دانلود پایان نامه

آرامش در حقیقت مهم‌ترین مؤلفه امنيت است و همان‌گونه كه گفته شد فقدان امنيت جاني، مالي، عرضي و ديني زوال می‌یابد و با حضور و وجدان آن پديدار می‌گردد.
خداوند مثلي زده است جامعه‌ای را كه آرامش دارد و همواره روزيش (امنيت اقتصادي) از هر جا می‌رسید؛ اما خدا را ناسپاسي كردند و خداوند به خاطر اعمالي كه انجام می‌دادند، لباس گرسنگي (ناامني اقتصادي) و ترس (ناامني جاني، عرضي و رواني) بر آنان چيره ساخت.
بنابراین از مؤلفه‌های اساسي «امنيت» آرامش است كه با پديداري ناامني اقتصادي، جاني، عرضي و رواني از ميان می‌رود.
نظريه دوركيم
به نظر دوركيم «نظم اخلاقي» يا «وجدان اخلاقي» نيرويي بيروني است كه بر خواهش‌ها و اميال دروني انسان مهار مي‏زند. اين «نظم اخلاقي» به‌صورت «وجدان جمعي» درمي‏آيد و اميال سیری‌ناپذیر انسان را كنترل مي‏كند. وقتي تغييرات ساختاري (ناشي از پيشرفت يا پسرفت اقتصادي) يك ساخت هنجارمند را به هم مي‏ريزد، اميال سیری‌ناپذیر از قيد هنجارها آزاد می‌شود، اما منابع اقتصادي و اجتماعي براي پاسخ به خواهش‏ها، ماهيتاً محدود است. فرد نمي‏داند كه نمي‏تواند به هر خواهشي دست يابد. رقابت براي رسيدن به هدف‏هايي دست‌نیافتنی افزايش مي‏يابد. لذت، در رقابت است و هدف، دست‌نیافتنی است. كوشش‏ها افزايش مي‏يابد و نتيجه كمتر حاصل می‌شود. در اين وضعيت شوق زندگي از ميان می‌رود و درنتیجه زمينه گرايش به انحراف و ناامنی در جامعه فراهم می‌گردند.
آنومي يا بی‌هنجاری صرفاً به دوران بحران و رونق اقتصادي محدود نمي‏ماند، به نظر دوركيم مسأله بی‌هنجاری در جامعه مدرن به‌صورت مزمن درآمده است و اين وضع بسيار اسفبار است. به نظر او ورود جوامع، به دنياي صنعت در قرن بيستم، روابط انسان‌ها را از نظارت نظم اخلاقي جامعه سنتي آزاد مي‏كند، به‌طوری‌که اجتماع سنتي مورد هجوم نيروهاي گسستگي جامعه مدرن قرارگرفته و اجتماعات ساده‌رو به تحليل مي‏روند و با افزايش و تراكم جمعيت، زندگي اجتماعي پيچيده می‌شود، ارتباطات از صورت برخورد با آشنا به‌صورت برخورد با بيگانه درمي‏آيد. از همه مهم‌تر، اعتقادات و رسوم مذهبي مشترك كه موجب انسجام اجتماعي مي‏گرديد، رو به تحليل و تضعيف رفته و با كاهش محدوديت‏هاي مذهبي، حالت بی‌هنجاری تسريع می‌شود، به‌طوری‌که سودجويي‏هاي آدم‏ها از فشار هنجارها رهاشده و كسب سود، فراتر از هر قاعده‏اي قرار مي‏گيرد. در اين صورت وقتي فرد نتواند به اهداف‏ مورداحترام جامعه نائل شود، با واقعيت تلخ شكست روبرو شده و با توجه به تضعيف مذهب در جامعه مدرن كه در اين موقعيت مي‏توانست احساس شكست در فرد را به نحوي جبران و ترميم كند، موجب روي آوردن فرد به خودكشي، اعتياد يا ديگر انحرافات اجتماعي خواهد شد و درنتیجه امنيت فردي و امنيت اجتماعي را به چالش خواهد كشاند.
در نظام دوركيمي اگر نتوان فرد را در اجبار اجتماعي قرار دارد و با اجتماع همراه كرد، وي منافع فردي خود را بر منافع جمعي تفوق مي‏دهد و جامعه با آسيب‏هاي اجتمـاعي روبـرو شـده و اين آسيب‏ها و انحـرافـات با گـرايش‏هـاي «خردگرایانه»نمود خواهد يافت.
مسأله امنيت و نظم اجتماعي ازنقطه‌نظر منشأ، كميت و كيفيت، حفظ و سازمان يا اختلال در آن، كانون توجه دوركيم است. «به نظر دوركيم، مبناي نظم جامعه (امنيت اجتماعي) عامل اخلاقي است نه سياسي يا اقتصادي… نظم، فراگردي غیرارادی است كه از درون جامعه خودبه‌خود مي‏جوشد… آنچه حافظ نظم است، عنصري اخلاقي است». او قوياً اظهار مي‏دارد كه جامعه‌شناسی، علم «واقعيات اخلاقي» است. اخلاق در انديشه دوركيم، متشكل از چند عنصر اساسي است:
1- قواعد: بدين معني كه اخلاق درنهایت سيستمي از قواعد در جهت هدايت فعاليت‏هاي مردم است كه مشتمل بر دو عنصر اصلي است:
الف اقتدار: قواعد اخلاقي درواقع با نوعي اقتدار ممزوج و آميخته گرديده است و مردم نسبت به آن‌ها احساس تكليف دارند كه بايد از آن‌ها اطاعت و حفاظت نمايند، چراکه در نزد آن‌ها مقدس مي‏باشند.
