دانلود پایان نامه

در تحقیقی که توسط کیم (2005) و با عنوان «تفسیر تئوریکی کاهش سریع باروری در کره» انجام گرفت، مشخص شد که عوامل کلیدی که بر کاهش جمعیت فشار وارد میکنند، از جمله تغییرات اقتصادی- اجتماعی، جهانیسازی، تزلزل در هزینههای زایمانی (مشکلات درآمد)، تشکیل خانواده و جهتگیری برای تساوی جنسیتی، باعث ورود کره به گذار جمعیتی دوم شده است.
هیلند و همکاران (2005) در تحقیقی تحت عنوان «آیا افراد با تحصیلات بیشتر، خانوادههای کوچکتر را ترجیح میدهند؟» به بررسی ارتباط بین تحصیلات و اندازهی مطلوب خانواده در اروپای غربی پرداختهاند. نمونهی نهایی 8616 زن و 6913 مرد را دربرمیگیرد. آنها با استفاده از دادههای غنی در سطح فردی از آلمان غربی به نتایج زیر دست یافتهاند:
مردان و زنان با تحصیلات بیشتر در مقایسه با افراد با تحصیلات متوسط، بیشتر احتمال دارد که خانوادهای با سه (یا بیشتر) فرزند بیش از خانوادهای با دو فرزند را ترجیح دهند. افراد با تحصیلات بیشتر، کمتر احتمال دارد که بیبچگی یا خانوادهای با یک بچه را بیش از داشتن دو فرزند، ترجیح دهند. همانندسازی تجزیه و تحلیل با دادههای چند ملیتی نشان میدهد که این رابطهی جدید به طور گستردهتر در اروپای غربی، جا گرفته است. از آنجا که تحصیلات بالاتر با باروری واقعی پایینتری، در ارتباط است، محققان این تحقیق تأیید میکنند که بیشترین شکاف بین باروری مطلوب و واقعی مربوط به افراد با تحصیلات بیشتر است.
باربر و آکسین (2004) در تحقیقی تحت عنوان «ایدههای جدید و محدود کردن باروری: نقش رسانههای جمعی» به بررسی رسانههای جمعی به عنوان یک تغییر اجتماعی که رفتار فرد را در درجهی اول از طریق مکانیسمهای ایدهپردازی شکل میدهد، میپردازند. محققان در این مطالعه، چارچوبی نظری بر اساس جمعیتشناسی اجتماعی و روانشناسی اجتماعی برای توضیح اینکه چگونه رسانههای جمعی از طریق تغییر نگرش، ممکن است رفتار را تحت تأثیر قرار دهند، ساختهاند. تجزیه و تحلیل تجربی از 1091 زوج مطالعهی خانوادهی درهی ساگارتماتا، با استفاده از اندازهگیریهای دقیق تغییر اجتماعی از مناطق روستایی نپال، نشان میدهد که قرار گرفتن در معرض رسانههای جمعی با رفتار باروری، ترجیحات برای خانوادههای کوچکتر، ترجیحات ضعیفتر برای داشتن پسر و نگرش مثبت به استفاده از وسایل پیشگیری از بارداری، در ارتباط است. نتایج نشان میدهد که قرار گرفتن در معرض رسانههای جمعی، تأثیری مهم بر محدود کردن باروری دارد.
