دانلود پایان نامه

اولين عنصر در نظريه مرتون شامل اهداف، مقاصد و علايقي است كه توسط فرهنگ جامعه تعريف و تعیین‌شده و به‌عنوان خواست‏هاي مشروع موردپذیرش اكثريت جامعه مطرح است كه در يك سلسله‌مراتب ارزشي دسته‌بندی‌شده كه برخي از آن‌ها (يعني هدف‏هاي فرهنگي) به‌طور مستقيم با سائقه‏هاي زیست‌شناختی ارتباط پيدا مي‏كند، اما به‌وسیله آن‌ها تعيين نمي‏شود.
عنصر دوم ساختار فرهنگي، شيوه‏ها، راه‌ها و هنجارهاي مشروع رسيدن به اهداف و آرمان‏هاي فرهنگي را تعيين، تنظيم و نظارت مي‏كند و هر گروهي ناگزير است تا اهداف‏ فرهنگي خود را با راه‌های مجاز و نهادي شده منطبق كند. مع‌الوصف اين روش‏ها و هنجارهاي نظم‌دهنده، با راه‌های كارآمد و فني يكي نيستند، بلكه راه‌های ديگري نيز وجود دارد كه كارآمد بوده و نيل به اهداف را آسان مي‏سازند، ولي با هنجارها و دستورات اخلاقي جامعه تضاد دارند، مانند احتكار، سرقت، تقلب و نظاير آن‌که امنيت اخلاقي جامعه را تهديد مي‏كند.
هنگامی‌که ميان اهداف‏ فرهنگي و راه‌های نهادي شده، هماهنگي وجود نداشته باشد، فريبكاري، فساد و رشوه‌خواری، روسپيگري و ارتكاب انواع جرائم افزايش و امنيت اجتماعي كاهش مي‏يابد.
«مرتون«تداوم گسست و شكاف ميان الگوهاي اهداف‏ فرهنگي و هنجارها يا راه‌های نهادي شده را موجب بي‏ثباتي جامعه مي‏داند كه درواقع همان «آنومي » است. وي با استناد به فرهنگ معاصر آمريكايي و نظام سرمایه‌داری حاكم كه بر اهداف، بيش از وسايل مشروع و نهادي نيل به اهداف تأكيد مي‏كند؛ بيان مي‏دارد كه در اين فرهنگ، پول فی‌نفسه به يك ارزش نمادي تبدیل‌شده است و به‌عنوان نمادي از حيثيت و منزلت اجتماعي پذیرفته‌شده است و انباشت سرمايه، هدفي مطلوب تلقي می‌گردند، به‌گونه‌ای كه در رؤياي آمریکایی‌ها نقطه پاياني وجود ندارد و ميزان احساس « موفقيت پولي » بسيار نامعين و نسبي است، چنان‌که «كلارك» مي‏گويد: «آمريكايي‏ها در هر سطحي كه درآمد داشته باشند، چيزي حدود 25 درصد بيشتر مي‏خواهند» و به قول «مرتون» اگر «اين مقدار بيشتر» هم تحقق پذيرد، باز اين خواستن ادامه پيدا مي‏كند و نقطه توقفي وجود ندارد و اين فزون‌خواهی و تحقق در خانواده، مدرسه، محل كار و منابع گوناگون دامن زده می‌شود و بازتوليد می‌گردند. «مـرتـون» براي نشان دادن نمادگرایی پيشرفت فردي كه در ژرفاي تاروپود الگوي فرهنگ آمريكايي نفوذ نموده است، به اين جمله «آندريوكارنگي » به‌عنوان شاخص‌ترین حالت نمادگرایی پيشرفت استناد مي‏كند كه مي‏گويد: «در رؤياهاي خود سلطان باشيد و به خود بگوييد جايگاه من در قله است ». بدين ترتيب، در فرهنگ آمريكايي، سه اصل اساسي باظرافت خاص به مردم باورانده می‌شود و به هم پيوند مي‏خورد:
همه افراد، براي اهداف‏ والا بايد بكوشند، زيرا راه براي همه باز است؛
شكست امروز، راهي براي رسيدن به موفقيت نهايي است؛
شكست حقيقي مبتني برکنار گذاشتن يا كم كردن فزون‌خواهی است.
بنابراين فرهنگ آمريكايي بر پايه اين اصول كه همواره با تأكيد افراطي بر ثروت به‌عنوان نماد بنيادي موفقيت، بدون این‌که به راه‌های مشروع رسيدن به اين هدف تأكيد كند، به هستي خود ادامه مي‏دهد و در ذات خود به اضطراب دروني و رفتار انحرافي اعضاي جامعه در سطوح مختلف و در قالب بدعت و نوآوري براي رسيدن به هدف منجر می‌شود.
در نظريه «مرتون»، جامعه وقتي دچار آنومي می‌شود كه تعادل ميان اهداف و ارزش‏هاي فرهنگي با راه‌ها و امكانات اجتماعي به هم بريزد، به‌طوری‌که افراد جامعه قادر نباشند از طريق هنجارهاي موردپذیرش جامعه و امكانات و وسايل مجاز به اهداف و مطلوب‏هاي فرهنگي جامعه دست يابند و درنتیجه اين عدم تعادل ساختاري، زمينه اجتماعي براي بروز رفتارهاي نابهنجار و انحرافات اجتماعي را فراهم مي‏كند و در صورت عدم‌اصلاح ساختاري در پر كردن شكاف ميان اهداف و راه‌های مجاز فرهنگي ـ اجتماعي، نا همنوایی و رفتار کج روانه در جامعه گسترش‌یافته و امنيت اخلاقي و اجتماعي جامعه سلب خواهد شد.