ب) مطلوبيت: قواعد اخلاقي تعیین‌کننده اهداف مطلوبي هستند كه جهت دهنده و جذب‌کننده انرژي افراد به‌سوی خود مي‏باشند و ناظر بر مفاهيم خوب و مطلوب است كه از هنجارهاي صرفاً لذت‌گرایانه متمايز است.
2- اتصال: قواعد اخلاقي عامل ارتباط، اتصال و ادغام فرد در گروه يا جامعه است و احساس تعلق، تكليف و تعهد فرد نسبت به جمع را در افراد جامعه تكوين و تقويت نموده و لذا موجب پرهيز از خودمحوري و سركشي افراد در اجتماع می‌گردند.
3- اختيار: شرايط جامعه بايد به‌گونه‌ای تنظيم گردد كه مردم خود به اين درك و آگاهي نائل شوند كه آزاد گذاشتن تمايلات نامحدود و فردگرايي افراطي، حالات نابهنجار و بيمارگونه‏اي هستند كه موجب نابساماني جامعه و گسترش انحرافات اجتماعي می‌گردند و درنتیجه امنيت اخلاقي جامعه را تهديد می‌کنند. لذا در يك جامعه متعادل افراد، آگاهانه و به‌طور داوطلبانه تن به محدوديت‏ها و قيود اخلاقي مي‏دهند.
بر اين اساس استحكام اخلاق به‌عنوان پايه نظم اجتماعي در انديشه دوركيم مستلزم استحكام قواعد، ارزش‌ها و هنجارها و عناصر آن يعني اقتدار، تقدس و مطلوبيت آن‌ها، تقويت روابط اجتماعي و انساني، وجود آزادي توأم با آگاهي براي گسترش مشاركت داوطلبانه مردم در تمسك به ارزش‌ها است.
دوركيم، پايه هر نظم اجتماعي و جنس و صبغة آن را عاطفي و ارزشي مي‏داند، طبق ديدگاه وي، نظم اجتماعي، نظمي هنجاري و فوق فردي است كه طي آن افراد به‌عنوان مجموعه‏اي مشبك به‌صورت بين ذهني به هم مرتبط مي‏شوند و بر مبناي تعهدات دروني مشترك، افراد در آن احساس تكليف می‌کنند. بنابراين ازآنجاکه دوركيم جامعه را به‌عنوان اجتماع اخلاقي و ميدان تعامل معنا كرده و مبناي نظم و امنيت جامعه را در عرصه اخلاقي آن جستجو مي‏كند، لذا تعادل و امنيت اخلاقي جامعه، وجود اعتماد و همبستگي اجتماعي براي او بااهمیت است؛ به‌عبارت‌دیگر جامعه‌شناسی دوركيمي ‏معطوف به بعد هنجاري ساختار اجتماعي است و رهيافت وي در مورد نظم نيز از نوع هنجاري است، بر اين اساس نتيجه گرفته می‌شود كه پديده ناامنی و اختلال در نظم اجتماعي نيز در نظر دوركيم، بايستي از جنس هنجاري باشد. يكي از انواع اختلال اجتماعي، اختلال هنجاري است كه «چلبي» پنج شكل احتمالي «اختلال هنجاري» را برشمرده است كه مي‏توانند همزمان در يك جامعه وجود داشته باشند و يكديگر را تقويت كنند:
1- قطبي شدن هنجارها:‌ در اين شرايط جامعه در مورد رعايت يك هنجار مانند طرز لباس پوشيدن به دو مجموعه جمعيت اكثريت تقسيم می‌گردند كه يكي داراي احساس تعهد بالا و ديگري داراي احساس تعهد پايين نسبت به آن است. اين پديده زمینه‌ساز تضاد هنجاري و ارزشي در جامعه است.
