دانلود پایان نامه

بعد از وقوع انقلاب اسلامی از آن جهت که تغییر در نظام آموزشی بعنوان رکن اساسی جامعه که بر جنبههای مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و… مؤثر است، ضروری بنظر میرسید چون نظام آموزش وپرورش تا پیش از آن برگفته از غرب بود وباید مکتبی اسلامی شکل میگرفت به این دلیل اکثر فیلسوفان مسلمان رئالیست بودند این مکتب اسلامی بر پایه رئالیسم وبا نام رئالیسم اسلامی شکل گرفت.
رئالیسم اسلامی دارای یک نظام ویژه تربیتی است، شهید مطهری مینویسد: «یک مکتب که دارای هدفهای مشخص است ومقررات همه جانبه ای دارد وبه اصطلاح سیستم حقوقی واقتصادی دارد نمیتواند یک سیستم خاص آموزشی نداشته باشد» (محمودی، 1388). از ديدگاه آن يک رابطهي کاملاً منطق بن جهان بيني وايدئولوژي برقرار است(شکریان ،1389).شهید مطهری میگوید: اسلام دین حقیقتگرا و واقعگراست. لغت «اسلام» به معنای تسلیم است ونشان دهنده این حقیقت است که شرط مسلمان بودن؛ تسلیم است. هرنوع عناد، تعصب، خودخواهی از آن حیث که برخلاف روح حقیقت گرایی وواقعگرایی است. از نظر اسلام مطرود است در رئالیسم اسلامی انسان موجودی واقعگراست از این رو واقعـیتهایی که از راه حواس درک می کند وآنها را جهان مینامند مشخصاتی چون: محدودیت، تغییر، وابستگی، نیازمندی، نسبیت دارد (فراهانی، 1384). ویژگیهای کلی مکتب رئالیسم اسلامی: 1- یک نظام تعلیم وتربیت ویژه دارد. 2- مقولات فلسفی آن برجنبههای مختلف تعلیم وتربیت تاثیرمستقیم دارد. 3- بین هستیشناسی وعلومی که در فرهنگ اسلامی به وجود آمده است، ارتباط است (امینی، 1390 ).
2-1-11-3 مکتب ناتورالیسم
واژه ناتورالیسم از کلمه nature در معنای «طبیعت» گرفته شده است. همچنینnatural در معنای «طبیعی» میباشد. لذا واژه ناتورالیسم را به صورت طبیعتگرایی یا مکتب اصالت طبیعت ترجمه نمودند (علوی، 1386). این مکتب طبیعت را تنها واقعیت میداند. انسان را فرزند طبیعت میداند نه جامعه. روی زندگی همساز وهماهنگ با طبیعت تأکید میکند (فراهانی، 1384).
معتقدند که واقعیت وطبیعت یکی است. آنان زندگی خوب در هستی را زندگی که همساز با طبیعت باشد میدانند. ناتورالیسم بیش از آن که درصدد تفسیر متافیزیکی طبیعت برآیند، درصدد یافتن مفهوم مردم شناختی انسانی دخالت طبیعی برآمدند (فراهانی، 1384). طبیعتگرایان سرشت انسان را خوب میدانند که محیط بعداً در آن دخالت می کند (شعاری نژاد، 1365) وانسان موجودی است دارای جسم وروح. طبیعت انسان از مقام ومنزلت ویژهای برخوردار است (علوی، 1386) ارزشها از تعامل انسان با محیط سرچشمه میگیرند. غرائز، سائق ها وانگیزه ها باید ابراز شوند نه سرکوب (گوتگ، 1380)و آموزش وپرورش به قصد پرورش اخلاق تحقق مییابد (گوتگ، 1380).
