دانلود پایان نامه

2- تأثیر محیط اجتماعی یا هنجارهای ذهنی عام در رفتار.
گرایشها و هنجارهای ذهنی، هر کدام دارای دو جزء میباشند. گرایش نسبت به یک رفتار به وسیلهی اعتقاد شخص به نتیجهی حاصل از رفتار و ارزیابی آن مشخص میشود. هنجار ذهنی براساس اعتقاد هنجاری فرد دربارهی این که دیگران چه فکر میکنند و انگیزهی فرد در پیروی از خواستههای دیگران چیست، تعیین میشود (کارن و همکاران، 1376).
نگرشها و هنجارهاي ذهني، شاخص اصلي رفتار فرد محسوب ميشـوند. این به آن معناست كه فرد، نتايج رفتار خود را محاسبه ميكند و تصميم بـه انجـام يـا عـدم انجـام عمليات يا رفتاري خاص مـيگيـرد. بـا بسـط نظريـهی عمـل منطقـي، مقـدمات نظريـهی رفتـار برنامهريزي شدهی «آیزن» شكل گرفت (آیزن، 1985). در نظريـهی جديـد، آیـزن بـا افـزودن عنصر جدیدی با عنوان «كنترل رفتاري درك شده» تلاش كرد تا نشـان دهـد فـرد چگونـه فشارهاي خارجي و داخلي را در رفتار خود ادراك و بر آن اساس اقدام به انجـام رفتـاري خاص ميكند. بر مبناي اين نظريه، انسـان بـراي هـر كـاري كه انجام ميدهد، قصد (نيت) يا هدف خاصي را دنبال مـيكنـد؛ ايـن قصـد ممكـن اسـت آشكار يا غيرآشكار باشد. بنابراين، هر يك از اعمال ما بايد از علتي سرچشمه گرفته باشـد و معلول مشخصي را كه پاداش تلاش است به ارمغـان آورد. در ايـن نظريـه، قصـد، عامـل مستقيم مؤثر بر رفتار فـرض شـده اسـت، لـيكن خـود قصـد مبتنـي بـر نگـرش و هنجارهـاي اجتماعي و کنترل رفتاری درک شده است. همان طور که در بالا بیان شد، تئوری رفتار برنامهریزی شده از نگرش، هنجارهای ذهنی، کنترل رفتاری درک شده، قصد و رفتار تشکیل شده است. در ذیل اجزای این تئوری به طور خلاصه شرح داده میشود.
3-3- اجزای تئوری رفتار برنامهریزی شده:
3-3-1- گرایش و نگرش نسبت به رفتار:
اولین عاملی که بر روی قصد افراد برای انجام و یا عدم انجام رفتار تأثیر دارد، نگرشها و گرایشها هستند که عامل شخصی نیز نامیده میشود. هدف از نگرش، ارزشیابی منفی و یا مثبت شخص درمورد انجام یا عدم انجام یک رفتار مشخص میباشد. ممکن است نگرش فرد برای انجام رفتاری مثبت باشد ولی نگرش فردی دیگر نسبت به آن رفتار منفی باشد. بر طبق این تئوری، نگرش فرد دربارهی یک شی، نتیجهی عملکرد عقاید فرد دربارهی شی و ارزیابی نتایج در ارتباط با این عقاید میباشد. عقاید نسبت به یک شی، پایهی اصلی برای شکلگیری نگرش نسبت به یک شی میباشند. به طور کلی، عقاید اشاره به احتمال قضاوت ذهنی شخص در ارتباط با بسیاری از جنبههای قابل تمیز جهان پیرامون شخص دارند. آنها با درک شخص از محیط پیرامون خویش در ارتباط میباشند. بدیهی است به منظور مشخص کردن علت شکلگیری و تغییر نگرش و قصد افراد، باید فرایند شکلگیری آنها بررسی شود (آیزن، 1987).
3-3-2- هنجارهای ذهنی یا فشارهای اجتماعی:
دومین عاملی که بر روی قصد افراد برای انجام و یا عدم انجام رفتار تأثیر دارد، هنجارهای ذهنی هستند که مربوط به عامل اجتماعی میباشد. هنجارهای ذهنی با فهم یا درک شخص از فشارهای اجتماعی در ارتباط میباشد که بر شخص وارد میشود تا کاری را انجام بدهد یا انجام ندهد. هنجارهای اجتماعی تنظیم کنندهی استانداردهایی برای اجرا هستند که افراد میتوانند بپذیرند و یا آنها را رد کنند.
