دانلود پایان نامه

رئيس جمهور سوريه در مواضع اخير خود پيروزي جنبش مقاومت حزب‌ا… را مورد تمجيد قرار داد و تلويحاً از حفظ سلاح مقاومت در برابر اسرائيل حمايت ‌کرد. تمجيد از مقاومت و تأکيد بر حمايت از حزب‌ا… نيز از جانب رهبري سوريه در شرايط جديد مشخص است. سوريه از بدو تشکيل حزب‌ا…، حمايت‌هاي خود از جنبش مقاومت را نه به دلايل صرفاً ايدئولوژيکي و اعتقادي بلکه به دليل همسويي حزب‌ا… با دمشق در مبارزه عليه اسرائيل استمرار بخشيده است. حزب‌ا… لبنان مهمترين عامل پيوند سوريه و ايران در حوزه منافع منطقه‌اي مشترک تلقي مي‌شود و حمايت از اين جنبش در زمره اولويت‌هاي دمشق قرار دارد حزب‌ا… که اکنون يک نيروي مهم و تأثيرگذار نظامي سياسي و اجتماعي در داخل لبنان است نيز متقابلاً توانسته به عنوان حافظ منافع سوريه در لبنان نقش‌آفريني کند.
حزب‌ا… اگر چه با هوشمندي خاص دبيرکل آن، در تلاطم تحولات سياسي اوائل 2005 ميلادي و اوج‌گيري مخالفت‌ها مبني بر ادامه حضور نظامي سوريه در خاک لبنان، مخالفت صريحي با اين امر نکرد، اما به نظر مي‌رسد پس از تحولات اخير پيوندها و همکاري‌هاي بين حزب‌ا… و سوريه تقويت شود. حزب‌ا… مواضع نظامي خود در جنوب را از دست داده است و با حضور نيروهاي ارتش لبنان و نيروهاي صلح‌بان سازمان ملل (UNIFIL) در مناطق جنوبي لبنان در حد فاصل رود ليطاني و مرز اسرائيل، با محدوديت‌هايي مواجه شده است. با مخالفت صريح سوريه با استقرار بخش‌هايي از نيروهاي سازمان ملل در مرز بين سوريه و لبنان (در شرق لبنان و در منطقه بقاع)، چنين به نظر مي‌رسد که سوريه آگاهانه با تداوم حضور نظامي و فعاليت‌هاي حزب‌ا… در شرق لبنان و در جوار مرز‌هاي لبنان با سوريه موافق است و مطمئناً حزب‌ا… نيز بر اين نظر سوريه واقف است. مخالفت حزب‌ا… يا هر نيروي داخلي ديگر با دولت سينيوره و جنبش 14 مارس و موفقيت آن به لحاظ افزايش نقش و نفوذ در ساختار سياسي و اجتماعي لبنان، مورد استقبال دمشق خواهد گرفت. سوريه از تظاهرات گسترده مخالفان دولت وافزايش فشارها بر ائتلاف حاکم راضي به نظر مي‌رسد و خواهان افزايش سهم سياسي نيروهاي حامي دمشق در لبنان مي‌باشد. سوريه بر اين نکته واقف است که در اردوگاه مخالفان دولت تنها مي‌تواند به حمايت حزب‌ا… و امل براي نفوذ مجدد در لبنان چشم‌ داشته باشد.
7- 1- 3- 2. توجه مجدّد به مفهوم اتحاد عربي
بشاراسد در مواضع اخير خود ضمن مورد نکوهش قرار دادن رهبران عربي منطقه يکي از علل اصلي تقويت اسرائيل در برخورد با فلسطيني‌ها و در مجموع با محيط پيراموني عربي خود را ضعف و سستي رهبران منطقه ‌دانست. بشار اگر چه نامي از کشور و يا رهبري نبرد، اما مسلم است که منظور وي به طور مشخص رهبران مصر، اردن و عربستان بود. يعني کشورهايي که در تحولات دو سال اخير در لبنان همسويي و نزديکي خود را با دولت سينيوره و نيروهاي ضد سوري در بيروت نشان داده‌اند و در جنگ اخير بين حزب‌ا… و اسرائيل نيز مواضع آنها در انتقاد از عملکرد حزب‌ا… نسبتاً آشکار بوده است. اسد در مواضع چند ماه اخير خود با تأکيد بر رخوت و سستي اعراب در گذشته، نسل آينده عرب را نسلي فاتح در برابر اسرائيل خواند. به نظر مي‌رسد سوريه تمايل دارد حرکت حزب‌ا… را از قالب يک حرکت لبناني خارج کند و به حرکتي منطقه‌اي در مواجهه با بسياره‌خواهي‌هاي اسرائيل و آمريکا تعميم دهد.
