دانلود پایان نامه
سيلز (1976) ساختار ماتريس را براي سازمانهايي پيشنهاد مي‌كند كه آماده‌اند تا مساله‌ها و دشواريهاي خود را از راه گفتگوهاي غير رسمي همترازان از ميان بردارند و از مراجعه به منابع اختيارات رسمي يعني رئيسان صف و ستاد كه داراي قدرت رسمي هستند خوداري كنند. (مينتزبرگ، 1377، ص 136-134)
نمودار 2-14 ساختار ماتريس
نقاط قوت و ضعف ساختار ماتريس:
الف) نقاط قوت:
1- سازمان موفق مي‌كوشد بين تقاضاي دوگانه (از محيط) هماهنگي لازم ايجاد كند.
2- سازمان براي تامين نيازهاي ضد و نقيض محيط مي‌كوشد تا هماهنگي لازم ايجاد كند.
3- در توزيع منابع انساني، سازمان انعطاف‌پذير است و واحدهاي سازماني بصورت مشترك از اين منابع استفاده مي‌كنند.
4- سازمان براي كاركنان دواير و آنها كه در خط توليد كار مي‌كنند موقعيتها و فرصتهاي كافي به وجود مي‌آورد تا آنها بر مهارتهاي خود بيافزايند.
5- براي سازمانهاي متوسط (نه چندان بزرگ و نه چندان كوچك) كه محصولات گوناگون توليد مي‌كنند، مناسب است.
ب) نقاط ضعف:
1- اعضاي سازمان بايد زير نظر كساني كه قدرتهاي متضاد دارند كار كنند، امكان دارد در مسير تامين تقاضاهاي ضد و نقيض آنان دچار سردرگمي شده و مستاصل شوند.
2- كساني كه در چنين سازمانهايي كار مي‌كنند بايد از نظر ايجاد ارتباط با ديگران از مهارتهاي بالايي برخوردار بوده و آموزشهاي زيادي ديده باشند.
3- افراد بايد جلسات زيادي تشكيل دهند تا تعارضها را از بين ببرند، از اين رو، ساختار مزبور مستلزم صرف وقت بسيار زيادي است.
4- اگر اعضاي سازمان نتوانند آنرا بخوبي درك كنند و به جاي ايجاد روابط عمومي (رئيس و مرئوسي) در سطح افقي سازمان روابطي ايجاد نكنند آن سيستم محكوم به شكست خواهد بود.
5- سازمان بوسيله محيط تحت فشار قرار مي‌گيرد تا بين قدرتهاي موجود نوعي تعادل وتوازن برقرار كند. (دفت، 1379، ص 391)
2- سازماندهي بر مبناي پروژه:
در سازمانهايي كه اين امكان وجود داشته باشد تا هدف و ماموريت آنها را در رقابت پروژه‌ها و برنامه‌هاي كم و بيش مستقل اجرا كرده مي‌توان به تعداد پروژه‌هاي موجود در سازمان واحدهاي نيمه مستقلي را بوجود آورد و بدين ترتيب سازماندهي را بر اساس پروژه‌هاي موجود انجام داد (زاهدي، 1376، ص 120) (نمودار 15-2)
در سازمانهاي بر مبناي پروژه، سازمان به واحدهاي پروژه‌اي و كوچكتر تقسيم مي‌شود. به همين جهت مشكلات ناشي از سلسله مراتب كندي ارتباطات به حداقل ممكن كاهش مي‌يابد. در ساخت پروژه‌اي واحدهاي نسبتاً مستقلي در قالب پروژه‌ها ايجاد مي‌شوند كه داراي واحدهاي مورد نياز بوده و قادرند بدون درگيري با واحدهاي ديگر هدف خود را تحقق بخشند، همكاري واحدها در داخل پروژه‌ها لازم است ولي كمك واحدهاي خارجي چندان مورد نياز نبوده و نقش تعيين كننده‌اي در عملكرد واحد پروژه‌اي ندارد در اينجا ضعف يك واحد كل سيستم را تحت تاثير قرار نمي‌دهد و مساله حسابرسي مسئوليتها در هر پروژه به سادگي قابل پيگيري است (الواني، 1379، ص 108)
البته در ساخت پروژه‌اي تركيب و هماهنگي فعاليتهاي چند پروژه براي كل سازمان نيز مسائلي ايجاد مي‌كند و هدايت تمام فعاليتهاي گوناگون هر پروژه براي يك نفر دشوار است. (رضائيان، 1371، ص 173)