از سوي ديگر فقدان امنيت اخلاقي و اجتماعي نيز به انحرافات اجتماعي دامن مي‏زند و جامعه را دچار عدم تعادل و بحران مي‏نمايد، به‌طوری‌که منجر به نارضايتي عمومي در جامعه می‌شود كه برحسب ميزان سياسي بودن آن جامعه، هرلحظه به هر بهانه‏اي، احتمال سياسي شدن نارضايتي فوق وجود دارد و در اين صورت بنيان‏هاي جامعه را به چالش مي‏كشد. بنابراين در صورت عدم تدبير و تلاش فوري و همه‌جانبه و همدلانه براي حل مسائل اجتماعي مانند انحرافات، با يك بحران اجتماعي مواجه خواهيم بود كه در صورت نبود مديريت مطلوب، به يك بحران امنيتي و سياسي تبديل خواهد شد.
کارل مارکس
مارکس بر این باور بود که وجود نظم اجتماعی در جامعه به سبب این است که یکی از طبقه‌های اجتماعی (طبقه قدرتمند) از مزایای اقتصادی ویژه‌ای در جامعه برخوردار است و به سبب آن می‌تواند بر پایه قدرتی که در جامعه کسب می‌نماید بر دیگران (طبقه‌های پایین) چیره گشته، نظم اجتماعی را که خود مناسب جامعه می‌داند تحمیل نماید (کمالی،1379: 65)
ازنظر مارکس اساسی‌ترین روابط اجتماعی، روابط تولیدی‌اند؛ همان روابط اجتماعی که در درون خود تولید زندگی مادی ایجاد کردند. بر مبنای نظر مارکس وقتی نیروهای تولیدی از خطرات و آسیب‌ها مصون بمانند یا متصدیان در روابط تولیدی به کسب منافع خویش قانع گردند، امنیت اجتماعی تحقق‌یافته است. ازنظر مارکس تنها حمایت از نیروهای تولید و برخورداری آنان از امنیت شغلی می‌تواند امنیت بخش جامعه باشد. زمانی که افراد هراس و اضطرابی از تأمین مایحتاج زندگی نداشته باشند، جامعه در امان خواهد بود. (نوید نیا،1385: 39)
فردیناند تونیس
واژه امنیت اجتماع برای اولین بار توسط تونیس جامعه‌شناس آلمانی به کار گرفته شد. این مفهوم مرتبط با مفاهیم آلمانی گمین شافت و گزلشافت است. گمین شافت یک جامعه ارگانیک و سنتی است که از هویت، تجربه و احساس مفهومی مشترک ارائه می‌دهد. گمین شافت ماهیت تاریخی دارد؛ اما در گزلشافت فردگرایی و رابطه پولی خصوصیت اصلی است. رابطه مردم با یکدیگر به‌صورت رقابتی و تعارضی برای نیل به سود فردی است، احساس مشترکی وجود ندارد که نسل‌ها را به یکدیگر پیوند و ارتباط دهد. (صمدی 1384: 24).
منظور تونیس از به‌کارگیری واژۀ امنیت اجتماع بیان ضرورت حفظ و استمرار روابط چهره به چهره و مستقیم در گمین شافت است. امنیت در اینجا به مفهوم ماندن افراد عضو چنین گروه‌هایی از فروپاشی یا گسیختگی روابط عاطفی و دلسوزانه است. به نظر تونیس در یک گمین شافت نیاز به نظارت بیرونی و رسمی (قانونی) وجود ندارد. (همان:24)
ماکس وبر
وبر در پی یافتن مناظره‌هایی میان تمایلات فردی و ساخت‌های اجتماعی است بدون آنکه یکی را مقدم بر دیگری بداند. اساس بحث او تحلیل تمایلات فردی و رفتارهای فردی بر محور ایستار های دینی است. حاصل سخن وبر این است که بین ساخت‌های اجتماعی و ماهیت تمایلات فردی، روابط نظام‌یافته‌ای وجود دارد. حداقل نتیجه سخن وبر آن است که تمایلات انسانی در درون جامعه شکل می‌گیرد. فرد با قرار گرفتن در متن جامعه خویش و با درونی کردن ارزش‌ها و ایستار های آن تمنیاتی متناسب با نیازهای خویش پیدا می‌کند؛ بنابراین نظم اجتماعی ریشه در سازمان جامعه و ایستارها و ارزش‌های آن دارد. اگرچه این منافی تمایلات و تمنیات فردی نیست زیرا میان این دو تناظر و ارتباطی سازمان‌یافته وجود دارد. (ورسلی، 1384).
ازنظر ماکس وبر هرگاه پایه‌های فکری و دینی مشروعیت سیاسی در یک جامعه متزلزل شود و به‌تدریج به‌سوی نابودی رود ارتباط فرمانده – فرمان‌بر از حالت اقتدار به حالت اعمال زور تبدیل می‌شود و رابطه خشن و زورمند و ضعیف پیش می‌آید. (نجیبی ربیعی، 1383).
پارسونز
در نظریه عمومی کنش پارسونز، انسجام و اختلال در کارکردهای نظام، نشانگانی هستند که می‌توان آن‌ها را در حوزه امنیت موردمطالعه قرارداد. از دیدگاه پارسونز، جامعه با حفظ و ادامه توانایی نهادهای خویش برای انجام وظایف کارکردشان ایجاد می‌شود؛ یعنی در جامعه با ایجاد و پایداری شرایطی ممکن است که هر یک از نهادهای جامعه بتوانند کارکرد خود را انجام داده و به انسجام جامعه تحقق بخشند. (کرایب، 1378).
ازنظر پارسونز زوال جامعه در شرایطی حاصل می‌شود که اختلالی در ایفای کارکرد خرده سیستم‌های جامعه به وجود آمده باشد.