دانلود پایان نامه

ب. غریزه‌ی جنسی که منشأ بقای نوع بشر است. ویژگی گرایش‌ها یا تمایلات حیوانی آن است که به بدن یا عضوی از آن مربوط می‌شوند و به طور عمده پایگاه فیزیولوژیکی دارند.
1-2-6- 3. عواطف
عواطف، میل‌هایی است که نسبت به انسان دیگر پدید می‌آید؛ مانند عاطفه والدین به فرزند. رأفت و عطوفت از صفات نفس است در جهت ظاهر و ملکی آن، اما رحمت از صفات نفس است در جهت غیبی و ملکوتی آن. در دیدگاه اسلامی رحمت و عطوفت از جلوه‌های اسماء جمال الهی است که برای حفظ انواع حیوانی و نگهداری نوع انسانی و نظام خانواده بشری ، به حیوانات به طور کلی و به انسان به طور خصوصی عنایت شده است؛چرا که اگر وجود انسان از عطوفت خالی بود رشته حیات فردی و اجتماعی گسیخته می‌شد و انسان در نگهداری و نگهبانی از خانواده و محیط خود همت نمی‌گماشت و این مهربانی و عاطفه است که دل‌ها را به حق و حقیقت و انجام وظایف جذب می‌کند و نظام عالم را حفظ می‌کند. پس رأفت و عطوفت از لشکریان عقل و از لوازم دوستداری کمال است و در نهاد و سرشت همه انسان‌ها ثابت است.
عواطف عالی انسان ریشه در شناخت و آگاهی و ادراکات عمیق قلبی و شهودی انسان دارد؛ لذا انسان به هر اندازه از آگاهی و شناخت و ادراکات عمیق قلبی و سلامت روانی برخوردار باشد، عواطف عالی انسانی در رفتارش بیشتر بروز می‌کند. یکی از مکاتب واقع‌گرایی اخلاقی، مکتب دیگرگرایی یا عاطفه‌گرایی است که مدعای آن‌ها این است که اولا، اخلاق فقط در زندگی اجتماعی معنا پیدا می‌کند. به عبارتی اگر انسان دارای زندگی فردی باشد و هیچ ارتباطی با دیگران نداشت جایی برای اخلاق و ارزش اخلاقی باقی نمی‌ماند. بنابراین کارهایی که در ارتباط با دیگران هستند و یا دارای آثار و تبعات اجتماعی هستند در حیطه‌ی اخلاق و داوری‌های اخلاقی قرار می‌گیرند. دوما، معیار خوبی و بدی افعال اجتماعی را عاطفه‌ی دیگرخواهی می‌دانند؛یعنی هر کاری که به انگیزه دوستی دیگران و به فرمان عاطفه غیر دوستی و دیگر خواهی انجام گرفته باشد، خوب و هر کاری که محرک آن‌ها حب ذات و خود دوستی باشد، بد دانسته‌اند. بنابر این نظر، ریشه اخلاق و ارزش‌گذاری اخلاقی، عواطف اجتماعی است و هر چیزی که مطابق عواطف انسانی باشد خوب و هر چیزی که مخالف عواطف باشد بد است.
اما،شهید مطهری فعل اخلاقی را که ناشی از احساسات و عواطف غیردوستانه باشد خالی از اشکال نمی‌داند. و فداکاری مادر برای فرزند را به عنوان مصداق عواطف غیردوستی مثال زده‌اند و بیان کرده‌اند که درست است که این کار مادر از نظر عاطفی کار باارزشی است؛اما مادرها را نمی‌توان متخلق به اخلاق عالی دانست؛زیرا به حکم فطرت و خلقت و آفرینش این عواطف را دارد. یعنی مادر این حالت را برای خودش مانند یک خُلق کسب نکرده است بلکه با این خوی فطری به دنیا آمده است و به اختیار او نیست، لذا کار اخلاقی نامیده نمی‌شود. چراکه اخلاق مساوی با اختیار است و فعل در صورتی اخلاقی است که ناشی از اختیار باشد.
1-2-6- 4. طبیعت و سرشت و طینت
سرشت، طینت و طبیعت واژه‌هایی هستند که رویکردهای فلسفی و دینی برای اشاره به ذات نوع انسان یا فرد انسان استفاده می‌کنند؛ زیرا واژه طینت در لغت به معنی سرشت و نهاد و مایه آفرینش است. پس طینت را می‌توان مترادف با طبیعت، آفرینش و خصوصیات ذاتی دانست.
