دانلود پایان نامه
اما «والتر اسکات «شهرت را بنیان خوشبختی دانسته می‌گوید: «یک ساعت زندگی باافتخار و شکوه به یک قرن گمنام زیستن می‌ارزد. «چنان‌که «ناپلئون بناپارت «استفاده از لحظه‌ها را کامیابی دانسته، بر این اعتقاد اصرار می‌ورزد و می‌گوید: «ممکن است ببینید من در جنگ شکست‌خورده‌ام، اما هرگز نخواهید دید که من یکی دقیقه از وقت خود را ازدست‌داده‌ام.«اراده قوی پلکان پیروزی و خوشبختی در سخن «گوته «است. او بر این باور است که: «شرط پیروزی و سعادت یک اراده قوی است، شرایط دیگر اهمیت چندانی ندارند. «همان‌گونه که «ادیسون «با گفتاری دیگر این نکته را تأیید کرده در پاسخ به این پرسش که: چه موقع از کار کناره‌گیری می‌کنی؟ گفت: یک روز پیش از مراسم کفن‌ودفنم. برخلاف این نگاه، «کارل سند برگ «زندگی را مانند پیاز می‌داند که انسان‌ها پوست‌های آن را یکی‌یکی می‌کنند و گاهی نیز گریه می‌کنند. «فردریک پرلز«نگاه افراد به خوشبختی، یا ادای خوشبختی و یا واقعیت هستی را به سه گروه جامعه بیان می‌کند و به‌صورتی زیبا می‌نویسد: دیوانه می‌گوید: من «آبراهام لینکن هستم«عصبی می‌گوید: «کاش من آبراهام لینکن بودم«و آدم سالم می‌گوید: «من‌منم و تو تویی.
با تأملی در برخی جوامع درمی‌یابیم که هنوز بسیاری از افراد آویزان کردن خرمهره را به خود، فرزندان و یا وسیله نقلیه، پاشیدن آب پشت سر مسافر و یا نشستن کبوتر، پشت پنجره اتاق را زمینه‌ساز سعادت و خوشبختی می‌دانند، اما رد شدن زیر نردبان، گره کردن انگشتان هنگام خطبه عقد، شکسته شدن آینه عروس و یا یکی از لوازم جهیزیه هنگام چیدن آن‌ها، خولاندن کلاغ بر روی بام و عطسه کردن شخصی وقت شروع کار را سبب تلخ‌کامی، سیاه‌بختی و ظلمت زندگی می شمرند! و گاهی بدان جا می‌رسند که با فال بد، سوءظن و یا تلقین سیه‌روزی و بدبختی، کانون پرمهر و محبت زندگی و همسر دلسوز و کوشای خود را ازدست‌داده و با یأس، نومیدی و اندوه کشنده، روزهای پرنشاط و زیبای خود را تلخ و اندوه‌بار می‌کنند؛ و در پایان با نگاهی واژگون به آفرینش و هستی و گمانی بد نسبت به آفریدگار جهان، زندگی خود را خاتمه می‌دهند!
در کنار این نظرات، دیدگاه‌های دیگری وجود دارد که: «خوشبختی و بدبختی» تمامی انسان‌ها را به دست آنان ندانسته، بلکه امری جبری و سرنوشتی قطعی می‌داند؛ آینده‌ای روشن و یا شوم که از پیش از تولد رقم خورده، «پیشانی‌نوشت» افراد شده، در «کنار گهواره» آنان گذاشته‌شده و «قسمت» حتمی آنان خواهد بود. اینان در لحظه‌های سخت و طاقت‌فرسای زندگی زمزمه‌ای این‌چنین سر می‌دهند که:
گلیم بخت هر آن‌کس که بافتند / به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد
و بدین گونه از اعماق قلب خود معتقدند سرنوشت هر کس که خوشبختی، رفاه و شادمانی است، هیچ‌کس توان تغییر آن را ندارد و آینده افرادی که بدبختی، فقر، درد و ماتم است، هرگونه تلاش، تدبیر و تدبری، نقشی در دگرگونی آن نخواهد داشت زیرا قسمت است و قسمت، دست دیگری است نه ما!
دیدگاه‌های خرافی و خنده‌آور برخی از افراد در این زمان- که قرن اتم و عصر فضا و رایانه نام دارد- به‌گونه‌ای غیرمنطقی و نادرست است که راه هیچ‌گونه توجیه و تفسیر را باز نگذاشته است. رفتاری که اکنون در اقوام و ملل مختلف در شرق و غرب به چشم می‌خورد و دوری انسان‌ها را از سرچشمه معارف الهی بیشتر می‌نمایاند. اینان نعل اسب را سبب خوشبختی، روز سیزده را مایه بدبختی و بلا، پریدن از روی آتش در آخرین چهارشنبه سال را زمینه‌ساز سعادت سال آینده و آواز خواندن مرغ را سبب نکبت و سیه‌روزی می‌دانند. (لقمانی، 1379)
مفهوم خوشبختی
خوشبختی بر حالت روحی و روانی خاصی از انسآن‌که بااحساسی ویژه همراه است اطلاق می‌گردد؛ به‌عبارت‌دیگر، انسان پس از رسیدن به کمالات و اموری که با طبع و فطرت او سازگار است و خواسته‌ها یا تمایلات او را تأمین می‌کند به حالتی دست می‌یابد که آن را خوشبختی می‌گویند. در اینکه آن حالت چیست و ویژگی آن کدام است آرای مختلفی وجود دارد:
برخی خوشبختی را نیل به آرزوها می‌دانند و می‌گویند: در این جهان هدف‌ها و آرزوهایی برای انسان وجود دارد که این آرزوها در افراد مختلف است و به هر نسبت که انسان به آرزوهایش نائل شود به همان نسبت خوشبخت‌تر است.
