دانلود پایان نامه

اما اینکه چرا برخی منکر اراده و اختیار انسان‌اند، دلایل بسیاری دارد که پاره‌ای از آن‌ها، از نوع دلایل نظری و فکری نیست، بلکه گاه انسان‌ها چنین افکاری را بر خود تحمیل می‌کنند تا شاید بتوانند همه نگون‌بختی‌ها و ناکامی‌های خویش را بر سر جبر خراب کنند و خود را از دادگاه وجدان و محکمه اجتماع پیروز و آبرومند بیرون آیند. (بابایی، 1380).
برخی از مفسرین با استناد غلط به آیات 105 تا 108 سوره مبارکه هود که می‌فرماید: 
«یوم لاتکلم نفس الا بإذنه فمنهم شقی و سعید* فاما الذین شقوا ففی النار لهم فیها زفیر و شهیق* خالدین فیها مادامت السموات و الارض الا ما شاء ربک ان ربک فعال لما یرید* و اما الذین سعدوا ففی الجنه خالدین فیها مادامت السموات و الارض الا ماشاء ربک عطاء غیر مجذوذ»
خواستهاند تا خوشبختی و بدبختی را امری ذاتی قلمداد کنند. این در حالی است که نه‌تنها از آیه فوق چنین برداشتی ممکن نیست، بلکه به‌وضوح ثابت می‌کند که سعادت و شقاوت امری اکتسابی است. خداوند می‌فرماید: «اما الاشقیا و اما السعدا» و مانند آن و ازاینجا روشن می‌شود آنچه در تفسیر فخر رازی آمده است که:
«در آیات، خداوند از هم‌اکنون حکم کرده که گروهی در قیامت سعادتمند و گروهی شقاوتمندند؛ و کسانی را که خداوند محکوم ‌به چنین حکمی کرده و می‌داند سرانجام در قیامت سعید یا شقی (خوشبخت و بدبخت) خواهند بود، محال است تغییر کند و الا لازم می‌آید که خبر دادن خداوند کذب و عملش جهل شود و این محال است» برداشتی بی‌اساس است. همان‌طور که بیان شد اگر انسان‌ها افکاری که از نوع دلایل فکری نیست بر خود تحمیل نکنند، مفهوم آیه روشن است؛ کسانی که به اراده و خواست خود درراه سعادت پی نهاده‌اند، در قیامت در سایه اعمال خود سعادتمند هستند و کسانی که راه شقاوت را برگزیده‌اند در سایه اعمال خود شقاوتمندند. (مکارم شیرازی، 1385).
و اگر بپذیریم که خوشبختی و بدبختی ذاتی است و بدون اختیار و اراده به نیکی‌ها و بدی‌ها کشیده می‌شویم، تعلیم و تربیت لغو و بیهوده خواهد بود. آمدن پیامبران و نزول کتب آسمانی و نصیحت و تشویق و توبیخ و سرزنش و مؤاخذه و بالاخره جزا و پاداش همگی یا بی‌فایده است و یا ظالمانه.
آن‌هایی که مردم را در انجام خوب و بد مجبور می‌دانند خواه این جبر، جبر الهی یا جبر طبیعی، یا جبر اقتصادی و یا جبر محیط بدانند تنها به هنگام سخت گفتن و یا مطالعه از این مسلک طرفداری می‌کنند ولی در عمل حتی خودشان هرگز چنین عقیده‌ای ندارند، به همین دلیل است که اگر به حقوق آن‌ها تجاوزی شود، متجاوز را مستحق توبیخ، ملامت، محاکمه و مجازات می‌دانند و هرگز حاضر نیستند به‌عنوان اینکه او مجبور به انجام این کار است، از وی صرف‌نظر کنند. به‌هرحال هیچ جبری مسلکی را نمی‌یابیم که در عمل روزانه به این عقیده خود پایبند باشد، بلکه برخوردش با تمام انسان‌ها برخورد با افراد آزاد، مسئول و مختار است.
