دانلود پایان نامه

3-2. حبّ ذات و حب دنیا مانع و عاملی برای رشد اخلاقی
رابطه دوستی و محبت چون انسان‌ساز است و به سوی محبوب انسان را حرکت می‌دهد،باید در محور و جهتی قرار گیرد که کمال انسان در حرکت و تکامل به سوی آن هدف است.از این رو امام خمینی حب به خداوند را که از طریق معرفت خداوند برای انسان حاصل می‌شود عاملی اساسی و بنیادی برای تکامل انسان دانسته به طوری که اگر انسان محبت به خداوند را الگوی اعمال و افعال خود قرار دهد و تنها به او عشق و محبت داشته باشد،انسان را از خود منقطع می‌کند و اگر انسان از خود منقطع شود، از همه عالم منقطع شده و از رجز شیطان و رجس طبیعت پاکیزه می‌شود و نور ازل در باطن قلب او طلوع می‌کند و از باطن به ظاهر سرایت می‌کند. در جایی دیگر امام بهره هر کس از سعادت را به قدر محبتش به خداوند بیان کرده‌اند،چرا که حب به خداوند،صورت کمال سعادت تام و بغض حق باطن شقاوت کامل است.
امام خمینی(ره) مبدأ همه مبادی در کمالات را معرفت الله و ترک نفس می‌داند و مبدأ همه نقایص و سیئات را حب نفس و خودخواهی بیان می‌کند. ایشان راه اصلاح تمام مفاسد را، اقبال به حق و ترک هواهای نفسانی می‌داند و مادر همه‌ی بت‌ها را بت نفس معرفی می‌کند.
وی راه برون رفت از این بیت ظلمانی و طی منازل نفس را، ریاضات و انوار هدایت الهی معرفی می‌کند. امام خمینی(ره) حب مال و جاه و حب قدرت و . . . را از شعب حبّ دنیا و حبّ نفس می‌دانند و ایشان حب دنیا را اُم الامراض و رأس هر خطیئه معرفی نموده‌اند و علاج قطعی اکثر مفاسد را منوط به علاج حب نفس و حب دنیا دانسته‌اند، زیرا با علاج آن نفس دارای سکونت و طمأنینه می‌شود و قلب آرامش پیدا می‌کند و دارای ملکه اطمینان می‌شود و در امور دنیا سهل انگاری خواهد کرد . هرچند که قطع ریشه محبت دنیا مشکل است اما با قوه اراده و عزم ممکن و آسان می‌شود. امام معتقدند که با وجود حب دنیا و نفس، هوس معرفت الله در سر داشتن، هوسی خام بیش نیست و همچنین اگر انسان درصدد تهذیب باطن و تصفیه قلب و تعدیل اخلاق باشد، ، با محبت دنیا و نفس موفق به قطع یکی از مهلکات نفسانی و متحلّی به یکی از حلیه‌های فضایل نفسانی نخواهد شد؛چرا که مبدأ تمام تهذیبات تعدیل قوای ثلاثه است و حرص به دنیا و محبت به آن این قوا را از حالت اعتدال خارج می‌کند و برافروخته شدن آتش شهوت و غضب در اثر حب نفس و دنیا است. امام می‌فرمایند: آن چیزی که اساس است سیر الی الله است، توجه به خداست . همه عبادات برای اوست و همه زحمات انبیا از آدم تا خاتم برای این معناست که سیر الی الله باشد، شکستن بت نفس که بالاترین بت‌هاست و به دنبال او شکستن بت‌های دیگر است.
3-3. تغییرپذیری و اخلاق
متخلق شدن به فضایل و صفات اخلاقی مبتنی بر باور به اصل تغییرپذیر بودن انسان است به این معنا که انسانی که دارای قدرت اراده و اختیار است،استعداد و ابزار ایجاد تغییر در خلقیات و صفات نفسانی خود را دارد و به بیان دیگر اخلاق نیکو و فضیلت‌مند کاملا نتیجه افعال اختیاری انسان است .در همین راستا امام خمینی در شرح حدیث جنود عقل و جهل خود در مورد امکان تغییر انسان، می‌فرمایند:«انسان می‌تواند نشئه‌ی خود را تبدیل کند و مظهریت ابلیس را به مظهریت آدمی تبدیل کند، زیرا انسان تا در عالم طبیعت و تبدیل و تغییر و هیولایی واقع است به واسطه‌ی قوه منفعله که حق تعالی به او عنایت نموده و راه سعادت و شقاوت را روشن فرموده، می‌تواند نقایص خود را تبدیل به کمالات و رذایل خویش را تبدیل به خصایص حمیده و سیئات خود را مبدل به حسنات نمایدواینکه معروف است فلان خلق زشت یا فلان رذیله از ذاتیات است و قابل تغییر نیست، اصلی ندارد و حرفی بی‌اساس از قلت تدبر و تفکر است و عدم تغییر و تبدیل ذاتیات به این باب ربطی ندارد،بلکه با ریاضت و مجاهدت تمام صفات نفسانیه را می‌توان تبدیل نمود و تغییر داد. پس باید دانست که مقصود اصلی از طبیعی بودن و فطری بودن خُلقی آن نیست که ذاتی و غیرقابل تغییر است، بلکه جمیع ملکات و اخلاق نفسانیه بیان می‌دارند تا زمانی که نفس در این عالم حرکت و تغییر می‌کند و در تحت تصرف زمان و تجدد است و دارای ماده و قوه است، قابل تغییر است و انسان می‌تواند جمیع اخلاق خود را به مقابلات آن تبدیل کند و تا زمانی که در این عالم است می‌تواند خود را از این ظلمت نجات دهد و به انوار برساند. امام دلیل بر این مدعا را دعوت انبیا و شرایع به سوی اخلاق کریمه و ردع آنها از مقابل آنها می‌داند.
