منبع مقاله درمورد راهبردهای یادگیری خودتنظیمی و راهبردهای یادگیری خودتنظیم

زیمرمن (2000)، خودتنظیمی را به عنوان فرایند فعال نگه داشتن افکار، رفتارها و هیجانها برای دستیابی به اهداف تعریف کرده است و افراد خودنظم یافته را کسانی میداند که اهدافی را برای خود انتخاب، راهبردهای مناسب یادگیری را گزینش و انگیزش خود را حفظ کرده، به نظارت خود پرداخته و پیشرفت خود را ارزیابی میکنند (سواری و نیسی، 1391).
طبق دیدگاه شناختی- اجتماعی، خودتنظیمی شامل عقاید، احساسات و رفتارهای استفاده شده برای رسیدن به اهداف است. در تعریف دیگر، خودتنظیمی یکی از توانمندیهای انسان در اعمال کنترل بر افکار، احساسات و رفتار خود است که از طریق آن انسان بر رفتار خود نظارت میکند و با توجه به معیارهای فردی در مورد آن قضاوتمیکند (کرسینی، 1999؛ به نقل از صادقی فیروزآبادی، 1392).
11-2-یادگیری بدون شک، یکی از دغدغههای بشر در طول تاریخ، یادگیری بوده است. تمام پیشرفتها و دستاوردهای بشری نیز محصول یادگیری است. یادگیری یکی از مهمترین زمینهها در روانشناسی امروز و در عین حال یکی از مشکلترین مفاهیم برای تعریف کردن است. یادگیری با رویکرد رفتارگرایی به مفهوم تغییر نسبتا پایدار در رفتار بالقوه میباشد که در نتیجه تمرین تقویت شده رخ میدهد (هرگنهان و السن، 2009/ 1391).
بر خلاف گذشته که تصور میشد توانایی یادگیری هر فرد تابعی از میزان هوش و استعدادهای اوست، در چند سال اخیر این نظریه در میان روانشناسان قوت گرفته است که با وجود نقش تعیین کننده عوامل ذاتی هوش و استعداد در یادگیری، عوامل غیرذاتی دیگری نیز در این رابطه مهم قلمداد میشوند. روانشناسان تربیتی بر این اعتقادند که چنانچه فراگیران بتوانند در جهت یادگیری موثرتر فرایندهای خودتنظیمی را به کار گیرند، همه آنها میتوانند یادگیرندگانی هوشمند شوند. ویناشتاین و همکاران (2010) بیان میکنند که راهبردهای یادگیری شامل فعالیتها و فرایندهای عاطفی، انگیزشی، فراشناختی، شناختی و رفتاری است که فهم، یادگیری و پردازش معنادار همچون انسجام و یکپارچگی دانش جدید در حافظه را تسهیل مینماید. راهبردهای یادگیری، فرایندهایی هستند که به افراد کمک
میکنند تا بیاموزند چگونه یاد بگیرند و چگونه مسائل مربوط به یادگیری خویش را پیش برند و چگونه یادگیری خویش را عمیق و مؤثر سازند.
12-2-یادگیری خودتنظیمی :
تئوری و تحقیق بر روی یادگیری علمی خودتنظیمی اواسط دهه 1980 در پاسخ به این سؤال که چطور دانشآموزان برفرایندهای یادگیری خودشان مسلط میشوند؟ مطرح شد. خودتنظیمی یک فرایند خودهدایتی است که از طریق آن یادگیرندگان تواناییهای ذهنیشان را به مهارتهای علمی مرتبط به تکلیف تبدیل میکنند (زیمرمن، 2001؛ به نقل از نوبریان، ابوالقاسمی، عشورینژاد و موسوی، 1390).
یادگیری خودتنظیم به عنوان رفتار خودمهارگری فعال، هدفگرا با مفهومی انگیزشی و شناختی برای انجام و تکمیل تکالیف تحصیلی توسط یک فراگیر تعریف میشود (بروکز، 1997؛ به نقل از نامدارپور، 1387). یادگیری خودتنظیمی در طی اکتساب مهارتها ممکن است تفاوتهای فردی افراد را توجیه کند. دانشجویان با عملکرد تحصیلی بالا راهبردهای یادگیری خودتنظیمی سازش یافته و الگوهای انگیزشی را در هنگام انجام دادن تکالیف (مثل کوشش برای موفقیت، لذت بردن از چالشهای فعالیت، استفاده مناسب از راهبردهای یادگیری، تنظیم کردن اهداف ویژه و نشان دادن سطح بالایی از احساس خودکارآمدی) از خود نشان میدهند. در مقابل دانشجویان با عملکرد تحصیلی پایین کمتر تلاش میکنند و علاقه کمتری به انجام دادن فعالیتها دارند. آنها به تنظیم اهداف ویژه و راهبردهای یادگیری قادر نیستند، خودکارآمدی پایینی دارند و به ندرت به سطح بالایی از موفقیت میرسند (بمبوتی، 2008).