در قرآن طینت از طین به معنای گل گرفته شده که به عبارتی، ماده اولیه آفرینش انسان طین اطلاق کرده‌اند﴿هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِين ﴾. البته طین مبدأ وجود مادی انسان به شمار می‌آید. طینت به همان ماده اولیه آفرینش انسان می‌گویند که در طول حیاتش در اعمال و رفتار او تجلی و ظهور می‌یابد.
1-2-6- 5. استعداد بی‌نهایت انسان
انسان فلسفی اولا انسانی با استعداد بی نهایت است و واقعیتی بالقوه که در چیزی وجود ندارد اما هنوز هویت آن چیز ظهور نکرده است و آن واقعیت موقعی به ظهور می‌رسد که عواملی از خارج از آن استعداد، با آن استعداد ارتباط تأثیری پیدا کند و آن را به فعلیت برساند. وقتی که گفته می‌شود این ماده استعداد احتراق دارد معنایش این است که آن ماده دارای واقعیتی است که در صورت ارتباط مؤثر با عامل احتراق، محترق خواهد شد. اصل جریان صفات و منش‌های انسان از بالقوه به بالفعل جریانی است که هیچ کس نمی‌تواند در آن تردید کند.
برخی انسان را به دیده‌ی جانوری در ردیف دیگر جانوران می‌بینند و تنها در پی حیات طبیعی محض برای انسانند، در حالی که به یقین انسان واجد استعداد ذاتی برای اخلاق‌ورزی و ارتقای ارزشی و شکوفایی اخلاقی است. دلیل نخست این ادعا تاریخ بشری است. تاریخ بشری گواه است که انبوهی از انسان‌های اخلاقی در تاریخ به ظهور رسیده است و این خود، دلیل استعداد اخلاق‌ورزی در انسان است. دلیل دوم، تعلیم و تربیت اخلاقی انسان‌هاست. اگر آدمیان استعداد ارزشی و زمینه‌ی اخلاق‌ورزی نداشته باشند چگونه می‌توان با تعلیم و تربیت این ویژگی‌ها را در آن‌ها پدید آورد. جریان تعلیم و تربیت چیزی جز به ظهور رساندن استعدادهای انسان‌ها نیست. بنابراین، یقینا انسان واجد استعداد ذاتی برای اخلاق‌ورزی و ارتقای ارزشی است.
1- 2- 7. مسائل اخلاق
1- 2- 7- 1. منشأ اخلاق
بنابر تعریف ما از اخلاق، یا به خُلق و ملکات مربوط است یا به رفتار و روابط انسان با دیگران. در هر صورت اخلاق پایگاهی انسانی دارد؛ زیرا اخلاق به معنای ملکات، استعداد و عادات درست است و اگر در انسان استعداد امری نباشد به آن عادت نمی‌کند. به همین دلیل فلاسفه اخلاق می‌گویند:
لمّیّت اخلاق یعنی سبب وجود او در نفس دو چیز است:یکی طبیعت و دوم عادت. طبیعت چنان است که اصل مزاج شخصی چنان اقتضا کند که او مستعد حالی باشد از احوال، مانند کسی که خیلی کم قوهی غضبی او تحریک میشود یا کسی که از اندک حرکتی که موجب تعجب است بسیار میخندد. اما عادت چنان است که در اول به رویّت و فکر اختیاری کاری کرده باشد و به تکلف در آن شروع کرده تا به ممارست و تواتر و فرسودگی در آن با آن کار إلفت گیرد و بعد از إلف تمام به آسانی بی رویّت از او صادر میشود تا خُلقی برای او شود.
2- 7- 2. منشأ مفاهیم اخلاقی
انسان‌ها از طریق مفاهیم منظور خود را به یکدیگر می‌فهمانند،در واقع وقتی کسی می‌گوید کتاب،با این کلمه چیزی را به ذهن مخاطب انتقال می‌دهد که اگر کلمه دیگری را به کار می‌برد دیگر آن چیز به ذهن مخاطب انتقال پیدا نمی‌کرد و آن حقیقت همان مفهوم است که حکایت‌گر یک شی خارجی است،که به این مفهوم در اصطلاح منطق تصور گفته می‌شود.براین اساس مفاهیم اخلاقی تصوراتی هستند که با به کار بردن الفاظ اخلاقی در ذهن انسان نقش می‌بندد.
مفاهیمی که در جملات اخلاقی به کار می‌روند را به دو دسته تقسیم کرده‌اند که عبارتند از:
الف. مفاهیمی که موضوع جملات اخلاقی واقع میشوند مثل ظلم، عدل و…