جالب اینکه در آیات فوق «شقوا» به‌عنوان فعل معلوم و «سعدوا» به‌عنوان فعل مجهول آمده است. این اختلاف شاید اشاره به نکته لطیفی باشد که انسان راه شقاوت را با پای خود می‌پیماید، ولی برای پیمودن راه سعادت تا امداد و کمک الهی نباشد پیروز نخواهد شد؛ و بدون شک این امداد و کمک تنها شامل کسانی خواهد شد که گام‌های نخستین را بااراده و اختیار خود برداشته‌اند و شایستگی چنین امدادی را پیداکرده‌اند. (همان، 237)
با توجه به آیات متوجه می‌شویم خوشبختی که در اینجا مطرح‌شده، خوشبختی و سعادت آخرت است و اشاره دارد به‌جاودانگی و خلود در آتش برای شقاوتمندان و ماندگاری سعادتمندان در بهشت. بالطبع خوشبختی در دنیا نیز نمی‌تواند ذاتی باشد، چراکه اگر این‌گونه بود در مبانی تربیتی نباید توصیه به تلاش و کوشش، کار کردن، کسب علم و … می‌شد و اگر بگوییم این موارد نیز برای خوشبختی آخرت است به خطا رفته‌ایم؛ زیرا مواردی که دین به آن اشاره‌کرده علاوه بر تأثیر در خوشبختی آخرت در خوشبختی دنیا نیز مؤثرند و به آن تصریح‌شده است. 
به‌طور مثال امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند:
«خیر الدنیا و الاخره فی خصلتین: الغنی و التقی و شر الدنیا و الاخره فی خصلتین: الفقر و الفجور»؛
خیر دنیا در دو چیز است: بی‌نیازی و پرهیزگاری و شرّ دنیا و آخرت باهم است؛ یعنی فقر و گناهکاری.
در این حدیث شریف اشاره به دنیا و آخرت باهم است؛ یعنی فقر و بی‌نیازی همان‌قدر که در خوشبختی دنیا مؤثرند در خوشبختی آخرت هم نقش دارند و همین‌گونه است پرهیزگاری و گناهکاری. گاه گمان می‌کنیم که اثر پرهیزگاری و گناهکاری در آخرت بر ما معلوم می‌شود اما چنین نیست، بلکه انسان اثر عمل خود را در دو مرحله می‌بیند. به تعبیری شاید بتوان گفت که اثر عمل در دنیا موهبتی است از جانب خدای تعالی تا انسان متوجه شود که اگر پای درراه سعادت گذاشته است بااراده قوی‌تر طی طریق کند؛ و اگر راه شقاوت را می‌پیماید، متنبه شود و از آن راه بازگردد. در مورد فقر و بی‌نیازی هم همین‌طور است. فقر و بی‌نیازی چه در معنای عام (فقر فرهنگی، فقر اقتصادی و…) و چه در معنای خاص آن (فقر اقتصادی) بکار رود نیز در خوشبختی دنیا و آخرت مؤثر است. امام علی علیه‌السلام به فرزندشان محمد بن حنفیه می‌فرمایند: 
«یا بنی! انی أخاف علیک الفقر، فاستعذ بالله منه فإن الفقر منقصه للدین مدهشه، داعیه للمقلت»؛
فرزندم! برای تو از فقر می‌ترسم، پس‌ازآن به خدا پناه ببر، زیر فقر، دین انسان را ناقص و عقل پریشان او را به مردم و مردم را به او بدبین می‌سازد.
در این حدیث اشاره به اثر فقر در دین و عقل و در روابط اجتماعی شده است که در بعضی از موارد، مصادیق بین دنیا و آخرت مشترک‌اند و در بعضی مربوط به یکی از آن‌هاست. فقر از مواردی است که انسان بااراده و اختیارش می‌تواند آن را از بین ببرد (هرچند همان‌طور که اشاره کردیم، موارد دیگری غیر از اراده و اختیار در خوشبختی تأثیر دارند.) و یا بااراده خود از راه‌های دیگری مثل قناعت بر آن غلبه کند.