حافظ اسد، رهبر فقيد سوريه، نيز در دهه 1970 با بهره‌گيري از فضاي مسلط ضد استعماري و ضد امپرياليستي و تمسک به ايده‌ها و آرمان‌هاي جريان‌هاي چپ منطقه و شعارهاي پان عربيستي، از طريق حمايت از نيروهاي ملي و چپ‌گراي فلسطيني، مداخله در جنگ‌هاي داخلي لبنان وهمکاري نزديک‌تر با اردن و مصر، در پي گسترش نقش و نفوذ سوريه در منطقه بود. سوريه در دهه 1990 ميلادي و در دوره زمامداري حافظ اسد، پس از تحولات گستردهی بين‌المللي و منطقه‌اي (فروپاشي شوروي و افول انديشه‌هاي چپ در منطقه) با حمايت خود از گروه‌ها و جريان‌هاي اسلامي همچون حزب‌ا…، حماس و جهاد اسلامي و حفظ مناسبات خود با جريان‌هاي سکولار فلسطيني و همچنين با توسعه روابط خود با ايران به عنوان يک کشور اسلامي تأثيرگذار و منتقد روندهاي سياسي حاکم در منطقه، سعي کرد با اتخاذ ژست‌هاي اسلام‌گرايانه، منافع منطقه‌اي خود را تعقيب کند. پس از مرگ حافظ اسد در سال 2000، بشار اگر چه سعي کرد با اعلام لزوم اجراي اصلاحات سياسي، اجتماعي و اقتصادي نگاهي به درون داشته باشد، اما با مقاومت ارتش و کادرهاي قديمي حزب بعث به عنوان دو رکن اساسي پايه‌هاي قدرت در سوريه مواجه شد. به هر حال، مي‌توان گفت سوريه پس از تحولات اخير لبنان مي‌کوشد هر دو محور اسلام‌گرايي (با حمايت از حزب‌ا… و گروه‌هاي مبارزه فلسطيني) و پان عربيستي نوين (با تهييج و تحريک افکار عمومي منطقه و ارتباط بيشتر با بدنه اجتماعي منطقه تا رهبران سياسي) را در سياست‌هاي منطقه‌اي خود تقويت بخشد، اگر چه همچنان از تقويت توان و تأثيرگذاري اخوان‌المسلمين در سوريه در هراس است و نسبت به فعاليت اسلام‌گرايان سنّي حساس مي‌باشد. سفر چندي پيش وليد معلم وزير خارجه سوريه به عراق که اولين سفر يک مقام بلند پايه سوري به عراق پس از 25 سال بود را اگر چه مي‌توان از سويي پاسخ دمشق به گزارش کميته بيکر مبني بر لزوم همکاري آمريکا با سوريه در مورد عراق دانست اما از سويي ديگر نيز با توجه به وخامت اوضاع امنيتي عراق مي‌توان آن را در راستاي رويکرد جديد سوريه نسبت به افکار عمومي جهان عرب دانست. نکته قابل توجه ديگر موضع بشاراسد در مورد نگاه به شرق است. وي در مصاحبه‌اي با هفته‌نامه ”الاسبوع“ چاپ قاهره با بيان انتقادهاي هميشگي از نقش آمريکا در منطقه، از تصميم سوريه به تمايل به ارتباط بيشتر با کشورهاي شرق آسيا خبر داد. با توجه به ظرفيت‌هاي محدود اقتصادي و سرمايه‌گذاري سوريه و عدم وجود منابع انرژي فراوان و موقعيت سياسي و نظامي سوريه در منطقه خاورميانه نمي‌توان دورنماي روشني را براي بسط گسترش روابط سياسي و اقتصادي بين سوريه و کشورهاي حوزه شرق آسيا متصور بود.
