دانلود پایان نامه

بنابراین به تعداد ملت ها و کشورهای مستقل در جهان منافع ملی وجود دارد. ثانیاً منافع ملی شباهت به منافع گروهی و جمعی دیگر دارد. هر گروه انسانی منافع مشترک برای خود تعریف می کند، بنابراین منافع جمعی و گروهی از خصلت سلسله مراتب برخوردار است که پایه و اساس آن را منافع گروه کوچکی نظیر خانواده تشکیل می دهد(حافظ نیا،132:1389).
آن چه امروز انسان ها را با خواست گاههایقومی ونژادی مختلف، زبان های گوناگون، مذاهب ونظام های اعتقادی متفاوت وعلایقوسلایق سیاسی جداگانه باهم برادر وهم سرنوشت وگاهی هم سرشت می سازد منافع ملی است. بحث روی این موضوع برای تمامی ملت ها وهویت های سیاسی در قالب یک مرز مشترکضروریست، مخصوصاً برای ملت هایی که از چندین گروه قومی، مذهبی زبانی وفرهنگی تشکیلشده اند.زیرا تا زمانی که فرد فرد اقوام تشکیل دهنده یک ملت متقاعد نشوند کهدارای سرنوشت ومصالح مشترک هستندد هیچ موقع نفع همگانی ومشترک همدیگر را تعقیبواحترام نمی نمایند وبی توجهی وعدم پایبندی به مصالح ملی ومشترک باعث می شود کهمنافع ملی یک کشور همیشه به نفع خواست های جناحی ومصالح قومی طوری مورد معامله وبهرهبرداری قرار گیرد که حقوق ومنافع بقیه ی اقوام وجناح های هم سرنوشت را قربانیکنند.http://www.zendagi.com/new_page_212.htm))
2-2-4 نظریههای مبتنی بر نقش عوامل فرهنگی در نظام جهانی
2-2-4-1- نظریه مارتین گلاسنر
گلاسنر در بحث های فرهنگی و ارتباط آن ها با ژئوپلیتیک به سه عامل «زبان، مذهب و قومیت» توجه دارد. به نظر او ناسیونالیسم بر مردم تأثیر بیشتری نسبت به مذهب دارد. از دید او، تنوع قومی عامل مهمی در بروز جنگ، مخدوش شدن مرزها وحتی گاه شکل گرفتن مرزهاست، اما تکثر فرهنگی ضرورتاً به بی ثباتی سیاسی نمی انجامد. به عقیده او، ما دوران جنگ های مذهبی را که اروپا شکل داد، پشت سر گذاشته ایم و در عصری زندگی می کنیم که در آن جنگ های مذهبی منطقه ای و پیچیدگی هایی که در آن مذهب نقش مهمی ایفا می کرد، دیگر وجود ندارد.گلاسنر عقیده دارد که مذهب مثل گذشته، عنصر تعیین کننده ی زندگی انسانها نیست و ما در جهان سکولاریسمی زندگی می کنیم یعنی مذهب دیگر نیرویی نیست که بتواند تاریخ را شکل دهد ( زین العابدین،۱۹۲:۱۳۸۹ ).
2-2-4- 2-نظریه ساموئل هانتینگنون
از نظریات جدیدی که در دوره بعد از جنگ سرد از اهمیت زیادی در سطح روابط بین الملل برخوردار شد؛ نظریه برخورد تمدن های هانتینگتون می باشد. هانتینگتون می گوید که هویت تمدنی به طور روزافزون در آینده اهمیت خواهد یافت و جهان تا اندازه زیادی بر اثر کنش و واکنش بین هفت یا هشت تمدن بزرگ شکل خواهد گرفت. این تمدن ها عبارتند از: تمدن غربی، تمدن کنفوسیوسی، تمدن ژاپنی، تمدن اسلامی، تمدن هندو، تمدن اسلاوی- ارتدوکس، تمدن آمریکای لاتین و احتمالاً تمدن آفریقایی و خطوط گسل میان تمدن های مزبور را منشأ درگیری های آتی و جایگزین واحد کهن دولت-ملت می بیند. به اعتقاد هانتینگتون، تقابل تمدنها، سیاست غالب جهانی و آخرین مرحله تکامل درگیری های عصر نو را شکل می دهد(امیری،212:1391)
نقشه 2-1: تمدن های مورد نظر هانتینگتون
www.en.wikipedia.org))
این نظریه محصول یکی از پروژه های تحقیقاتی تحت عنوان محیط متحول امنیتی و علایق ملی آمریکا می باشد. هانتیگتون در این رابطه می نویسد که فرضیه من این است که منبع اساسی برخورد در دنیای جدید مسایل ایدئولوژی و اقتصادی نخواهد بود بلکه منبع تعیین کننده برای زد و خورد و ایجاد تقسیمات بزرگ بین بشر عامل فرهنگ خواهد بود. دولت های ملی به عنوان قدرت مندترین عامل در امور جهانی باقی خواهند ماند ولی زدو خوردهای اساسی در سیاست های جهانی بین ملت ها و گروه های صاحب تمدن بروز خواهد کرد. برخورد تمدن ها بر سیاست های جهانی غلبه خواهد کرد، خطوط گسل بین تمدن ها در آینده خطوط درگیری و جنگ خواهد بود.(زین العابدین،193:1389).
