند. سواره و پياده بدون هيچ نظم و قانونمندي در تداخل با يكديگر در فلكه حضور دارند و هريك براي ديگري خطر محسوب مي شود. مسافرين و بعضاً ساكنان شهر براي استفاده از خنكي و طراوت فضاي سبز مياني ،‌بدون توجه به سرعت بالاي سواره به هر طريق خود را به وسط فلكه مي رسانند و لذا اين فلكه سبز تبديل به محل پيك نيك و استراحت آنها مي شود. طبيعي است كه در چنين شرايطي كودكان بدون مراقبت رها شوند و كسي متوجه ورود و خروج ناگهاني آنها به سطح سواره رو نيست. دست فروش ها بساط خود را براي سرويس دادن همزمان به اين افراد و مسافرين گذري در سواره رو مستقر مي گردانند. به اين ترتيب فلكه مذكور حتي از نظر ترافيكي نيز كارايي چنداني ندارد. هندسه اكثر اين فلكه ها نيز باعث مي شود كه مسافر نتواند براحتي مسير بعدي خود را انتخاب كند زيرا راههاي منتهي به آنها معمولاً آنقدر شبيه هم بوده و اتصال راه به فاكه چنان تابع هندسه قاطع آن است كه به سختي مي توان يك راه را از ساير راهها باز شناخت. ( پاکزاد، 1388 : 10)
جالب اينجاست كه سالانه مقادير متنابهي از بودجه شهرداريها صرف نگهداري، مرمت، آسفالت و فضاي سبز چنين پديده اي با مشكلات فوق الذكر مي گردد. عليرغم تمامي معضلات مطرح شده ، مسئولين و دست اندركاران مديريت فضاهاي شهري كماكان علاقه شديدي به احداث اينگونه فضاها از خود نشان مي دهند و حتي بر سر آن به رقابت مي پردازند. در حاليكه محصول اين رقابت ،‌فضايي است لامكان ، مغشوش ، بدمنظر و ناكارا. شايد يكي از شاخص ترين نمونه هاي چنين فضاهايي ميدان آزادي تهران باشد. غايت تلاش مسئولين يك شهر داشتن فضايي شبيه به آن در بدو ورود به شهرستان است. حال آنكه بايد خاطرنشان ساخت. شأن و منزلت يك شهر به بزرگي و خارج از مقياس بودن ورودي آن نيست. و دليلي ندارد با ابراز جلال و شكوه خارج از مقياس و ناهمگون با چهره شهر از ميهمانان خود استقبال نمايد.
لزوم تعمق در اين مسئله هنگامي بيشتر نمايان مي گردد كه سير تحول فلكه هاي مذكور و جايگاهشان نسبت به شهر در طول زمان را در نظر آوريم. از آنجايي كه اساساً‌ توسعه به سمت بيرون در شهرهاي ما مقدم بر توسعه دروني است. خواه ناخواه مرزهاي شهر هر روز منبسط مي شوند و بديهي است كه در آينده اي نه چندان دور فلكه اي كه اكنون ورودي شهر محسوب مي گردد ، در درون آن جاي گيرد. در اين صورت فلكه مذكور به واسطه ابعاد غير انساني و بار ترافيكي كه بخود جذب مي نمايد به جاي يك فضاي شهري تبديل به يك معضل شهري مي شود. ( پاکزاد، 1388 : 11)
با اين اوصاف براي تعريف ورودي يك شهر نمي توان به عناصري چون بلوار يا فلكه آنهم به صورت تغيير ماهيت يافته بسنده نمود. ورودي يك شهر مجموعه اي از فضاهاست كه مسافر را آماده مواجهه با آن مي كند. براي نشان دادن شأن يك شهر ، تكرار الگوهاي بي مأخذ مسلماً راه حل مناسبي نيست. ( پاکزاد، 1388 : 12)
2-3 انواع ورودی های شهر