3-3-1. اصلاح نفس و اخلاق
امام خمینی که خود مسیر ناهموار مجاهده و مبارزه با نفس را با کمال سلامت پیموده بودند، برای تهذیب و تزکیه نفس و پرورش کرامت در نهاد انسانی و سیرو سلوک اخلاقی، چهار مرحله تفکر، عزم ، مشارطه، مراقبه و محاسبه، تذکر پیوسته را در شرح چهل حدیث ذکر کرده‌اند و تمام این مراحل را مجاهده با نفس نامیده‌اند. از نظر ایشان یکی از نتایج تفکر در احوالات نفس این است نفوس صحت و مرض و صلاح و فساد و سعادت و شقاوتی است که پی بردن به طرق آن و دقایق مصالح و مفاسد آن برای احدی جز ذات مقدس حق ممکن نیست و چون در نظام اتم و احسن حکیم مطلق که واقف به همه‌ی امور است، محال است که طریق سعادت و شقاوت و هدایت به را صلاح و فساد و نیز اعلام طرق علاج نفوس، در این نظام مهمل گذاشته شود، زیرا اهمال آن مستلزم نقص در علم یا نقص در قدرت یا بخل و ظلم بی‌جهت است که ذات مقدس مبدأ از تمام اینها بری است و کامل مطلق و مفیض مطلق است پس لازم شد که در نظام اتم طریق سعادت و شقاوت و هدایت به بشر اعلام شود و از این بیان امام نتیجه می‌گیرند که نسخه‌ی اصلاح امراض نفسانیه که همان شریعت است، جز در نزد ذات مقدس حق نیست زیرا عقل عقلا از ادراک چنین مقصد بزرگی که ربط ملک و ملکوت و تأثیر صور ملکیه در باطن نفس را احدی درک نمی‌کندپس به ناچار باید از طریق وحی و الهام واقع شود؛یعنی باید به تعلیم حق باشد و واضح است که تمام افراد بشر استعداد این مقام و انجام این وظیفه را ندارند در هر چند قرن یک نفر پیدا شود که لایق چنان وظیفه‌ای باشد که خداوند او را مبعوث کند تا بشر از طرق سعادت و شقاوت و صلاح خود آگاه کند. طبق مباحث مطرح شده از نظر امام، پیداست که ایشان علاوه بر عقل به شرع نیز به عنوان منبع شناخت فضیلت و پشتوانه برای اخلاق قائل است به عبارتی اخلاق وی یک اخلاق دینی نیز هست. از جمله ویژگی اخلاقی امام تأکید بر ایمان به خداوند است و فضایل را مقدمه‌ای برای رسیدن به ایمان می‌داند و ایمان را موجب قرب به خدا دانسته‌اند.
3-3-2. تربیت دینی و اخلاق
هر چند در انسان گرایش به سعادت و کمال به طور فطری وجود دارد اما آنچه در انسان فعلیت می‌یابد نیروهای شهوت و غضب است در حالی که مبادی سعادت حقیقی در آن زمان در حال استعداد و قوه است پس خداوند برای هدایت انسان راهنمای درونی عقل و پیامبران را هدایتگر بیرونی قرار داد،زیرا عقل به تنهایی قادر به شناخت راه‌های سعادت و شقاوت نیست و هم‌چنین راهنمایی پیامبران بدون ادراک عقل بی‌تأثیر است در این جهان با جانوران و مخلوقات متفاوت فقط انسان است که می‌تواند سیر طبیعی را تغییر دهد و لازمه فطرت او چنین است که به سمت تحول پیش رود و تربیت است که این تحول را در جهت خیر و سعادت بشر ایجاد می‌کند. امام معتقد است:
«کوشش انبیاء و ایده بعثت در تمام
قرن‌ها تربیت این موجود است، این موجودی که عصاره همه مخلوقات است و با اصلاح اوعالم اصلاح می‌شود و با فساد او عالم به فساد کشیده می‌شود. »
همانطور که عبارت یاد شده نشان می‌دهد تلاش انبیاء برای تربیت بشر است و تربیت مربوط به همه مراتب انسان است،هم مرتبه ظاهر و هم مرتبه باطن.از نظر ایشان تربیت‌های ما بیشتر به ظواهر و طبیعت منعطف است ،تربیت انبیاء به همه مراتب انسان توجه دارد.
