منبع مقاله درباره اطمینان، استقلال

سعادت نسبي بوده در حاليكه اخلاق و تربيت اخلاقي امري مطلق است.
سعادت هدفي مطلق و غير قابل انكار براي تربيت اخلاقي انسان است.
سعادت از امور عاطفي است و با تربيت اخلاقي بر مبناي خرد تناسب ندارد.
راه رسيدن به سعادت ادراك عقلي و كسب بينش است.
فصل پنجم:
بحث و نتيجه گيري
5-1 بحث و نتيجه گيري
در اين پژوهش از ميان فلاسفه غير اسلامي به بررسي سعادت در تربيت اخلاقي كانت پرداخته شده است و در ميان فلاسفه اسلامي نظرات عالم بزرگ علامه طباطبايي در اين رابطه بررسي مي شود و در نهايت نظرات اين دو انديشمند به تطبيق گذاشته مي شود. انتخاب كانت از ميان فلاسفه غربي، به دليل اهميت اخلاق در فلسفه او بوده و اينكه وي به عنوان فيلسوف اخلاقي غرب مطرح است. همچنين برگزيدن علامه طباطبايي به دليل شاخص بودن ايشان در ميان علما و انديشمندان معاصراسلامي و آثار ارزشمند وي در باب اخلاق اسلامي و قرآني بوده است.
بر اين اساس در پاسخ به پنج سوال مطرح شده در اين پژوهش به اين نتايج مي رسيم:
در پاسخ به سوال اول به اين نتيجه رسيديم كه كانت بر خلاف مكاتب قبل مبناي فلسفه خود را بر اساس تكليف و فضيلت بنا نهاد . سعادت از نظر او به معناي فضيلت نيست و سر و كار اخلاق را با سعادت نمي داند. تعريف سعادت در نگاه كانت خوشي هر چه بيشتر است كه در آن هيچ درد و رنجي نيست و منفعت ماندگاريست كه در همه زندگي فرد جاريست. كانت ميان كمال و سعادت تفاوت قائل است و كمال را به عنوان هدف اخلاق مي پذيرد نه سعادت را.
در پژوهشي لندهيوز(2004) در ابتدا مطرح مي كند كه كانت سعادت را به كل در اخلاق رد مي كند ولي در پايان به اين نتيجه مي رسد كه كانت مي گويد اخلاق درباره سعادت نیست، بلکه لياقت سعادت داشتن با توجه به ندای وظیفه است و آن‌ها که به این ندا پاسخ دهند می‌توانند انتظار داشته باشند که با سطح اطمینان خوبی به این سعادت دست پیدا می‌کنند.همچنين اكانر و كالج ( 1982) در پژوهش خود با موضوع “برداشت كانت از سعادت” با لحن تند و كنايه آميز اين مسئله را مطرح
مي كنند كه ما از کانت به عنوان فیلسوفی سخت‌گیر که وقتی می‌خواهدسعادت را منعکس کند، این کار را با بی‌میلی و سپس تنها در رابطه با وظیفه انجام می‌دهد، یاد می‌کردیم. و نظر موافق و مخالف كانت را هم مورد سرزنش قرار مي دهند. اين در حالي است كه در اين پژوهش به اين نتيجه رسيديم كه سعادت در اخلاق كانت به طور كل مردود و يا با كمي اغماض به صورت كاملا غير مستقيم و نامحسوس است. حتي مطرح شد كه بنا به گفته كانت :« ضد مستقيم اصل اخلاق، آنجاست كه اصل سعادت فردي مبدا ايجاب كننده اراده قرار بگيرد.» (كانت،به نقل از رحمتي،1384: 61)
از پاسخ سوال دوم اينگونه بر مي آيد كه علامه معناي سعادت را رسيدن انسان به خير وجوديش مي داند و چون انسان مركب از روح و جسم است بنابراين سعادت انسان هم به دو صورت جسماني و روحاني مطرح مي شود. در پايان نامه گودرزي(1388) نيز به اين امر كه علامه سعادت بدني و جسماني را نيز مي پذيرد اشاره شده است. همچنين بيان شد كه علامه براي سعادت مراتبي قائل است از پايين ترين مرتبه كه رعايت اعتدال ئر قواي نفساني است تا بالاترين رتبه كه رسيدن به لقاء و معرفت حق تعالي است. ايشان چگونگي رسيدن به سعادت را اينگونه بيان مي كند كه انسان از همان ابتداي امر با هر عملي كه انجام مي دهد يك قدم به سوي سعادت يا شقاوت خود نزديك تر مي شود و در اثر تكرار اعمال به صورت ملكه در آمده و در نهايت انسان را سعيد يا شقي مي نمايد. البته سعيد مطلق و شقي مطلق به تنهايي مطرح نيست و اين ميان حد فاصلي هم براي آن تعيين مي كنند، مثلا انسان سعيد با اعمال شر و يا انسان شقي با اعمال خير. از نظر علامه سعادت با نوع جهانبيني فرد رابطه مستقيم دارد و هم اينكه عوامل سعادت بر عوامل شقاوت غلبه دارند. راه هاي رسيدن به سعادت را از مطالعه آثار مختلف علامه مي توان عبارت دانست از: دين، پيامبران الهي، نعمت ها ، اعتدال در قوا، عقل، شعور و اراده، قانون اجتماعي و…