در این فلسفه برنامه درسی به معنای خاصی مورد توجه نیست یعنی برنامه عبارت از چیزهایی است که خود دانش آموزان میخواهند (شعاری نژاد، 1365). برای بسیاری از مصلحان تربیتی طبیعتگرا، طبیعت، علائق ونیازهای کودک مبنای برنامه را تشکیل میدهند. کودکان به عوض یاد گرفتن موضوعات سلسه مراتبوار برنامه درسی ایدآلیستها، اموری را فرامیگیرند که آمادگی ورغبت یادگیری آنها را دارند (فرمهینی فراهانی، 1384). ناتورالیستها، کل طبیعت را بهترین محتوای آموزش وبرنامه درسی میدانند (علوی، 1386).
ایده آلیسم ورئالیسم معلم را محور ومرکز می دانستند وبرنامه کار وروش تدریس نیز توسط معلم معین می گردید اما مکتب طبیعتگرایی برای شاگرد اهمیت بسیاری قائل است وعلایق ونیازهای او را محور کار معلم و نظام تعلیم و تربیت قرار می دهد و از آنجا که این مکتب با تعلیم و تربیت رسمی مخالف است معلم باید نقشی شبیه والدین ایفا کند. سنجری به نقل از گل گوند (1386) می گوید: در این مکتب معلم تنها منبع علمی تلقی نمی شود، بلکه منبع علم تجربه ای است که دانش آموز شخصاً انجام می دهد (سنجری، 1389). معلم باید از دخالت مستقیم در فعالیتهای دانش آموزان خودداری کند (شعاری نژاد، 1365). از طرفی آنان طبیعت را بهترین معلم کودک میدانند (شفیلد، 1375).
از روشهایی نظیر مشاهده ی ژرف وعمیق، روش های مختلف اکتشافی وحل مسئله وغیره سخن گفته وبرآنند که ضمن پرورش حواس گوناگون افراد، روح استقراء وآزمایش وتجربه وفعالیت را در خود آنان برانگیزند به طوری که تحت نظارت وهدایت مربی وفعالیت خود بتوانند به اهداف علمی وعملی مطلوب دست یابند (علوی، 1386). آنها با توجه به اصل ضرورت رعایت نیازهای سنی کودکان در برنامه ریزی درسی، آموزش کارهای دستی وفنون را برای دوره ابتدایی سودمند میداند (شعاری نژاد، 1365). طبیعتگرایان روش یادگیری را مهمتر از روش آموزش یا تدریس میدانند (شعار نژاد، 1365).
2-1-11-4 مکتب پراگماتیسم
در واقع آغاز رسمی شکل گیری این مکتب در قرن نوزدهم واوج شکوفایی آن را در قرن بیستم در آمریکا است(علوی، 1386). Pragma یک واژه یونانی به معنی کار است وپراگماتیسم، نظریهای است که در پاسخ این پرسش که «معیار درست بودن یک گزاره (قضیه) چیست، میگوید: سودمندی و به کارآمدن. یعنی یک اندیشه آنگاه درست است که بکارآید ومشکلی را بگشاید. بکارآمدن تنها معیار درست بودن اندیشهها است(نقیب زاده، 1387). در بین مترجمین مختلف در مورد ترجمه کلمه Pragmatismاختلاف کمی مشاهده میشود واکثریت قریب به اتفاق نویسندگان آن را عملگرایی ترجمه نمودهاند وتعدادی نیز عمدتاً واژه «پراگماتیسم» را بکار بردهاند (علوی،1386). پراگماتیسم یا فلسفه «عملگرایی» عبارت از یک گرایش، یک روش وفلسفهای است که نتایج عملی افکار واعتقادات را معیار تعیین ارزش وحقیقت آنها می داند (شعاری نژاد، 1365).
