مقاله درباره امر به معروف و نهی از منکر و حیات اجتماعی

بنابراین امام (علیه السلام)، مسلم بن عقیل را برای گرفتن بیعت از مردم کوفه و همراه ساختن شرایط ورود خود، به سمت کوفه فرستاد. آنان با وی بیعت نمودند و امام با اطمینان از اوضاع راهی کوفه شد.
دیری نگذشت که شرایط دگرگون شد. امام با دریافت خبر کشته شدن مسلم و روبرو شدن با لشکر حر از ادامه‌ی راه و قیام مسلحانه منصرف شد. او مکرر درخواست می‌کرد که همراه یارانش بازگردد؛ ولی دشمن خواستار بیعت و تسلیم بی‌قید و شرط حسین بن علی (علیه السلام) بود. (صالحی نجف آبادی، 1379، ص94)
امام به دلیل مسئولیتی که نسبت به خدا، اسلام و مردم احساس می‌کرد نمی‌توانست این ذلت را بپذیرد و تسلیم شود (صالحی نجف آبادی، 1361، ص107)، لذا حاضر به پذیرش این ننگ نشد. بالاخره این جنگ بر او و یارانش تحمیل شد و ایشان یکی از دو خیر را برگزید. (علم‌الهدی، بی‌تا، ص177) امام تمام تدابیر ممکن را برای دفاعی قوی تدارک دید. احتمال پیروزی هنوز منتفی نبود؛ چون مردان خدا به دلیل هدف مقدس و وسیله‌ی مقدسی که مورد استفاده قرار می‌دهند و روحیه قوی (که ناشی از امید به پاداش آخرت است) با تعداد کم نیز می‌توانستند بر دشمن بسیار پیروز شوند. (صالحی نجف آبادی، 1379، ص57) تجربه جنگ بدر آنان را امیدوارتر می‌ساخت. اما در هر صورت نتیجه‌ی این نبرد این شد که امام با سرافرازی و افتخار به شهادت برسد. (صالحی نجف آبادی، 1379، ص94)
در این نگاه تمام مراحل قیام اصلاحی امام بر مبنای اصل امر به معروف و نهی از منکر انجام گرفته است. (صالحی نجف آبادی ، 1379، ص77) حکومت یزید و بیعت با یزید یک پدیده‌ی «منکر» بود، پذیرش دعوت مردم و حرکت به سوی کوفه یک حقیقت «معروف» بود. تسلیم شدن به ابن زیاد و خود را به مهلکه انداختن «منکر» بود و دفاع از خود و خانواده‌ی خود، «معروف» بود. (صالحی نجف آبادی ،1379، ص94) حرکت جهادی امام جز در مرحله‌ی حرکت به سمت کوفه که جهاد ابتدایی محسوب می‌شد، در موارد دیگر جهادی دفاعی بود و البته هر دو «معروف» بودند. (صالحی نجف آبادی، 1361، ص 128)
این نگاه به دلیل پیش فرض‌های غیر مشهورش مورد انتقاد بسیار قرار گرفت. در این نگرش امام هم‌چون پیامبر (ص) بشر است و تا آخرین مراحل مبارزه، عقلانی عمل می‌کند و علم امامت او دخلی در تصمیم گیری‌هایش ندارد. در این نگرش علم لدنی و غیبت امام (علیه السلام) محدود است، همان‌گونه که علم پیامبر (ص) محدود است. بنا بر این دیدگاه روایاتی که به آن در باب علم امام تمسک شده است که بر طبق آن اگر امام عاقبت خود را نداند حجت خدا نیست، از فردی کذاب و غالی نقل شده و روایتی ضعیف تلقی شده است. (صالحی نجف آبادی ، 1361، ص411)
در این نگاه، امام علم قطعی نداشت که در این زمان بخصوص به شهادت می‌رسد ولو این‌که علم اجمالی داشت که در کربلا به شهادت می‌رسد. بنابر استدلال این اندیشه، بر طبق اصول حجیت قطع، ذاتی است و علم قطعی و لو «علم لدنی» تکلیف آور است؛ اگر امام یقین داشت که در این راه کشته می‌شود، نباید به این سفر می‌رفت. در اسلام دستور به شهادت داده نشده است ولی اگر کسی در جنگ مقدس کشته شد، شهید محسوب می‌شود و به فضیلت شهادت نایل شده است.
اگر امام به قصد کشته شدن به کربلا آمده بود، معنا نداشت مسلم را برای بیعت به کوفه بفرستد یا از مردم بخواهد وی را نکشند. (صالحی نجف آبادی ، 1361، ص9) هدف ظاهری و باطنی امام با هم مغایرت نداشت، بنابراین او نمی‌خواست نمایش بازی کند و اهداف باطنی خود را نشان ندهد.
