دانلود پایان نامه

یکی از سوالات اساسی که همواره ذهن بشر را به خود اشتغال داشته، این است که آدمی چقدر بر زندگی و سرنوشت خود تسلط دارد. و چقدر نیروهای خارج از وجودش در تعیین سرنوشت او دخیل هستند و کنترل زندگی او را در اختیار می گیرند. افراد طبعاً علاقمند هستند که بدانند آیا سرنوشت مختوم و قطعی که تخلف ناپذیر است زندگانی آن ها را تعیین می کند و او از خود در این راهی که می رود اختیاری ندارد و مانند پر کاهی در کف تند بادی است یا خیر چنین سرنوشتی در کار نیست و او می تواند مسیر زندگی خود را تعیین کند (مطهری، 1361).
روان کاوان با نگرش خاص خود به دوران رشد و تکیه بر نقش پنج سال اول زندگی در واقع نگاهی جبرگرایانه بر رفتارهای بشر دارند و او را اسیر غرایز می دانند و عوامل بیرونی را در تعیین سرنوشت فرد صاحب نقش اساسی و اصلی می دانند و همچون اسکینر (1971) و پیروان وی در موضع گیری خود عوامل محیطی را تعیین کننده رفتارهای ما می دانند، هدف آن ها این است که ما تحت کنترل پاداش ها و تنبیه های بیرونی هستیم و اراده آزاد، زاییده تخیلات ماست، یا چیزی که سلیگمن (1975) آن را درماندگی آموخته شده، نامیده است بنا به تعریف او عبارت است از اعتقاد به اینکه نتایج به دست آمده از سوی فرد، مستقل از اعمال انجام شده به وسیله او هستند.
انسان گرایان بر خلاف این دو دیدگاه انسان را حاکم بر سرنوشت خود می دانند و بر نیروها و آرزوهای انسان، اراده آزاد و تحقق امکانات و استعدادهای انسان تاکید می ورزند و او را موجودی خلاق، و در حال رشد و شکوفایی می دانند، که می داند چه می کند، برای چه می کند، و کاملاً بر رفتار خود کنترل دارد (شولتز ، 1994؛ ترجمه سید محمدی، 1380).
2-6-1 تعریف منبع کنترل
راتر برای اینکه تفاوتهای شخصیت موجود در عقاید ما نسبت به منبع تقویت را تبیین کند، مفهوم مکان کنترل را معرفی کرد. به عقیده راتر برخی افراد معتقدند تقویت کننده ها به رفتار خود آن ها وابسته اند (کنترل درونی)، در حالی که برخی دیگر فکر می کنند تقویت کننده ها توسط نیروهای بیرونی کنترل می شوند (کنترل بیرونی). افرادی که با متغیر شخصیت منبع کنترل درونی مشخص می شوند اعتقاد دارند تقویتی که آن ها دریافت می کنند تحت کنترل رفتارها و ویژگی های خود آن ها است، آن هایی که دارای منبع کنترل بیرونی هستند تصور می کنند که تقویت توسط دیگران، سرنوشت یا شانس کنترل می شود. آن ها متقاعد شده اند که در رابطه با این نیروهای بیرونی، عاجز هستند (راتر، 1966).
منبع کنترل ما تأثیر زیادی بر رفتارمان دارد افراد دارای منبع کنترل بیرونی، که معتقدند رفتارها و توانایی هایشان تأثیری در تقویت هایی که دریافت می کنند ندارند، اغلب ارزش کمی برای هر گونه تلاش در جهت بهبود شرایط خود قایل اند، وقتی که آن ها تصور می کنند انتظار کنترل کمی بر زندگی خود چه در زمان حال یا آینده دارند، پس چرا تلاش کنند؟ در مقابل، افراد دارای منبع کنترل درونی معتقدند که آن ها کنترلی جدی بر زندگی دارند و طبق آن نیز رفتار می کنند. پژوهش ها نشان داده است که آن ها در تکالیف آزمایشگاهی در سطح بالاتری عمل می کنند و کمتر مستعد تلاشهای نفوذ کردن بر آن ها هستند، ارزش بیشتر برای مهارت ها و پیشرفت های خود قایل اند، و نسبت به نشانه های محیطی که برای هدایت رفتار خود به کار می برند هوشیارتر هستند (فارس، 1976، به نقل از فراهانی، 1378).
افرادی که دارای مکان کنترل بیرونی هستند ترجیح می دهند خودشان تصمیم گیری کنند، از پیش خود را برای شرایط آماده سازند، از وابستگی به دیگران دوری کنند، و در موقعیت های گروهی نقش رهبری داشته باشند در مقابل افراد دارای مکان کنترل بیرونی گرایشی به دوری کردن از مسئولیت ها داشته و ترجیح می دهند دیگران برایشان تصمیم بگیرند (شولتز، 1994؛ ترجمه سیدمحمدی، 1380).