زیمرمن (2000) خودتنظیمی در یادگیری را به مشارکت فعال یادگیرنده (از نظر رفتاری، انگیزشی، شناختی و فراشناختی) در فرایند یادگیری، به منظور بیشینه کردن فرایند یادگیری اطلاق نموده است (علیبخشی و زارع، 1389). خودتنظیمی رفتار به استفاده بهینه از منابع گوناگون که یادگیری را بیشینه میسازد، گفته میشود. خودتنظیمی انگیزشی به کاربرد فعال راهبردهای انگیزشی اطلاق میشود که یادگیری را بیشینه میسازد و ترس و اضطراب را کاهش میدهد. خودتنظیمی شناختی به کاربرد فعال راهبردهای شناختی(که خاص تکلیف هستند) مربوط میشود و خودتنظیمی فراشناختی به کاربرد فعال راهبردهای فراشناختی (که راهبردهای نظارتی و مدیریتی هستند) اطلاق میشود که یادگیری را بیشینه میسازند (کاپرارا، فیدا، وسچیون، دل بوو، وسچیو و باربارانلی، 2008).
نحوه مدیریت خودتنظیمی به عنوان یک عامل کلیدی در موفقیت تحصیلی کودکان، نوجوانان و بزرگسالان نقش دارد و با ارتقای سلامتی مرتبط است و در کنترل سلامتی اهمیت ویژهای دارد (بندورا، 2005؛‌ به نقل از زاهد، رجبی و امیدی، 1391). شانک و زیمرمن (1998) یادگیری خودتنظیم را اینگونه تعریف میکنند: یادگیری خودتنظیمی نوعی یادگیری است که از تاثیر افکار خودتولیدی، احساسات، راهبردها و رفتارهای دانشآموزان حاصل میشود که به سوی رسیدن به اهداف جهت داده میشوند. راهبردهای خودنظمدهی، انعطافپذیری در رفتار یادگیرنده را موجب میشوند و به او کمک میکنند تا هر زمان که برایش ضرورت داشته باشد، روش و سبک یادگیری خود را تغییر دهد (خادمی و نوشادی، 1385).
آنچه که حداقل در دوران دانشجویی بیشترین تاثیر را در وضعیت عملکرد تحصیلی دانشجویان دارد، مهارتهای عمومی مطالعه، یادگیری درسی و یادآوری مطالب آموخته شده است. نارسایی در موضوع مهارتهای مطالعه و یادگیری میتواند تمام مزایای یک محیط آموزشی مطلوب، و حتی
قابلیتهای هوشی، شخصی و سلامت جسمی روانی را تحت تاثیر منفی خود قراردهد و درصورت کارآمدی، میتواند بسیاری از نارساییهای موجود در محیط آموزشی و حتی کاستی در انگیزش تحصیلی و سلامت جسمی- روانی را تعدیل و جبران نماید. برای یافتن بهترین روش مطالعه و یادگیری، یکی از موثرترین راهها بررسی روش مطالعه افراد موفق است. شناسایی راهبردهای مطالعه در افراد موفق و آموزش آن به سایر دانشجویان در خطر افت تحصیلی میتواند نقش اساسی در رشد و تعالی فرهنگ ملی و ارتقاء سطح آموزش داشته باشد. دانشجویان ناموفق در مقایسه با دانشآموزانی که پیشرفت تحصیلی بیشتری دارند، دارای عادت تحصیلی نامناسبتر، مهارتهای تحصیلی و مطالعه ضعیفتری هستند. عادات تحصیلی شامل راهبردهای مطالعه و یادگیری، انگیزه و روش مطالعه میباشد. به نظر میرسد فراگیرانی که در فرایند یادگیری، خودتنظیمترند، پیش از دیگران ارزشهای خود را شناخته و
توانائیهایشان را باور دارند، کمتر خود را با دیگران مقایسه کرده بلکه با ارجاع به توانمندیها و معیارهای خود به داوری در مورد یادگیریشان میپردازند. توانایی خودتنظیمی به فرد این امکان را میدهد تا بر رفتارهای خودش کنترل و نظارت داشته باشد، آنها را با معیارهای خودش بسنجد و در مورد تقویت شخصی خود و بقیه اعمال کند (سیف، 1386).
13-2-الگوهای یادگیری خودتنظیمی:
برای توصیف یادگیری خودتنظیمی، الگوهای متعددی پدید آمدهاند که هر کدام با توجه به دیدگاه نظری و رویکردی که به آن وابستهاند، فرایند خودتنظیمی یادگیری را توصیف کردهاند. برخی از الگوهای خودتنظیمی یادگیری عبارتند از: الگوی پنتریچ، باتلر و وین (عباسیانفرد، بهرامی، و احقر، 1389) بوکارتس، و کول (نیکدل، کدیور، فرزاد، و کاووسیان، 1391)، دراین قسمت به الگوی پنتریچ
میپردازیم.
1-13-2-الگوی پنتریچ
پنتریچ ، چهارچوبی نظری بر پایه دیدگاه شناختی- اجتماعی پیشنهاد کرده است (به نقل از نوریثمین، برومندنسب، فلاطونی، و خرمی، 1389). هدف او طبقهبندی و تحلیل فرایندهای متفاوتی است که بخشی از یادگیری خودگردان را هدایت میکنند. این الگو با چهار فرض اساسی تنظیم میشود :
1-یادگیرندگان فعال هستند، چرا که آنها تصمیمگیری میکنند و برای دانش و درک بیشتر خودشان درگیر رفتار میشوند.