هانتیگتون در سال 1996 تئوری خود را با انتشار کتابی با نام برخورد تمدن ها و تغییر جهان، گسترش داد. هانتیگتون در تئوری خود تمدن های جهان را به قسمت های مجزا تقسیم نمود. وی با اشاره به موضوعاتی چون جنگ یوگسلاوی و درگیری میان هند و پاکستان، مذهب را به عنوان نقش کلیدی در این درگیری ها مطرح می سازد. او ترکیه و ایران را به عنوان کشورهای نوظهور در عرصه بنیادگرایی اسلامی مطرح می سازد. از نظر هانتیگتون چالش های اساسی و خطوط گسل در برخورد تمدن ها حول و حوش چهار محور زیر شکل می گیرد:
بنیادگرایی اسلامی
لیبرالیسم غربی و چندگانگی فرهنگی
خودکامگی کنفوسیوسی
بنیادگرایی قومی
وی خطوط گسل در برخورد تمدن ها را بر لبه خونین اتحاد تمدن اسلامی و کنفسیوسی از یک طرف و تمدن غربی از سوی دیگر ترسیم می کند.(باباخانی،39:1392)
2-2-4-3- نظریه نایختمن
تحولات سیاسی پس از جنگ جهانی دوم رشد و جنبش های آزادی بخش و استقلال طلبانه در قاره های کهن جهان، به موازات رشد و گسترش علوم انسانی، انسان را در کانون توجه ژئوپلیتیسین ها قرار داد. نظریه پردازان متقدم ژئوپلیتیک تأکید بسیاری بر فاصله، کارکرد حایل فضا و مرزها داشتند. یعنی ارزش هایی که در پدیده فناوری نظامی آن زمان حائز اهمیت بودند. با پایان جنگ سرد، شاخص قدرت رهبری برای کشورها در عرصه بین المللی دیگر نظامی نیست، زیرا در حال ورود به دوره ای هستیم که نزاع مستقیم که نیازمند به پشتیبانی نیروهای مسلح باشد، فرصت بروز پیدا نمی کند. این تحولات موجب افزایش اهمیت مسائل انسانی شده و متغیرهای جدیدی را در ارزیابی موقعیت های ژئوپلیتیکی تعیین می کنند.(زین العابدین،179:1389).
