دانلود پایان نامه
ب. مفاهیمی که محمول جملات اخلاقی قرار میگیرند مثل خوب ، بد، درست، نادرست. یک سؤال انسان‌شناسانه این است که چگونه برای انسان مفاهیم اخلاقی حاصل می‌شود؟ که در پاسخ باید گفت که اگرچه مفاهیم اخلاقی و ارزشی به معنای خاصی، اعتباری و قراردادی هستند، لکن چنین نیست که این مفاهیم به طور کلی با حقایق عینی بی ارتباط باشند و تحت عنوان قانون علیت قرار نگیرند، بلکه این مفاهیم در حقیقت از مفاهیم فلسفی و معقولات ثانیه فلسفی میباشد و از ضرورت بالقیاس بین فعل اختیاری انسان و نتیجه ای که از آن برای ما حاصل میشود، حکایت میکنند، همان نتیجه ای که عبارت است از کمال اختیاری انسان و آخرین حدّ آن ؛یعنی همان سعادت و رستگاری که خود ارزش ذاتی دارد. همچنین از آنجا که هم فعل اختیاری انسان و هم سعادت و کمال اختیاری انسان واقعیت دارند، پس منشا این مفاهیم نیز امور واقعی خواهد بود و انسان براساس نیازهایی که برای رسیدن به سعادت و کمال اختیاری خود تشخیص میدهد، این مفاهیم را انتزاع میکند و آنها را اعتبار میکند.
نتیجه این که این مفاهیم اگرچه به یک معنا اعتباری هستند، ولی اعتبار آنها براساس روابط عینی و حقیقی بین افعال انسان و نتایج مترتب بر آنها در نظر گرفته میشود. که روابط میان آنها به وسیلهی ضرورت بالقیاس حکایت میشود، پس این روابط حقیقی و عینی خواهند بود. بنابراین، پشتوانه و منشا پیدایش این مفاهیم به ظاهر اعتباری، روابط تکوینی و مصالح حقیقی بین افعال و رفتار انسان با نتایج مترتبهی بر آن است که باید بر آن توجه شود.
1- 2- 7- 3. سعادت و شقاوت
احمدبن فارس لغت شناس عرب، سعادت را در لغت به معنای خیر و سرور یا نیکویی در امور میداند. وی در کتاب معجم مقاییس اللغه به چنین معنایی اشاره میکند:
«سعد اصل یدلَ علی خیرو سرور خلاف النحس و السعد الیمین فی الامور»
سعد اصلی است که دلالت بر نیکویی و سرور میکند، برخلاف نحس. پس سعد به معنای نیکویی در امور است.
در کاربرد بسیار معمولی، خوشبخت بودن به معنای رضایت و خشنودی از اموری است که در زندگی مهم تلقی میشوند. در این معنای عامیانه، مردمی سعادتمندند که از زندگی خود راضی اند و علاقه مندند که به همین روال ادامه یابد. آنها از زندگی خود لذت میبرند، چرا که خود را درگیر تناقضات روحی نمی بینند ودر زندگی خود هرگز احساس افسردگی نکرده اند و در یک کلام غالبا نه آزرده اند و نه شرمسار. اما در طول تاریخ دربارهی اصطلاح سعادت تحلیلهای متفاوتی ارائه شده است که برخاسته از جهان بینیهای متفاوت و ناشی از بینش و نحوهی نگرش افراد به هستی و انسان است. دیدگاههای متفاوت انسان شناسانه که مبنا و زمینهی تفسیر مفهوم سعادت قرار میگیرند. تعریف انسان به موجودی منحصرا مادی و یا تفسیر هویت او به موجودی مجرد و یا موجودی آمیخته از این دو و اعتقاد به خدا و جهان آخرت از جمله عواملی است که ممکن است موجب تفاسیر متعددی از سعادت شود. سعادت از نظر ارسطوعبارت است از«نیکوترین، زیباترین و مطبوع‌ترین امور و آن صفات که برای سعادت برشمردیم از یکدیگر تفکیک ناپذیرند، سعادت از مجموع افعال یا از فعلی که نیکوتر و کامل‌تر از سایر اعمال باشد حاصل می‌شود»
حکیم فارابی نیز سعادت را غایتی میداند که هر انسانی به آن مشتاق است. بدیهی است که هرکمالی که انسان به آن مشتاق است به این دلیل است که آن کمال به نوعی خیراست زیرا این خیراست که لامحاله مقصود انسان است و از آن جا که غایاتی در انسان برانگیزانندهی شوق هستند با این فرض که آنها همه اموری خیرهستند انتخاب میشوند و بسیار متعددند به همین دلیل باید سعادت سودمندترین خیراتی باشدکه انتخاب میشود. به علاوه سعادت چیزی است که بذاتها مطلوب است وهیچ وقت برای غیرخودش مورد طلب قرار نمیگیرد. برخی سعادت را در بهرهمندی از لذات میدانند و بعضی در ثروت و بعضی در علم و قدرت و دیگرانی نیز هستند که سعادت را در چیزهای دیگر میدانند و هر یک نیز معتقدند، که آنچه آنها سعادت میدانند مطلوبترین امور است.