تستا و گریلی (2004) در تحقیقی تحت عنوان «اثرات زمینههای باروری منطقهای بر اندازهی ایدهآل خانواده در اروپا: تجزیه و تحلیل چند سطحی» به بررسی عوامل فردی و منطقهای مؤثر بر اندازهی ایدهآل خانواده، پرداختهاند. در این مطالعه، از دادههای نمونهای اروپا در سال 2001 که برای تجزیه و تحلیل تطبیقی بین جمعیتهای ملی طراحی شده، استفاده شده است. نمونهی انتخاب شده شامل 5302 نفر در 72 منطقهی متعلق به 15 کشور اتحادیهی اروپاست. محققان، تجزیه و تحلیل را به افراد 39-20 ساله محدود کردهاند؛ افرادی که بزرگترین گروه مؤثر در روند باروری را تشکیل میدهند. این گروه سنی گسترده شامل افرادی است که یا دورهی باروریشان به پایان رسیده یا هنوز شروع نشده و یا هنوز در میانهی دورهی باروری خود هستند. محققان دو مدل مختلف به منظور بررسی عوامل مؤثر بر ایدهآلهای اندازهی خانواده در اروپا، ارائه کردهاند. آنها اظهار میکنند که مکانیسم تعامل اجتماعی، مسئول اشاعهی ایدهآلهای باروری از نسلهای قدیمیتر به نسلهای جوانتر است. نتیجهی اصلی این مطالعه این است که زمینهی واقعی باروری نسل قدیمیتر بر ترجیحات نسلهای جوانتر، تأثیر میگذارد: اگر باروری واقعی گذشته در منطقه به طور متوسط پایینتر باشد، احتمال اینکه افراد نسل جوانتر در سنین باروری، خانوادههای کوچکتری را ترجیح دهند، بیشتر است.
در تحقیقی که توسط پین (2004) با عنوان «تأثیر نرخ کاهش یافتهی باروری بر روی سلامت زنان» در کانادا انجام گرفت، مشخص شد که طی سالهای اخیر میزان باروری بسیار کاهش یافته و حتی زیر حد جایگزینی بوده است. عوامل متعددی در کاهش تعداد فرزند نقش داشتند. عواملی که ارتباط مستقیمی با تعداد فرزندان داشتند، دربرگیرندهی مواردی از جمله تحصیلات کمتر از دبیرستان، نداشتن همسر، بیکار بودن و تصور خوب تا عالی از سلامتی بودند.
گلدشتاین و همکاران (2003) در تحقیقی تحت عنوان «ظهور ایدهآلهای زیر سطح جانشینی اندازهی خانواده در اروپا» به بررسی روند آیندهی باروری در اروپا میپردازند. در حالی که دورهی باروری در کشورهای اروپایی در طی دهههای 1970 و 1980 شروع به کاهش قابل توجهی به زیر سطح جانشینی کرده است، اکثر پیمایشها، مطالعات ارزشی و نظرسنجیهای باروری، نشان دادهاند که تعداد فرزندان ایدهآل در نظر گرفته شده برای جامعه یا برای خود خانواده، بالاتر از 2 فرزند به ازای هر زن، باقی مانده است. این پیمایشها اظهار میکنند که دیر یا زود، دورهی باروری در اروپا بهبود خواهند یافت. با این حال، دادههای اخیر از پیمایش 2001 اروپا، نشان میدهد که در قسمتهای آلمانی زبان اروپا، متوسط اندازهی ایدهآل خانواده مشخص شده توسط مردان و زنان جوانتر، به کمتر از 7/1 فرزند کاهش یافته است. این مقاله به بررسی انسجام و اعتبار این یافتههای جدید میپردازد که – اگر آنها در واقع نشانههایی از روندی جدید هستند- ممکن است بحثهای کنونی دربارهی آیندهی باروری در اروپا را تغییر دهند. نتایج این تحقیق، تغییرات اجتماعی عمیقتر و بادوامتر و کاهش در ایدهآلهای اندازهی خانواده را نشان میدهد.
ماری بهات و زویر (2003) در تحقیقی تحت عنوان «کاهش باروری و ترجیح جنسی در شمال هند» نقش مهمی برای ملاحظات اقتصادی قائل شدند. در جاهایی که زنان از نظر اقتصادی فعال هستند، دختران دارای ارزش بیشتری میباشند و از اینرو ارجحیت پسر کاهش مییابد. همچنین با توجه به این که افزایش ثروت موجب کاهش نگرانیها درمورد امنیت دوران پیری میگردد، باعث کاهش ترجیح جنسی میشود و در نتیجه باروری کاهش مییابد.
