دانلود پایان نامه

(هال، 1376، ص 93)
دفت، تفكيك عمودي را تعداد سطوحي مي‌داند كه در سلسله مراتب اختيارت وجود دارد.
(دفت، 1379، ص 30)
بالاخره رابنينز تفكيك عمودي را حاكي از عمق يا ارتفاع سازماني مي‌داند كه در سلسله مراتب سازماني، تفكيك عمودي سازمان افزايش يافته و پيچيدگي سازمان بيشتر مي‌شود.
تفكيك عمودي و افقي را نبايد دو مقوله كاملاً مجزا از هم در نظر گرفت. تفكيك عمودي ممكن است پاسخ مناسبي به افزايش تفكيك افقي در سازمان باشد. وقتي تخصص‌گرايي درون سازمان بيشتر گردد، هماهنگي بين وظايف ضرورت بيشتري مي‌يابد. چون تفكيك افقي خيلي زياد دلالت بر تفاوت در زمينه‌ها، ميزان آموزش و نوع آموزش اعضاء دارد، لذا براي واحدهاي سازماني بطور انفرادي ممكن است دشوار باشد كه ببينند چگونه مي‌توانند وظايف خود را با سازمان بعنوان يك كل سازگار نمايند. يك شركت راهسازي براي انجام پروژه‌هاي خود افرادي از قبيل: نقشه‌برداران، معماران سطح بالا، طراحان پل، منشي‌هاي امور دفتري، رانندگان كاميون و پيمانكاران بكار مي‌گيرد. اما براي حصول اطمينان از اينكه كارها مطابق طرح تهيه شده و زمان پيش‌بيني شده پيش مي‌رود، لازم است كه فردي سرپرستي اين گروه حرفه‌اي را به عهده گيرد. اين موضوع لزوم هماهنگي را گوشزد مي‌كند و متعاقب آن تفكيك عمودي را نشان مي‌دهد. (رابينز، 1380، ص 84)
نكته قابل يادآوري در مبحث مربوط به پيچيدگي سازماني اينست كه:
در يك سازمان كه داراي پيچيدگي باشد (چه از لحاظ عمودي، چه از لحاظ افقي)، از لحاظ كنترل، ارتباطات و هماهنگي مسائل و مشكلاتي دارد. واحدهاي فرعي كه در هر يك از دو محور قرار گيرند بصورت هسته يا ياخته در مي‌آيند كه با واحدهاي مجاور و با كل سازمان از نظر عوامل افقي و عمودي، تفاوت دارند. هر قدر اين تفاوتها بيشتر باشد امكان كنترل، ايجاد هماهنگي و ارتباط كمتر مي‌شود.
تفكيك فضايي: (Spatial differentiation): سازمان ممكن است فعاليتهاي خود را با ميزان يكساني از تفكيك افقي و سلسله مراتب سازماني در چند مكان مختلف به انجام برساند و اين مكانهاي چندگانه پيچيدگي سازماني را افزايش مي‌دهد. بنابراين تفكيك بر اساس مناطق جغرافيايي ميزان پراكندگي ادارات و افراد سازمان را بر اساس مناطق جغرافيايي نشان مي‌دهد. البته اين پراكندگي هم تعداد مكانهاي مختلف و هم مسافت بين آنها را شامل مي‌شود. يك سازمان داراي ساختار بلند كه از لحاظ جغرافيايي، سطوح اختيارات آن پراكنده است نسبت به سازماني كه كليه اختيارات آن در مديريت متمركز است بسيار پيچيده‌تر است اگر مديران ارشد اجرايي در يك شهر مستقر باشند و مديران مياني در شهرهاي مختلف ديگر و كاركنان عملياتي سازمان درصدها اداره مختلف، پيچيدگي سازماني بسيار افزايش خواهد يافت. در نهايت اينكه در بحث تفكيك جغرافيايي، مسافت بين مناطق نيز مهم است و براي تعيين ميزان تفكيك جغرافيايي كافيست تعداد واحدها و دفاتر يا ادارات مركزي را شمارش كرد و يا اينكه درصد نيروي كاري كه در خارج از مراكز اصلي كار مي‌كنند را محاسبه نمود.
(رابينز، 1380، ص 88-85)
تمركز
هرگاه همه قدرت تصميم‌گيري در پايگاه معيني در سازمان قرار گيرد، و در نهايت در دست يك فرد باشد. آن ساختار را متمركز مي‌ناميم و به نسبتي كه اين قدرت در ميان افراد بيشتري پراكنده مي‌شود آن ساختار را نامتمركز نام خواهيم نهاد. براي ايجاد عدم تمركز دلايل زير مطرح است:
1- عدم امكان گرفتن همه تصميمات توسط يك نفر
2- سرعت لازم براي برطرف كردن دشواريهاي بومي
3- ايجاد انگيزش جهت كاركنان باهوش و مبتكر.
واژه عدم تمركز، در سه شكل جداگانه در نوشته‌ها به كار رفته است:
1- پراكندگي قدرت رسمي به بخشهاي پائين سلسله مراتب كه به آن عدم تمركز عمودي مي‌گويند.
2- واگذاري قدرت تصميم‌گيري به كاركنان و مديران ستادي كه به آن عدم تمركز افقي مي‌گويند.
3- پراكندگي فيزيكي خدمات را عدم تمركز گويند. (ميتزبرگ، 1377، ص 154-147)
استيفن رابينز ميزان متمركز كردن تصميم‌گيري در نقطه واحدي از سازمان را تمركز مي‌نامد و مي‌گويد كه چنين مفهومي تنها در مورد اقتدار رسمي، مصداق دارد، يعني حقي كه جزء جداناشدني مقام هر شخصي است. معمولاً وقتي مديريت رده بالا، تصميمات كليدي سازمان را بدست مي‌گيرد و از سوي كاركنان رده پائين، داده‌اي دريافت نمي‌كند در آن صورت مي‌گوئيم كه آن سازمان متمركز است. (رابينز، 1377، ص 255)