دانلود پایان نامه

منطقه چهارم، محل سکونت طبقه ممتاز، مرفه و بعضاً متوسط شهری است.
منطقه پنجم، شامل حومههای خوابگاهی و شهرکهائی است که ساکنین آنها، برای اشتغال در شهر در طول روز به شهر میروند و عصرها مراجعت میکنند.
به اعتقاد برگس در شهرهای بزرگ، این مناطق پیوسته متراکم میشوند و جابجایی مؤسسات و مردم از منطقهای به منطقه دیگر به طور مداوم انجام میشود (شکویی، 1387، 511 ).
2-7-2- ساخت قطاعی شهر(نظریه همرهویت)
با ارائه یک الگوی بسط یافته و در انتقاد به الگوی منطقه بندی برگس، هومر هویت نظریه ساخت قطاعی شهر را در سال 1939 بیان کرد(شکویی و موسی کاظمی،1388، 135) نظریه هویت متأثر از نظریه ارنست برگس بود با این تفاوت که در نظریه همرهویت گسترش شهر به جای قالبهای دایرهای و جانبی به صورت قطاعی از دایره و در شکل شعاعی است که از مرکز شهر آغاز شده و در طول راههای اصلی پیش میرود یادآوری این نکته ضروری است که نظریه ساخت قطاعی شهر سالها قبل از همرهویت بوسیله ویلیام هرد مطرح شده بود . ویلیام هرد معتقد است که «شهر در همه جهات به نسبت توسعه نمییابد زیرا راههای عبور در جهات مختلف شهر با هم اختلاف دارند و همین مسئله است که در قیمت زمینهای شهری موثر میافتد. هویت در طرح پیشنهادی خود علاوه بر فاصله، جهت را نیز از مرکز شهر رو به پیرامون و حاشیه شهری مورد توجه قرار داد چرا که توسعه شهری همیشه به مانند قشر حلقهای متحدالمرکز انجام نمیگیرد گاهی این توسعه قطاعی شکل به محور شعاع معینی از مرکز رو به پیرامون شهر در حال گسترش است. بر طبق نظریه «هویت»استقرار ساکن انسانی به تبع شرایط اقتصادی گروههای اجتماعی در جهت و سمت معینی از شهر شکل میگیرد آنجا که عوارض ناهنجار جغرافیایی وجود ندارد و فضاهای باز و شرایط زیست محیطی مناسب وافق های آرام بخش طبیعی را با چشم اندازهای زیبا بتوان در اختیار طبقه مرفه جامعه گذاشت. همان گونه که جامعه مرفه شهر شیکاگو همه در کنار دریاچه میشیگان سکنی گرفتهاند. بنابر عقیده هویت گروههای درآمدی متفاوت در شهربه جای سکونت در دوایر دور مرکز، در بخشهای مجزا که تشخیص پذیرند، زندگی میکنند. این بخشها دربرگیرنده واحدهای همسایگی هم سنخ بوده و مترصد رشد در طول خطوط ارتباطی در جهات مربوط مربوط به خود هستند. در این الگو نواحی مسکونی گروههای پر درآمد از یک یا دو طرف با نواحی گروههای درآمدی متوسط همسایه میشود. مضاعف بر این، مناطق دارای اجارهبهای بیشتر بسوی زمین بلند دور از خطر سیل ومردابها گرایش مییابند. مناطق مسکونی گروههای کم درآمد با تراکم بسیار بالا به سبک مشابه، امّا به صورت جانشین و جایگزین به طرف واحدهای همسایگی ثروتمند رشد میکند آنها در فاصله نزدیک به بخش صنعتی و در مجاورت مناطق مسکونی گروههای متوسط جامعه مکانیابی میکنند (خمر، 1385 ،158).
2-7-3- نظریه ساخت ستارهای شهر
نظریه ساخت دایرهای شکل شهر، نمودار حالت یک شهر ساکن و ثابت نمیباشد. بلکه دراغلب موارد به علت رشد و توسعه شهر، متحرک و غیرثابت است. توسعه شهر میتواند به دو صورت عملی باشد: یا دراطراف خود توسعه پیدا کند، و یا به وسیله عمل تمرکز درداخل آن رشد پیدا نماید.
