دانلود پایان نامه

5 – 1. منافع رابطه براي ايران
1 – 5 – 1. سوريه تلاش زيادي نمود تا جنگ ايران و عراق به عنوان جنگ فارس و عرب مطرح نشود و جنگ قومي در منطقه شعله ور نگردد.
2 – 5 – 1.  سوريه توانست با بستن لوله هايي كه نفت شمال عراق را به ساحل شرقي درياي مديترانه مي‌رساند ضربه بزرگي بر اقتصاد اين رژيم كه در حال جنگ با ايران بود وارد نمايد.
3 – 5 – 1. سوريه بارها مانع اجماع كشورهاي عضو اتحاديه عرب بر عليه ايران در جنگ تحميلي گرديد. به طور مثال سوريه اجلاس سران كشورهاي عرب كه در ماه مه 1982 جهت حمايت از عراق برگزار شد را تحريم و براي عدم موفقيت آن تلاش نمود. سوريه توانست به همراه الجزاير، ليبي و سازمان آزاديبخش فلسطين مانع اجماع جهان عرب بر عليه ايران در آن مقطع گردد.
4 – 5 – 1. سوريه تلاش فراواني را براي كاهش فشار‌هاي كشورهاي عربي به خصوص سعودي و كشورهاي عربي خليج فارس بر ايران نمود اين كشورها به شدت از روابط رو به گسترش و هم پيماني ايران و سوريه نگران بودند. ضمناً در بعضي از بحران‌هاي رابطه ايران و كشورهاي عربي، سوريه پا درمياني و توانست رابطه ايران و آن كشورها را بهبود بخشد.
5 – 5 – 1. در اوج تحريم تسليحاتي ايران در جنگ تحميلي سوريه توانست سلاح‌هاي پيشرفته دفاعي را در اختيار جمهوري اسلامي ايران قرار دهد.
6 – 5 – 1.  ايران توانست از طريق سوريه رابطه خود را با لبنان تعميق نمايد و اين اقدام يك اهميت راهبردي براي كشورمان در پي داشت.
 
6 – 1. منافع رابطه براي سوريه
منافعي كه سوريه از روابط خود با جمهوري اسلامي از ‌آن برخوردار شد را مي‌توان به شرح ذيل بر شمرد:
1 – 6 – 1. افزايش نقش منطقه اي سوريه در اثر رابطه با جمهوري اسلامي ايران
بعد از حمله عراق به كويت و اشغال اين كشور توسط رژيم صدام، بارها دولتهايي مانند كويت و عربستان كه در زمان جنگ تحميلي سياست‌هاي سوريه در هم پيماني با ايران را مورد نكوهش قرار داده بودند صحت مواضع سوريه براي آنها آشكار شد. سوريه توانست با هم پيماني با ايران و مخالفت با رژيم صدام احترام بين‌المللي و منطقه اي جلب نمايد. ديگر كشورهاي منطقه به خصوص عربستان بارها در جنگ تحميلي از سوريه خواستند براي پايان جنگ تحميلي ميانجيگري نمايد و حتي شاه سابق عربستان تلاش نمود اجلاسي بين حافظ اسد و صدام برگزار نمايد كه حافظ اسد از آن شانه خالي نمود. از سوي ديگر سعودي‌ها بارها براي ترغيب سوريه جهت باز كردن لوله‌هاي نفت عراق به سوريه كمك مالي نمودند.
2 – 6 – 1.  ايران با استفاده از روابط خوب خود با تركيه زماني كه رابطه سوريه و تركيه بحراني و در آستانه درگيري قرار گرفتند توانست ميانجيگري نمايد و بحران را كنترل و مانع ايجاد جنگ بين دو كشور همسايه گردد. با توجه به مطالب فوق مشاهده مي‌شود روابط دو كشور به نفع هردو كشور بوده است لذا رهبران دو كشور با درك اين مسئله طي سه دههي اخير براي گسترش و تعميق اين روابط تلاش نموده‌اند لذا براي منافع بلندمدت از بسياري از اختلافات سطحي چشم پوشي و به منافع دراز مدت منطقهاي نگاه نمودهاند.