معمولاً برخی از افراد عقیده دارند که فعالیت های خود آن ها در به حداکثر رساندن پیامد های خوب و به حداقل رساندن پیامد های بد نقش مهمی ایفا می کنند و و این در برگیرنده مفهومی است که اصطلاحاً به آن مکان کنترل درونی می کویند و برخی دیگر نیز عقیده دارند که آن چه بر آنان می گذرد به شانس، تصادف، سرنوشت و سایر نیروهای بیرونی غیرقابل کنترل بستگی دارد و این نیز دربرگیرنده مفهوم جایگاه مهار بیرونی می باشد (بارون و برن ، 1997).
2-6-2- تفاوتهای رفتاری
افرادی که جهت گیری درونی دارند احتمالاً بیشتر از کسانی که جهت گیری بیرونی دارند به خیال پردازی درباره ی موفقیت و کمتر از آن ها به خیال پردازی درباره ی شکست می پردازند. آن ها در موقعیت های مختلف اطلاعات بیشتری را کسب و پردازش می کنند، انتخاب شخصی بیشتری را تجربه کرده و محبوب تر هستند. علاوه بر این، افراد دارای منبع کنترل درونی مجذوب کسانی می شوند که بتوانند آن ها را به بازی بگیرند، عزت نفس بالاتری دارند، و به صورتی رفتار می کنند که از لحاظ اجتماعی ماهرانه تر است. افراد دارای منبع کنترل درونی به احتمال کمتری دچار مشکلات هیجانی یا الکلی می شوند. آن ها با استرس بهتر مقابله می کنند. پژوهش همچنین نشان می دهد افرادی که از منبع کنترل درونی برخوردارند کمتر دچار اضطراب و افسردگی می شوند و به احتمال کمتری دست به خودکشی می زنند (شولتز، 1994؛ ترجمه سید محمدی، 1380).
2-6-3- تفاوت ها در سلامت جسمانی
امکان دارد افرادی که جهت گیری درونی دارند از افراد دارای جهت گیری بیرونی سالم تر باشند. پژوهش نشان داده است که افراد دارای جهت گیری درونی فشار خون پایین تر و حملات قلبی کمتری دارند. در صورتی که آن ها به مشکلات قلبی مبتلا شوند بهتر از بیمارانی که جهت گیری بیرونی دارند با کارکنان بیمارستان همکاری کرده و زودتر مرخص می شوند. افرادی که جهت گیری درونی دارند بیشتر مراقب سلامتی خود هستند، به احتمال بیشتری از کمربند ایمنی استفاده نموده و سیگار را ترک می کنند. در مجموع به نظر بدیهی می رسد که افرادی که فکر می کنند بر زندگی خود کنترل دارند به سلامتی خودشان بیشتر توجه دارند (شولتز، 1994؛ ترجمه سید محمدی، 1380).
2-7- پیشینه تحقیق
پیشینه دختران فراری
بر طبق یافته های رسول زاده طباطبایی و همکاران (1384) دختران فراری در مقایسه با افراد غیر فراری با ریسک بالاهستند و غالباً تلقین پذیرند و اکثر آن ها شخصیت های ضد اجتماعی دارند. آن ها غالباً احساس حقارت و نا امنی می کنند و خود پنداره منفی دارند. در بیشتر افراد، افسردگی، میل به خود کشی، اختلال عدم توجه و اضطراب یافته شده است و برخی از آن ها دارای شخصیت ضد اجتماعی هستند. دختران فراری علی رغم این که ظاهراً مستقل به نظر می رسند (به دلیل اقدام به فرار)، ولی در واقع منفعل و وابسته اند. بالاخص در موقعیت های تصادفی و غیر منتظره و با این که ظاهراً دم از دل و جرأت داشتن می زنند، ترسو و ناایمن هستند و نه تنها از نظر تحصیلی و شغلی، بلکه از نظر اجتماعی و ارتباطی خود را بی کفایت می دانند. دختران غیر فراری نسبت به دختران فراری از خلق استوارتری برخوردارند. خلق استوار بیانگر خلق فردی است که خود را از نظر اخلاقی درست و پایدار آداب و اصول اخلاقی می داند، دارای پشتکار و پیش بینی است، می تواند خود را متمرکز سازد، دوست دارد دیگران را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد، محتاط است و مصاحبت با اشخاص کارآمد را بر دیگران ترجیح می دهد، که از این لحاظ دختران فراری ضعیف هستند. دختران فراری نسبت به دختران غیر فراری بیشتر گرایش به حساسیت هیجانی دارند. حساسیت هیجانی شامل مولفه هایی چون متوقع و ناشکیبا بودن، وابسته و نارس بودن و علاقه به مسافرت و تجارب جدید است. دختران فراری گرایش بیشتری به بی اعتمادی اضطراب آمیز دارند تا دختران غیر فراری. افرادی که در عامل بی اعتمادی اضطراب آمیز نمره بالاتر دارند آزاردیده و مضطرب هستند، پشیمانی، یاس هایی را در آن ها بر می انگیزاند و آن ها را در ایجاد هراس و نشانه های ضعف روانی کمک می کند. عزت نفس دختران فراری پایین و افسردگی شدید و اقدام به خودکشی در آنان بالا است.