2- 3- 2. مصر و عربستان: جدال بر سر رهبري جهان عرب و همچنين نگاه متفاوت خاندان اسد به مبارزه در برابر اسرائيل با کشورهاي مطرح جهان عرب مانند مصر و عربستان يکي ديگر از چالش هاي پيش روي سوريه است. در حالي که سوريه بر مبارزه دائم با اسرائيل تاکيد داشته و نگاه فراگير به صلح دارد، عربستان و مصر ميکوشند تا ضمن به رسميت شناختن اسرائيل، راهحل ميانهرو را در پيش بگيرند. عربستان بارها از سوريه به عنوان کشور عرب که پيوندهاي خود را با غير عرب بنا نهاده و وحدت اعراب را خدشه دار ساخته انتقاد کرده است.
همچنين پس از ترور رفيق حريري دو کشور مصر و عربستان انگشت اتهام را به سوي سوريه دراز کردند و سوريه را به ايجاد مانع در برابر فرايند صلح متهم کردند. از طرفي سوريه نيز ضمن محکوم کردن سران عرب به سازشگري در برابر اسرائيل(ماننداشباه الرجال خطاب نمودن سران عرب در جريان حمله به لبنان) تلاش دارد تا با يک نگاه جامع به صلح خاورميانه که همه کشورهاي عرب در آن درگير هستند، مسئله صلح خاورميانه را پيش ببرد.
3- 3- 2. اسرائيل: مبارزه با اسرائيل از بدو تاسيس اين رژيم و آغاز حملات تجاوزکارانه اين رژيم شروع گرديد. آنچه اين دشمني را تشديد ساخت اشغال بلنديهاي جولان از سوي اسرائيل در سال 1967 بود. اين بلنديها از يکسو بواسطه منابع آبي و از سوي ديگر بخاطر مسائل امنيتي براي سوريه اهميت حياتي داشته است. نکتهاي که بايد بدان اشاره کرد تلاش اسرائيل براي بازگرداندن سوريه به مدار غرب است که سبب شده سوريه با يک دوراهي روبه رو شود. از يک طرف با ايران روابط خود را ادامه دهد و از طرف ديگر به سمت غرب روي آورد. غرب به سوريه بعنوان کليدي براي دستيابي به صلح در خاورميانه مينگرد و نه صرفاً بازيگري در منطقه. اين نکتهاي است که مورد تأکيد بشار اسد و مقامات آمريکايي نيز قرار گرفته است. اسد در مصاحبه با روزنامه نيويورک تايمز در سال 2003 گفت:«هيچ صلحي در خاورميانه بدون سوريه وجود نخواهد داشت». در اين رابطه حوزف بايدن در مصاحبه با روزنامه جروسالم پست در آگوست 2007 گفت:«آمريکا بايد کاري کند که سوريه پيوند مصلحتي خود با ايران را کنار گذارد». به طرزي مشابه آنتوني ليک مشاور ارشد باراک اوباما اشاره ميکند منفعت پرداختن آمريکا به سوريه شکستن پيوند غير طبيعي اين کشور با ايران است. درحاليکه 79 درصد سوريهاي ها از کمک دولت اين کشور به حزب الله و حماس حمايت ميکنند 51 درصد آماده پذيرش پيمان صلح اسرائيل و کشورشان به شرط بازپس دادن بلنديهاي جولان از سوي اسرائيل و به رسميت شناختن حاکميت سوريه بر اين مناطق مي باشند.
Syrian Public Opinion,:Pioneering New Survey of Syria,www.Terror Free Tomarrow.org
4- 3- 2. آمريکا: روابط سوريه و آمريکا همواره در يک منحني فراز و فرود بوده است. اين امر را مي توان در ورود ارتش سوريه به لبنان با اجازه آمريکا و همچنين محکوم نمودن سوريه در قتل رفيق حريري و تلاش براي خروج سوريه از لبنان مشاهده کرد.
