دانلود پایان نامه

همچنان که عقل نظری دارای مراتب و درجاتی است، عقل عملی نیز بر حسب هویت خویش دارای مراتب و درجاتی می‌باشد وظیفه‌ی عقل عملی ادراک حسن و قبح و افعال پسندیده از ناپسند و تحریک قوای عملی به سوی انجام اعمال شایسته است. صدرالمتألهین در این‌باره، مراتبی برای عقل عملی ترسیم کرده است. از جمله تهذیب ظاهر از راه عمل به دستورات شریعت الهی و آداب نبوی، تهذیب باطن و تطهیر قلب از خلقیات و ملکات پست و ناپسند و تاریک و خطورات شیطانی، نورانی کردن باطن با صورت‌های علمی و معارف حق ایمانی و در نهایت فنای نفس یعنی توجه تام به حق تعالی و بریدن نگاه از تعینات خود و غیر خدا و تمرکز در مشاهده‌ی حق و کبریای الهی، منزل چهارم مقصد سیر به سوی خدا بر مسیر نفس انسانی است.
الف. اراده
شهید مطهری معتقد است:
«اراده همدوش عقل است؛ هرجا که عقل است، اراده هم هست و آنجا که عقل نیست، اراده هم نیست. یعنی انسان پس از اینکه اندیشه می‌کند، میان کارها محاسبه می‌کند و دوراندیشی می‌کند با عقل خودش و مصلحت‌ها و مفسده‌ها را می‌سنجد، بعد تشخیص می‌دهد که اصلح و بهتر این است و آنگاه آنچه را عقل به او فرمان می‌دهد، اراده می‌کند نه آنچه را که میل او به سویش می‌کشد.»
لفظ اراده در لغت برای تعیین چیزی که در پی غرض و مقصودی است، وضع شده است و در اصل به معنی طلب کردن چیزی یا اشتیاق به انجام کاری است که وقتی آن انجام شود اشتیاق آرام می‌گیرد و انسان به مقصود می‌رسد. شرط این اشتیاق این است که فاعل و صاحب اراده به مقصود و غایتی که در پی آن می‌کوشد، شعور و آگاهی داشته باشد و در دست‌یابی به مقصود تأمل کند و صبور باشد و بتواند اسباب و انگیزه‌هایی را که رسیدن به مقصود را ممکن می‌کند تصور کند و نیز موانع کار را بشناسد و ارزش وسایل کار را بداند و در کار خود به آن‌ها اعتماد کند و سرانجام به عمل اقدام کند ویا از آن امتناع ورزد. اراده به این معنای عام شکل و صورت یک عمل شخص واحد است.
اراده در نظر فلاسفه عبارت است از:
«اشتیاق انسان به انجام کار به نحوی که کار بر او عرضه شود. اراده به این معنا نیرویی است مرکب از میل و نیاز و آرزو، سپس به معنی اشتیاق نفس به سوی چیزی توأم با حکم به این که باید فلان کار را انجام دهد یا نباید انجام دهد.»
هم‌چنین اراده در علم اخلاق عبارت از یک استعداد خلقی است که به دو قسمت عام و خاص تقسیم می‌شود. اراده‌ی خوب، اراده‌ای است که تصمیم قاطعانه بر انجام عمل خیر باشد به عبارت دیگر استعداد انسان در اقدام به انجام دادن کاری است که در حد توان انسان باشد. اراده‌ی بد اراده‌ای است که در پی شر باشد و اختصاصا صفت کسی است که می‌کوشد از انجام واجبات خودداری کند و بر انجام وظیفه عمل نمی‌کند مگر این‌که مجبور باشد.
ب. اختیار
علامه جعفری اختیار را این‌گونه تعریف کرده‌اند که:
«همانا اختیار عبارت است از نظارت و تسلط «من» انسان بر احوال و آثار و افعال خود و به تعبیر مختصر، همان آزادی درونی است. با تأمل در اخلاق پی ‌می‌بریم که فعل اخلاقی همانا فراروی و نادیده گرفتن و گذر از غرایز حیوانی است. در اخلاق و اخلاق‌ورزی انسان از خواسته‌های طبیعی محض خود درمی‌گذرد. این گذر اخلاقی و فراروی ارزشی، دلایل بر عدم محکومیت جبری انسان نسبت به غرایز خود است. اخلاق‌ورزی نشان از این دارد که انسان محکوم خود طبیعی محض‌اش نبوده و «من» او بر احوال و آثار و افعال نفسانی نظارت و سلطه و حاکمیت دارد و این همان آزادی درونی و اختیار است.»
هرگاه انسان از میان راه‌ها و کارهای متعددی که پیش روی اوست، با بررسی و سنجش یکی را برگزیند و تصمیم بر انجام آن بگیرد کاری اختیاری انجام داده و در راه سرنوشت نیک یا بد خود قدم برداشته است. بنابراین، بررسی، انتخاب و تصمیم‌گیری سه عنصر اساسی اختیار انسان محسوب می‌گردند. این نوع اختیار در جمادات که قدرت شناخت ندارند و در فرشتگان که چند راه پیش رو ندارند و انسان رشد نیافته‌ای که هنوز قدرت انتخاب ندارد، یافت نمی‌شود.
انتخاب و اختیار و اراده‌ی آزاد جز با پذیرش آنچه فطرت نامیده می‌شود معنی پیدا نمی‌کند. آزادی اراده و اختیار خود از مصادیق مهم امور فطری و ذاتی است. این که انسان دارای ویژگی آزادی و اراده است و این که او با آگاهی و شناخت و علم خود، به خودش سرشت و طبیعت می‌دهد و خودش وجود خود را انتخاب می‌کند، به این معنا نیست که فاقد سرشت و فطرت است بلکه مفهوم آن این است که در سرشت و نهاد انسان چنین سرشتی هست که تحول‌ساز و تحول‌پذیر است و به گونه‌ای آفریده شده است که غایات شخصی و شخصیت خود را، خود برمی‌گزیند و با آگاهی و آزادی و با عمل خود، هویت فکری، اخلاقی و فرهنگی خویش را شکل می‌دهد و آیه شریفه 11سوره رعد که می‌فرماید: «خدا حال قومی را تغییر نمی‌دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند ، مؤید این معناست.»
1-2-5-2-1- 2. تخیل
یکی از قوای باطنی انسان خیال است که به آن مصوره هم می‌گویند. و آن قوه‌ای است که حافظ صور موجود در حس مشترک است، که برخی آن را با حس مشترک اشتباه گرفته‌اند؛ در حالی که کسانی مثل صدرا خیال را جدای از حس مشترک می‌داند، زیرا خیال نگهبان صور است و حس مشترک قوه‌ی قبول صور است. حس مشترک حاکم بر محسوسات و خیال حافظ بر محسوسات است و هم‌چنین، حس مشترک صور را مشاهده می‌کند اما خیال تخیل می‌کند.
استاد مطهری در تبیین کارکرد قوه‌ی خیال گفته است که:
«خیال قوه‌ای است که کارش صورت‌گیری و عکس‌برداری از واقعیات اشیاء است چه واقعیات بیرونی(خارجی) و چه واقعیات درونی(نفسانی). و تمام تصورات ذهنی که در حافظه مجتمع و متمرکز است و اعمال متعدد و مختلف ذهنی بر روی آن‌ها واقع می‌شود، به وسیله قوه خیال تهیه شده است. البته این قوه وجود مستقلی از نفس ندارد بلکه، وقتی که نفس با یک واقعیت خارجی مواجه می‌شود به آن علم حضوری پیدا می‌کند و بعد از آن فعالیت خیال شروع می‌شود؛یعنی همین که نفس به عین واقعیتی نائل شود و به آن علم حضوری پیدا کند، قوه خیال که در این مقام«قوه تبدیل کننده علم حضوری به حصولی»نامیده می‌شود، صورتی از آن را می‌سازد و در حافظه بایگانی می‌کند.»
ملاصدرا در تبیین فرآیند صدور افعال از انسان به صورت‌های خیالی به عنوان مبدأ افعال اشاره کرده است. به عنوان مثال در مبدأ و معاد گفته است که اراده در ما شوق مؤکدی است که در ادامه داعی حاصل می‌شود که آن داعی، تصور چیزی است که ملائم به تصور علمی یا ظنی و یا تخیلی است.
پس قوه خیال صور ادراکی را که در خود دارد در اختیار دیگر قوا قرار می‌دهد و در وقوع فعل نقش دارد. از طرف دیگر قوه خیال فی نفسه لذت‌جو است؛زیرا هر کدام از قوا لذت ملائم با طبعش را می‌طلبد، قوه خیال نیز لذتش در تصور صور نیکو است که ملاصدرا در این باره گفته است که تصور جمال- که یک عمل ادراکی است، می‌تواند اعم از تصور خیالی و وهمی دانست- سبب عشق(افراط شوق) می‌شود که ادامه این شوق مفرط، به طلب و اراده در کار و در نهایت به صدور فعل منجر می‌شود. و لذت قوه واهمه نیز، آرزو و تمنّی است که این آرزو طلبی می‌تواند منشأ فعل گردد.