2- تضاد هنجاري: در اين وضعيت، در جامعه براي بعضي امور اجتماعي، دو هنجار يا دو مجموعه هنجار متضاد وجود دارد. مثلاً در مورد حجاب بانوان، يك هنجار (در مدرسه، اداره و …) تجويز مي‏كند كه «بايد چادر پوشيد» و هنجار ديگر (در خانواده، گروه دوستان و …) توصيه مي‏كند كه «نبايد چادر پوشيد» و امثال آن. به‌هرحال در وضعيت تضاد هنجاري يا ارزشي، اعضاي جامعه به دو گروه تقسیم‌شده و هر گروه در دو فضاي هنجاري متفاوت سير مي‏كند. تضادهاي هنجاري، هزينه نظارت رسمي جامعه را افزايش مي‏دهند، درنتیجه،‌ اعتماد متقابل كاهش مي‏يابد و نقش زر و زور در تنظيم روابط اجتماعي عمده می‌گردند، همچنين ريا، تظاهر و ترويج خاص گرايي در جامعه گسترش مي‏يابد، لذا تضاد هنجاري سبب می‌شود تا افراد دايره دوستي خود را محدود تعريف نمايند و در مقابل،‌ دايره دشمني را گسترده كنند. بنابراين تضاد ارزشي و هنجاري، در عرصه اجتماعي، جامعه را به يك «جامعه قطعه‏اي» تبديل مي‏كند كه تنظيم اجتماعي، به‌ویژه در روابط بين گروهي مشكل می‌گردند و انسجام كلي جامعه تضعيف می‌شود. درنتیجه در يك جامعه قطعه‌ای، آن‌هم با حجم زياد جمعيت، ضريب انحرافات اجتماعي افزايش مي‏يابد كه اثر كاهنده بر امنيت اخلاقي و توسعه اجتماعي خواهد داشت. پديده تضاد ارزشي در عرصه سياسي حتي می‌تواند دولت را به مخالفان نظام سياسي تبديل نمايد و همچنين می‌تواند زمينه ظهور گروه‏هاي معارض و احزاب ضد نظام را فراهم نمايد.
3- ناپايداري هنجاري: درواقع تناقض منطقي بين دو يا چند هنجار در يك نظام هنجاري است كه موجب اختلال در نظم اجتماعي می‌شود. براي مثال مي‏توان فرض نمود در يك نظام هنجاري، يك هنجار سنتي در راستاي نيل به يك جامعه مطلوب، بر نقش مادري زن تأكيد مي‏كند و از زنان انتظار دارد كه صرفاً به تربيت فرزندان صالح متمركز شوند و يك هنجار نوين براي نيل به توسعه پايدار لزوم مشاركت همه‌جانبه زنآن ‌همدوش مردان را مي‏طلبد و هنجار سومي نيز بيان مي‏دارد كه «نبايد به زنان اطمينان كامل كرد، چراکه زنان موجوداتي عاطفي، زودرنج و کم‌ظرفیت هستند.» بنابراين سه هنجار فوق باهم تناقض داشته و فاقد پايداري منطقي با يكديگرند كه در صورت شيوع اين هنجارها در يك جامعه، شاهد خشونت عليه زنان،‌ افزايش طلاق، فرار از خانه، روسپيگري و پيامدهاي نامطلوب ديگر خواهيم شد كه امنيت اخلاقي و امنيت اجتماعي را تحت شعاع قرار مي‏دهد.
4- ضعف هنجاري: وضعيتي كه در آن هنجار يا هنجارهايي براي اكثريت يك گروه يا جامعه داراي فشار كم است و احساس تعلق و تعهد نسبت به هنجار پایین‌تر از حد ميانگين لازم است. مانند اين هنجار منزلتي كه: «زنان مقدم هستند» يا «بايستي زمينه‏هاي مشاركت اجتماعي زنان در جامعه افزايش يابد»، حال چنانچه فشار هنجاري در مورد اين دو هنجار در ميان اكثريت جامعه پايين باشد، در اين صورت مي‏توان بيان داشت كه درزمینه مشاركت اجتماعي زنان، ضعف هنجاري وجود دارد و به فرض آن‌که زنان در برخي عرصه‏ها مانند حضور در دانشگاه و نقش‌پذیری در عرصه مديريت عالي جامعه، از مردان جلوتر بيفتند، جامعه مردسالار احساس خطر نموده و بر پيامدهاي منفي آن تأكيد مي‏نمايد. به‌هرحال ضعف هنجاري در مورد ارزش‏هاي محوري و عام جامعه، می‌تواند زمینه‌ساز کج‌روی اجتماعي در جامعه گردد و امنيت اجتماعي را مورد چالش جدي قرار دهد.
5- بی‌هنجاری:‌ دوركيم اين وضعيت را «آنومي اجتماعي» مي‏نامد كه در آن شرايط انجام امور، فارغ از هرگونه هنجاري صورت مي‏پذيرد و غالباً متأثر از تغييرات و نوسازي سريع در عرصه اقتصادي است و به «تأخر هنجاري» يا «خلأ هنجاري» منجر می‌شود كه اين وضعيت، ازجمله ويژگي‏هاي جوامع در حال گذر است و در عرصه اجتماعي موجب دامن زدن به انحرافات اجتماعي نظير اعتياد، انحرافات جنسي، فرار از خانه،‌ خودكشي و … می‌شود و درنتیجه سبب سلب امنيت اجتماعي می‌گردند.
نظريه مرتون
رابرت. كي. مرتون، نخستين هدف خود را كشف اين نكته مي‏داند كه « برخي ساختارهاي اجتماعي، چگونه فشار معيني را بر بعضي از افراد جامعه وارد می‌کنند كه اين افراد به‌جای همنوايي، ناهمنوا مي‏شوند». مرتون ريشه انحرافات اجتماعي را در شكاف ميان دو عنصر اساسي ساختار فرهنگي جستجو مي‏كند.