دانلود پایان نامه
اين نمودار نشان مي‌دهد كه وقتي سازماني ششصد كارمند داشته باشد و چند نفر به آن بيافزايد تاثيبر اين افزايش بيشتر از موقعي است كه سازمان دو هزار و ششصد كارمند داشته باشد و صد كارمند ديگر را استخدام كند. يعني اختلاف بين y’ و x’ با y و x كوچكتر است. بررسي انجام شده بوسيله دانشگاه استون در بريتانيا نشان داد كه اندازه سازمان عامل اصلي تعيين ساختار سازماني است. گروه استون پس از بررسي چهل و شش سازمان پي بردند كه افزايش اندازه در اين سازمانها با تخصص گرايي و رسميت بيشتر ارتباط پيدا مي‌كند. نتيجه‌گيري اين بود كه افزايش عمليات سازمان موجب تكرار رخدادها و تصميماتي مي‌شود كه استاندارد شدن را مرجح مي‌سازند. (رابينز، 1380، ص 138-130)
آنچه از شواهد موجود مسلم است، اينست كه ارتباط بين اندازه و ساختار، روشن و گويا نيست. اگرچه برخي تحقيقات انجام گرفته ارتباط قوي بين ايندو را نشان داده‌اند، ولي برخي يافته‌هاي تحقيقات ديگر بر اساس روش‌شناسي مخصوص خود آنرا مورد انتقاد قرار داده‌اند و مطرح كرده‌اند كه اندازه نتيجه ساختار است نه علت آن. اما موقعيكه ما تحقيقات را بيشتر در قالب اصطلاحات تخصصي بررسي مي‌كنيم، الگوهاي روشن‌تري بوجود مي‌آيند. در واقع روشن مي‌شود كه اندازه سازمان ساختار همه سازمانها را تعيين نمي‌كند اما عملاً در پيش‌بيني برخي ابعاد ساختار مهم و موثر است.
– تكنولوژي:
تكنولوژي به مجموعه وسايل فيزيكي و عمليات فني كه بطور منظم و تئوري كالا و خدمات بوسيله صنعت بكار برده مي‌شود اطلاق مي‌گردد، تكنولوژي يكي از اجزاء سازمان، صرفنظر از اندازه شكل و تركيب آن است. سازمانها در برابر دگرگوني واكنش مي‌دهند و تغيير مي‌كنند و مي‌توان گفت اختراع و پيدايش تكنيكهاي جديد باعث دگرگوني تكنولوژيكي مي‌شود كه به نوبه خود كم و بيش بر رفتار سازماني تاثير مي‌گذارد. اثرات دگرگوني تكنولوژيكي بر سازمانهاي صنعتي عميق است، دو پديده تكنولوژيكي كه به ويژه در سازمانهاي صنعتي تاثير ژرفي داشته‌اند، ماشيني‌كردن و خودكاركردن بوده است. ماشيني كردن عبارتست از استفاده از منابع قدرت غير حيواني براي انجام كارها. خودكار كردن را برخي محققان امتداد ماشيني كردن مي‌دانند كه بعضي معتقدند تغييرات اساسي در كارها همراه با خودكار كردن به اندازه كافي عميق بوده است تا بتوان آنرا از پديده‌هاي ديگر تكنولوژي متمايز كرد.
(صبوري، 1379، ص 220-218)
دفت تكنولوژي سازمان را عبارت از ماهيت زير سيستم توليد، و شامل عمليات و روشهاي فرايند توليد مي‌داند. نمونه‌هايي از تكنولوژي سازماني عبارتند از يك كلاس درس در دانشكده يا يك پالايشگاه نفت. (دفت، 1379، ص 32)
محيط :
محيط شامل عواملي مي‌شود كه در خارج از مرز سازمان وجود دارند. برخي از اين عوامل عبارتند از صنعت، دولت، مشتري، عرضه كنندگان كالا و موسسات مالي. سازمانهاي ديگر از جمله مهم‌ترين عوامل محيطي هستند كه بر يك سازمان اثر مي‌گذارند.
(دفت، 1379، ص 33)
رابينز محيط را تركيبي از موسسات يا نيروهايي كه بر عملكرد سازمان تاثير گذاشته و سازمان كنترل كمي بر آنها دارد و يا اينكه اصلاً كنترلي بر آنها ندارد تعريف كرده است. (رابينز، 1380، ص 177)
تحقيقاتي كه محيط را تعيين كننده ساختار مي‌داند از اين قرارند، تحقيقات برنز و استاكر، امري و تريست و لارنس و لورش. آنها اساساً معتقد بودند كه فشارهاي محيطي خواسته‌هاي كاري را ايجاد كرده كه بوسيله ساختارهاي فني مناسب پاسخ داده مي‌شوند.