با توجه به مطالب فوق، اهميّت و چرايي اظهارات مقام معظم رهبري در تاريخ 29 / 11/ 1385 كه در ملاقات با بشار اسد، ايران و سوريه را عمق استراتژيك يكديگر ناميدند و تاكيد فرمودند روابط 28 ساله ايران و سوريه از ديرينه ترين و ممتازترين روابط كشورهاي منطقه است، بهتر درك مي‌شود.
2 – روابط ايران و سوريه پس از انقلاب
بدنبال پيروزي انقلاب 57، رابطه بين دو كشور به دليل نزديك شدن مواضع سياسي و نحوه نگرش مسئولين نظام جمهوري اسلامي به تحولات بينالملل به سرعت بهبود و گسترش يافت. بواقع با رخ دادن انقلاب 57، تغيير بنيادين در سياست خارجي ايران صورت گرفت که در راس آن ايران کوشيد تا روابط خود را بر پايه سياست نه شرقي- نه غربي استوار سازد. در اين راستا قطع رابطه با ايالات متحده به عنوان رأس بلوک غرب و همچنين تلاش براي رابطه مستقلانه با شوروي به عنوان سردمدار بلوک شرق در دستور کار سياست خارجي ايران قرار گرفت. علاوه بر اين ايران کوشيد تا رابطه خود را با کشورها غير متعهّد و همچنين اسلامي بهبود بخشد. همچنين مبارزه با اسرائيل نيز به عنوان يکي از عمدهترين مؤلفههاي سياست خارجي پس از انقلاب مورد شناسايي قرار گرفت. اتخاذ چنين سياستي لاجرم ايران را به کشورهاي در حال مبارزه با اسرائيل نزديک مي کرد که بالتبع سوريه يکي از اين دولتها بود. روابط ايران و سوريه با شروع جنگ تحميلي ايران و عراق وارد مرحله جديدي شد و تحول عميق‌تري يافت. با توجه به هم مرز بودن سوريه و عراق و مشكلاتي كه از گذشته بين دو كشور وجود داشت جنگ بين ايران و عراق اثر مستقيم برجاي گذارد. پيروزي انقلاب اسلامي و به دنبال آن قطع رابطه با رژيم صهيونيستي و پيوستن ايران به صف مبارزان عليه اسرائيل و حمايت بي‌دريغ از حقوق حقّه ملت فلسطين و از طرف ديگر آغاز جنگ با دشمن ديرين سوريه، يعني عراق، نمي‌توانست بر رابطه دولت سوريه با ايران بي‌تأثير باشد. حافظ اسد در حمايت از ايران و نقطه نظرات سياسي انقلاب اسلامي و محکوم کردن صدام در 10 نوامبر 1980 گفت: «بيشتر کشورهاي عرب روابط خوبي با ايران دارند که قول داده است در کنار اعراب در مخالفت با دشمن صهيونيستي بايستد. عجيب است که چنين انقلابي مورد حمله قرار گيرد». سوريه از همان ابتداي جنگ در جبهه موافق ايران و مخالف صدام قرار گرفت به طوري که در همان آغاز جنگ از به وجود آمدن يک جبهه متحد عربي بر عليه ايران جلوگيري کرد و با نظر بغداد در مورد جنگ عرب و عجم مخالفت کرد. پس از انقلاب اسلامي و آغاز جنگ بين ايران و عراق، کشورهاي عربي منطقه همگي به حمايت عراق مي‌پرداختند و در اين راستا در نوامبر 1980 کشورهاي محافظه‌کار و ارتجاعي عرب به رهبري عربستان و اردن قصد داشتند تا با برپايي کنفرانس امان (پايتخت اردن) حمايت اعراب از عراق در جنگ عليه ايران را جلب کرده و آنها را بر عليه ايران بسيج نمايند. اين امر با مخالفت سوريه و ساير کشورهاي جبهه پايداري يعني الجزاير، يمن جنوبي، ليبي و سازمان آزادي بخش فلسطين مواجه گرديد. اما سوريه به اندازه‌ کافي قدرتمند نبود که از برگزاري چنين کنفرانسي در پايتخت اردن جلوگيري نمايد. به هر حال مخالفت سوريه و ساير کشورهاي مترقي عرب باعث گرديد که اين کنفرانس به صورت يک رويداد کم اهميت تلقي گردد.