برخی تصور کرده‌اند، خوشبختی همان رضایت کامل است و می‌گویند: (خوشبخت کسی است که نسبت به آنچه دارد رضایت کامل داشته باشد؛ فرق نمی‌کند که وضعیت موجود شادی‌آفرین باشد یا نباشد، ملاک، رضایت کامل انسان است.)
بعضی دیگر خوشبختی را در بهره‌مندی از لذات می‌دانند و می‌گویند: «انسان استعدادهای مختلفی دارد؛ به هر میزآن‌که استعدادها و قوای او بروز و ظهور کند و به کمالاتی نائل گردد، لذت بیشتری می‌برد و هر چه لذات او بیشتر باشد، خوشبختی او بیشتر است. (صالحی، 1380) بر طبق این آرمان خوشبختی حقیقی بیش از هر چیز از داشتن چیزهایی که مایه خشنودی‌اند سرچشمه می‌گیرد. در اینجا لازم نیست که لذت را به معنای لذت حسی در نظر گرفت. لذت شامل برخورداری از خاطرات و افکار دل‌نشین، هم‌نشین خوب و اشیای زیبا نیز هست. حال آیا می‌توان خوشبختی را کاملاً در لذت انفعالی یافت؟«(رایت، 1380).
استاد شهید مرتضی مطهری (رحمه‌الله علیه) در نقد و بررسی هر یک از این دیدگاه‌ها بیاناتی دارند که به‌طور فشرده اشاره می‌کنیم. وی در ردّ مساوی بودن سعادت با لذت می‌فرماید: «یک عمل مانند دیدن یک منظره، شنیدن یک آواز و خوردن یک غذا ممکن است لذت‌آور باشد، اما انسان، چشم تنها یا گوش تنها و یا ذائقه تنها نیست. انسان مجموعه‌ای است از قوا و غرایز و استعدادها. انسآن‌هم به زمان حاضر بستگی دارد و هم به زمان آینده، باید همه این جنبه‌ها را باهم در نظر گرفت و آنگاه حکم کرد که آیا فلان عمل سعادت‌بخش است یا نیست و صرف لذت‌بخش بودن یک‌چیز کافی نیست که آن را سعادت‌بخش بشماریم.«
ایشان در ادامه می‌فرماید: «نمی‌توان سعادت را عین نیل به آرزوها دانست؛ زیرا اولاً چیزهایی را آرزو می‌کند که می‌پندارد آن چیزها خوشی و آسایش و سعادت او را تأمین می‌کنند؛ اما بسیار اتفاق می‌افتد که در آرزوی خود اشتباه می‌کند. ثانیاً پیدایش آرزو تابع میزان فهم و اطلاع انسان است. ممکن است امور زیادی سعادت‌بخش باشند، اما انسان به دلیل نشناختن و آشنا نبودن با آن‌ها، آن‌ها را هرگز آرزو نمی‌کند، آیا می‌توان گفت چون سعادت نیل به آرزو است و طفل آرزوی علم ندارد، پس علم برای او سعادت نیست؟ بسیاری از چیزها را انسان آرزو می‌کند و سعادت نیست و بسیاری از چیزها را آرزو نمی‌کند درحالی‌که سعادت او است.«پس تفسیر سعادت به رسیدن به آرزو درست نیست، چنان‌که تفسیر سعادت به رضایت نیز صحیح نیست؛ زیرا رضایت، مانند آرزو با سطح فکر و فهم و درک و اراده و همت بستگی دارد، انسان گاهی ازآن‌جهت چیزی را منتهای آرزوی خود قرار نمی‌دهد و از رسیدن به آن کمال رضایت حاصل نمی‌کند که همت بلند ندارد و یا سطح فکرش پایین است. دو نفر را در نظر می‌گیریم که هدف و آرزوی نهایی یکی از آن‌ها این است که کدخدای دهی بشود و هدف و نهایت آرزوی دیگری این است که شخص اول جهان گردد و بر همه جهان حکومت کند. این دو نفر اگر به منتهای آرزوی خود برسند کمال رضایت هر دو حاصل خواهد شد؛ بلکه هر دو به کمال لذت نائل خواهند گشت. بهره آن‌ها ازلحاظ رضایت و بلکه ازلحاظ لذت مساوی و برابر خواهد بود. ولی موضوع رضایت و لذت آن‌ها متفاوت است. موضوع رضایت و لذت یکی (آن‌که می‌خواهد شخص اول جهان گردد) از موضوع رضایت و لذت دیگری عالی‌تر و کامل‌تر است. اگر کمال سعادت به این است که انسان حداکثر رضایت را از وضع خود داشته باشد و هیچ‌گونه نارضایتی در کار نباشد، دو فرد موردنظر به‌طور مساوی به کمال سعادت نائل شده‌اند و هیچ‌کدام از دیگری سعادتمندتر نیست؛ ولی اگر سعادت، تنها به رضایت بستگی نداشته باشد، کمال و نقص موضوع رضایت، یا کثرت و قلت آن نیز دخالت داشته باشد، نمی‌توان گفت دو نفر موردنظر در یک درجه، سعادتمندند و هر دو کمال سعادت دارند. (صالحی، 1369)