نظریه جهان چهارم با توجه به رویکرد فوق قابل بررسی و ارزیابی است. نظریه جهان چهارم از یک سو، محصول جنبش های روزافزون استقلال طلبانه اقوام جهان و از سوی دیگر، نزاع و دشمنی هایی است که ریشه در تبعیضات و تعارض های قومی دارد. محصول این تعارض ها و دشمنی ها هزاران پناهنده و فراری سیاسی و قربانیان بی شمار کینه های قومی است که با اقتدار و تسلط حکومت های مستبد مهار می شوند. نظریه جهان چهارم برخلاف تفسیرهای سنتی ژئوپلیتیک، به این موضوع می پردازد که چگونه امپراتوری های منسجم گذشته و دولت های نوین کنونی قریب 5 هزار قوم را تحت سیطره خود درآورده، تنوع های فرهنگی و زیستی را به خطر انداخته و در نهایت موجب سقوط و تجزیه دولت ها گشته اند. نایخت من، می نویسد برای درک این منظر متفاوت ژئوپلیتیکی باید، واژه های ملت، دولت، دولت قومی و گروه قومی دوباره بررسی شوند. دیدگاه او در خصوص این مفاهیم، دیدگاه های فرهنگی مصرف شده در حیطه ژئوپلیتیک را آشکار می کند.(زین العابدین،186:1389)
نایخت من، ملت یا قوم را منطقه ای فرهنگی می داند که از اجتماعاتی تشکیل شده که دارای تاریخ مشترک، منطقه و محل جغرافیایی مشترک، همبستگی های قومی، نژادی، زبانی و فرهنگی و مبانی اقتصادی مشترک هستند. دولت نیز نظام سیاسی متمرکز چارچوب مرزهای بین المللی است که از سوی دولت های دیگر به رسمیت شناخته شده باشد. از نظر او دولت قومی مردمی هستند که در بیرون سرزمین، منتسب به خود و در چارچوب مرزهای کشور دیگری زندگی می کنند. در مجموع به نظر او جهان چهارم به انسان و تحولات سیاسی منطقه ی زندگی او توجه دارند. (فاضلی نیا،33:1386)
2-2-4-4- نظریه فوکویاما (تئوری ژئوپلیتیک پایان تاریخ)
تئوری پایان تاریخ در سال 1989 مطرح و در سال 1992 در کتاب پایان تاریخ و آخرین انسان تشریح شد. این نظریه توسط فرانسیس فکویاما، دانشمند امریکایی ارائه شده است. او در این نظریه اعتقاد دارد که در دوران پس از جنگ جهانی دوم و ارزش های لیبرال دموکراتیک در سراسر جهان، آخرین حد تلاش و مبارزات ایدئولوژی های مختلف در نهایت در قالب ایدئولوژی لیبرال دموکراسی سر برآورده است. به اعتقاد فوکویاما امروزه نظام لیبرال دموکراسی به ویژه بعد از فروپاشی اتحاد شوروی به صورت یک جریان غالب و مسلط درآمده است که همه ی کشورها و جوامع باید در برابر آن تسلیم شوند. بنابراین تصور این که نظام سیاسی بهتر و مناسب تری به عنوان جایگزین وجود ندارد. او می نویسد پایان تاریخ زمانی است که انسان به شکلی از جامعه ی انسانی دست یابد و در آن اساسی ترین نیازهای بشری برآورده شود. بشر امروزه به جایی رسیده است که نمی تواند دنیایی متفاوت از جهان کنونی را تصور کند. چون که هیچ نشانه ای از امکان بهبود بنیادین نظم جاری وجود ندارد. این نظریه چندان دوام نیاورد. چالش های نفسانی از یک سو با خیزش جریان های ناسیونالیسم افراطی و کوشش های معنوی با خیزشی جریان های معنویت طلب و انقلاب اسلامی خواب راحت لیبرال دموکراسی را بر هم زد. (باباخانی،40:1392).
در تاریخ سیاسی معاصر، پایان تاریخ را نخستین بار فوکویاما نظریه پرداز آمریکایی بکار برد و نظام لیبرال دموکراسی غربی، آمریکایی را پایان تاریخ نامید. او ادعا کرد که در شکل گرفتن اصول و نهادهای بنیادی دموکراسی پیشرفت بیشتری به وجود نخواهد آمد و تاریخ به معنای داستان جهانی رشد و شکوفایی آدم پایان یافته است. فوکویاما با طرح فرضیه پایان تاریخ مشهور شد و سپس با مشاهده ی مشکلات اقتصادی غرب نظریه پس از پایان تاریخ را ارائه کرد و از فروپاشی پایان تاریخ سخن گفت. مطالب فوق روشن می سازد که او در تعلیم مصداق پایان تاریخ در اشتباه بوده و در نظریه ی پس از پایان تاریخ به واقعیت دست پیدا کرده است. در منطق مادی فوکویاما، پایان تاریخ بر پایه های قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی استوار بوده که با سست شدن این پایه ها فرو می پاشد.( (www.Wikipedia.com
2-2-4-4-1-شیعه به روایت فوکویاما