منبع تحقیق با موضوع فاصلهی روانشناختی و محدودیت زمانی

به طور مرسوم فرسودگی به عنوان یک سندرم سه بعدی مورد توجه قرار میگیرد. خستگی هیجانی ، زوال شخصیت و تمامیت فردی کاهش یافته که با سیاهه فرسودگی ماسلاخ (MBI-HSS.) مورد اندازهگیری قرار میگیرد. (ماسلاخ و جکسون ، 1981، به نقل از عزیزی، 1389)
خستگی هیجانی که اشاره به احساس خالی شدن و تهی شدن از منابع هیجانی فرد دارد، به عنوان مؤلفهی استرس فردی احساس سندرم مورد ملاحظه قرار میگیرد.
زوال شخصیت اشاره به پاسخهای منفی بدبینانه یا بیش از حد بیرغبتی به سایر افراد در محل کار دارد که مؤلفههای بین فردی فرسودگی را نشان میدهد. بالاخره تمامیت فردی کاهش یافته اشاره به احساس کاستی در شایستگی و میزان باروری و حس کارآیی پایین فرد دارد که مؤلفهی خود ارزیابی فرسودگی را شامل میشود. (ماسلاخ، 1981، به نقل از عزیزی، 1389)
طبق نظر اسچافلی و انزمن تاکنون بیش از 1000 مطالعه و تحقیق برای سنجش فرسودگی MBI به کار برده شده است، به گونهای که MBT میتواند به عنوان «معیار طلایی» برای اندازهگیری سازه مورد توجه قرار گیرد. (همان منبع)
2-2-2- خاستگاه نظریهی فرسودگی:
اولین استفاده فرسودگی «در رمان» مورد فرسوده (گرین ، 1961) رخ داد. طبق نظر یکی از کارشناسان نیویورک تایمز، «این رمان یک معمار خسته و جدا شده را مد نظر قرار داده که انگیزش خود برای کار کردن را از دست داده است. به این خاطر که نشانگانی چون ناتوانی در خندیدن یا رنج بردن، سلامتهای جسمانی از معصومیت را به وجود نیاورده بود، مفهوم لفظی فرسودگی در درمان به عنوان یک خطر شغلی (در حیطه کاری) درک نمیشد». (ماسلاخ و لیتر ، 1997، به نقل از عزیزی، 1389)
فریودنبرگر (1974) اصطلاح فرسودگی را برای نخستین بار در یک نمایشنامه آکادمیک اینگونه معرفی کرد: «شکست خوردن، فرسوده شدن یا خسته شدن به وسیلهی صرف انرژی، قدرت یا منابع زیاد»
ماسلاخ (1981) مفهوم فرسودگی را با توسعهی سیاهه فرسودگی عمومیتر کرد. تحقیق بر روی فرسودگی عمدتاً متمرکز بر افراد در گروههای حرفهای متنوعی نظیر کارمندان خدمات انسانی، معلمان، پرستاران و روانشناسان بود. اگرچه چندین پژوهش فرسودگی در بین معاونان محلی دانشگاه صورت گرفت، تحقیقات کمی در رابطه با فرسودگی در بین دانشجویان دانشکدهها به طور کلی صورت گرفته است.
در اوایل فرسودگی توجه علمی کمی را به دست آورده بود، به گونهای که «روانشناسی گذرا» (ماسلاخ و همکاران، 2001) «هوس زودگذر» (فاربر ، 2000) و «زبان قلنبه سلنبه» (شواب ، 1983) انگاشته میشد.
«طبق نظر پژوهشگران اولیهی نظریهی فرسودگی (فاربر، 1984؛ ماسلاخ، 1976؛ ماسلاخ و جکسون، 1981) فرسودگی به خاطر کارهای پیشگام فریودنبرگر (1974)، روانپزشکی که سلامت کارکنانی را که حین تمایل نشان دادن به دادههای اعتیاد آور دلسرد می شدند را مورد آزمایش قرار داد، به تدریج به عنوان پدیه ای که ارزش تحقیق را دارد پدیدار شد». (همان منبع).
کوردز و داگرتی (1993) در حین شناسایی کار اولیهی فریودنبرگر، مطالعات او را با عنوان کیفی متمایز کردند که مطالعهی تجربی فرسودگی از دههی 1980 با کار محققانی چون ایوانیچی ، شواب، ماسلاخ و جکسون شروع شد.
تفاوت دیگر کار فریودنبرگر در مورد فرسودگی با کار سایرین باور فریودنبرگر بود (1980) بود که کارکنان زمانی که با خستگی هیجانی مواجه میشوند سختتر کار میکنند. در مقابل ماسلاخ و پینز (1977) و ماسلاخ و جکسون (1981) مخالف این عقیده را یافتند که با نام بدتر شدن بهرهوری کاری شناخته میشود. باور بدتر شدن کیفیت کار در طی چند دهه تا زمان حاضر تداوم یافت (اورز و همکاران، 2002؛ به نقل از عزیزی 1389)
به عقیدهی ماسلاخ و جکسون، (1984)، اکثر تحقیقات انجام شده دربارهی فرسودگی، در موقعیتهایی مانند فروشندگان (سند و میازکی ، 2000) معلمان (گرینگس و همکاران، 2001) پرستاران (زلارس و همکاران، 2000) کارکنان خدمات بهداشتی (واد و همکاران، 1986)، مشاوران (روس و همکاران، 1989) و روانشناسان (سندوال ، 1993) بود که با عنوان فرسودگی شغلی معروف است (نعامی، 1388)
در حالیکه تحقیقات اولیهی فرسودگی بر مشاغل مراقبتی نظیر پرستاری متمرکز بود (فاربر، a2000؛ ماسلاخ و جکسون، 1981؛ ماسلاخ و همکاران، 2001)، معلمان به سرعت به عنوان گروه مراقبتی که به سادگی با پدیده فرسودگی قابل تشخیصند درآمدند. (فاربر، 1991). با تداوم بررسیها در رابطه با فرسودگی، محققان (فاربر، 1984؛ گلد ، 1984؛ گلد و باچلر ، 1988؛ ماسلاخ و پنیز، 1977) مسائل و مشکلات متنوع با فرسودگی مرتبط با فرسودگی معلمان را شناسایی کردند. گلد (1985) آنها را برشمرد: «رفتار مخرب، فقدان علاقهی دانشآموزان به کارها و تکالیفشان، برنامههای جدید، آزمون پاسخگویی، و کاغذ بازی و تشریفات اداری مفرط. این فهرست بیپایان بود». یافتههای گلد در سال 1985 نشان داد که آزمون پاسخگویی ابتدا به عنوان یک مسألهی مرتبط با فرسودگی معلمان تشخیص داده شد، سندرم روانشناختی که نشانگانش اکنون مورد بازنگری قرار گرفته است. شواهد تجربی جمعآوری شده نشان میدهند که فرسودگی فرایندی است که به تدریج در طی زمان ایجاد میشود. (لیتر، 1993؛ ماسلاخ و لیتر، 1997؛ شائوفلی و انزمن، 1988؛ به نقل از عزیزی، 1389)
نخستین مرحله با عدم تعادل بین منابع و تقاضاها توصیف میشود. (استرس).
در حرفههای خدمات انسانی، استرس قابل توجهی معلول روابط سختی هیجانی با دریافت کنندگان (یعنی همکاران، بیماران، مراجعان یا زندانی) است که سرانجام ممکن است به تخلیهی هیجانی فرد منجر شود. سپس، مجموعهای از نگرشها و رفتارهای منفی ایجاد میشوند، نظیر تمایل به رفتار مجزا و جدا با دریافت کنندگان و منشی مکانیکی و سرد یا دیدی بدبینانه به خشنودی ارضای نیازهای فردی. اساساً این نگرشها و رفتارهای منفی که تشکیل دهندهی مؤلفهی فردیت زدایی فرسودگی هستند، به عنوان ساز و کارهای سازگاری دفاعی مورد توجه قرار میگیرند.
به خاطر کاهش دادن خستگی هیجانی، داوطلب فرسودگی یک فاصلهی روانشناختی را در تلاش برای حمایت خود در برابر محیط اجتماعی فشارزا ایجاد میکند. اما، این یک راهبرد ناکافی سازگاری است که استرس را بیش از آنکه کاهش دهد، افزایش میدهد، زیرا این راهبرد رابطه با دریافت کننده (طرف مقابل) را تقلیل داده و مشکلات بین فردی را افزایش میدهد؛ در نتیجه، فرد (متخصص) در دستیابی به اهدافش کمک اثربخش است، به گونهای که موقعیت شخصی کاهش یافته و احساس بیلیاقتی و تردید نسبت به خود ممکن است ایجاد شود. چنین مفهومی از موقعیت تقلیل یافته به عنوان سومین مؤلفهی سندرم فرسودگی به حساب میآید.
به روش تقریباً مشابه توسط ادلویچ و برودسکی (1980) فرسودگی به عنوان فرآیند سرخوردگی افزایش توصیف شده است. «فقدان پیش روندهی ایده آلیسم انرژی و هدفی که به وسیلهی افراد در نتیجهی شرایط کاریشان در کمک به مشاغلشان تجربه میشود.» (همان منبع)
انتظارات آرمان گرایانهی اولیه و آرزوهای اصیل به عنوان منابع ایجاد کنندهی ناکامی بعدی و بنابراین به عنوان عوامل اصلی فرسودگی به حساب میآیند. ادلویچ و برودسکی در مدل سرخوردگی پیشروندهی خود، چهار مرحله را تشخیص و تمیز میدهند: 1- شور و اشتیاق 2- رکورد 3- ناکامی و 4- بیعلاقگی ، طبق نظر پژوهشگران حیطهی فرسودگی (فاربر، 1991؛ ماسلاخ، 1976و همکاران)، فرسودگی مانع عملکرد شغلی میشود.
ماسلاخ و لیتر (1997) اعلام کردند: فرسودگی نمایانگر «شاخص نابسامانی بین آنچه افراد هستند و آنچه باید انجام بدهند است، …. عارضهای که به تدریج و پیوسته در طی زمان رشد میکند، و افراد را در مارپیچی نزولی قرار میدهد که بهبود آن دشوار است.» (همان منبع)
در نهایت به تعریفی جامع از فرسودگی میپردازیم:
«فرسودگی حالتی از خستگی ذهنی و هیجانی است که حاصل سندرم استرس مزمن مانند گرانباری نقش، فشار و محدودیت زمانی و فقدان منابع لازم برای انجام دادن وظایف و تکالیف محوله است (دمروتی و همکاران، 2001؛ به نقل از نعامی، 1388).