دانلود پایان نامه

امام خمینی(ره) در آثار عرفانی خود رویکردی عرفانی به انسان دارند. وی در تعلیقات بر فصوص الحکم می‌فرمایند که:
«سراسر عالم آیت و نشانه خداست، بنابراین هر شیئی «آیت الله» است و در بین آنها انسان آیت و نشانه کبرای الهی است.انسان صاحب بصیرت ، با مشاهده انسان بلکه با رؤیت هر شیئی الله تعالی را قبل و بعد از آن شی می‌بیند.»
ایشان در جایی دیگر در مقام تببین عرفانی حقیقت انسان بیان کرده‌اند:
«ملائکه که مظهر اسم خدا هستند یکی مظهر اسم علیم و دیگری مظهر اسم قدیر و دیگری مظهر اسم قابض است و همگی مجرد هستند.پس آدم که مظهر تمام اسماء الهیه است و فوق تمام ملائکه، بلکه فوق تمام موجودات است. از طرفی این بدن جسمانی نمی‌تواند مظهر اسم الهی باشد، پس معلوم می‌شود که حقیقت انسان که بتواند مظهر اسماء الهیه باشد فوق تجرد و همان نفس است که از صقع ربوبی است و این حقیقت در انسان سبب سجده ملائک بر او شد.»
2- 2- 2- 1. قلب و مراتب آن
امام خمینی به عنوان یک عارف، در بیان نشئات ثلاثه نفس، برای نشئه سوم؛ که نشئه غیبیه باطنیه است، قلب و شئون قلبیه را به عنوان مظهر این نشئه بیان کرده‌اند. لذا در این فصل به بررسی قلب پرداخته‌ایم.
قلب انسان در میان سایر اعضاء، اولین جایی است که قابلیت هدایت را دارد. پس در ابتدا باید قلب مورد تزکیه قرار گیرد. همه چیزها از قلب سرچشمه می‌گیرد و در آنجا طرح ریزی می‌شود. مثلا قلبی که افزون خواه است تمایل دارد بر مایملک دیگران تسلط پیدا کند. امام در این زمینه می‌فرمایند:
«ابتدا از قلب شروع می‌شود همه چیزها از قلب انسان شروع می‌شود نه این قلبی که حیوانی است، قلب انسانی همه مسائل از قطب انسانی شروع می‌شود و اگر چنانچه قلب یک سرچشمه نور و هدایتی در آن باشد زبان هم به نورانیت قلب منور می‌شود، چشم هم به نورانیت قلب منور می‌شود و همه اعضای انسان که تابع قلب است وقتی قلب الهی شد همه چیز انسان الهی می‌شود یعنی حرف که می‌زند حرفش هم الهی است.»
امام در کتاب شرح چهل حدیث به بعضی از معانی قلب اشاره کرده و می‌گوید:
«قلب را اطلاقات بسیار و اصطلاحات بیشماری است.پیش اطبا و عامه مردم اطلاق شود بر پاره گوشت صنوبری که با قبض و بسط آن خون در شریان‌ها جریان پیدا کند و در آن تولید روح حیوانی، که بخار لطیفی است، گردد. و پیش حکما به بعضی از مقامات و مراتب نفس اطلاق شود و اصحاب عرفان برای آن مقامات و مراتبی قائلند…و در قرآن کریم و احادیث شریفه در مقامات مختلفه، به هر یک از معانی متداوله بین عامه و خاصه اطلاق شده است، چنانچه﴿ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ﴾ به معنای متداول پیش اطبا، ﴿ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها﴾به معنای متداول در السنه حکما و ﴿ إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ ﴾ برطبق اصطلاح عرفا جریان یافته.»
امام در شأن و منزلت قلب می‌گوید:
«قلب، آینه جمال محبوب و منزلگاه خاص حق است. در میان همه موجودات تنها قلب گنجایش ظهور حق را با اسم اعظم دارد و چون اسم اعظم، مقام جمع اسمائی است پس قلب مظهر جمیع اسمای الهی می‌تواند باشد. تجلی خداوند در قلب به نحو بی نهایت است؛ زیرا تجلی اسمای الهی به طرق متنوعی صورت می‌گیرد، هم به طریق فرق و هم به طریق جمع، قلب نیز قابلیت قبول، همه انواع تجلیات الهی را دارد و به طریق فرق هزار اسم کلی الهی را بر قلب او هزار تجلی است و جمعا هر یک از اسماء مزدوجاً با اسم دیگر یا با دو اسم و یا با سه اسم تا آخر اسما و همین طور مراتب منصوره ترکیبات اسمایی در این هزار اسم به حسب هر ترکیبی، تجلی ممکن است واقع شود.»
امام، مانند دیگر عرفا قلب را مرکز تدبر و تفقه و ایمان دانسته و می‌گویند:
«قلبی که نتواند از ظاهر هر چیز فراتر رفته و به باطن آن راه یابد قلب انسانی نیست؛ بلکه با دل جسمانی حیوانی تفاوتی ندارد.»
همان گونه که دانشمند، قلب جهان است و با فساد او جهان به تباهی کشیده می‌شود، سراسر وجود انسان نیز عالم صغیری است که قلب به عنوان جایگاه فهم و معرفت، امام و پیشوای آن می‌باشد به طوری که همه اعضا و قوا و حواس ظاهر و باطن از او تبعیت می‌کنند پس چنانچه قلب فاسد و تباه شود فساد و تباهی همه مراتب وجود آدمی را فرامی‌گیرد؛ از این رو حیات معنوی هر انسانی وابسته به قلب اوست و اگر قلب مبتلا به بیماریهای نفسانی شود و این بیماریها بر او غلبه کند حیات معنوی انسان نابود شده و انسانیت او تباه می‌گردد .
2-2-2-1-1. اقسام قلب
امام در بیان اقسام قلوب، حدیثی از امام باقر(ع) در کتاب شرح چهل حدیث نقل می‌کند که در آن به چهارنوع قلب اشاره شده است. و معتقد است که قلوب بر اثر حرکات معنوی و تحولات باطنی، در یک سیر صعودی مدارج و مراتبی دارد،:
1.قلب«نورانی و صافی» چنین دلی در مقام ایمان است؛ یعنی به همه آنچه پیامبر(ص)آورده ایمان داردو ایمان در آن تثبیت شده است.قلب مؤمن، قلبی بی غل و غش و فارغ از دنیاست.
2.قلبی است که در آن دورویی و ایمان است، چنین قلبی مردد است؛ گاهی تصدیق می‌کند و گاهی انکار و وقتی هم که از ایمان برمی‌گردد در ظاهر اظهار ایمان می‌نماید.