فلاسفهی اسلامی معتقدند که نمی توان سعادت را از کمال و کمال را از سعادت تفکیک کرد. زیرا هر کمال، خود نوعی سعادت است. همهی فلاسفهی اسلامی نیز، اخلاق را ملازم با سعادت میدانند. بلکه مفهوم سعادت را رکن اخلاق میدانند. مثلا فارابی اخلاق و سعادت را توأم میداند.
به طورکلی از دیدگاه فارابی این فرض ممکن نیست که کسی سعادت را چیزی بداند که در واقع آن را برای خود کمال نمیداند، چون طلب سعادت، چیزی جز طلب کمال نیست پس سعادت به طور مطلق خیراست، چون میبینیم ، سعادت چیزی است که هرگاه حاصل شود، دیگر بعد از آن غایتی نیست که درخواست شود، پس سعادت برای خود‌‌‌‌برگزیده میشود و هرگز برای چیز دیگری درخواست نمی شود. در نتیجه سعادت سزاوارترین ، و کاملترین چیزهاست. حکیم ملاصدرا نیز سعادت را به این شکل تعریف کرده است که سعادت هر شیئی عبارت است از رسیدن به کمال آن شی. از دیدگاه اسلام؛
«سعادت عبارت است از نائل شدن به مقام قرب الهی و رشد ایمانی و معنوی که محل بروز و ظهور آن در جهان آخرت است هدف از آفرینش انسان رسیدن به آن مقام بلند است. پس آنچه برای وجود انسان خیر و کمال وجودی است همان نیل به مقام قرب و شهود است»
شقاوت نقطه مقابل و مخالف سعادت و نیک‌بختی است و رسیدن موجود به مرحله یا چیزی که برای وجودش شر است به عبارت دیگر محروم بودن از خیر و نائل شدن به شر را که سبب نقصان است شقاوت گویند. شقاوت بر حسب ریشه لغوی به معنای نحس، نکبت و عدم یاری کردن است، که متناسب با عدم توفیق الهی است.
شقاوت در اصطلاح یعنی، عدول از حرکت در مسیری که مقتضای ذاتش است مثلا مقتضای ذات قوه ذائقه چشیدن مزه‌های خوب و گوارا است و چشیدن مزه‌های ناگوار برایش نامطلوب است. به بیان دیگر شقاوت عبارت است از نامساعد بودن شرایط پیروزی، پیشرفت و تکامل است. بنابراین هرکس گرفتار کمبودها و نارسایی‌ها از نظر شرایط روحی، جسمی، خانوادگی و محیطی و فرهنگ باشد شقاوتمند و بی‌بهره از سعادت است. از آنچه بیان شد به نظر می‌آید که شقاوت عدم رسیدن بشر به کمال و خیر مطلق است و یا به عبارت دیگر هر اموری که انسان را از هدف غایی و واقعی خود دور و منحرف کند شقاوت است، یا عدم شناخت و معرفت انسان نسبت به خود را شقاوت می‌دانند.
1- 2- 7- 4. لذت و الم
لذت در لغت در فرهنگهای زبان عربی را ماده ی«لذَّ» و«لذذ» بیان کردند که یکی از معانی آن«شراب لذیذ» است. لام و ذال اصل صحیح واحدی است که بر خوشی طعم چیزی دلالت میکند. الم در لغت را مطلق «درد» آورده اند. و برخی دیگر همچون دهخدا در لغت نامه خود الم را به معنای دردمند شدن آورده است این کلمه با لفظ کشیدن استعمال میشود به معنای رنج جسمانی نیز میباشد.
لذت یک نوع رسیدن و ادراک است که از رسیدن به چیزی که برای ادراک کننده کمال و خیر است، از آن جهت که کمال و خیر است حاصل می‌گردد. و الم یک نوع ادراک و رسیدن است که از رسیدن به چیزی که نسبت به مدرک زیان‌آور و شر است پیدا می‌شود. پس لذت نوعی ادراک است و به همان دلیل که ادراک دو قسم است، لذات نیز به دو قسم تقسیم می‌شوند: عقلی و غیرعقلی. ونیز قوت و شدت لذت و الم تابع شدت ادراک است. پس لذات عقلی از لذات غیرعقلی قوی‌ترند؛چراکه لذات عقلی عبارت است از لذاتی که از تصور مجردات کامل پیدا می‌شود؛یعنی ذهن باید به مرحله تعقل و تجرد کامل برسد تا به آن لذت نائل گردد.
1- 2- 7- 5. فضیلت و رذیلت
فضیلت در مقابل رذیلت است و از فضل مشتق شده است و معنی آن در لغت افزایش حاجت یا نیکی کردن بدون علت یا باقی مانده شی است. فضیلت شی یعنی مزیت آن یا کاری که از آن انتظار می‌رود، یا کمال خاص آن. مثلا فضیلت شمشیر به برندگی آن است.
فضیلت در علم اخلاق عبارت است از استعداد دائم برای رفتار خیر، یا استعداد مطابقت افعال ارادی با قانون اخلاقی یا مجموعه قواعد سلوکی است که ارزش آن‌ها مورد قبول است.