سوريه پس از استقلال تلاش کرد تا براي خود هم پيماني دست و پا کند. اين کشور تلاش نمود تا از يک طرف با برقراري ارتباط با شوروي برخي کاستيها را جبران کند و از طرف ديگر روابط خود را با آمريکا آغاز کرد. نقطه عطف رابطه سوريه و آمريکا را ميتوان سال 1974 ميلادي ذکر نمود که طي آن سال نيکسون رئيس جمهور وقت  آمريکا از سوريه با هدف ميانجيگري ميان اعراب و اسرائيل ديدار کرد. بايد گفت در مناسبات دو جانبه تلاش سوريه بر آن بود که حمايت آمريکا براي باز پسگيري جولان از طريق فشار آمريکا بر اسرئيل را بدست آورد.
چالشهاي پيش روي سوريه و آمريکا را مي توان در مواردي چون حمايت سوريه از جنبش هايي که به زعم آمريکا تروريستي محسوب مي شود، تلاش سوريه براي دست يابي به سلاحهاي کشتار جمعي، نا امن کردن لبنان، اتحاد با ايران و به مخاطره افکندن امنيت اسرائيل برشمرد.
ترور رفيق حريري اتفاق مهمي بود که باعث شد روابط آمريکا و سوريه وارد تنش گردد که طي آن آمريکا سوريه را به عنوان متهم درجه اول به جهان معرفي نمود. حريري کسي بود که از ديد بسياري از تحليل گران روند رو به اتحاد لبنان را طي ميکرد. در نتيجه ترور وي سبب شد که بار ديگر موجي از ناامني و بي ثباتي لبنان را فرا گيرد.
پس از ترور حريري، شوراي امنيت سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه 1595 گروه تحقيقي را مأمور بررسي اين ترور نمود. رياست اين گروه تحقيقاتي را دتليو مهليس آلماني به عهده داشت. پس از گزارش مهليس، شوراي امنيت با صدور قطعنامه‌اي مجدد، سوريه را به همکاري کامل با گروه تحقيق سازمان ملل فراخواند و به سوريه درخصوص عواقب عدم همکاري کامل هشدار داد. در ادامه قطعنامه 1636 به طور اجماع و با رأي مثبت همه اعضاي شوراي امنيت (حتي الجزاير) به تصويب رسيد.
طي سالهاي گذشته ايالات متحده در برابر سوريه پنج گزينه را در پيش داشت که عبارت بود از:
1 – 4 – 3 – 2. مداخله نظامي همه‌جانبه؛ اين گزينه (برخورد گسترده‌) که توسط هفته‌نامه نيوزويک مطرح گرديد، در آمريکا موافقان و مخالفاني دارد. اما با توجه به شرايط منطقه‌اي و شرايط داخلي آمريکا و نيز عدم وجود يک جانشين مناسب در بين مخالفان بشاراسد، اين احتمال ضعيف است.
2 – 4 – 3 – 2. ضربه نظامي محدود؛ ضربه نظامي محدود در صورت تحقق يافتن به قصد تضعيف و هراساندن سوريه و تغيير مواضع منطقه‌اي سوريه در نظر گرفته شده بود که در عين حال تبعات منفي حمله گسترده را نيز براي نيروي مهاجم در برنداشت.
3 – 4 – 3 – 2. تغيير داخلي يا انقلاب:که با توجه به عدم انسجام نيروهاي داخلي و فقدان رهبري مناسب براي مخالفان بعيد به نظر مي‌رسد.
4 – 4 – 3 – 2. کودتا؛ اين سناريو خواستار انجام کودتا عليه بشار شده بود که به طور مشخص از آصف شوکت به عنوان جانشين بشاراسد نام برده شد. در اين گزينه بحث همکاري ميان نيروهاي سني و نظاميان مخالف (اپوزيسيون درون و بيرون حکومت) عليه جريان علوي حاکم بر سوريه پيش‌بيني شده بود.
5 – 4 – 3 – 2. استفاده از ابزار شوراي امنيت جهت تشديد تحريم‌ها؛ آمريکا در اين راه تاکنون همراهي اعضاي شوراي امنيت و اتحاديه اروپا را با خود داشته است. تحريم‌هاي اقتصادي اولين محمل فشار بر سوريه خواهد بود که توجه به شرايط نابسامان اقتصادي، مي‌تواند آغازي براي نافرماني اجتماعي و اغتشاش داخلي باشد.