میتوان این فلاسفه را پراگماتیست دانست: پیرس، جیمز، مید، دیوئی (فراهانی، 1384). منظور از شناخت وکسب معرفت حل مسئلهای است که به طور مستقیم از تجربه انسان، نشأت میگیرد. معرفت از طریق بازسازی تجربه به دست میآید (محمودنژاد، 1381). برخلاف ایدهآلیسم ورئالیسم که بر ثنویت وجودشناختی ومعرفتشناسی همچنین مطلق انگار بنا شده بود. پراگماتیسم انکار مطلقگرایی وثنویتگرایی را دستور کار قرارداده است. معرفتشناسی در پراگماتیسم بر بخشهای دیگر اولویت دارد وروش علمی وحل مسئله روش اصلی کسب معرفت میباشد. حقیقت مطلق وابدی نیست، بلکه حقیقتی موقت، نسبی ووابسته به تجربه میباشد (علم الهدی، 1386).
عملگرایان مظهر تجربه را درگیرشدن فرد با موضوع مورد شناخت ومظهر چنین درگیری را روش حل مسئله میدانند(علوی، 1386). شناخت وجهه آزمایشی دارد واز همان روش علمی پیروی می کند. دیوئی خاستگاه احساسات وافعال اخلاقی وزیباییشناختی را تجربه انسانی تلقی کرد، نه شهود واقعیت غایی. برخلاف فلاسفه سنتی که جهان را ذاتاً شامل سلسله مراتبی از ارزشها مییافتند، دیوئی با اعتقاد به اینکه ارزشها در نتیجه پاسخهایی بروز میکنند که انسانها به شرایط مختلف محیطی میدهند، نسبیتگرایی را در اخلاق پذیرفت. به نظر دیوئی نقص عمده نظامهای ارزشی سلسله مراتبی در این است که انسانها با گونههای متعددی از نظام سلسله مراتبی متعارض روبه رو میشوند. هر سلسله مراتبی بر فرضی اساسی مبتنی است که متصور است بر مبنای یکی از اصول عقل سلیم بدیهی باشد (گوتگ، 1380).
عملگرایان معتقدند که معلم باید کاری کند که خود شاگردان در عمل ارزشمند و یا عدم ارزشمند بودن امور را آزمایش و تجربه کند بدین صورت که اموری را که در عمل سودمند تشخص دارند ارزشمند شمارند ودر غیر این صورت فاقد ارزشاند. همچنین به این نکته برسند که ارزشها در حال تغییر هستند وهیچ ارزشی را نمیتوان بصورت مطلق برای تمامی انسانها در همه زمانها و مکانها معرفی نمود (علوی، 1386).
مواردی که در این فلسفه در زمینه آموزش وپرورش مطرح است شامل:
1-واقعیت تغییر 2-ماهیت زیستی واجتماعی انسان 3- نسبی بودن ارزشها 4-اهمیت دموکراسی به عنوان روش زندگی 5- ارزش هوش نقاد در همه اعمال انسان (پورظهیر، 1382).
دیوئی در بحث از هدف آموزش وپرورش می گوید: «هدفهای تربیتی هم مثل سایر فعالیتهای انسانی متعدد ومختلفند وهیچ یک نمی تواند بقیه را زیر بال بگیرد وهمه فعالیتهای تربیتی را رهبری کند …» (شعاری نژاد، 1365). برمبنای تصور دیویی از یادگیری اهداف تربیتی دو نوع هستند: درونی وبیرونی. بنظر دیویی اهداف برخواسته از درون نسبت به اهداف بیرونی برتری دارند زیرا جنبه شخصی ومسئله آمیز دارند وبه خودگردانی شخص یادگیرنده مربوط میشوند (گوتگ،1380) .
2-1-11-5 مکتب اگزیستانسیالیسم
واژه اگزیستانسیالیسم از کلمه Existence در زبان انگلیسی گرفته شده است. واژه Existence را میتوان «هستی ،وجود» ترجمه نمود. لذا ترجمههایی که میتوان برای در آن نظرگرفت از این قرارند: وجودگرایی، اصالت وجود هستیگرایی، اصالت هستی (صفوی، 1375). ترجمههای زیر را نیز برای این واژه ذکر مینماید: هستینگری، فلسفه وجود، هستینگری، اصالت وجود انسانی، وجودیت، فلسفه تقرر ظهوری، مذهب اصالت هستی ظهوری، وجودنگری (علوی،1386).