رابطه محيط و ساختار:
هر سازماني تا اندازه‌اي به محيطش وابسته است، اما نمي‌توانيم اين امر بديهي را ناديده انگاريم كه برخي از سازمانها، نسبت به ديگر سازمانها وابستگي بيشتري به محيطشان داشته و همچنين بعضي از سازمانها نسبت به برخي از خرده محيطها وابستگي بيشتري دارند، تا ديگر خرده محيطها. از اينرو تاثير محيط بر يك سازمان تابعي است از ميزان آسيب‌پذيري سازمان، كه خود ميزان آسيب‌پذيري نيز تابعي از وابستگي به محيط است.
مدارك و شواهد دلالت بر اين دارد كه محيطي پويا نسبت به محيط ايستا تاثير بيشتري بر ساختار سازمان دارد. محيط پويا سازمان را به سمت گزينش شكل ساختاري ارگانيك سوق مي‌دهد، حتي اگر اندازه بزرگ يا تكنولوژي تكراري مورد استفاده آنها، يك ساختار ماشيني را مي‌طلبد. همين‌طور محيط ايستا تاثير اندازه سازماني يا تكنولوژي مورد استفاده آنها، در تعيين نوع ساختار سازمان را ناديده مي‌انگارد. اين مدارك و شواهد وقتي با مشاهدات ما كه مي‌بينيم ساختارهاي ارگانيكي در سازمانها كمتر ديده مي‌شوند، مطابقت دارد، مستدل بر اين ادعاست كه: (1) محيطهاي پويا آنطوريكه از آنها صحبت به ميان مي‌آيد، در واقعيت، موجوديت خارجي ندارد (2) موقعيكه مديران چنين محيطهايي را مي‌بينند، ممكن است آنها را تشخيص ندهند (3) سازمانها موقعيكه با محيطهاي پويا مواجه مي‌شوند، براي كاهش وابستگي خود به آنها، روشهايي را مي‌انديشند. (همان منبع، ص 199-198)
استراتژي:
استراتژي عبارتست از يك برنامه عملي كه به موجب آن شيوه تخصيص منابع و فعاليتهاي شركت در رابطه با محيط و در راه نيل به هدفهايش تعيين مي‌گردد. (دفت، 1379، ص 33)
استراتژي مي‌تواند بعنوان فرآيند تعيين اهداف بنيادي بلند مدت، اتخاذ شيوه كار و تخصيص منابع لازم براي تحقق اين اهداف، تعريف شود. اتخاذ تصميمات راجع به توسعه فعاليتهاي برپايي كارخانجات واردات در مناطق مختلف، ورود به فعاليتهاي اقتصادي جديد، ايجاد تنوع در خط توليد، مستلزم تعيين اهداف بنيادي جديدي است. راه كارهاي جديد بايد ابداع شوند و منابع لازم جهت تحقق اهداف تخصيص داده شوند و همچنين براي تحقق اهداف، حفظ و گسترش فعاليتهاي شركت در حوزه‌هاي كاري جديد در پاسخ به تقاضاهاي متغير، تغييرات منابع، نوسانات شرايط اقتصادي، پيشرفتهاي فني و فعاليت رقبا بايد تخصيص مجدد صورت پذيرد.
(رابينز، 1380، ص 113)
هال اشاره مي‌كند كه راههاي استراتژيك بر پايه روش «عقلاني محدود» قرار دارد. به نظر وي مقصود از روش عقلاني محدود اينست كه راههاي استراتژيك الزاماً راههاي مطلوب نمي‌باشند. بلكه اينها همان راههايي هستند كه در نتيجه تصميماتي كه بر اساس فرايند سياسي، در درون سازمان گرفته شده‌اند و به صورت ظاهر مطلوب به نظر مي‌رسند. در جايي ديگر نيز وي اشاره مي‌كند كه سازمانها براي رسيدن به هدف يا هدفهاي مورد نظر راههاي متعددي را پيش پاي خود مي‌بينند و مي‌توانند از ابزار و وسايل متعددي استفاده كنند، كه در نتيجه به نتايج يا هدفهاي متعددي مي‌رسند. به همين دليل است كه مساله انتخاب راه اهميت پيدا مي‌كند. سازمان خود را تحت فشار عوامل متعدد محيطي مي‌بيند و بايد از بين چندين راه كه به هدفهاي گوناگون مي‌رسند، يكي را انتخاب كند. (هال، 1376، ص 169-168)