اگر شخص این دیدگاه را بپذیرد که خوشبختی ذاتاً اعتدال بین میل و رضا است ممکن است به این نتیجه دیگر دست یابد که امن‌ترین راه نیل به خوش‌بختی آن است که حتی‌الامکان خواسته‌ای کم و ناچیز داشته باشد تا از این طریق، احتمالات ناکامی را به حداقل و احتمالات کامیابی را به حداکثر برساند. این دستورالعمل خوشبختی «آرمان زاهدانه زندگی«نامیده می‌شود. هنگامی‌که این آرمان‌ها به منتها درجه خود می‌رسد، خوشبختی کامل را در چشم‌پوشی تمام‌عیار از همه امیال، هر چه باشند، تصور می‌کند. (رایت، 1380).
از مجموع بیانات به‌خوبی درمی‌یابیم که نکته اساسی دیگری در تفسیر سعادت و خوشبختی دخیل است و آن فراگیری و همه‌جانبه بودن مفهوم خوشبختی است؛ بنابراین حقیقت سعادت همان لذت دائمی و همه‌جانبه‌ای است که پس از تأمین خواسته‌های فطری، روحی و طبیعی انسان، در حد امکان به فراخور محدودیت‌های جهان مادی، برای انسان به وجود می‌آید؛ بنابراین: 
«سعادت عبارت است از لذت همه‌جانبه و میل همه‌جانبه به همه کمالات به‌طوری‌که حداکثر کمالات و حظوظ فکری و طبیعی استیفا گردد. (رایت، 1380).
این تعریف نه خوشبختی را در لذت انفعالی جستجو می‌کند و نه در ارضای میل، بلکه زندگی قرین خوشبختی را در آن چیزی جستجو می‌کند که «لذت انفعالی امیده می‌شود، یعنی لذت انجام آن چیزی که ما به آن مشتاقیم؛ یعنی آن چیزی که آن را به خاطر خودش دوست داریم، انجام دهیم. هدف ما در فعالیت‌هایی که مشتاق به انجام آنیم، کمالی یا خوبی به معنای اصطلاحی کلمه است. (رایت، 1380)
رد نظریه خوشبختی ذاتی
سؤال دیگری که با اندیشیدن حول مسأله خوشبختی مطرح می‌شود این است که «آیا خوشبختی و بدبختی ذاتی است» این ابهام در ذهن بعضی از ما وجود دارد که چگونه است که بعضی از انسان‌ها در خانواده‌ای متولد می‌شوند که زمینه‌های رشد و بالندگی به احسن وجه در آن خانواده وجود دارد. این‌که اگر راه رسیدن به خوشبختی دین‌داری است بعضی انسان‌ها در خانواده‌های دین‌دار و دین‌شناس متولد می‌شوند و بعضی دیگر در خانواده‌ای دین‌دار و بعضی هم در خانواده‌ای که اصلاً اعتقاد به دین ندارند؛ و کلاً این‌که راه خوشبختی هر چه که باشد برای گروهی هموار است و برای گروه دیگر نه.
نکته‌ای که در مسأله خوشبختی نباید از آن غفلت ورزید، مختار بودن انسان است دررسیدن به سعادت، یعنی اراده و اختیار انسان در نیل به سعادت، نقش اصلی را ایفا می‌کند؛ اگرچه عوامل دیگری نیز در میان است که بیرون از اراده و اختیار ماست. اینکه هر انسانی در زندگی خویش کم‌وبیش مختار است و خود می‌تواند راه و همراه خویش را برگزیند نیاز به اثبات ندارد و تصور آن کافی است تا تصدیق شود. بهترین دلیل بر مختار بودن انسان، در اختیار داشتن ابزار اختیار است. خداوند آفرینش انسان قوا و ابزاری نهاده است که مفهوم آن، مجاز بودن انسان در استفاده از آن‌ها است و استخدام آن قوا و ابزار، جز به اختیار ممکن نیست و معنایی ندارد. مولوی می‌گوید:
خواجه چون بیلی به دست بنده داد
بی‌زبان معلوم شد او را مراد