مقاله مهارت مدیریت استرس و مهارت‌های مدیران

طی تحقیقی که کامرون و شیرهارت در سال 1988 انجام دادند، عملکرد و مهارت بیش از 500 مدیر در سطح متوسط و سطح بالای حدود 150 سازمان ارزیابی شد از خلال تحلیل آماری که صورت گرفت، مهارت‌ها را به چهار گروه اصلی تقسیم‌بندی کردند:
الف- یک گروه از مهارت‌ها متوجه مهارت‌های مشارکتی و روابط انسانی می‌گردید.
ب- توجه به رقابتی کردن و کنترل که درست، عکس گروه دیگر بود.
ج- ابداعی بودن و کارگزاری مانند حل خلاقانه‌ی مسائل و مشکلات.
د- حفظ دستور و منطق که مخالف بند (ج) بود. برای مثال مدیریت زمان و تصمیمگیری منطقی.
گلمن و همکارانش (1990) طبق مطالعات مختلفی که در متون مدیریت انجام دادند، شماری از مهارت‌های مدیران را به صورت زیر بر شمرده‌اند:
– مهارت‌های ارتباط و شنود موثر؛
– مهارت‌های حل تعارض، مدیریت گروه، ایجاد تیم و تشکیل جلسات؛
– مهارت ایجاد انگیزش، مذاکره، تشویق و قدرت نفوذ در دیگران؛
– مهارت انجام مصاحبه و ارزیابی عملکرد؛
– مهارت تصمیم‌گیری و توسعه سازمان و اعمال تغییرات برنامه‌ریزی‌شده؛
– مهارت مدیریت نمودن زمان؛
– مهارت مدیریت استرس و تفویض اختیار؛
– مهارت خلاقیت و نوآوری و تعیین نمودن اهداف سازمان به منظور برنامه‌ریزی؛
– مهارت سازمان‌دهی و هماهنگی و حل مشکلات و مسائل؛
رابینز (1991) بیان می‌دارد: این امر تأیید شده است که در سطح مدیریت، مهارت‌های انسانی در موفقیت مدیران بیش‌ترین اهمیت را دارا هست. طی نظرسنجی به عمل آمده از مدیران در خصوص اینکه برای یک پست فرضی واجد شرایط باید چه نوع مهارت، اطلاعات و توانایی‌هایی داشته باشند آنان ابتدا مهارت انسانی و سپس مهارت ارتباطی را بر شمردند.
هازچا، هزات و اشنایدر (2006) در پژوهشی با عنوان «تأثیر بازخورد بر رشد مهارت های مدیران» به بررسی چهار فرضیه اصلی تحقیق پرداخت؛ که نتایج حاصل از بررسی فرضیه اول تحقیق نشان داد که مهارت‌های مدیریتی بر اثر بازخورد افزایش می‌یابد. همچنین در بررسی فرضیه دوم تأیید گردید مهارت‌های مدیریتی با پیشرفت‌های اخیر وابسته است. فرضیات سوم و چهارم نیز تا حدودی مورد تأیید گردید مبنی بر اینکه دو مؤلفه تلاش برای رشد و حمایت‌های محیطی در رشد مهارت‌های مدیران موثر است. هازچا و همکاران معتقدند نتایج حاصل از بررسی این فرضیات می‌تواند بر افزایش مهارت‌های مدیران و چگونگی حمایت‌های دیگران بر این رشد موثر باشد.
جکسون (2009)، در پژوهشی به این نتیجه رسید که برنامه‌ریزی زمان می‌تواند بهره وری و مدیریت و سازمان را بهبود بخشد اما با این حال توسعه و نگهداری مهارتهای مدیریت زمان کار بسیار مشکلی است عناصر کلیدی مدیریت زمان اهداف، اولویت‌ها، برنامه‌ریزی‌ها می‌باشند.
جیان ذونگ (2010)، در تحقیق خود با عنوان “پیش‌بینی تکالیف بر حسب مدیریت زمان در سطح مدارس متوسطه” به این نتیجه رسید که: تغییرات در برنامه‌ریزی مدیریت زمان روی انجام تکالیف دانش‌آموزان تأثیر دارد.
کرز، گیسبون وکانینگهام (2010)، در تحقیقی به این نتیجه رسیدند که رابطه معناداری بین مدیریت زمان افراد و حافظه‌ی آینده‌نگر و گذشته نگر آن‌ها وجود دارد یعنی افرادی که تعیین هدف و اولویت‌بندی اهداف دارند حافظه بهتری نسبت به بقیه در اداره دارند.
نانسی، لئونیداس(2010) که رابطه بین خلاقیت فردی و مدیریت زمان را بررسی کرده بود به این نتایج رسید که: خلاقیت با مدیریت زمان رابطه مثبت وجود دارد به این معنا که کسانی که خلاقیت بیشتری دارند، بیشتر هدف‌گذاری، برنامه‌ری
زی و اعتمادبه‌نفس دارند و بهتر زمان را کنترل می‌کنند.
جدول2-1- خلاصه تحقیقات انجام‌شده پیرامون موضوع در ایران