رابطه بهداشت روان و خوشبختی
با بررسی این دو مقوله (بهداشت روان و خوشبختی) می‌توان گفت که عوامل مؤثر در بهداشت روان و عوامل اثرگذار در خوشبختی تقریبا باهم یکی هستند و همان‌طور که خوشبختی متغیر است، بهداشت روآن‌هم متغیر است. مسائلی مثل عوامل فرهنگی، تربیتی، شرایط اجتماعی و اقتصادی و به‌طورکلی با در نظر گرفتن متغیرهایی مثل مذهب، ایمان، روحانیت و معنویت، چهار عامل مهمی هستند که در هر دو مقوله نقش بسزایی ایفا می‌نمایند. درگذشته تعاریف مختلفی از خوشبختی آورده شد، در اینجا به تعریف مختصری از بهداشت روانی پرداخته تا نقاط اتصال آن با خوشبختی روشن شود و بتوان ارتباط این دو با یکدیگر و با توجه به نقش دین در بهداشت روان، نقش دین را در خوشبختی بیان کنیم.
روانشناسان بهداشت روانی را تعبیر به داشتن احساس آرامش و امنیت درون، دور بودن از نشانه‌های اضطراب و افسردگی و تعارض مزمن روانی و برخورداری از سلامت ذهن، اندیشه تفکر کرده‌اند. از بهداشت روانی تعبیرات و معانی گوناگون شده است. در اینجا به هشت معنی از آن اشاره می‌کنیم: 1- عدم بیماری روانی، 2- قدرت تأمل در باب خود، آگاهی از این‌که چه می‌کنیم و چرا می‌کنیم، 3- نمو، رشد و خودشکوفایی، 4- یکپارچگی همه فرآیندها و صفات فرد، 5- توانایی کنار آمدن با فشار روانی، 6- خود فرمایی و خود فرمان‌بری، 7- دیدن جهان چنان‌که واقعاً هست، 8- تسلط بر محیط: توانایی مهر ورزیدن، کار، در ارتباطات و مناسبات با دیگران خوشایند بودن قدرت انطباق و سازگاری و … با این تعریف کلی می‌توان گفت که بدون داشتن بهداشت و سلامت روانی یعنی بدون داشتن احساس آرامش و امنیت درون و نداشتن افسردگی و اضطراب و… نمی‌توان بر احساس بالاتر یعنی حسّ خوشبختی دست‌یافت و می‌توان گفت خوشبختی حسی درونی است و در اصل مرتبط باروح و روان آدمی است. پس با روانی بیماری نمی‌توان خوشبختی را حس کرد.
متغیرهای مؤثر در خوشبختی
بهداشت روانی فرد، اجتماع و… بسیار متغیر و در حال دگرگونی و تحول است. عوامل بسیاری در شکل‌گیری، دگرگونی، تحول و تعالی و یا سقوط بهداشت روانی نقش دارند. شاید مشکل بتوان عاملی پیدا کرد که در سلامت روان بی‌اثر باشد. عواملی مانند سن، جنس، مذهب، نژاد، جغرافیا، شغل، تأهل و تحصیلات، عوامل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، عوامل روان‌شناختی همچون خلق، تفکر، شناخت، منطق، هوش، شخصیت و… در سلامت روان نقش مؤثری دارند. در چند دهه اخیر عوامل زیادی در حوزه عرفان، مذهب، ایمان، روحانیت و معنویت شناسایی شده‌اند که در تأمین سلامت روان انسان مؤثرند؛ و می‌توان چهار حوزه مرتبط با بهداشت روانی را به این صورت نام برد: روانی، زیستی، اجتماعی، معنوی. اکثر این عوامل در خوشبختی نیز مؤثرند؛ که برای هرکدام از چهار گروه می‌توان تأییداتی از جانب دین در نظر گرفت. مثلاً از عوامل اجتماعی که در خوشبختی مؤثرند، مورد وثوق بودن در جامعه است.
امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند:«کفی بالمرء سعاده ان یوثق به فی امور الدین و الدنیا»؛از خوشبختی مرد همین بس که در امور دین و دنیا مورد اعتماد باشد.