عقایدی که پایه و اساس هنجارهای ذهنی هستند، اصطلاحاً عقاید هنجاری نامیده میشوند. زمانی که یک فرد قصد انجام یک رفتار ویژه را داشته باشد هنگامی است که او درک کند که افرادی که برای وی مهم میباشند فکر میکنند که او باید آن رفتار را انجام دهد. افراد مهم برای یک فرد ممکن است همسر، دوستان، پزشکان یا افراد دیگر باشند. به طور کلی، هنجارهای ذهنی به تأثیر محیط اجتماعی افراد بر قصد رفتاری آنها اشاره دارند (آیزن و فیشباین، 1972).
3-3-3- کنترل رفتاری درک شده:
سومین عاملی که بر روی قصد افراد برای انجام و یا عدم انجام رفتار تأثیر دارد، مربوط به کنترل رفتاری درک شده میباشد. در تئوری رفتار برنامهریزی شده، کنترل رفتاری درک شده به عنوان ارزیابی فرد از سخت بودن یا آسان بودن یک رفتار تعریف میشود. کنترل رفتاری درک شده هنگامی تعیین کنندهی رفتار میباشد که منعکس کنندهی کنترل واقعی افراد بر روی رفتار مورد نظر باشد. تعدادی از عوامل محیطی و سازمانی وجود دارند که میتوانند انجام شدن رفتاری مشخص را آسانتر یا مشکلتر سازند. فرض بر این است که کنترل رفتاری درک شده منعکس کنندهی تجربهی قبلی فرد و همچنین موانع پیشبینی شدهی انجام یک رفتار میباشد. به عنوان یک قاعدهی کلی، نگرش مطلوب و هنجارهای انتزاعی مطلوب و کنترل رفتاری درک شدهی بیشتر، باعث میشود که قصد انجام دادن رفتار توسط فرد بیشتر شود. کنترل رفتاری درک شده از دو قسمت تشکیل شده است:
– عقیدهی کنترلی: عقیده دربارهی اینکه عواملی وجود دارند که تسهیل کننده و یا مانع انجام یک رفتار مشخص میباشند.
– قدرت درک شده: قدرت درک شده برای کنترل هر یک از این عوامل تسهیل کننده و یا بازدارنده (آیزن، 1991).
3-3-4- قصد رفتاری:
یک فاکتور اصلی در تئوری رفتار برنامهریزی شده، قصد فرد برای انجام رفتاری مشخص میباشد. فرض بر این است که قصد، عوامل انگیزشی را که بر رفتار تأثیر میگذارند، تحت کنترل دارد. در تئوری رفتار برنامهریزی شده و تئوری عمل منطقی، قصدها مهمترین پیشبینی کنندههای رفتارها میباشند.
فرض معمول بر آن است که نگرش مطلوب فرد دربارهی بعضی اهداف باعث میشود که او قصد کند تا رفتارهای مثبت را انجام دهد و کمتر قصد میکند تا با توجه به هدف، رفتارهای منفی را انجام دهد. قصدهای رفتاری، ترکیبی از برنامههای مردم، شامل عمل و انگیزهی افراد برای درگیر شدن در یک رفتار مشخص را به طور مختصر بیان میکند. بنابراین افرادی که برای انجام دادن یک رفتار برانگیخته شدهاند احتمال بیشتری دارد که آن را به طور موفقیتآمیز انجام دهند. منشأ تئوری رفتار برنامهریزی شده این ایده میباشد که انجام هر رفتار به وسیلهی دو عامل قصد رفتاری و کنترل رفتاری درک شده معین میشود.
در این تئوری، قصد برای انجام رفتار، بهتر از نگرش، هنجارهای انتزاعی و کنترل رفتاری درک شده میتواند رفتار را پیشگویی کند. به عبارت دیگر، تئوری رفتار برنامهریزی شده و تئوری عمل منطقی با این دیدگاه که قصد رفتاری، پیشگویی کنندهی رفتار میباشد، شکل گرفت. قصدها در طی زمان میتوانند تغییر کنند. هر چه فاصلهی زمانی بین قصد و رفتار بیشتر باشد، احتمال رخ دادن حوادث پیشبینی نشدهای که باعث تغییرات در قصد انجام رفتار باشد، بیشتر میباشد.
به همین دلیل، آیزن و فیشباین نه تنها علاقهای به پیشگویی رفتار نداشتند، بلکه آنها بیشتر علاقمند به درک رفتار بودند (آیزن، 1980).
3-3-5- رفتار:
در تئوری رفتار برنامهریزی شده، به جز رفتار، سایر سازهها روانشناختی میباشند. این تئوری پیشنهاد میکند رفتار میتواند به وسیلهی مورد تأکید قرار دادن اوضاع در داخل مدل پیشبینی شود.
رفتار موردنظر در تئوری رفتار برنامهریزی شده توسط اصطلاحات ذیل معین میشوند:
– هدف، عمل، زمینه و زمان.