حمايتهاي سوريه از ايران در جنگ ادامه داشت تا اينکه در ژانويه 1987 زماني که نيروهاي ايراني طي عمليات کربلاي 5 به چند کيلومتري بصره رسيدند، حافظ اسد تحت فشارهاي سياسي و کمکهاي چشمگير اعراب ثروتمند خليج فارس با قطعنامه کنفرانس امان که به طور ملايمي ايران را در جنگ محکوم مي‌نمود موافقت کرد. اين نخستين بار از شروع جنگ ايران و عراق بود که سوريه در صدور قطعنامه‌اي که ايران را به لحاظ اشغال سرزمين عراق محکوم مي‌کرد، شرکت مي‌نمود. سوريه که در کنفرانس امان به علت وابستگي به اعانات کشورهاي ثروتمند عرب بر تصميمات کنفرانس گردن نهاده و پس از اجلاس مذکور در صدد دلجويي از ايران برآمد، بار ديگر وزير امور خارجه خود را جهت اداي توضيحات به تهران گسيل داشت. با وجود حمايت‌هايي که در طول جنگ تحميلي سوريه از ايران به عمل آورد، از مطالعه گزارشها و مطبوعات بينالمللي در آن دوران چنين مي‌توان برداشت کرد که از لحاظ توازن سياسي، حافظ اسد از سقوط کامل رژيم بعث عراق نگران بود. زيرا اين امر منجر به ايجاد يک عراق قدرتمند تحت سلطه ايران در کنار مرزهاي سوريه مي‌شد. همچنين اين مسئله براي غرور و حيثيت اعراب از جمله سوريه ضربه‌اي به حساب مي‌آمد. در اين ميان مفسران غربي و عربي که مايل نبودند گرمي روابط ميان ايران و سوريه ادامه يابد شروع به گردآوري فهرستي از اختلافات دو کشور کردند. اصطکاک بين دمشق و تهران در مورد عرضه نفت، خط مشي نسبت به گروه‌هاي مذهبي، بدهي‌هاي سوريه به ايران، مسئله رفتار ايرانياني که جهت زيارت به دمشق مسافرت کرده و قصد صدور انقلاب اسلامي را دارند و … از جمله اين موارد محسوب مي‌شد. در اين ميان کشورهاي عربي خواهان قطع کمک و حمايت سوريه از ايران شدند. پس از پايان جنگ نيز به علت ترس سوريه از حمله عراق و همچنين منافع و نقطه نظرات نسبتاً مشترک هر دو کشور نسبت به مسئله لبنان و فلسطين باعث شد که سوريه همچنان روابط حسنه خود را با جمهوري اسلامي ايران حفظ کند. با شروع جنگ تحميلي و حمله عراق به ايران، جمهوري اسلامي کوشيد تا از اختلاف سوريه با عراق بر سر حزب بعث بهره ببرد که اين امر به مدد کمکهاي نفتي صورت گرفت. در حالي که تمام کشورهاي عرب منطقه پشت عراق ايستادند اين تنها سوريه بود که به کمک ايران آمد و موجب ايجاد شکاف در جهان عرب گرديد. يكي از اقدامات مهم دولت سوريه درخصوص حمايت از جمهوري اسلامي ايران بستن خط لوله اي بود كه نفت كركوك در شمال عراق را به بندر بانياس در كناره درياي مديترانه منتقل مي‌نمود.اين اقدام موجب ضربه زدن به اعتبار سياسي و اقتصاد رژيم صدام گرديد. دولت سوريه در اقدامي ديگر به تمامي معارضين دولت صدام پناهندگي داد و آنها را عليه رژيم صدام حمايت نمود به طوري که بسياري از رهبران مخالف دولت صدام داراي گذرنامه سوري گرديدند. علاوه بر اين مي توان به اقدام سوريه در محدود نگاه داشتن جنگ به دو کشور و جلوگيري از قومي نمودن اين جنگ اشاره کرد. در واقع سوريه با مواضع خود مانع از آن شدکه عراق بتواند اجماع جهان عرب براي مبارزه با ايران را ايجاد نمايد. براي مثال سوريه اجلاس سران كشورهاي عرب كه در ماه مه 1982 جهت حمايت از عراق برگزار شد را تحريم و براي عدم موفقيت آن تلاش نمود. سوريه توانست به همراه الجزاير، ‌ليبي و سازمان آزاديبخش فلسطين مانع اجماع جهان عرب عليه ايران گردد.