دختران فراری، مضطرب، افسرده (روزنتال و همکاران، 2006) و دارای نگرش های ناکارآمد هستند (طهرانی زاده، رسول زاده طباطبایی و آزاد فلاح، 1384)، سلطه گر و بی اعتمادند (رسول زاده طباطبایی و همکاران، 1384)، افکار و تلاش های خود کشی دارند (فارو، دیشر، برون، کالیج و کیپک ، 1992)، از عزت نفس پایینی برخوردارند و خصومت و رفتارهای برون ریزی بالا دارند (شرمن، پلیت، حسان، چنگ و زفر ، 2005)، از دیگران می ترسند (مالوس وهاگ ، 1997)، اختلال سلوک و رفتارهای پرخاشگرانه نشان می دهند (ریبریو ، 2008)، شیوه های مقابله ای دختران فراری نسبت به دختران عادی بیشتر متمرکز بر هیجان مداری است (بازیاری میمندی، رسول زاده طباطبایی و آزاد فلاح، 1382)، و دختران فراری از سلامت روانی بالایی برخوردار نیستند (حسینیان، زهرایی و خدابخشی کولایی، 1384).
در این افراد، رشد روانی- جنسی متوقف شده و آن ها از لحاظ عاطفی عقب افتاده هستند (شوارتز به نقل از بهبودی، 1378). هرچند زادپرور (1372) تفاوت معنی داری در میزان روان پریشی دختران عادی و فراری پیدا نکرد اما دختران فراری از سلامت روانی بالایی برخوردار نیستند (حسینیان و همکاران، 1384).
نگرشهای ناکارآمد در دختران فراری به صورت معناداری بیشتر از دختران عادی همتا شده آنان است. امتیاز بیشتر دختران فراری در زیر مقیاس تمایل به موفقیت نگرشهای کارآمد نشانه آن است که برای افراد فراری همه چیز در گرو نتیجه ی کار و موفقیت است و آنان انسانیت خود را در گرو کار می گذارند. به عبارت دیگر، احساسی که این افراد نسبت به ارزش خود دارند و ظرفیت شاد زیستنشان بیشتر تابع نتیجه ی کاری است که انجام می دهند (طهرانی زاده و همکاران، 1384).
حمیدی، افروز، کیامنش و رسول زاده طباطبایی (1383) نشان دادند که ساخت و کارکرد خانواده دختران فراری بطور معنی داری از ساخت و کارکرد بهنجار در جامعه، پایین تر است. در این نوع خانواده ها معمولاً ساختار قدرت هرج و مرج گونه است بطوری که یکی از والدین تمام قدرت را در اختیار دارد و یا چون والدین از این نقش کناره می گیرند، فرزندان کنترل اوضاع را به دست می گیرند. این ساختار قدرت اغلب منجر به نظام خانوادگی می شود که مرزهای آن نامشخص است و به خوبی تعریف نشده است. لذا اعضای خانواده استقلال رأی ندارند، از آنجا که در چنین خانواده هایی تناقض بسیار زیاد است و ابراز آزادانه احساس ها تشویق نمی شود، الگوی ارتباط نیز هرج و مرج گونه است زیرا بحث و گفتگو جایی ندارد، به همین دلیل خانواده مختل در حل مشکل با دشواری مواجه می باشد.
در پژوهش محمد خانی (1386) متغیر های فردی و شخصیتی دختران فراری در قالب هوش هیجانی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج این پژوهش نشان داد که بین هوش هیجانی دختران فراری و عادی تفاوت معناداری وجود دارد و میانگین هوش هیجانی دختران فراری پایین تر از دختران عادی است. هوش هیجانی که در مقابل هوش شناختی مطرح است به شیوه مدیریت و کنترل هیجانات، مقابله با مشکلات و حل تعارض و برقراری ارتباط سازنده با دیگران مربوط می شود. هوش هیجانی منعکس کننده ی چگونگی تعامل شخص با دیگران و به کارگیری دانش خود در موقعیت های بلافصلی است که با آن مواجه می شود (گولمن ، 1995). در پژوهش محمدخانی (1386) دختران فراری در عامل درون فردی هوش هیجانی که شامل همدلی، مسئولیت پذیری اجتماعی و روابط بین فردی است ضعیف تر از دختران عادی بودند.
پیشینه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان