دانلود پایان نامه

حفظ تعلق‌خاطر: اين روش بيانگر اهميت دادن به ارتباط با ديگران است، به‌ويژه به آنچه كه ديگران فكر مي‌كنند.
تقويت رابطه با دوستان: حاكي از يك ارتباط صميمي خاص مي‌باشد. تمركز بر جنبه‌هاي مثبت: يعني با ديدگاه‌هاي مثبت به موقعيت نگريسته مي‌شود.
ب) سبك نا‌بارور‌: اين سبك با ناتواني فرد در كنار آمدن يا مقابله مشخص مي‌شود‌، مترادف سبك مقابله ناكارآمد مي‌باشد و از هشت روش زير تشكيل شده است:
نگراني: روش نگراني بيانگر اهميت ‌دادن به آينده به‌طورکلی و خوشبختي در آينده به‌طور خاص مي‌باشد.
حفظ تعلق‌خاطر : بيانگر اهميت دادن به ارتباط با ديگران و به‌ویژه به آنچه ديگران به آن فكر مي‌كنند، مي‌باشد.
تفكر آرزومندانه: اميدواري به يك نتيجه مثبت، روش تفكر آرزومندانه است.
كنار نيامدن: اين روش نشان‌دهنده دور شدن از مشكل است كه همراه با شكايات روان‌تني مي‌باشد.
ناديده گرفتن مشكل: اين روش نشان‌دهنده دور شدن از مشكل و تسليم در برابر آن است.
كاهش تنش‌: فردا از راه تخليه و كاهش تنش سعي مي‌كند تا احساس بهتري پيدا كند.
خودداري: روش خودداري، كناره‌گيري فرد از ديگران و مخفي نگه‌داشتن مسأله از ديگران را نشان می‌دهد.
و نهایتاً سرزنش خود: فرد خود را مسئول مشكل يا نگراني مي‌داند.
روش جستجوي حمايت اجتماعي : گرايشي است كه براي در ميان گذاشتن مشكل با ديگران و جلب حمايت عاطفي آنان به‌عنوان يكي از راه‌های كنترل كردن استرس است.
حمايت معنوی: نشان‌دهنده دعا، اعتقاد به خداوند، امداد الهي و كمك گرفتن از آن‌هاست.
كمك حرفه‌ای: در اين روش فرد از افراد متخصص و مشاور كمك مي‌گيرد.
اقدام اجتماعي: عملي است كه در طي آن ، فرد ديگران را از مشكل خودآگاه مي‌سازد(یزدانی،1382).
2-2-9-2)نظريه لازاروس و فولكمن
لازاروس و فلكمن(1984) روش‌هاي مقابله را به‌عنوان فرآيند تغييرات شناختي‌ رفتاري مي‌دانند، كه فرد برای گریز، حذف، كاهش يا كنترل عوامل فشار‌‌ رواني و استرس‌زا به كار مي‌برد. ازنظر آنان روش‌هاي مقابله، تلاش‌هاي شناختي- رفتاري براي برآورده ساختن خواسته‌هاي بيروني و دروني است كه معمولاً به‌صورت آگاهانه صورت مي‌گيرد و سه كاركرد عمده براي افراد دارد:
الف) فراهم نمودن اطلاعات مورد نياز در رابطه با محيط.
ب) پردازش كردن اطلاعات.
ج) حفظ استقلال و آزادي عمل در به‌کارگیری مهارت‌ها.
بر طبق اين نظريه، بر‌آورد افراد از رويدادها، اهميت بيشتري از خود رويدادها دارد. نه رويداد محيطی و نه پاسخ فرد، هيچ‌كدام نمي‌توانند فشار رواني را تبيين كنند، بلكه ادراك فرد از موقعيت‌هاست كه فشار رواني و شدت آن را تبيين مي‌كند. اين ادراك شامل آسيب‌ها، تدابير، تهديد‌ها و چالش‌هاي بالقوه و توانايي ادراك شده فرد براي مقابله با آن‌هاست. آن‌ها به سه نوع ارزيابي اشاره كرده‌اند كه توسط فرد در سنجش يك رويداد انجام مي‌گيرد.
الف) ارزيابي اوليه: عبارت است از اين‌كه فرد رويداد معيني را فشارزا بداند يا خير. همچنين درجه خطرناك بودن آن مشخص مي‌شود.
ب) ارزيابي ثانويه: اين ارزيابي شامل بررسي تمهيدات مقابله‌اي در دسترس مي‌باشد و طي آن به اين سه سؤال پاسخ داده مي‌شود. اول اين‌كه چه راه‌هايي در برابر فرد گشوده است. دوم اينكه چقدر احتمال دارد كه فرد بتواند روش‌های لازم براي كاهش استرس‌ را ‌به‌طور موفقیت‌آمیز به كار گيرد و سوم آيا اين روش مؤثر است و مي‌تواند از فشار رواني بكاهد يا خير؟
ج) ارزيابي مجدد: در اين نوع ارزيابي فرد سعي مي‌كند تا ارزيابي‌هاي خود را از موقعيت تغيير داده و آن را اصلاح كند و به‌محض آن‌كه اطلاعات جديدتري دريافت مي‌كند، ارزيابي ديگري به عمل مي‌آورد بااین‌حال ارزيابي مجدد هميشه به كاهش فشار رواني منجر نشده و گاهي اثرات افزايشي نيز دارد. رويدادي كه پيش از اين بي‌خطر تلقي مي‌شد، ممكن است پس از يك بر‌آورد آسيب‌زا‌، تهديد‌كننده يا چالش‌برانگیز تلقي گردد.
لازاروس و فولكمن (1984) مقابله را بيشتر به‌گونه‌ای رسمي و به‌عنوان فرآيند پيچيده اكتسابي در نظر می‌گیرند و معتقدند كه در طول زمان ساخته و پرداخته مي‌شود. يعني ممكن است با یک روش مقابله با شكست روبرو شود، اما اگر فرد مجدداً به‌گونه‌ای نسبتاً متفاوت تلاش كند ممكن است موفق شود. همین‌طور ياد مي‌گيرد كه مقابله به تلاش فرد نیاز دارد و آسان و سريع انجام نمي‌گيرد و مستلزم اين است كه فرد بخواهد موقعيتي را اداره كند نه اين‌كه به‌طور كامل بر آن غلبه و كنترل پيدا كند. آنان به‌طورکلی دو شيوه مقابله را مطرح کردهاند كه عبارتند از مقابله مسأله مدار و مقابله هيجان مدار.
مقابله مسأله مدار انجام دادن كار و حل مسأله براي تغيير منبع يا سرچشمه موقعیت استرس‌زاست است. در اين نوع مقابله، بيشتر از فنوني مانند ارزيابي شناختي، تحليل منطقي، يا تلاش براي مشخص كردن علت مسأله و جستجوي اطلاعات بيشتر دربارﺓ مشكل استفاده مي‌شود و به‌طور مستقيم متوجه منابع تهديد مي‌باشد.
مقابله هيجان‌مدار، مقابله با هيجانات ناشي از منبع تهديد است و با كاهش يا اداره پريشاني هيجاني مربوط به موقعيت سروكار دارد. افراد در برخورد با موقعيت‌هاي فشارزا معمولاً تركيبي از مقابله مسأله مدار و هيجان مدار را به كار مي‌برند. به‌طورکلی روش مقابله مسأله مدار در موقعيت‌هاي قابل‌کنترل و روش مقابله هيجان مدار در موقعيت‌هاي غير قابل كنترل مناسب‌تر است. ممكن است كه در موقعيت‌هاي قابل‌کنترل افراد اين اعتقاد را داشته باشند كه كوشش‌هاي هدف‌دار آن‌ها در فائق آمدن بر مشكل مؤثر واقع خواهد شد. از طرف ديگر پايين بودن احساس كنترل، آشفتگي هيجاني را افزایش می‌دهد. لازاروس و فلكمن در سال(1984) ‌بر اساس اين دو نوع روش مقابله،‌ هشت روش مجزا براي مقابله با استرس به نام : مواجهه، عقب‌نشيني، خودکنترلی، جستجوي حمايت اجتماعي،‌ پذيرش مسئوليت، فرار يا اجتناب، حل مسأله و ارزيابي مثبت را مورد شناسایی قرار داده‌اند(لازاروس و فولکمن ،1984). به شیوه‌های مقابله زير اشاره‌کرده‌اند: