مقاله درباره نهادهای اجتماعی و گفتمان سیاسی

در فصل دوم، تحت عنوان ساختار نظری تحقیق (نظریه گفتمان سیاسی-اجتماعی لاکلائو و موفه) است. در بخش اول به تشریح و تحول مفاهیم در نظریه گفتمان ساختارگرا از بدو پیدایش توسط سوسور تا فوکو پرداخته شده است و در بخش دوم به تشریح مفاهیم گفتمان سیاسی-اجتماعی لاکلائو و موفه با توجه به قیام عاشورا و تحولات گفتمانی در آن برهه پرداخته شده است.
در فصل سوم، تحت عنوان درآمدی تاریخی-تحلیلی قیام عاشورا، به زندگی امام حسین (علیه السلام) و بررسی دقیق و موشکافانه تحولات و رخدادهای منجر به قیام عاشورا پرداخته شده است.
در فصل چهارم، تحت عنوان گفتمان‌های غالب درباره قیام امام حسین (علیه السلام)، به تشریح هفت گفتمان غالبِ، اسطوره‌ای و ماورایی، اجتماعی و تاریخی، سیاسی و انقلابی، حماسی و شهادت‌طلبانه، فقهی و کلامی، اصلاحی و عرفانی پرداخته شده است.
و در نهایت، تحت عنوان نتیجه‌گیری گفتمان‌های غالب سیاسی در قیام عاشورا، ابتدا به بیان گفتمان‌ غالب دربارة قیام عاشورا بر اساس گفتمان اصلاحی-اسلامی پرداخته شده و سپس مدلی مختصر از گفتمان اصلاحی-اسلامی براساس گفتمان سیاسی-اجتماعی لاکلائو و موفه ارائه گردیده است.
فصل دوم:
مبانی نظری تحقیق
نظریه‌های گفتمان از ابتدای امر تا به امروز تحولات گوناگونی چه به لحاظ مفاهیم و چه به لحاظ دیدگاه داشته و شامل سه رویکرد متفاوت اما هم‌پوشان است؛ نظریه گفتمان نقش‌گرا، ساختارگرا و انتقادی. در این بخش با توجه به اینکه چارچوب تئوریک تحقیق، نظریه گفتمان سیاسی-اجتماعی لاکلائو و موفه است و خاستگاه آن به نظریه گفتمان ساختارگرا بازمی‌گردد؛ تشریح و توضیح نظریه گفتمان ساختارگرا از سوسور تا لاکلائو و موفه در اولویت تبیین قرار گرفته است. از این رو در ابتدا به سیر تطور و تحول مفاهیمی چون نشانه، سوژه و غیریت و همچنین وارد شدن مفاهیمی چون هژمونی و سلطه در نظام معنایی نظریه گفتمان ساختارگرا با توجه به نظریات متفکران از سوسور تا فوکو که در این زمینه تئوری پردازی نموده‌اند، مبادرت ورزیده، و در ادامه به تشریح تفصیلی مفاهیم دخیل در نظریه گفتمان سیاسی-اجتماعی لاکلائو و موفه با توجه به واقعهی عاشورا و اعمال مفاهیم ذکر شده در گفتمان اصلاحی- اسلامی امام حسین (علیه السلام) پرداخته شده است.
1ـ۲. تطور نظریه گفتمان از زبان تا اجتماع
نظریه گفتمان به (بررسی) نقش اعمال و عقاید اجتماعی معنادار در زندگی سیاسی میپردازد. این نظریه روشی را که نظامهای معنایی (گفتمانها) طرز آگاهی یافتن مردم از نقشهایشان در جامعه را شکل می‌دهند، بررسی میکند و به تجزیه و تحلیل شیوهی تاثیرگذاری این نظامهای معنایی یا گفتمانها بر فعالیتهای سیاسی میپردازد. گفتمانها را نباید ایدئولوژی، به معنای سنتی و محدود آن (یعنی مجموعه عقایدی که به وسیلهی آن عاملان اجتماعی، اعمال اجتماعی سازمان یافتهشان را توجیه و تشریح میکنند) پنداشت. مفهوم گفتمان دربرگیرندهی همهی انواع اعمال سیاسی و اجتماعی است (هوارث، 1377، ص156)
واژه «گفتمان» كه سابقه آن در برخي منابع به قرن 14 ميلادي مي‌رسد، از واژه فرانسوي «discours » و لاتين «discourse-us»، به معناي گفت‌وگو، محاوره و گفتار و از واژه «discoursum/discourrer »؛ به معناي طفره رفتن، از سر باز كردن و تعلل ورزيدن گرفته شده است. (مك دانل، 1380، ص10) گفتمان، در حیطه غيرتخصصی خود، به معنای صحبت، مكالمه يا گفت‌وگو و دربردارنده نوعي هدف آموزشي است. از این‌رو، خطابه، موعظه، سمينار، سخنراني و مانند آن را مي‌توان نوعي گفتمان به شمار آورد. (مك دانل، 1380، ص10)
نظریه گفتمان اساساً در زبان‏شناسى متولد شد و تاکنون مراحل مختلفى را پشت سر گذاشته است. اگرچه زبان‏شناسى مدت‏ها از تحلیل گفتمان غافل مانده بود اما، براي نخستین‌بار در سال 1952 ميلادي، «زليک هريس»، زبان شناس ساختارگراي آمريکايي، واژه گفتمان را به‌عنوان یک اصطلاح در مقاله‌اي با عنوان «تحليل گفتمان» در نشريه زبان به کار برد. هریس، در بررسي‌هاي زبان‌شناسي خود، توجه خود را به بررسي واحدهاي بزرگ‌تر از جمله، معطوف کرد و آن را تحليل گفتمان ناميد. در اين رويکرد از تحليل گفتمان که بعدها به تحليل گفتمان ساختارگرا معروف شد، گفتمان به مثابه زبان، بزرگ‌تر از جمله تعريف مي‌شد.
سوسور زبانشناس سوئیسی با طرح ساختارهای زبانی، نخستین گامها را در ایجاد نظریهی گفتمان برداشت. از اینرو میتوان گفت که نظریههای گفتمان ریشه در نظریات سوسور در زبانشناسی دارد (حقیقت، 1385، ص457). سوسور زبان را نظامی از اصطلاحات مرتبط بدون ارجاع به زمان در نظر میگرفت و خصلت درزمانی و متحول آن را فرعی تلقی میکرد. زبان به مثابه نظام نشانهها شامل قواعد ضروری است که سخنور اگر میخواهد با دیگران ارتباط معناداری پیدا کند، باید به آن وفادار بماند. در اینجا ساخت ثابت زبان مدنظر سوسور است که به عنوان شبکهای از نشانهها، که هر یک به دیگری معنا میدهند، در نظر گرفته میشود. زبان به این معنا با گفتار متفاوت میشود؛ گفتار عمل فردی است، اما زبان امری اجتماعی است (سوسور، 1378، ص21) گفتار استفاده موقعیتمند زبان توسط کاربران در شرایط متفاوت است. سوسور به ساخت اصلی زبان اهمیت میدهد و گفتار را به دلیل رخنه سلیقهها و اشتباهات افراد ارزشمند تلقی نمیکند. عنصر اصلی زبان در نظریه سوسور نشانهها هستند. نشانهها دال و مدلول را به هم مرتبط میکنند؛ اما هیچ ارتباط ضروری و طبیعی حتی وضعی نیز بین دال و مدلول وجود ندارد. رابطه دال و مدلول اختیاری و اتفاقی است. (سوسور، 1370، ص27)
بنابراين، يك عنصر، دال يا كلمه، زماني اهميت دارد كه در كل نظام به کار رود. كلمات و نمادها نيز چون اجزاي بازي شطرنج، به مجموعه‌اي مشترك از ارزش‌ها و قواعد نیاز دارند. نظريه‌پردازان گفتماني، نظريه سوسور درباره هويت ارتباطي نشانه‌ها را مي‌پذيرند ولي تمايز دقيق زبان و گفتار را نمي‌پذيرند، و اعتقاد دارند نشانه‌ها، در كاربرد به معنا دست مي‌يابند. هر نشانه بر اساس موقعيت‌هاي گوناگون، معاني متعددي به دست مي‌آورد. از این رو، در اين نظريه، تثبيت معناي نشانه، موقتي و زمانمند است و ساخت زبان، همواره در طي كاربرد تغيير مي‌كند (صدرا، 1386، ص176)
زبان شناسی سوسوری بر آن بود که امکانات موجود برای معانی در هر زمان توسط چیزی مثبت (ایجابی) تعیین نمیشود؛ بلکه تنها بر اساس روابط منفی (سلبی) آنها با یکدیگر مشخص میشوند، چنانکه «زرد» عبارت است از «نه قرمز»، «نه نارنجی» و «نه سبز». در هر نظام، احتمالات موجود برای معنی، مشخص هستند، لیکن الزاماً هیچگونه معنی حقیقی یا مشخص وجود ندارد. گفتمان به مثابه نوعی کل تلقی میشود که تشکیلات یا سازمان آن در هر مقطع از تاریخ، «نه قابل تقلیل به تاریخ دورههای مختلف زندگی، اندیشه و نیات کارگزاران فردی (مولفین پاره گفتهها و کلامها) است، و نه قابل تقلیل به غایت شناسی فرافردی کشف و تکامل ذهنی (حقیقت پاره گفته و کلام) است» (مک دانل، 1380، صص67-69)
در سالهای میانی دهه 70 میلادی تحولی در شاکله معرفتی نظریه گفتمان ایجاد شد؛ و با وقوع رخداد «می 68» در فرانسه و متعاقب آن در آمریکا و دیگر کشورهای جهان، برخی متفکرین ساختارگرا، بوسیله نظریه گفتمان به تحلیل ساختارهای کلان اجتماعی پرداختند. آلتوسر، متفکر فرانسوی، مهمترین نظریه پرداز ساختارگرایی است که بر نظریههای گفتمان به خصوص در فهم از سوژه تاثیر گذاشته است. وی سوژه را مقهور ساختارهای ایدئولوژیک میدید و برای آن استقلال و آزادی عمل قائل نبود. به نظر او، ایدئولوژی، فرد را در موقعیتهای خاص قرار میدهد (interpellation) و اعمال خاص ناشی از این موقعیت از فرد انتظار میرود.
آلتوسر عقیده دارد که آگاهی از قِبَل ایدئولوژیها ساخته و پرداخته میشود. بر این اساس که ایدئولوژیها نظامهای معانیای هستند که افراد را از مناسبات و روابط تخیلی و غیرواقعی خارج ساخته و آنان را در درون روابط و مناسبات واقعیای که در آن به سر میبرند، قرار میدهد. (همان، ص90)
فرا ساختارگرايان و فرا مدرنيست‌ها با تأكيد بر ضعف‌هاي نظريه سوسور و ساختارگرايان، بازنگري‌هايي را در اين نظريه‌ به عمل آوردند. شاخصه مشترك اين بازنگري‌ها، زير سؤال بردن مفهوم «كليت بسته» بود كه سنگ زيربناي ساختارگرايي كلاسيك به شمار مي‌رفت. بر این اساس، اگر هويت‌ها تنها تفاوت‌هاي موجود در نظام گفتماني باشند، در آن صورت، هيچ هويتي به‌طور كامل شكل نمي‌گيرد، مگر آنكه نظام بسته‌اي باشد.
در این راستا «رولان بارتز»، باز تدوینی نو از منطق معنا ارائه میدهد. در دیدگاه بارتز، يك نشانه، مي‌تواند به مثابه يك دال براي نشانه ديگر باشد؛ يك دلالت يا توارد ذهني يا نظم ثانوي نشانه، كه يك ارزش فرهنگي را معنا و مفهوم مي‌بخشد. از اين دیدگاه، يك نشانه، خود به صورت يك «حامل نشانه»(sign vehicle) براي حمل جنبه‌هاي دلالتي فرهنگ در مي‌آيد. بنابراين، كلماتي چون «زنجير»، «ديوار»، «لاله»، «شب»، «سياه»، «سفيد» و مانند آن اگرچه هريك بر شيء و يا پديده‌اي خارجي دلالتي صريح دارند، به‌طور ضمني نيز هركدام از بار و سويه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي متعدد برخوردار هستند. (تاجيك، 1377، ص9)
گسست مشابهي نيز در رابطه ميان دال و مدلول، در جريان «روان‌كاوي ملهم» از «ژاك لكان» صورت مي‌گيرد. لكان، آموزه سوسوري را درباره رابطه دال و مدلول گسترش مي‌دهد. وي معتقد است تأثير زبان به ثباتي واضح نمی‌انجامد و دال‌ها در نظم بخشيدن به «توده بي‌شكل»، از نظر منطقی، پايا نيستند. لكان بر آن است كه مي‌توان از دالي متفاوت، براي ارجاع به مدلولي به ظاهر يكسان بهره جست و به تفاسير گوناگوني دست يافت. از ديگر سو، لكان به خروج دال از اين زنجيره اشاره مي‌كند؛ به خروج دال از حوزه‌اي كه مدلول از آن انتخاب شده است.
در ادامه انتقادها بر نظریه گفتمان و تاکید بر نقاط ضعف آن، «ژاک دریدا» مفهوم «شالوده شکنی» (Deconstruction) را مطرح کرد. این مفهوم به معنای جستجوی نهادها و بنیادها و ساختارشکنی سنت و کشف عناصر سازنده آن است (ضیمران، 1379، ص134) دریدا با شالودهشکنی تفکر خودبنیاد و استعلایی، تقابلهای دوقطبی و تمایزات دوگانه در اندیشه غربی را از این منظر بررسی میکند و بدین ترتیب مقولات ضروری و پیشین موجود در تاریخ فلسفه غرب را منظومهای از گزینشهای صرفاً امکانی و اختیاری قلمداد میکند (ضیمران، 1382، ص272) شالودهشکنی نشان میدهد چگونه گفتمانهای استعلایی، از درون آسیبپذیرند و موجودیت و هویت خود را به غیریت و تقابل با دیگری وابستهاند.
هدف دریدا رفع ضعفهای نظریه سوسور با شالودهشکنی تمایز مفهومی دقیق سوسور بین نوشته و گفتار و دال و مدلول و همچنین نقد کاربرد ساختارگرایی سوسور در علوم اجتماعی است. دریدا نظریه سوسور در مورد اولویت گفتار بر نوشته را همچون سایر تمایزات دوگانه در اندیشه غربی مردود میشمارد (پین، لاکان، دریدا، گریستوا، 1380، ص195)
در نظريه دريدا، گفتمان‌ها نظام‌هاي زباني ناتمامي هستند كه توسط نمايش يا بازي تمايزها توليد میشوندو نقش واسطه را براي فهم ما از جهان ايفا مي‌كنند و تجربه ما از جهان را سامان مي‌دهند. در عين حال بايد توجه داشت كه گفتمان‌ها براي بازنمايي جهان، با محدوديت‌هايي روبه‌رو هستند. نشانه‌ها، تاريخي و به موقعيت و متن وابسته هستند. از این رو، نظام زباني نمي‌تواند هويت نشانه‌ها و نیز روابط ميان نظريه‌ها، کلمه‌ها و اشيا را تثبيت كند. بنابراين، تثبيت كامل معنا و رسيدن به يك نظام بسته گفتماني امكان‌پذير نيست. بر این اساس، دريدا بر لزوم وجود يك غير يا «بيرون‌سازنده» (constitutive outside) براي شكل‌گيري هويت، تأكيد مي‌كند. هر ساختار گفتماني، براي ايجاد خود به يك غير نيازمند است. غیریت از منظر دریدا هم شرط امکان و هم شرط عدم امکان گفتمانها محسوب میشود. غیر اگر چه در شکلگیری ساختار گفتمانی نقش اصلی را ایفا میکند، ولی خود میتواند آن را متحول نماید؛ بنابراین هم انسجام و هم فروپاشی ناشی از این است. همچنین دریدا ساختارها را ذاتاً نامتعین و متکثر تصور میکند. ابهام و عدم قطعیت، ذاتی ساختارهاست و نمیتوان بر آن غلبه کرد. همچنين، در انديشه‌هاي دريدا مفهوم سوژه انساني رنگ مي‌بازد. انسان در درون و محدوده ساختارهاي موجود، از جمله زبان عمل مي‌كند. در حقیقت، اين انسان نيست كه زبان را مي‌سازد و آن را براي فهم جهان به كار مي‌گيرد، بلكه اين زبان است كه فهم انسان را شكل مي‌دهد.(حسينيزاده، 1383، ص185)
میشل فوکو، متفکر بزرگ فرانسوی، دیگر اندیشمندی است که با نقد بنیادهای نظریه گفتمان پیشین و تئوریزه کردن مفاهیمی چون قدرت و دانش در ساختار تبئینی گفتمان، منجر به تحول عظیم در تحلیل ساختار نهادهای اجتماعی و سیاسی موجود گردید. فوكو، دو برداشت نسبتاً متفاوت، با عنوان ديرينه‌شناسي و تبار شناسي مطرح مي‌كند. نظريه گفتمان فوكو، بخشي از نظريه ديرينه شناسي اوست. از دیدگاه فوكو، گفتمان از تعداد محدودي گزاره تشكيل شده است كه براي ظهور آنها شرايط خاصي مي‌تواند تعريف شود. گفتمان دراين معنا ابدي و آرماني نيست، بلکه از نخست، تاريخي و زمانمند است. به نظر وی، حقيقت، محصول گفتمان‌هاست و نظام‌هاي مختلف معرفت تعيين مي‌كنند كه چه چيزي درست و چه چيزي اشتباه است. از این رو، جست‌وجوی حقيقت ناب، بيرون از گفتمان‌ها بيهوده است. هدف فوكو، جست‌وجوي نظام‌هاي مختلف دانش و گفتمان‌ها و قواعدي است كه تعيين مي‌كند چه چيزي را بايد گفت يا نبايد گفت و كدام درست و كدام اشتباه است.
بنابراين، در ديرينه شناسي، فوکو درصدد توضيح قواعد صورت‌بندي است كه به گفتمان‌ها ساخت مي‌دهد و شرايط امكان تشكيل علوم اجتماعي را فراهم مي‌آورد. ديرينه شناسي، بر اصل گسست وعدم تداوم تكيه مي‌كند و در پي آن است كه دوره‌هاي مستقل و متمايز را در تاريخ بشناسد و عناصر همسوي يك نظام زباني ـ معرفتي را گردآورد و قواعد حاكم بر آنها را معيّن كند. (ضميران، 1378، ص 48) فوكو مي‌كوشد گزارش‌هاي انسان محور از گفتمان را رد كند؛ زيرا به نظر وی این گزارش‌ها يك سوژه بنيان‌گذار را به عنوان منشأ گفتمان طرح مي‌كنند كه عامل تداوم و هويت گفتمان نيز به شمار می‌رود، در حالي كه چنين سوژه‌اي وجود ندارد. دومين تلاش فوکو، نقد جست‌وجوي منشأ يا علتی حقیقی براي گفتمان است. پيچيدگي گفتمان، مانع از آن است كه بتوان آن را به حوزه خاصي چون عوامل مادي (مثلاً در ماركسيسم) تقليل داد. نكته ديگري كه وي مي‌كوشد آن را در ديرينه‌شناسي گسترش دهد، نقد نظريه‌هایي است كه صورت‌بندي‌هاي گفتمان را منسجم و يك‌پارچه مي‌پندارند؛ زيرا به نظر فوكو، صورت‌بندي‌هاي گفتمان، پراكنده است و واضح و منسجم نيست. همچنين، فوكو درصدد تبيين قواعد هدايت‌كننده توليد گزاره‌هاي گفتماني بر مي‌آيد و شرح مي‌دهد چگونه اين قواعد، صورت‌بندي، اشيا، شيوه‌هاي سخن و مفاهيم يك گفتمان را ساختمند مي‌كنند. در اين راه، وي با نظريه‌هایي روبه‌رو می‌شود كه حقیقت از پيش موجود را فرض مي‌گيرند. چيزها در نظريه فوكو، در درون گفتمان و طي فرايندهايي خاص شكل مي‌گيرند.