در کل ميتوان سه مؤلفه مبارزه با اسرائيل، اختلاف عراق و سوريه و همچنين اتخاذ نه چندان محسوس سياست خارجي مستقل دو کشور در تحولات بين الملل را در نزديکي اين دو مهم دانست. در همين راستا ميتوان به حمايت از مبارزان فلسطيني و اتخاذ سياستهاي بعضاً مشترک در قبال لبنان اشاره کرد. با روي کار آمدن بشار اسد روابط ايران و سوريه همچنان بر سه محور مبارزه با اسرائيل، اختلاف با عراق و حمايت از فلسطين تداوم يافت. ايران و سوريه در جريان سفر محمود احمدي نژاد به دمشق در مي 2009 يکبار ديگر بر حمايت از «مقاومت فلسطين» تأکيد نمودند. مثال بارز نزديکي دو کشور را همچنين ميتوان در حمايت از حزبالله دانست. جنبش حزبالله با نقش آفريني مستقيم ايران و حمايت سوريه شکل گرفت. اگرچه جنبش حزب الله لبنان پيوسته از سوي دولتهاي غربي متهم به حمايت از اقدامات تروريستي شده است اما دو کشور حمايت مالي، ديپلماتيک و سياسي خود را از حزب الله قطع نکردهاند. وزارت امور خارجه آمريکا حزب الله را بعنوان «گروه شيعه تندرو» توصيف ميکند که روابط «نزديک و هدايت شده» توسط ايران دارد. همچنين اشاره ميکند حزب الله مظنون است به اينکه در بسياري از حوادث تروريستي عليه آمريکا شامل بمب گذاري در بيروت مشارکت داشته است. از نظر وزارت امور خارجه آمريکا،گروه مذکور «ميزان قابل توجهي کمکهاي مالي، آموزش، تسليحات، مواد انفجاري، حمايت سياسي، ديپلماتيک و سازماني خود را از ايران و سوريه کسب ميکند». با وجود اين توصيفها و پيامدهاي آن رحيم صفوي فرمانده پيشين سپاه و مشاور رهبري آينده سوريه، لبنان، ايران و عراق را در پيوند با يکديگر ميداند و اشاره ميکند آگر اين جمع به يکديگر بپيوندند قادر به تسلط بر کل خاورميانه خواهند بود.از آنجا که حمله ايالات متحده به عراق در مسائل پيش روي اعراب و اسرائيل و همچنين شکل بنديهاي جديد مؤثر بود، در ادامه ضمن بررسي تأثير حمله آمريکا به عراق بر سياست خارجي سوريه، نگاه جديد سوريه به ايران را مورد مداقه قرار ميدهيم.
1 – 2. حمله آمريکا به عراق
عملکرد رفتاري تقريباً يکسان دو کشور در مسائل منطقهاي سبب گرديد که هر دو کشور از جانب ايالات متحده در ليست کشورهاي شرور( محور شرارت) قرار گيرند. در نتيجه سوريه که مانند ايران ابزارهاي کافي براي اعمال فشار و بيان خواستههاي خود در منطقه را نداشت، بيش از ايران منزوي گشت. خاصه آنکه ايران مانند سوريه درگير جنگ مستقيم اسرائيل نبوده و همچنين بخشي از اراضي آن اشغال نگرديده بود. حمله ايالات متحده به عراق دو تحولات اساسي در سياست خارجي سوريه ايجاد نمود و در نتيجه اين امر سبب گرديد تا سياست خارجي نويني را از جانب بشار اسد ملاحظه کنيم. حمله آمريکا به عراق در بدو امر سبب گرديد که سوريه ( و بالتبع ايران) از شر يک دشمن ديرينه راحت شوند. البته بايد گفت به همين ميزان يک تهديد جديد را در کنار خود ميديد. در نتيجه بشار اسد کوشيد تا رفتار خود را بر ترکيبي از سياست نزديکي به آمريکا و همکاريهاي مشروط و همچنين تدوام توأم با احتياط با ايران بنا گذارد. در همين زمينه شاهد هستيم که اسد سياست خارجي سوريه را به سمت نزديکي مجدّد به فرانسه( به عنوان يک متّحد سابق) سوق داد. ديدار اسد با سارکوزي در روز استقلال فرانسه که با اعتراض بسياري از دوستداران حقوق بشر همراه شد، نمونه بارز اين سياست بود. بواقع اسد کوشيد تا کشورش را که در انزوا فرو رفته بار ديگر احيا کند.
