دانلود پایان نامه

1.    شدت
2.    مدت
3.    قطعیت یا عدم قطعیت
4.    نزدیکی یا دوری
زمانی که مقدار لذت یا المی به‌منظور ارزیابی گرایش عملی که به‌وسیله آن ایجادشده ‌است، ملاحظه می‌شود، باید به دو شرط زیر نیز توجه جدی کرد:(پالمر، 1385)
5.  بار‌آوری، یا امکان این‌که به دنبال آن، عواطفی از همان سنخ پدید ‌آید. به این معنا که اگر لذت باشد در پی آن لذت و اگر درد باشد در پی آن آلام پدید آید. به این معنا که این لذت چه میزان لذت دیگر به همراه خود به ارمغان خواهد آورد؟ یا برعکس.
6.   خلوص، یا امکان این‌که به دنبال آن عواطفی از سنخ متضاد پدید آید. به‌عنوان‌مثال اگر کسی مقداری پول پیدا کند یا بدزدد قطعاً به‌واسطه خرج کردن این پول لذتی خواهد برد اما لذت بردن او همچنین همراه است با دردی که به‌واسطه احساس گناه و شرمندگی برایش پدید‌ می‌آید؛ بنابراین می‌توان گفت این لذت، خالص نیست زیرا مقداری الم با خود به همراه دارد.
7.    گستردگی، آخرین شرط در محاسبه لذت تعداد افرادی است که مشمول لذت یا الم می‌شوند.   
 
نظريهخواسته‌ها
بر اساسايننظريهنشاطوخوشبختيبهمعنايدستيابيبهخواسته‌هااستوزمانيکهفردخواستهخودتعريف«دستيابيبهشاديورهاييازغم«رادرقالبمی‌کندنظريهخواسته‌ها،نظريهلذت‌گراییرانيزدربرمی گيرد (سليگمن،٢٠٠٢).
نظريهدستيابيبهارزش‌ها
بر اساسايننظريهنشاطيکاحساسفردينيست،بلکهواقعيتيمستقلازاحساساتفردياستوعبارت استازدستيابيبهچيزهاييکهازنظرعمومواقعاًارزشمندبه‌حسابمی‌آیند. مثلاًاگرکودکانخيابانياحساسنشاط،خوشبختيورضايتکنندممکناستبر اساسنظريهلذت‌گراییيانظريهخواسته‌هاشادوخوشبختبه‌حسابآيندامابر اساسايننظريه،افراديشادوخوشبختقلمدادنمی‌شوند (دارلينگواستينبرگ،1993)
اگر درست بودن را به خوب بودن تعبیر کنیم، می‌توانیم سه نامزد اصلی برای نظریه ارزش لیبرالی تشخیص دهیم. نخستین نظریه که پیش‌تر مطرح شد کمال‌گرایی جان استوارت میل است. ازآنجاکه کمال‌گرایی نظریه‌ای درباره کنش صحیح است – اینکه درستی مشتمل بر چیزی است که میل «فایده به وسیع‌ترین معنای کلمه«می‌خواند، یعنی شکوفایی انسانی می‌توان کمال‌گرایی را رویکردی به اخلاقیات دانست. بااین‌حال، آشکار است که این رویکرد نظریه‌ای در باب ارزش یا خیر را نیز پیش‌فرض می‌گیرد: غایت ارزش انسانی شکوفایی شخصیت یا داشتن یک زندگانی خودمدار است. رقیب این نظریه عینیت‌گرایی ارزش، دو رویکرد لیبرال دیگر هستند: پلورالیسم (تکثرگرایی) و سوبژکتیویسم (ذهنی‌گرایی)
آیزایا برلین در دفاع مشهورش از آزادی منفی، تأکید می‌کند که ارزش‌ها یا اهداف، متکثر‌ند و به‌هیچ‌وجه نمی‌توان یک درجه‌بندی موجه غیرشخصی از این اهداف ارائه داد. به‌علاوه، برلین می‌گوید که پیگیری یکی از اهداف ضرورتاً منجر به عدم تحقق دیگر اهداف می‌شود. به‌این‌ترتیب اهداف تصادم پیدا می‌کنند، یا به بیان رایج اقتصادی، پیگیری یک هدف ضرورتاً به بهای هزینه کردن فرصت پیگری دیگر اهدافی است که توافقی بر سر کم‌ارزش‌تر بودنشان نیست. پس هیچ شیوه غیرشخصی موجهی برای درجه‌بندی اهداف وجود ندارد و هیچ راهی نیست که بتوان به همه اهداف دست‌یافت. نتیجه اینکه هر شخصی باید خود را وقف اهدافی کند که بهای آن‌ها را با چشم‌پوشی از دیگر اهداف می‌پردازد. به‌این‌ترتیب، در نظر تکثرگرا، خودمداری، کمال یا شکوفایی ضرورتاً در مرتبه‌ای بالاتر از لذت‌گرایی، حفاظت از محیط‌زیست یا برابری اقتصادی قرار نمی‌گیرد. همگی این اهداف برای جلب نظر ما باهم رقابت می‌کنند، اما ازآنجاکه باهم ناسازگارند، هیچ گزینشی را نمی‌توان برای همگان درست انگاشت.