به موازات افزایش جمعیت، سازمانها و تاسیسات بخش مرکزی شهرها، مراحل مختلف اکولوژی شهری( جدایی گزینی، هجوم و جایگزینی ، توالی و تسلسل و…) ظاهر میشود و در اثر ایجاد موج توسعه، شهر به نواحی اطراف و بیرونی خود توسعه مییابد. حرکت جمعیت، تاسیسات، صنایع و سازمانهای شهری به اطراف شهرها، به یک شکل عمل نمینمایند و از جهات مختلف شهر به سوی ناحیه مرکزی شهر، به یک مقیاس صورت نمیگیرند. در مقابل توسعه شهر، وجود موانع طبیعی مانند شیبهای تند، تپهها و کوهها، عاملی بازدارنده است، و لذا شهر یا بدان جهات توسعه پیدا نمیکند و یا درصورت توسعه، مشکلات و افزایش هزینههایی را به دنبال دارد.
درجریان دگرگونیهایی که درنتیجه عملکرد امکانات حمل و نقل و شبکه راهها در سطوح شهری مشاهده میگردد، شکل دایرهای مناطق متحد المرکز تعدیل یافته و به شکل شعاعی و یا ستارهای تبدیل میشود و به توسعه شهر، ساخت ستارهای میبخشد (شیعه،1388، 63).
2-7-4- ساخت چند هسته ای(نظریه چانسی هاریس وادوارد آلمن)
چنسی هریس و ادوارد اولمن با استفاده از نظریههای مناطق دایرهای شکل ارنست برگس و ساخت قطاعی همر هویت به تنظیم وارائه نظریۀ تازهای توفیق یافتند که در جغرافیای شهری با عنوان «ساخت چند هستهای » معروف است. این دو جغرافیدان عقیده دارند استفاده از زمینهای شهر اغلب در اطراف چند هسته مستقل شهری ظاهر میشود نه در کنارههای یک هسته یا یک مرکز معیّن. در این نظریه هسته و مرکز به عواملی اطلاق میگردد که در اطراف ان امکان توسعه شهر وجود دارد، مانند عوامل مسکونی، صنعتی، دانشگاهی، خرده فروشی، عمده فروشی، مذهبی، زیارتگاهی و گذران اوقات فراغت. به عبارتی دیگر یکی از علل پیدایش هستههای شهری، وجود فعالیتهای معیّن و تخصصی در منطقه یا گوشهای از شهر است(شکویی، 1387، 520-522).
در بیشتر شهرها پنج منطقه یا هستۀ کاملاً مشخص دیده میشود:(شکویی، 1387، 523 ).
1- بخش مرکز تجارت شهر 2- منطقه عمده فروشی و صنایع سبک در مجاورت مرکز مهم حمل و نقل شهری؛ 3-منطقه صنایع سنگین در حاشیه امروزی شهرها 4- مناطق مختلف مسکونی 5- حومههای خوابگاهی اطراف شهرها
2-7-5- ساخت عمومی شهر (نظریه رابرت دیکنسن)
بر اساس نظریه رابرت دیکنسن، محدودههای ساخت شهر به قرار زیر است:
الف – منطقه مرکزي: شامل مرکز و بخش قديمي شهر، که مجموعهاي ازمراکز عمده فروشي، خرده فروشي، تجاري و اداري و بخشي از واحدهاي مسکوني است.
ب- منطقه مياني: که شامل يک منطقه مسکوني متراکم ميشود و صنايع سبک کوچک را نيز، درخود جاي داده است.
ج- منطقه بيروني: که اصولاً به عنوان يک منطقه مسکوني بشمار ميآيد. اين منطقه، منطقهاي باز با فضاهاي پر وسعت و پارکهاي عمومي است. دراين منطقه، خصيصههاي شهري در محل تقاطع وسايل ارتباطي، يک هسته قديمي، يک بازار محلي، يک روستا يا هسته کهن صنعتي شکل يافته و همه جا گير ميشود.
د- حاشيه شهر يا مرزهاي دهشهر: که يک منطقه بيروني حومه شهري است و آنسوي مرزهاي اداري شهر واقع شده است و يک حوزه پروسعت روستايي به شمار ميرود. با توسعه شهر، مناطق مسکوني پيش رفته و صنايع جديد درمسير راههاي ارتباطي مهم و دراطراف شهرکها و روستاها ايجاد میشوند (شیعه،1388، 65).