4ـ4. گفتمان حماسی
این دیدگاه معتقد است: در شرایط خاصی که امام حسین (علیه السلام) پس از معاویه داشت، جامعه نیازمند حماسه‌ای خونین و شهادتی هدفمند بود تا حیات اجتماعی و دینی اسلام تامین شود.
از نظر این رویکرد نیز نظریه ماورایی، تحت تاثیر روح صوفیانه و بینش مسیحی اظهار می‌شود. آنان گفته‌اند: امام حسین (علیه السلام) برای کشته شدن قیام کرد، نه برای مبارزه با حکومت. او می‌خواست خود را فدای امت و محبان اهل بیت کند، ماهرانه‌ترین حیله را به کار گرفته‌اند که با حفظ عظمت و جلالت امام حسین (علیه السلام) شهادت او را پوچ کنند و آن را خالی و بی‌محتوا سازد و … هیچ! آنان در عین این‌که جلادان امام حسین (علیه السلام) را مطابق مشیت الهی تبرئه می‌کنند، همه‌ی جباران یزیدی و بیعت گیرهای معاویه‌ای را برای همیشه از خطر عاشورا و خاطره‌ی امام حسین (علیه السلام) مصون می‌سازند تا جهت شهادت را نه برای مقابله با قدرت‌های جور و غاصب، بلکه به سوی هیچ و علیه هیچ منحرف سازند. (شریعتی،1383، صص189-188)
این دیدگاه با نظریه‌ی سیاسی – انقلابی نیز موافق نیست. چون آن نظریه، نهضت کربلا را یک نهضت شکست خورده چون نبرد احد می‌داند. حال آن‌که نظریه‌ی «شهادت»، نظریه‌ای است برتر و موجه‌تر که تازه بعد از شکست مجاهد، جلوه می‌کند و کارساز می‌شود. (شریعتی ، 1383، ص189) با این‌که نظریه سیاسی – انقلابی یک ایده‌آل است، ولی واقعیت خارجی با آن سازگار نیست. (شریعتی ،1383، ص150) مگر ممکن است شخصی در قلب حکومت بنی‌امیه زندگی کند و علناً با خانواده و کاروان، رسمی و آشکار در مقابل حکومت بایستد. او اگر می‌خواست قیام کند، باید اعلام نمی‌کرد و مخفیانه چنین اقدامی می‌کرد. (شریعتی ،1383، صص153-152)
هنگامی که امام در مقابل دو نتوانستن گرفتار شده است و همه چیز دارد ریشه کن می‌شود، نه می‌تواند قیام کند و نه می‌تواند سکوت کند و خاموش بنشیند (شریعتی ،1383، ص154)؛ پس چه باید کرد؟ امام حسین (علیه السلام) در تنهایی و عجز، بی‌سلاح و بی‌همراه نیز «حسین» است. آیا باز هم وظیفه دارد که بجنگد؟
«حسین بودن» او را به نبرد با «یزید بودن» می‌خواند. همه‌ی متولیان عقل و دین، نصیحت‌گران شرع و عرف و مصلحت‌پرستان صلاح و منطق همه یک صدا می‌گویند: نه! و حسین می‌گوید: آری! (شریعتی ، 1383، ص156)
حسین بن علی (علیه السلام) یک پارچه حماسه، پرخاشگری و اعتراض و انتقاد است. گویی از دهانش آتش می‌بارد و به هیچ وجه حاضر به زیر بار زور رفتن نیست. (مطهری، 1377، ص385)
حسین (علیه السلام) آموخت که «مرگ سیاه» سرنوشت شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن می‌دهند تا «زنده» بمانند؛ کسانی که گستاخی آن را ندارند که «شهادت» را انتخاب کنند، «مرگ» آنان را انتخاب خواهد کرد. (شریعتی، 1383، ص171)
«شهادت» در فرهنگ ما یک درجه است، وسیله نیست؛ خود، هدف است، اصالت است. در همه‌ی قرن‌ها و عصرها. هنگامی که پیروان یک ایمانی، یک اعتقادی قدرت دارند، با جهاد عزتشان و حیاتشان را تضمین می‌کنند، ولی وقتی به ضعف دچار شدند و همه امکانات مبارزه را از آنان گرفتند، با شهادت، حیات و حرکت و زندگی و ایمان و عزت و آینده و تاریخ خودشان را تضمین می‌کنند؛ که شهادت دعوتی است به همه‌ی عصرها و به همه‌ی نسل‌ها، که: اگر می‌توانی بمیران! و اگر نمی‌توانی بمیر! (شریعتی ، 1383، ص195)
5ـ۴. گفتمان فقهی ـ کلامی