پلورالیست ذهنیت‌گرا نیست: اینکه ارزش‌ها بسیار، رقیب و ناسازگارند به‌منزله وابستگی‌شان به تجربه سوبژکتیو نیست؛ اما این ادعا از دیرباز بخشی از سنت لیبرال بوده که ارزش‌های شخص مبتنی بر تجربه اوست که از شخصی به شخص دیگر فرق می‌کند. در نظر هابز، امیال خود شخص است که برایش ارزشمندند. لاک هم یک «نظریه ذوقی ارزش«پیش می‌نهد (گاوس، 1986)
ذهن هم مانند ذائقه سلیقه‌های گوناگون دارد؛ تلاش برای خشنود کردن همگان با ثروت یا افتخار همان‌قدر عبث است که تلاش برای ارضای ذائقه همگان با پنیر یا خرچنگ؛ که گرچه نزد برخی بسیار مطبوع و لذیذ‌ند، برای دیگران به‌غایت تهوع‌آور و زننده‌اند: و بسیاری شکم‌گرسنه را به چنین غذاهایی که ضیافت آرای سفره دیگران است برتری می‌دهند. به همین سیاق، در نظر من فیلسوفان قدیم که بیهوده به دنبال این پرسش بوده‌اند که خیر غایی چیست؟ آیا ثروت است یا لذات جسمی، یا فضیلت است یا تأمل: و این تحقیق همان‌قدر بخردانه باشد که می‌پرسیدند بهترین طعم کدام است؟ آیا در سیب است، در سرب است، یا در گردو؛ و بر این پایه فرقه‌هایی درست کنند؛ زیرا … طعم‌های مطلوب بستگی به خود چیزها ندارند، بلکه مطلوبیتشان در این یا آن غذای خاص است که در آن تنوع بسیار است.