در پاسخ سوال سوم، مطرح شد كه اخلاق و تربيت اخلاقي در ديدگاه كانت از اهميت بالايي برخوردار است و آنچه را وي تربيت اخلاقي مي نامد، تنها فراهم آوردن زمينه اي است براي بيداري وجدان فرد و يا پرورش منش در فرد. اهداف تربيت اخلاقي از منظر كانت عبارتند از : تكون منش در فرد كه داراي سه ويژگي اطاعت، صداقت و سلوك اجتماعي است. ديگر هدف تربيت اخلاقي احترام و مطابقت با قانون اخلاقي است. اينكه فرد به مرحله اي برسد كه بتواند عمل خود را به عنوان قانون عام بپذيرد. رسيدن به استقلال و خود آييني اراده نيز هدف است . اينكه فرد به جايي برسد كه از پيروي ديگران روي برگرداند و به خود پيروي برسد. در مسئله خودآييني كانت تا جايي پيش مي رود كه حتي پيروي از خدا را به عنوان عاملي بيروني در نظر گرفته و مخالف استقلال و آزادي انسان مي داند. از مباني تربيت اخلاقي مد نظر كانت، مي توان به مطلق گرايي اشاره كرد. تربيت اخلاقي كانت بر مبناي قواعد مطلق اخلاقي است، به صورتي كه در همه جا و بين همه كس يكسان و غير قابل تغيير باشد. اين قاعده كه چنان رفتار كن تا بتواني بخواهي رفتار تو قانوني همگاني شود، شاهدي بر اين اساس است. بر اساس اين قاعده اگر كسي بتواند بعد از انجام عمل خود آن را قانوني عام تلقي كند، اين كار اخلاقي خواهد بود. ديگر مبناي تربيت اخلاقي كانت كه بسيار به آن تاكيد شده كرده است، وظيفه گرايي است. همانطور كه بيان شد كانت را از دسته وظيفه گرايان قاعده
محور مي دانند، كه درست نقطه مقابل پيامد مداري قرار دارد. وي عملي را اخلاقي مي داند كه از روي وظيفه بوده و اختياري باشد. اعمالي را كه به دلايل ديگر غير از وظيفه انجام پذيرد، مورد قبول اخلاق كانت نيست. از نظر كانت وظيفه شناسي مهمترين ركن تربيت اخلاقي به حساب مي آيد. عقل گرايي از ديگر مباني تربيت اخلاقي وي است. كانت خرد را خاستگاه اصلي اخلاق ميداند. احكام اخلاقي بر اساس حكم عقل انجام مي گيرد. انسان گرايي را در نظر كانت مي توان با جمله « چنان رفتار کن که انسانیت چه در شخص تو و چه در دیگران به عنوان غایت و نه وسیله در نظر آید» خود آئيني اراده نيز كه هدف تربيت اخلاقي وي است بر همين مبنا مي باشد.
با توجه به اين مباني و اهداف و با نظر به تعريف كانت از سعادت مي توان اينگونه بيان كرد كه:
سعادت نمي تواند به عنوان هدف تربيت اخلاقي در نظر گرفته شود.
سعادت پيامد تربيت اخلاقي نيست.
سعادت مبناي عاطفي دارد ولي تربيت اخلاقي مبناي عقلاني.
سعادت نسبي است، درحاليكه تربيت اخلاقي بر مبناي اصول مطلق هستند.
سعادت حسي است و تربيت اخلاقي بر اساس عقل و خرد.
در پاسخ سوال چهارم بيان شد كه تربيت اخلاقي در نظر علامه طباطبايي عبارت است از شناخت خداوند و تلاش براي كسب فضائل و دوري از رذائل اخلاقي. تربيت اخلاقي مستلزم تكرار فضائل است حال اين تكرار مي تواند از راه و طريق خواست عمومي صورت گيرد و يا طريقه انبيا كه جلب رضاي خداوند بوده است. مباني تربيت اخلاقي از ديدگاه علامه چنين است: – توحيد، دانستن اين مسئله كه عزت و قدرت از آن خداوند است، سبب مي شود تا انسان به رذائل اخلاقي روي نياورده و خود را به فضائل آراسته گرداند. – فطرت، غريزه خداخواهي و خداپرستي در انسان است كه خاستگاه اعمال اخلاقي قرار مي گيرد. – هدفداري انسان، در تربيت اخلاقي حول محور توحيد همه خواسته ها و اميال فرد به سمت يك هدف گرانقدر و ارزشمند هدايت مي شوند و آن رسيدن به كمال مطلوب نهايي و قرب و رحمت الهي است. – اختيار، كه تا انسان از خود اختياري نداشته باشد تربيت و تذكيه نيز معناي خود را از دست مي دهند. – معرفت پذيري، تربيت اخلاقي مي بايست با ادراك عقلي همراه و كسب بينش همراه شود، تا فرد با شناخت كافي قدم در راه تهذيب گذارد. اهداف تربيت اخلاقي از نظر علامه عبارتند از : – تقوي كه به معناي اصلاح نفس و دوري از رذائل است. – حيات طيبه، هدفي كه به وسيله انجام اعمال صالح براي انسان محقق مي شود.- سعادت در اثر ايجاد فضائل اخلاقي در نتربي ايجاد مي شود. – رضوان مقصود از آن توجه به خداست، توجهي متعالي كه به رضا چشم دارد نه به جزا. در پايان نامه بوستاني(1380) نيز به اهداف تربيت اخلاقي از منظر علامه اشاره شده است و سعادت را نيز از جمله آن ها برمي شمرد. اما هدف غايي تربيت اخلاقي را ابتغاء في وجه الله معرفي مي نمايد.وليكن به نظر مي رسد همين ابتغاء الهي نيز جزئي از رسيدن به سعادت و رستگاري انسان باشد و به راستي چه سعادتي بالاتر از اين!؟
بنابر اين تلفيق ديدگاههاي علامه در مورد تربيت اخلاقي و سعادت چنين مي شود:
در تربيت اخلاقي مفهوم سعادت ريشه در توحيد دارد.