این نگرش تفسیر فقهی فقهاء گذشته چون علامه حلی، محقق کرکی و صاحب جواهر را نمی‌پسندد و حرکت امام حسین (علیه السلام) را نه یک استثنا بلکه قاعده و نه یک دستور خصوصی و سری بلکه دستوری مبنایی و درس‌آموز برای همه می‌داند. به همین جهت این دیدگاه نهضت عاشورا را به علل و عوامل مختلفی نسبت می‌دهد و وظیفه‌ی شرعی امام را متناسب با آن عوامل مورد بحث و تحلیل قرار می‌دهد و معتقد است که امام در شرایط متفاوت بر اساس تکلیف مناسب با آن شرایط عمل می‌کرد. (صحیفه نور، ص188)
این نگرش بر نگرش اسطوره‌ای و ماورایی نیز خرده می‌گیرد و می‌گوید: دشمن نتوانست در حادثه‌ی کربلا تحریف ایجاد کند هر چه تحریف شده است، از ناحیه‌ی دوستان بوده است. (مطهری، 1377، ص85) به عبارتی امام را سه گونه به شهادت رسانیدند: شهادت تن که به دست دشمن انجام شد، شهادت نام و شهادت هدف که توسط دوستان تحقق یافت. (مطهری ،1377، ص587)
از نظر آنان واقعه‌ی عاشورا از دو جهت تحریف شده است؛ یکی از جهت لفظ و قالب، و دیگر از جهت معنا و محتوا. (مطهری ، 1377، ص102)تحریف لفظی نسبت دادن حوادثی به امام است که سندیت تاریخی ندارد.
تحریف معنوی عاشورا نیز خود از چندین جهت است. یکی تحریف در هدف امام. می‌گویند امام شهید شد تا کفاره‌ی گناه امت باشد. آنان امام را سنگر گنهکاران کردند و شرکت بیمه‌ی گناه تاسیس نمودند. (مطهری ، 1377، ص102)
تحریف دیگر، قائل شدن به این بود که حرکت سید الشهدا (علیه السلام)، معلول یک دستور خصوصی و محرمانه به نحو قضیه‌ی شخصیه بوده است. به امام در خواب یا بیداری دستور خاصی داده می‌شود و او موظف است بر طبق آن دستورالعمل رفتار کند. این تحریف، انحراف فلسفه عزاداری است و مانع سرمشق‌گیری و الگوبرداری از نهضت کربلا است و بزرگ‌ترین خیانت قابل تصور است. (مطهری ، 1377، ص 66) اصولاً هر اندازه در این زمینه خیال بافی بیشتر بشود – از جن و ملک و خواب و بیداری و دستورهای خصوصی زیاد گفته شود- این نهضت بی‌مصرف‌تر می‌شود چون قیام امام حسین (علیه السلام) را از حوزه قابل اقتدا و پیروی خارج می‌کند و به اصطلاح از زمین به آسمان می‌برد. (مطهری ،1377، ص86-85) این دوستان به دلیل تمایل به اسطوره سازی یا زنده نگه داشتن یاد امام و گریه بر امام بدون توجه به فلسفه و هدف مقدس آن، از ابزار نامقدس استفاده کردند. (مطهری ، 1377، صص91-85)
تحریف دیگر در عزاداری امام است. می‌گویند گریه و عزاداری کنیم تا حضرت زهرا (س) تسلی خاطر پیدا کند یا چون امام بی‌گناه کشته شده و این حادثه تاثرآور است، باید برای آن متاثر بود. در حالی که اول باید مصلحت ذاتی حکم را تشخیص داد تا آن‌گاه به ثواب حکم برسد. (مطهری، 1377، ص477)
فلسفه عزاداری این است که پرتویی از روح حسین، غیرت، ایمان، حریت، تقوا و توحید او در روح ما بتابد. خنده و گریه شدیدترین حالات احساسی انسان است، اگر اشکی می‌ریزیم باید در مسیر هماهنگی با روح و شخصیت حسین بن علی (علیه السلام) در جهت پیروی از راه او باشد. (مطهری، 1377، صص112-111) گریه بر مظلوم فریاد در مقابل ظالم است. (صحیفه نور، صص315-314) عزاداری، اشک شوق ریختن برای خوبان و سر مشق‌های عالی انسانیت است. انسان باید با اشک احساس کند که در صف مقابل دشمن قرار دارد و آتش خشمش علیه ظلم و کفر زبانه کشد و از پیشرفت آن‌ها و عملی شدن نقشه‌های آنان در اجتماع متاثر گردد. (مطهری، 1377، ص568)