دانلود پایان نامه

2 ـ‌ فلسفه وجودي هر سازمان به خاطر تامين هدف خاص است. هر سازمان و اعضايش همواره در پي تامين يك هدف، مقصود، يا انجام ماموريت خاص هستند امكان دارد كه هدفهاي اعضاي سازمان با هدف سازمان متفاوت باشد و نيز امكان دارد كه يك سازمان چندين هدف داشته باشد، ولي با وجود اين، موجوديت هر سازمان به سبب وجود يك يا چند هدف است، كه نبود آنها به معني نيستي سازمان است.
3 ـ سيستمي با ساختار آگاهانه: معني يك سيستم فعال اينست كه سازمان مزبور كارها و فعاليتهاي خاص را انجام مي‌دهد. سازمانهاي تخصصي، بصورتي آگاهانه به چندين بخش و دايره تقسيم مي‌شوند. اين بخشهاي فرعي در فرآيند انجام كارها، كارآيي زيادي خواهند داشت. مقصود از كاربرد ساختار آگاهانه اينست: دواير، بخشها و گروههاي جدا از هم هماهنگ و در جهت خاصي هدايت مي‌شوند.
4 ـ مرزهاي مشخص: مرزهاي سازمان تعيين كننده عوامل و اركان دروني و بروني آن هستند. در سازمان عضويت نقش تعيين كننده دارد و مرز سازمان عضويت نقش تعيين كننده دارد و مرز سازمان بوسيله عضو يا اعضايش مشخص مي‌شود اين مرزها به مرور زمان مي‌توانند تغيير كنند و ممكن است كاملاً واضح و روشن نباشند. اما به هر حال بايد مرزهاي مشخص وجود داشته باشد تا بتوان اعضاء سازمان را از غير اعضاء باز شناخت. مشخص شدن چنين مرزهايي از طريق انعقاد قراردادهاي رسمي يا غير رسمي بين اعضاء سازمان صورت مي‌گيرد. يك سازمان مي‌تواند با اركان و عوامل خارج از محيط خارج حفظ گردد و باقي بماند. از ضرورتهاي عمده سازماندهي تعيين مرزهاي مشخص است. (دفت، 1379، ص 20 ـ 17)
تعريف ساختار سازماني :
ما در بررسي و مطالعه ستون علمي مديريت به سه اصطلاح سازمان ، سازماندهي و ساخت يا ساختار سازماني بر مي‌خوريم كه بعضاً به جاي يكديگر بكار مي‌روند. در حاليكه ساختار سازماني حاصل فراگرد سازماندهي و طراحي سازمان است و مشتمل بر مجموعه روابط، مقررات و قوانيني است كه حتي اگر بطور غير رسمي شكل گرفته باشند بطور رسمي تصويب مي‌شوند و فعاليتهاي افراد براي كسب اهداف مشترك سازماني را تشكيل مي‌دهند. هدف از طراحي ساخت سازماني آنست كه نيروي انساني و منابع موجود به گونه‌اي هماهنگ تركيب شوند كه برهم نيروزايي و افزايش كارآيي منابع موجود بيانجامد. (رضائيان. 1379، ص 42 ـ 30)
ـ نظريه پردازان مديريت سنتي، در آغاز بيشتر به طراحي سازمانهايي كارآ و سودمند گرايش داشتند و بر مفاهيمي چون عينيت، غير شخصي بودن و فرم ساختاري تاكيد مي‌ورزيدند، ساختار سازمان بر اساس اين مفاهيم بيشتر به منظور كسب سود بيشتر و هماهنگي فعاليتها، طراحي مي‌گرديد و بجاي افراد اين پستهاي سازماني بود كه در ساختار داراي اختيار و مسوليت بودند. مفاهيم مزبور بر مبناي تجارب محكم سازمانهايي چون ارتش و كليسا بنا گرديده بود، سازمانهاي صنعتي نيز در اين روند گرايش به توسعه ساختاري خشك، توام با روابط تعريف شده و ارتباطات و اختياراتي كه به نحو روشني، ايجاد شده باشد داشتند. (رابنيز 1376، ص 22(
ـ (1992) Stoner مي‌گويد: «ساختار سازماني عبارتست از روشي كه فعاليتهاي يك سازمان تقسيم، هماهنگي و سازماندهي مي‌شوند. (Stoner, 1992. P:12)
ـ دكتر سيد محمد اعرابي در كتاب طراحي ساختار سازماني اشاره مي‌كند كه ساختار سازماني در نمودار سازماني نمايان ميگردد و نمودار سازماني يك نماد قابل روئيت است در كل فعاليتها و فرايندهاي سازمان. وي ساختار سازماني را مشتمل بر سه ركن مي‌داند كه در تعريف آن كاربرد دارند:
1- ساختار سازماني تعيين كننده افرادي است كه بصورت گروهي در دواير كار مي‌كنند و به گروه‌بندي يا تقسيم‌بندي واحدهايي كه در كل سازمان وجود دارد، مي‌پردازد.
2- ساختار سازماني تعيين كننده روابط رسمي و گزارش‌گري در سازمان است و نشان‌دهنده سطوحي است كه در سلسله مراتب اداري وجود دارد و حيطه كنترل مديران را نيز مشخص مي‌كند.
3- ساختار سازماني در بر گيرنده سطوح سيستمهايي است كه بوسيله آنها همه واحدها هماهنگ و يكپارچه مي‌شوند در نتيجه ارتباط موثر در سازمان تضمين خواهد شد.
(اعرابي، 1376، ص 16-15)
هنري مينتزبرگ ساختار يك سازمان را مجموعه راههايي مي‌داند كه طي آنها فعاليتهاي سازمان به وظيفه‌هاي شناخته شده تقسيم و ميان اين وظايف هماهنگي تامين مي‌شود.
(مينتزبرگ، 1377، ص 3)
هال ساختار سازماني را عبارت از گماريدن و انتصاب افراد، در نقاط مختلف نمودار سازماني و پستهاي اجتماعي و پستهايي كه بر روابط اين افراد اثر مي‌گذارد مي‌داند.
(هال، 1376، ص 83)
با بررسي و جمع‌بندي تعاريف ذكر شده به اين نتيجه مي‌رسيم كه در تعريف ساختار سازماني با دو شرط اصلي مواجهيم كه تقريباً درهمه تعاريف مشترك مي‌باشد و آن دو شرط پايه‌اي عبارتند از:
1- تقسيم كار ميان وظايف گوناگون
2- هماهنگ نمودن اين وظايف به گونه‌اي كه امكان انجام گرفتن كار را فراهم كند.