دانلود پایان نامه

پس سعادت به طور مطلق و شقاوت به معنای دوم بازگشت به وجود دارند و وجود به هر نحو که باشد ذاتی هیچ یک از ممکنات نیست و علت می‌خواهد؛ بنابراین سعادت و شقاوت جزء ذات انسان و یا لازمه‌ی ماهیت او نیستند؛ بلکه از امور وجودی‌اند که نیازمند به علت بوده و معلول علل خود می‌باشند.
امام به حدیث « السعیدُ سعیدُ فی بطن امه و الشقی شقیُ فی بطن امه» را تأییدی بر نظر خویش در مورد ذاتی نبودن سعادت و شقاوت می‌دانند؛ زیرا این حدیث در واقع در صدد بیان علت و سبب سعادت و شقاوت است و علت آن دو را، گوناگونی بطنها و جنینها ذکر می‌کنند.
همین طور امام حدیث « الناس کمعادن الذهب و الفضّه» را نیز تأییدی بر نظر خویش دانسته و می‌فرمایند: حدیث مذکور کنایه از اختلاف جوهری نفوس بشر، از جهت صفا و کدورت است و این اختلاف از اختلاف مواد غذایی که ماده اولیه انسان‌ها از آنها پدید می‌آید، ناشی می‌شود. پس همان طور که اختلاف مواد معدنی مانند طلا و نقره به جهت اختلاف مواد سابق و اجزای تشکیل دهنده آنهاست، اختلاف مواد سابق افراد هم سبب اختلاف نفوس آنها می‌گردد. پس انسان‌ها در این عالم از جمله معادنند و اختلاف آنها نیز مانند اختلاف معادن است.
2-4-2-3. ملاک سعادت و شقاوت
امام خمینی یکی از راه‌های رفع حجاب از نفس را علم می‌داند و معتقدند هرچند که خود علم، حجاب اکبر است، اما انسان برای آشنایی با راه‌های رفع حجب، ناچار است که در این حجاب وارد شود. از آنجا که علم محض، بدون عمل در زدودن حجاب، نقشی ندارد؛ از این رو از دیدگاه امام، همه علوم مطلقا عملی‌اند، «حتی علوم معارف که یک نحوه عملی در آنها نیز هست».
از دیدگاه امام ملاک سعادت و شقاوت به طور مطلق، علم و معرفت است و در این باره می‌فرمایند:
«علاوه بر اینکه ملاک سعادت و شقاوت علم و معرفت است، ملاک پسندیده شدن بنده هم علم و معرفت است.با این تفاوت که سعادت اول به شناخت و معرفت بنده بستگی دارد و سعادت دوم به شناخت رب، این دو سعادت دو مرتبه دارند، یک مرتبه تابع پسندیده شدن بنده است که به دست آوردن آن با جهل بنده نیز می‌‌تواند همراه باشد و دیگری پیرو معرفت و نسبت دادن کارها و اثرها و کمالات و وجود ، به حق و نفی آن از غیر خداست.»
از نظر امام، شقاوت مطلق که عبارت است از عصیان و اخراج از رحمت حق است؛ با خروج از قوه به فعل در جهات نقص و به واسطه‌ی جهل رخ می‌دهد. ایشان بر اساس همین معیار، اشقیا را «طایفه جهل» و سعدا را «طایفه عقل» می‌نامند و در ابتدای شرح حدیث جنود عقل و جهل، می‌فرمایند:
«مراد از جهل و عقل اشاره به دو طایفه از مردم است که یکی اصحاب سعادات و کمالات و دیگری ارباب شقاوات و نقایص هست.»
در اینجا ممکن است این سؤال مطرح شود که ایشان چه نوع علمی را معیار سعادت می‌دانند.
2-6-2-3-1. علم و معرفت و اقسام آن
امام خمینی قائل به تمایز علم و معرفت هستند و در این باره بیان کرده‌اند که عرفان و علم و یا شناسایی و دانایی فرق واضح دارند و علم در اصل لغت مخصوص به کلیات است، اما معرفت مخصوص به جزئیات و شخصیات است.بر همین اساس عارف بالله را کسی می‌دانند که حق را به مشاهده حضوری بشناسد در حالی که عالم بالله کسی است که با براهین فلسفی علم به حق پیدا می‌کند. هم‌چنین ایشان معتقدند که در معرفت سابقه نسیان و فراموشی مأخوذ است، پس چیزی را که ابتدا به ادراک درآید در حقیقت علم به آن حاصل شده است و چیزی را که معلوم بوده، سپس فراموش شده و دوباره مورد ادراک قرار گیرد، در واقع معرفت به آن حاصل شده است. بنابراین امام عارف را از آن جهت عارف می‌خوانند که متذکر عوالم گذشته و نشئات سابق بر عالم مُلک و طبیعی خود شود.
امام علوم را به دو قسم تقسیم کرده‌اند:
1. علوم دنیایی که غایت مقصد در آن‌ها رسیدن به مقاصد دنیویه است ؛
2. علوم اخروی است که غایت مقصد در آن‌ها نیل به مقامات و درجات ملکوتیه و وصول به مدارج اخرویه است
تمایز امتیاز این دو، نحوه‌ی علم به امتیاز نیات و قصدها است. از نظر امام علم به خصوص«علم بالله» و اسما و صفات و آنچه مرتبط با حق است از بزرگترین فضیلت‌هاست و همه علوم دیگر را واسطه‌ای برای دست یافتن به علم بالله است و علم بالله مقصد اصلی و مقصود ذاتی انسان است و همه سعادت‌های دنیا و آخرت در پرتو این علم حاصل می‌شود.
بنابراین علوم الهی نیز با توجه به تفاوت‌های بیان شده در سه عرصه و زمینه با همراهی معارف الهی، یکدیگر را تکمیل می‌کنند: عرصه اول، عرصه علم به حق تعالی است که زمینه‌ساز معرفت نسبت به اوست. عرصه دوم، عرصه علم تهذیب که زمینه‌ساز سلوک الی الله است و عرصه سوم، عرصه علم آداب و سنن عبودیت که زمینه‌ساز تأدیب به سنن بندگی حق و رستگاری دو جهان است.
2-4-3. عدالت و اعتدال
عدالت به معنای عام و گسترده آن عبارت است از حد وسط میان افراط و تفریط که تمام فضایل اخلاقی اعم از ظاهری و باطنی را در بر می‌گیرد. عدالت به صورت خاص که عدل الهی را نیز در بر می‌گیرد، از فطرت‌های الهی است که در ذات بشر وجود دارد. هر کس برخلاف آن، برداشت کند، بداند که در مقدمات آن نقصانی وجود دارد.