گزينه آخر بيشتر از ديگر گزينهها مورد توجه کاخ سفيد قرار گرفت. خاصه آنکه با آمدن باراک اوباما ايالات متحده تلاش نمود تا با نزديک شدن به سوريه، علاوه بر آنکه سياستهاي سوريه در مسير مطلوب قرار ميدهد، سوريه را از متحد اصلي خود يعني ايران جدا ساخته و ايران را از همراهي کردن با سوريه محروم ميسازد.
3-تبيين تفکر نوين سياست خارجي سوريه و نتايج و دورنماهاي آن
از ابتداي تأسيس دولت سوريه تاکنون، سياست خارجي سوريه نسبت به قدرت‌هاي بزرگ و همسايگان خود، تابعي از تعارضات قديمي اعراب و اسرائيل بوده است؛ اما از دوران جديد يعني از دوران پس از حمله آمريکا به عراق در سال 2003، سياست خارجي سوريه ديگر تابعي از مناقشات اعراب و اسرائيل نيست، بلکه ناشي از تعارضات منطقه‌اي با آمريکا در حوزه‌هاي مختلف (ايران، عراق، لبنان و نيز اسرائيل) مي‌باشد. اينک ديگر تعارضات عربي با اسرائيل و نيز خود اسرائيل، جايگاه خود را به عنوان فوري‌ترين اولويت در انديشه جديد سياست خارجي سوريه از دست داده است. در گذشته دولت سوريه، از موضع اسرائيل يا با واسطگي اسرائيل به آمريکا مي‌نگرست، اما در اين دوره از موضع آمريکا، به اسرائيل مي‌نگرد. به عبارت ديگر، در اين تفکر، آمريکا به جاي اسرائيل قرار گرفته و دغدغه‌هاي سوريه گسترش يافته و منطقه‌اي شده است. مشخصه اصلي و بزرگ تفکر جديد سياست خارجي سوريه اولويت رويکرد سياسي بر رويکرد امنيتي است که مخصوصاً پس از نبرد 33 روزه ارتش اسرائيل با حزب‌ا… لبنان در اوت 2006، ابعاد قابل درکي يافت. در ادامه اين رويکر به صورت تفصيلي بررسي مي گردد:
1– 3. دانش مرکزي اما مغفول: عدم قطعيت
مسئله اساسي در سياست امروز کشورهاي جهان سوم، همچون گذشته، ناپيوستگي است؛ يعني نظام‌هاي قديمي رو به شکاف و گسست مي‌روند، اما نظام‌هاي جديد هنوز شکل نهادينه‌اي نگرفته و جايگاهي نيافته‌اند. مسئله ناپيوستگي مخصوصاً در خاورميانه قابل مشاهده است؛ جايي که شکست‌ها، گسست‌ها و عدم توازن‌ها در آن غالب است. تصور غالب آن است که آمريکا در پي استقرار وضع مطلوب خود در خاورميانه است؛ حال آنکه مسئله اصلي آمريکا در خاورميانه عدم وجود وضع مطلوب نيست (عدم مطلوبيت نظام‌هاي سياسي و شرايط اجتماعي در خاورميانه)، بلکه نامعين بودن روندها، عدم نهادينگي، عدم تشخص‌ها و وضعيت‌هاي گذار – گونه است. اين وضعيت مانع از آن مي‌شود که آمريکا به درکي روشن و عملياتي از مطلوبيت‌هاي خود در خاورميانه دست يابد. در واقع، از منظر آرمان‌گرايانه، براي سياست خارجي آمريکا سه مرحله تاريخي وجود دارد. در مرحله تاريخي اول آمريکا با عدم شکل‌گيري ساختارها، عدم استقرار ثبات و هماهنگي در هويت، ساز و کارهاي اقتصادي، نظام سياسي و غيره مواجه است. دوم، مرحله ساخت‌يابي و نهادينگي سياسي در خاورميانه است، گرچه اين مرحله به طور کامل مطلوب آمريکا نيست و حالتي موقتي يا ابزار گونه دارد؛ منظور، استقرار ديکتاتوري‌هاي ثبات بخش صدام، مبارک وغيره است. سومين مرحله، استقرار يک خاورميانه مطلوب آمريکاست. چنين خاورميانه‌اي به خوبي در چارچوب نظريه يا طرح «خاورميانه بزرگ» قابل درک است.