نتایج تحقیق هوساین (2002) با عنوان «انتقال جمعیتشناختی در چین و پیامدهای آن» نشان میدهد که کاهش نرخ باروری در این کشور به دلیل اجرای سیاست تکفرزندی، در مناطق روستایی 10 سال و در مناطق شهری، 16 سال بوده است. اما به طور کلی عوامل کاهش باروری در چین را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: یکی عوامل مختص به چین، شامل مداخلهی دولت و مداخلات اجتماعی در موضوعات مربوط به ازدواج و تولید مثل و دیگری عواملی هستند که در کاهش باروری دیگر مناطق آسیایی نیز نقش اساسی داشتهاند و شامل افزایش تحصیلات زنان، افزایش سن زنان در اولین ازدواج و مشارکت کاری آنها در بیرون از خانه است.
فاپوندا و پوکوتا (1997) مطالعهای تحت عنوان «روندها و تفاوتها در اندازهی مطلوب خانواده در کنیا» با اهداف بررسی روندها، ارزیابی تفاوتهای اجتماعی- اقتصادی و تعیین کردن اینکه آیا کاهشها در اندازهی مطلوب خانواده با کاهشها در باروری در کنیا در ارتباط است، انجام دادهاند. نمونهی مورد مطالعه در این پژوهش شامل 4629 زن متأهل 49-15 ساله میباشد. این مطالعه نشان داد که کاهش مداوم و یکنواخت در اندازهی مطلوب خانواده در طول دورهی مورد مطالعه وجود داشته است. این کاهشها به شدت با کاهش در میزان باروری کل در طول دورهی مشابه در ارتباط است، در نتیجه نشان میدهد که احتمالاً کاهشهای مشاهده شده در میزان باروری کل با تغییرات در اندازهی مطلوب خانواده، کاهش یافته است. تجزیه و تحلیل تفاوتها نشان میدهد که تحصیلات زنان، کار و وضعیت درآمد زنان، مالکیت کالاهای بادوام، اندازهی مطلوب خانواده از نظر شوهر، آگاهی از وسایل پیشگیری از حاملگی مدرن و قومیت، عوامل مؤثری برای تغییرات قابل توجه در اندازهی مطلوب خانواده به حساب میآیند.
وست و مورگان (1987) در پژوهشی تحت عنوان «برداشتهای عمومی از تعداد ایدهآل فرزند برای خانوادههای معاصر» به بررسی برداشتها از اندازهی ایدهآل خانوادههای معاصر و اعتقادات درمورد عوامل مؤثر بر تصمیمگیری خانوادهها برای داشتن فرزندان کمتر در ایالات متحده پرداختهاند. یافتهها نشان میدهد که اکثر پاسخگویان، خانوادهی دارای دو فرزند را به عنوان شکل استاندارد خانواده انتخاب کردهاند. بیش از 85 درصد پاسخگویان، هزینههای فرزندان، کار کردن زنان در بیرون از خانه و کنترل بهتر موالید را به عنوان عوامل مهم مؤثر بر خانوادههای کوچکتر امروزی بیان کردهاند.
فصل سوّم
مبانی نظری
اصولاً هر تحقیقی که در زمینههای مختلف علوم انسانی و به خصوص علوم اجتماعی انجام میشود، بر پایهی یکسری از نظریات و تئوریهای صاحبنظران آن رشته استوار است. بنابراین استفاده از دیدگاهها، نظریات و تئوریهای جامعهشناختی و جمعیتشناسی برای رسیدن به چارچوب نظری جامع برای کارهای تحقیقاتی و مطالعات علمی ضروری به نظر میرسد. بیان چارچوب نظری و مشخص نمودن حد و مرز مسألهی تحقیق، به شخص محقق کمک خواهد کرد تا در ادامهی کار، ابعاد مسألهی مورد تحقیق را شناخته و آن را مورد بررسی همهجانبه قرار دهد (نقیبالسادات و همکاران، 1389). لذا در این تحقیق، نظریات و تئوریهایی که در رابطه با موضوع باروری وجود دارد، مورد بررسی قرار گرفته است.