دومين تأثير حمله آمريکا به عراق را بايد در تغيير نگاه سوريه از اسرائيل به آمريکا دانست. به تعبير ديگر بايد گفت تا پيش از اين سوريه از عينک اسرائيل به مسائل منطقه مينگريست و در نتيجه اتّحادها و مخالفتهاي خود را بر همين اساس شکل ميداد. امّا با حملهي آمريکا به عراق آمريکا جاي اسرائيل را گرفته و در نتيجه سوريه ميکوشد تا سياستهاي خود را بر محور آمريکا تنظيم کند. همچنين حملهي ايالات متحده به عراق سبب شد تا راهحل هميشگي سوريه براي حل بحران خاورميانه که بر يک راهحل گسترده و فراگير تأکيد داشت( دکترين اسد) بار ديگر جايگاه خود را بيابد. بواقع تا پيش از اين اعراب ميکوشيدند تا مشکلات خود را با اسرائيل به طور جداگانه حل کنند، اما اين سوريه بود که مسئله اسرائيل را يک مسئله عربي خوانده و تلاش خود را بر صلح فراگير استوار نمود. در نتيجه حملهي آمريکا باعث شد تا مسايل سياست خارجي سوريه و ديگر دول عرب مجدداً يکي شود. اما اين بار نه با محوريت اسرائيل بلکه با محوريت آمريکا؛ نه براساس يک کشور، بلکه خيلي اساسي‌تر، براساس يک منطقه.
در نتيجهي اين تحولات، روابط ايران و سوريه نيز هر چند به ظاهر همان مسير شراکت استراتژيک را طي ميکند، اما اينک در بنيانهاي آن ميتوان تشکيک کرد. اين امر به دليل مجموعهي تحولاتي است که در سالهاي اخير در منطقه رخ داده که اين تحولات نشانگر مخيل ماندن سوريه بر انتخاب جمهوري اسلامي ايران و غرب است. مجموع حوادث نشان ميدهد که سوريه در اين دو راهي، راه دوم را انتخاب کند. اين بحث را در ادامه به طور مفصل بيان مي کنيم.
 2 – 2. روابط اقتصادي قبل از انقلاب
روابط اقتصادي ايران و سوريه پيش از انقلاب چندان قابل توجه نيست و اين امر محدود به يک قرارداد اقتصادي و اعطاي وام ميشود. پس از شکلگيري روابط ميان ايران و سوريه بعد از جدايي از مصر، دو کشور تلاش نمودند تا روابط اقتصادي خود را گسترش دهند که در اين ميان ميتوان به انعقاد يک موافقتنامه بلند مدت بازرگاني بين دو کشور در زمينه تهيه و توليد گوشت در اراضي حوزه طرح فرات در سوريه و صدور قسمت اعظم توليدات اين طرح به ايران، ايجاد يک کارخانه کود شيميائي در سوريه، استفاده از سنگ فسفات آن کشور، کمک فني ايران به سوريه در زمينه‌هاي مورد تقاضا سوريه، انعقاد يک موافقتنامه جهانگردي بمنظور تشويق و توسعه فعاليتهاي جهانگردي بين دو کشور که در جريان سفر محمد عمادي وزير اقتصاد و بازرگاني خارجي سوريه به ايران در تاريخ 25 ارديبهشت الي سوم خرداد ماه 1353 ( 15 تا 24 مه 1974 ) منعقد گرديد، اشاره کرد. همچنين با بهبود وضع اقتصادي ايران در اثر افزايش قيت نفت، دولت ايران يک کمک بلا عوض 50 ميليون دلاري و يک وام 150 ميليون دلاري در اختيار سوريه قرار داد.
3 – 2. روابط اقتصادي بعد از انقلاب