« انسان اختصاصاتی دارد که سایر موجودات ندارند. یک مرتبه‌ی باطن دارد و یک مرتبه عقلیت و حتی یک مرتبه بالاتر از مرتبه عقل که در انسان بقوه موجود است. ودر در ابتدا در سرشت انسان است که این انسان از عالم طبیعت سیر کند تا برسد به آنجایی کهدر وهم ما نمی‌گنجد. و همه اینها را محتاج به تربیت می‌دانند . همان طوری که تربیت‌های مناسب با طبیعت هست، تربیت‌های مناسب با مراتب دیگرش هم هست که بشر به بخشی از آن اطلاع دارد و به بخش بیشتر آن جاهل است،بلکه خدای تبارک و تعالی از آن مطلع هست و بعث انبیا به این خاطر است که بشر از آن مراتب انسانیت و چیزهایی که اطلاع ندارد، آگاه شود و همین طور کیفیت تربیت را بفهمد و یک تربیت الهی پیدا کند».
امام بر این باورند که حقیقت انسانی،بلکه هر چیزی به صورت اخیری است که در دار استعداد، یعنی دنیا تحصیل نموده است. از طرفی انسان به سیر طبیعی به صورت انسانی نمی‌رسد و آن حقیقتی که باید بشود نمی‌رسد مگر وقتی که به افق حیوانیت رسید و قوه انسان شدن را دارا شود و تحت تربیت کسی واقع گردد که به حقیقت انسانیت آگاه و باخبر باشد. به طوری که بداند در چه صورتی و با چه تربیتی این بذر انسانی، انسان می‌شود. ایشان دستورالعمل تربیت بذر انسانی را در دفترچه شرایع انبیا می‌دانند و اگر رفتار و کردار شخص طبق نظام شریعت باشد، ملکاتی که از آن اعمال حاصل می‌شود، صورتی را در نفس وی تشکیل می‌دهند که صورت طبیعت او گشته و حقیقت انسانیت ظهور و بروز می‌نماید. امام خمینی احکامی اسلامی را مطابق با نیازهای انسان دانسته و می‌فرماید:
«احکامی که در اسلام آمده است چه احکام سیاسی و چه احکامی که مربوط به حکومت است و چه احکامی که مربوط به اجتماع است و چه احکامی که مربوط به فرهنگ اسلامی است تمام اینها موافق با احتیاجات انسان هست».
امام انسان را دارای سه نشئه و مقام می‌دانند که عبارتند از:مقام وعالم غیب و روحانیت، برزخ و مقام خیال و مقام ملک و شهادت. که ایشان برای هر کدام کمال خاصی و تربیت مخصوصی و عملی مناسب با نشئه و مقام خود، قائلند. و امام دستور تربیت نشئات را اوامر انبیاء می‌دانند و علمی را که تقویت و تربیت عالم روحانیت و عقل مجرد را در خود دارد، علم به ذات مقدس حق و معرفت اوصاف جمال و جلال و نیز علم به عوالم غیب و ملائکه و علم به انبیا و اولیا و مقامات آن‌ها و هم‌چنین علم به کتب الهی و معاد و عالم برزخ و قیامت و مبدأ وجود و. . . است. و اما علومی که در مورد تربیت قلب و ریاضت آن و اعمال قلبیه است، علم به منجیات و مهلکات اخلاق است؛یعنی علم به محاسن اخلاق، مثل صبر، تواضع و سخاوت و تقوی و هم‌چنین علم به قبایح اخلاق از قبیل حسد، کبر و ریا و حب دنیا و نفس و. . .
و اما علومی را که امام برای تربیت ظاهر برشمرده‌اند عبارتند از علم فقه و علم آداب معاشرت و تبیر منزل و سیاست مدن است. شایان توجه است که آثار این سه مرتبه به هم سرایت می‌کند چه در جانب کمال یا نقص باشد. به عنوان مثال کسی که وظایف عبادی و مناسک ظاهری را به درستی و مطابق دستور شرعی انجام دهد، تأثیراتی در قلب و روحش واقع می‌شود که خُلق او را نیک و عقایدش را به کمال می‌رساند.
3-3-2-1. ایمان به خدا