کمال‌گرا، تکثرگرا و ذهنیت‌گرا در یک نکته کلیدی اتفاق‌نظر دارند: اینکه سرشت ارزش چنان است که مردم شیوه‌های زندگی گوناگونی را پی می‌گیرند. برای کمال‌گرا، علت این گوناگونی این است که هر فردی قابلیت‌های یکه‌ای دارد که ارزش او در شکوفایی آن‌هاست؛ برای تکثرگرا، علت تفاوت شیوه‌های زندگی این است که ارزش‌ها بسیار و ناسازگارند و هیچ حیاتی نمی‌تواند واجد همگی ارزش‌ها باشد، یا از میان آن‌ها دست به‌گزینشی مقبول همگان بزند؛ و به نظر ذهنیت‌گرا، علت تفاوت در این است که ارزش‌های ما ناشی از میل‌ها یا سلیقه‌هایمان است که از فردی به فردی دیگر فرق می‌کنند. پس هر سه این دیدگاه‌ها مدافع این ایده اصلی لیبرال هستند که مردم بخردانه شیوه‌های زیست بسیار گوناگونی را پی می‌گیرند؛ اما این فهم‌ها از خیر به‌خودی‌خود بر سازنده یک اخلاق لیبرالی تمام‌عیار نیستند، زیرا برای پیوند دادن نظریه ارزش لیبرالی با هنجار تساوی آزادی، برهانی دیگر لازم می‌آید. مسلماً در نظر برلین چنین برهانی بسیار سرراست است: چندگانگی ذاتی اهداف نشانگر اهمیت سیاسی آزادی است (کوسیس: 1980). برلین استدلال می‌کند که بزرگ‌ترین ایدئال بشری، تضمین میزانی از آزادی منفی برای همگان است، چراکه اصل «اهداف آدمیان بسیارند«را به رسمیت می‌شناسد و هیچ‌کس نمی‌تواند گزینشی کند که مقبول همگان باشد؛ اما چنین می‌نماید که به‌آسانی نتوان تساوی آزادی و حقوق افراد را از تکثر اهداف مردمان نتیجه گرفت؛ در اینجاست که ذهنیت‌گرایان و تکثرگرایان غالباً به روایت‌هایی از قرارداد گرایی اخلاقی متوسل می‌شوند. منظور آن‌کسانی را هم که تأکید می‌کنند که لیبرالیسم در غایت خود یک نظریه نیهیلیستی است، می‌توان چنین تعبیر کرد که این نتیجه‌گیری موفقیت‌آمیز نیست: به نظر اینان، لیبرال‌ها در نظریه‌های ذهنیت‌گرا یا تکثرگرا گیرکرده‌اند، یعنی نمی‌توانند برابری حقوق و آزادی‌ها را نتیجه بگیرند.
نظريهنشاطوخوشبختيواقعي
بر اساسايننظريهسهنوعمنبعبراينشاطوخوشبختيوجودداردکهعبارت‌انداز:لذايذزندگي،دلبستگيهايزندگيوکارهايمفيدهدفمند.دومورداولسلیقه‌ایهستندوبهبرداشتشخصيفردازوقايعورويدادهايزندگيبستگيدارنداماموردسومبهنظرسليگمنبهمعنايانجامکارهايياستکهبه‌منظور دستيابيبهارزش‌هاصورتمی‌گیرندوهدفيفراترازارضايتمايلاتفرديرادنبالمی‌کنند. بهنظرسليگمنخوشبختيتلفيقيازسهموردفوقبهشمار می‌رودوخوشبختيواقعيزمانيحاصل می‌شود کهفردبهاينسهمنبعخوشبختيدست‌یافتهباشد (سليگمن،2002).
دیدگاه‌های متفاوت و گاه متضاد درباره زندگی، خوشبختی و عوامل سعادت و بهروزی، به‌گونه‌ای است که پاره‌ای از آن‌ها تعجب آفرین، برخی حیرت‌افزا و تعدادی موجب خنده و یا استهزاء خواهد بود. ازاین‌رو انبوه بی‌شماری از انسان‌های حقیقت‌جو که به دنبال واقعیت ناب مفاهیم و معارف هستند، سرگردان و حیران گشته و گاه سرخورده و اندوهگین می‌شوند. به‌طور مثال؛ «شکسپیر«تمام جهان را صحنه نمایش می‌داند و تمامی مردان و زنان تنها بازیکنان پرده‌های مختلف که نقش خوشبختی یا بدبختی را ایفا می‌کنند. او هستی را دارای ورودی‌ها و خروجی‌های خاص خود می‌داند و انسان‌ها را صاحبان نقش‌های فراوان می‌بیند.
«ویکتور هوگو «معتقد است : «خوشبخت کسی است که به یکی از دو چیز دسترسی دارد: 1- کتاب خوب 2- دوستانی که اهل کتاب باشند. سراسر عمر ما تلاشی است پیوسته برای دست‌یافتن به کامیابی و سعادت درحالی‌که شاید خوشبختی همین لحظه‌ای بود که به آن می‌اندیشیدیم. «