3-1- نظریهها و مدلهای باروری:
3-1-1- تئوری انتقال جمعیتی:
در زمینه‌ی تبیین تغییرات باروری دیدگاه‌ها و نظریات گوناگونی در کشورهای مختلف ارائه گردیده است. اولین نظریه در این زمینه، نظریهی انتقال جمعیتی است که در واقع توصیف فرایند تحولات جمعیتی جهان است. این تئوری ابتدا توسط لندری در سال 1909 ایجاد و با تلاش و کوشش فردی به نام تامسون در سال 1929 و نوتشتاین در سال 1953 بازسازی و کامل گردید (ادیبی سده و همکاران، 1390). نظریهی انتقال جمعیتی فرایندی را بیان میکند که به موجب آن جمعیت از رژیمهای با باروری و مرگومیر بالا در تعادلی نسبتاً طولانی (نرخ رشد صفر) به تعادلی جدید با مرگ و میر و باروری کم میرسد. اکثر جوامع اروپایی چنین گذاری را بین سالهای 1870 تا 1930 تجربه کردهاند (مک دونالد، 1993).
تبیین نظریهی انتقال جمعیتی در ربع دوم قرن بیستم براساس شواهدی از کشورهای اروپایی صورت گرفته است و تغییرات باروری در این کشورها را به الزامات اقتصادی و اجتماعی جامعهی مدرن نسبت داده است. نوتشتاین (1953) گذار را به تغییرات وسیع اقتصادی از قبیل رها شدن از قید و بندهای سنتی، پیشرفت تحصیلات و تفکر منطقی، تغییرات هزینه و منافع اقتصادی فرزندان و پیدایش نقشهای اقتصادی جدید برای زنان و غیره نسبت داده است (همان).
3-1-2- تئوری زیستی باروری:
این دیدگاه عمدتاً ناظر بر آن دسته عواملی است که زنان را از نظر فیزیولوژیکی قادر میسازد تا به امر تولیدمثل مبادرت ورزند. به لحاظ نظری، یک زن طی سنین باروری اگر هر 10 ماه فرزندی را به دنیا بیاورد، خواهد توانست صاحب 42 کودک گردد؛ این نکته نشانگر قابلیت باروری زنان از نظر بیولوژیک است. اما به صورت بالفعل، یک زن کمتر اتفاق میافتد که بتواند تمام ظرفیت فرزندزایی خود را از قوه به فعل درآورد. این محدودیت طبیعی خود تحت تأثیر عوامل متعددی است که اگر عوامل اجتماعی و اقتصادی مؤثر را نادیده بگیریم، عبارت است از:
الف) عوامل جسمانی: سن زن در بدو ازدواج، دفعات سقط جنین غیر عمدی، طول دورهی حاملگی، دورهی موقت عدم استعداد حامله شدن پس از زایمان، طول و تغییرپذیری دورههای ماهیانه، کیفیت تخمک، پیدایش دورههای بدون تخمکگذاری، سن یائسگی، سن اولین قاعدگی و فاصلهی بین سن اولین قاعدگی و سن یائسگی.
ب) عوامل محیطی: دفعات ازدواج، دفعات سقط جنین ارادی، فواصل بین تولدها، فراوانی مقاربت، زمان صرف شده بدون پیوندهای جنسی، طول مدت شیردهی به نوزاد، الگوی تغذیهی زن، بیوگی موقت و دائم، شرایط و سختی کار زنان، عوامل اقلیمی مانند ارتفاع، فشار هوا، رطوبت محل سکونت و وجود تسهیلات بهداشتی و حمایتی.