دانلود پایان نامه

برآمدن سوژه هستیم.
همان طور که گفته شد از دوره مدرن والبته کمی قبل از آغاز دوره مدرن سوژه و فردیت در هنرها اهمیت پیدا می کند، تا قبل از آن تنها چیزی که اهمیت داشت بازنمایی عالم واقع بود. در واقع در فضایی که با تفکرات دکارت شکل می پذیرد، خرد در کانون زیبایی قرار دارد. اوج هنر در خرد ستایی عبارت است از نمایش اوج تقارن و توازن و هم آهنگی، یعنی همه ی آن جنبه هایی که به خرد نسبت داده می شود. نکته مهم دیگر این است که در تفکر مدرن به یک داستان از چند نقطه دید نگریسته می شود و دیگر یک نقطه دید وجود ندارد، در واقع دیگر قطعیتی وجود ندارد و همه چیز نسبی است.
3-7-3 جهان پست مدرن و روایت پست مدرن
در دوره ی پست مدرن زبان و شناخت نه تنها از واقعیت کپی برداری نمی کند بلکه زبان، واقعیت را می سازد. در اندیشه ی پست مدرن کانون توجه به سمت ساختار اجتماعی و زبان شناختی واقعیت است و همچنین معطوف تفسیر، بازگویی و استدلال درباره جهان هستی است. “ژان فرانسوا لیوتار(1) با نگاهی انتقادی و کانتی به مقوله هنر پست مدرن معتقد است که یک هنرمند یا نویسنده پسا مدرن در جایگاه یک فیلسوف قرار دارد؛ متنی که می نویسد، اثری که خلق می کند، در اصل زیر سلطه قوانین از پیش تعیین شده نیستند، آن ها نمی توانند به وسیله یک قانون تعیین کننده و با استفاده از مقوله های شناخته شده داوری شوند. اثر هنری به خودی خود در جست و جوی این قوانین بر می آید. به این ترتیب نویسنده و هنرمند بدون قانون، کار می کنند تا قوانین آن چه را که انجام گرفته است، تعیین کنند. بر چنین بستری لیوتار به معنا بخشی روایت معتقد است.” (همان: 6-165)
از نظر لیوتار در جریان فعالیت های انسانی امر واقع به زبان آورده و روایت می شود که در واقع گونه ای کنش ورزی است که در آن انسان برای خلق معنا کوشش می کند. در جریان این کنش، رویدادهایی بی شکل در قالب های روایی بازپرداخته می شود و از مرتبط شدن اجزا و عناصر آن ها روایتی واجد معنا خلق می شود. با تمام این تفاسیر می توان گفت خوان روایتی که لیوتار در دوره پست مدرن می گستراند با کوششی همگانی است که از ساده ترین دریافت های شخصی تا بازخوانی اتفاق های روزمره تا خلق دیدگاه های علمی از نعمت روایت معتبر و معنابخش بهره مندند.
(1) Jean – Francois Lyotard ( 10 Aug 1924 – 21 Apr 1998)
” اما نکته ای هم در معنابخشی روایت ها وجود دارد. هنگامی که امر واقع به زبان برگردانده می شود، یک مرحله از حاق واقع خود دور می شود و هنگامی که انتقال روایت میان افراد شکل می گیرد، این فاصله گیری باز هم افزایش می یابد. بدین ترتیب پای دریدا به معرکه باز می شود که معنا از آغاز ملازم با گونه ای غیاب و فاصله گیری است.” (همان: 167)
در روایت پست مدرن سیطره ی غیاب بر معنا به حدی پیشرفت می کند که هرگونه روایتی تنها در سایهی روایت های متقابلش معنا پیدا می کند. در واقع بر پایه چنین دریافتی است که در افکندن طرح های توتالیتر در گستره معنا و روایت یا گستردن نظامی واجد مرکز و حاشیه وجهی ندارد؛ چه این طرح هنری و در قالب شکل گیری پایگان های روایی درون گستره هنرها باشد و چه برترشماری نظریه، بر روایت و جداکردن و تشخص بخشیدن به روایت فلسفی تحت نامی متفاوت. همان طور که مشاهده می شود روایت پست مدرن تا آنجا پیش می رود اصلی ترین کارکرد روایت خلق معنا می شود. اگر بخواهیم این روند معنا بخشی روایت را از دوران کلاسیک تا پست مدرن به شکلی نمایش دهیم می توان آن را به حرکت از کوهپایه تا قله ی کوهی ترسیم کرد که دامنه آن نیز روایت دوره مدرن را در بر می گیرد.
3-8 رویدادهای روایی؛ گذشته و حال
نظریاتی که در باب گذشته و حال روایت ارائه شده و اشاعه یافته است را می توان به دو زیر مجموعه تقسیم کرد. در گروه اول که منبعث از نظریات رولان بارت است و در گروه دوم پل ریکور(1)، ریمون کنان و چند نظریه پرداز دیگر قرار دارند.رولان بارت همان گونه که در مقدمه تحلیل ساختاری روایت اشاره می کند عملا منکر حادثه ای به عنوان یک واحد متشکل ساختاری، یا مبنای روایت است و به یک انتزاع روش شناختی از زمان به نفع دست یابی به ترکیب ها یا روابط درازمدت و فرافکنی روایت به این یا آن قالب شماتیک، تکیه دارد.
” آن چه شالوده ی این رویکرد را تشکیل می دهد، ظاهرا مدل زبان شناختی سوسور است که بنابر نظر او زمان شناسی در اساس هم زمانی است، و در زمانی بودن آن که یک امر تطبیقی است وابسته به هم زمانی است”(عبادیان1389 :42) پس در واقع اتفاقی نیست که این گروه روایت شناسان به این نکته کمتر توجه دارند که فرایند متن روایت چگونه دریافت می شود و دقیقا بر همین اساس است که لوی استروس تفسیری به این مضمون در ارتباط با ریخت شناسی متل های عامیانه ی ولادیمیر پراپ ارائه می کند: روال توالی زمانی جذب ساختار ماتریس نازمانی شده است.

Paul Ricoeur ( 27 Feb 1913 – 20 May 2005) (1)
همان گونه که اشاره شد در گروه دوم پل ریکور، شلومیت ریمون کنان، ژرار ژنت و مایک بال(1) قرار دارند. اساس نظریه آنها بر این اصل استوار است که آنان زمان داری ذاتی روایت را می پذیرند و مهم تر از این، نقش رویداد روایی را در ساختار دریافت یک روایت پژوهش می کنند. اما نکته بسیار جالب در مورد این دو نظریه این است که دو گروه فوق الذکر در فرضیه ی لایه بندی متن روایت با یکدیگر اختلاف نظری ندارند.
3-9 پیکر بندی ساختار روایت
روایت شناسان پیکربندی ساختار روایت را بر اساس نقش ارتباطی و ارجاعی آن، یعنی ارتباط راوی و روایت شنو در حین روایت داستان ب
ه چندین بخش صورت داده اند که در این میان مشهورترین تقسیم بندی از آن ویلیام لباو است. او بخش های تشکیل دهنده یک روایت را به شرح زیر صورت بندی کرده است:
“1 – چکیده(2): در این بخش اغلب به نکته اصلی یا پیام داستان اشاره می شود. مهم ترین رخدادهای آن به اختصار تمام ذکر می شود. [در واقع این بخش پاسخ این پرسش است که داستان درباره ی چیست.]
2- جهت گیری(3): در آغاز روایت زمان، مکان، شخصیت ها و زمینه ای که رخدادهای داستان در آن اتفاق می افتد، مشخص می شود[این بخش چشم انداز داستان را مطرح می کند.]
3- رخدادها(4): مجموعه وقایعی که با هم داستان را می سازد و اصلی ترین بخش روایت را تشکیل می دهند. [این بخش پاسخ این پرسش است که چه اتفاقی افتاد.]
4- پیچیدگی و اوج (5): نقطه ای که در آن داستان به اوج خود می رسد و در اصطلاح فریتاگ در روند حوادث داستان گرهی اتفاق می افتد. نمودار کلی و سنتی پیرنگ معمولی که منتقد آلمانی گوستاو فریتاگ (6) ارائه کرد به شکل v وارونه با حالتی از نمودار زیر است. (شکل1؛صفحه ی بعد)

Mieke bal (14 March 1946 – ) (1)
Abstract (2)
Orientation (3)
Actions (4)
Complicating (5)
Gustav Freytag (13 Jul 1816 – 30 Apr 1895) (6)
5 – ارزیابی(1): تغییر و توضیح ارزیابی راوی درباره محتوای داستان است که معنای آن را منتقل می کند.[این بخش متذکر می شود که چرا این رخداد ها و رویدادها قابل گفتن است.]
6- فرجام(2): معمولا در آخرین جمله داستان گزارش می شود و آخرین حلقه رخدادهای داستان را نشان می دهد. [ این بخش پاسخ دهنده ی این پرسش است که سرانجام چه شد.]
7- نتیجه گیری(3): پایان قطعی داستان است و بازگشت به چارچوب زمانی راوی و روایت شنو است. “( رک. صالحی نیا،1388 :23-21) [در این بخش رخداد های گذشته به زمان حال پیوند می خورد.]

(شکل 1: هرم فریتاگ)
نمی توان ادعا کرد که هرم فریتاگ به ساختار کلاسیکی در سیر فراز و فرود داستان تبدیل شده است ولی در حال حاضر صبغه ی کلاسیکی پیدا کرده است. به هر صورت در حال حاضر این هرم طرفداران زیادی دارد که از آن پیروی می کنند. در این نمودار«الف – ب» نشان دهنده مقدمه چینی، «ب» آغاز کشمکش، «ب – ج» پیچیدگی یا پرداخت کشمکش یا «کنش تصاعدی»، «ج» نقطه اوج یا نقطه برگشت کنش، و «ج – د» فرود یا باز گشایی کشمکش است. با وجود اینکه دلیلی ندارد این نمودار را ضروری بپنداریم ولی چون در سیر زمان افراد زیادی با آزمون و خطاهای بسیار به کارایی آن پی برده اند، تبدیل به قاعده ای در خور نگرش شده است.
لیویا پُلانی(4)ساختار کلی روایت و چگونگی ارتباط میان بخش های مختلف آن را بر پایه نظریه لباو در نموداری این گونه نشان داده است.(شکل 2: نمودار پُلانی)
Evaluation (1)
Resolution (2)
Code (3)
Livia Polany (4)

(شکل 2: نمودار پُلانی)
3-10 زاویه دید/ نظرگاه
زاویه دید یکی از عناصر اصلی داستان و در حقیقت یکی از معیارهای اساسی نقد و بررسی آثار داستانی است، به طوری که میزان موفقیت یا عدم موفقیت یک اثر داستانی تا حد زیادی به چگونگی انتخاب این عنصر وابسته است. زاویه دید، پنجره ای است که از سوی نویسنده رو به روی خواننده گشوده می شود تا خواننده تمام حوادث، اعمال، صحنه و رفتارها و سکنات اشخاص داستان را مشاهده کند. زاویه دیدی که نویسنده انتخاب می کند، بر عناصر دیگر داستان تاثیر می گذارد و چون سازمان بندی داستان به آن وابسته است، از این رو انتخاب زاویه دید مناسب اهمیت بسیاری دارد. پایان بخش این فصل دو مبحث بسیار مهم زاویه دید و کانون سازی در روایت است که به دلیل اهمیت آن در آخر فصل گنجانده شده است. زاویه دید و به دنبال آن کانون سازی از جمله مباحثی است که تعاریف و تقسیم بندی های گوناگونی را به دنبال داشت. سعی بر آن بوده است آنچه در ذیل می آید – علی الخصوص در ارتباط با زاویه دید – برآیند نظریات مهم در ارتباط با زاویه دید باشد.
زاویه دید دانای کل(1):
” در این شیوه گویش، داستان به وسیله نویسنده و از دید سوم شخص نقل می شود.
Omniscient poin of view (1)
نویسنده«دانای کل» است. او آزاد است به هر جا دلش می خواهد سربکشد، هر گاه اراده کرد از نیات و افکار و احساسات شخصیت هایش آگاه شده ما را در جریان بگذارد. “( لارنس، 1362 :76 )و (براهنی، 1362: 7-196) در واقع می توان این زاویه دید را منعطف ترین شیوه در روایت داستان عنوان کرد، شیوه ای که وسیع ترین عرصه را در برابر نویسنده قرار می دهد.
زاویه دید دانای کل محدود (1):
” در این گروه داستان ها، گاه نویسنده همه ی داستان را از زاویه دید یکی از شخصیت ها ی داستان نقل می کند و از زاویه ی دید همین شخصیت به شخصیت های دیگر داستان نگاه می کند و اعمال و رفتار آن ها را مورد قضاوت و داوری قرار می دهد. ” (میر صادقی1376: 385) داستان هایی که به این شیوه روایت می شوند به دو دلیل نسبت به زاویه دید دانای کل به واقعیت نزدیک تر است. نخست اینکه در این روش فقط از دریچه ی افکار و احساسات یک نفر به جهان نگریسته می شود و بالطبع این شیوه با شرایط زندگی عادتی همخوانی بیشتری دارد و دوم اینکه چون تمام جزئیات اتفاق افتاده نتیجه تجربیات یک نفر است پس داستان خود به خود یکدست می شود.
زاویه دید نمایشی(2):
” در زاویه دید نمایشی یا زاویه دید عینی (3)، داستان تقریبا یک پارچه گفت و گو و نشان دهنده ی اعمال و رفتار قابل رویت شخصیت هاست؛ درست همانطور که بر صحنه تئاتر مشاهده می کنیم.” (همان :404) یکی از اشکالات این روش در این است که نویسنده قادر نخواهد بود که نشان دهد شخصیت های داستانش به چه چیزی فکر می کن
ند و نسبت به دیگر حوادث و شخصیت های داستان چه طرز تلقی و تفکری دارند. از دیگر انواع زاویه های دید می توان اشکال زیر را نام برد:
الف) زاویه دید روایت نامه ای (4):
” در زاویه دید روایت نامه ای یا مکاتبه ای، داستان بر اساس مجموعه ای از نامه ها تدوین و تکوین یافته است. این شیوه ی بیان داستان انواع گوناگونی دارد. نامه ها گاه یک طرفه یا دو طرفه است و یا چند نفر با هم نامه می نویسند و مجموعه ی نامه های آن ها قالب و محتوای داستان را پدید می آورد. “( همان :406)
Limited Omniscient point of view (1)
Dramatic point of view (2)
Objective point of view (3)
Letter narration or Epistolary point of view (4)
امروزه این شیوه به صورت دیگری در

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخی بگذارید