اگزیستانسیالیسم فلسفهای اروپایی است که سالها قبل از قرن بیستم بنیان نهاده شد، اما بعد از جنگ جهانی دوم مشهور گردید. براساس نظرات آنها، مردم مجبور به انتخاب موقعیتهایی هستند که بعضی از انتخاب ها کم اهمیت وبعضی مهم می باشند. اما انتخاب با فرد است وتصمیمات به خود یابی رهنمون میگردد. فرد، شمای خود را میسازد لذا ماهیت خود را پدید میآورد. ما چیزی را برمیگزینیم که هستیم (خلیلی شورینی، 1378). این فلسفه معتقد است که فلسفههای قدیم وحتی بیشتر فلسفههای جدید مسائلی از قبیل: معرفت وچگونگی پیدایش آن وجود اشیاء مستقل از شخص یا وجود بخشیدن ادراک شخص به اشیاء، ونیز خود، وجود را در حالت انتزاعی مورد بحث قرار دادهاند واز موضوع عمده بحث خود که انسان واقعی مشخص باشد غفلت کردهاند(شعاری نژاد، 1365).
این مکتب به آزادی ویگانگی فرد در برابر گروه، جماعت یا جامعه تودهوار تأکید مینهد و بر این امر تکیه میکند که همه مردم در قبال معنی ومفهوم زندگی خود وایجاد ماهیت یا تعریف هویت خود مسئولیت کامل دارند (فراهانی، 1384). آنها به آزادی انسان بیشتر توجه دارند و او را در انتخاب آزاد می داند واز همین آزادی در انتخاب است که مسئولیت پیدا می شود. او خالق افعال وسازنده مسیر خویش میباشد به عبارت دیگر انسان، تعیینکننده وسازنده زندگی خویش است(شعاری نژاد، 1365)
شخصیتهای زیر را میتوان چهرههای شاخص اگزیستانسیالیسم شمرد: سورن کی یرکگارد(پایهگذار مکتب اگزیستانسیالیسم)، فردریش ویلهم نیچه، مارتینبابر، کارل یاسپرس، ژان پل سارتر، ادموندهوسرل، مارتینهایدگر، موریسمرلوپونتی، پلتیلیش(علوی،1386) به دو نوع تقسیم میشوند: دسته اول اگزیستانسیالیستهای مسیحی هستندکه به وجود خدا اعتقاد دارند ودسته دوم آنهایی که منکر خدا هستند .به نظر سارتر آنچه میان اگزیستانسیالیستها مشترک میباشد اعتقاد به تقدم وجود بر ماهیت است(فراهانی ،1384).
فرض معرفتشناسی اگزیستانسیالیستی براین است که فرد، مسئول دانش ومعرفت خویش است. معرفت از آگاهی فرد سرچشمه میگیرد واز محتوای آگاهی واحساسات او به عنوان محصول تجربه ترکیب مییابد. موقعیتهای انسانی از عناصر عقلانی وغیرعقلانی هر دو تشکیل میشوند. اعتبار معرفت را ارزش ومعنی آن برای فرد خاص تعیین میکند. معرفتشناسی آنها از این شناخت متجلی میشود که تجربه ومعرفت انسان ذهنی، شخصی، عقلانی وغیرعقلانی است (گوتگ ،1380). به عقیده پیروان این مکتب، شخص در ضمن تجربه، معرفت پیدا میکند هرچند که تجربه سطوح مختلفی دارد. وقتی شخص به وجود اشیاء وموجودات آگاهی پیدا میکند بالاترین سطح تجربه را که سطح «آگاهی» باشد بدست میآورد. حقیقت همیشه نسبت به داوری فرد بستگی دارد ونسبی است. حقایق مطلق وجود ندارند. هر شخص خود باید رای دهد که حقیقت چیست وچه چیز برای او اهمیت دارد (شعاری نژاد،1365). در مکتب اگزیستانسیالیسم اعتقاد بر آن است که جهان خارج از ذهن انسان، وجود واقعی دارد. در بین پیروان این مکتب هم افراد معقتد به خدا وهم افراد بیاعتقاد به خداوند پیدا میشوند (علوی، 1386). از طرفی دیگر جهان از دیدگاه این فلسفه، حالتی تغییرناپذیر داشته ومحیطی غیرقابل پیش بینی، جامد وخونسرد می باشد(خلیلی شورینی، 1378). آنها بر این باورند که انسان تنها پدیده هستی است که وجودش بر ماهیت او مقدم است. انسان در ابتدا وجود پیدا میکند وآن گاه با انتخاب واختیار خود هویت خود را میسازد. همچنین این مکتب کمال انسان را در اختیار وآزادی انسان میداند ومعتقدند که خود حقیقی انسان این است که هیچ خودی نداشته باشد وخودش آن را بسازد (شریفانی و قمی، 1389). در علم سنتی فرض بر این است که بیرون از فکر بشر یک دنیای مستقل وجود دارد. در مقابل هوسرل میخواست پیرامون اولین ادراک آگاهانه ما نسبت به اشیا پیش از آن که معنا یا تفسیری را به آنها نسبت دهیم، مطالعه کند. محدودیت تحقیقات وی عبارت بود از سطح پیش ادراکی آگاهی یعنی دادههای ابتدایی وبلافصل آگاهی(اوزمن وکراور، 1379).
ارزشها از طریق انتخاب فردی درک ومفهوم شخصی از آنها قابل شناخت هستند. منبع ارزشها ریشه در ذهن فرد دارد. همه استعدادهای انسان ممکن است برای شناخت ارزشها بکار گرفته میشوند اما تأکید بر استعداد آگاهی فرد است (خلیلی شورینی، 1387). ارزش اساسی برای هر شخص، وجود یا هستی اوست. ارزشهای مهم برای هرفرد به اوضاع واحوال او بستگی دارند ونسبی هستند وارزش کلاً جنبه شخصی وفردی دارد (شعاری نژاد، 1365). ارزشهای اخلاقی، نظام ارزشها وزیبایی شناسی ریشه در انتخاب فردی دارند. روش مناسب برای رشد وتعالی آنها، ایجاد محرک لازم از سوی معلم است. یادگیرندگان باید از طریق کسب آگاهی وپژوهش به انتخابهای مسئولانه خویش دست یابند (محمودنژاد، 1329). مارتین بابر نیاز به احترام وارزش متقابل در انسانها را مطرح میکند ودر مشهورترین کتاب خود با نام «من تو» در پی کشف روابط انسانی است (اوزمن وکراور، 1379). کرکگورد هم اخلاق را نه به عنوان تبلوری از حقایق وارزشهای جاودانه، بلکه به مثابه اتخاذ تصمیم سرشار از ایمان تلقی میکرد. میگوید ارزشآفرینی انسانها متضمن آن است که به جهانی بیمعنی، معنی ومفهوم بخشیده شود (گوتگ،1380).
به نظر آنها، هدف عمده تربیت، خدمت به انسان است (شعاری نژاد، 1365). در این مکتب معلم میکوشد که فراگیر را ترغیب وتشویق کند و از طریق سوالاتی در مورد معنای زندگی به حقیقتی شخصی دست یابد و از این راه موجبات «اشتداد آگاهی» فرد را فراهم نماید علاوه بر این معلم باید زمینهای فراهم آورد که متعلم بتواند به ابراز وجود بپردازد. در کنار این دو مورد معلم باید زمینه این را که دانش آموز بداند در قبال آزادی انتخابش مسئولیت دارد در وی تدارک ببیند(سنجری، 1389). بنابراین معلم نباید به تحمیل انضباط بپردازد بلکه باید از هر دانش آموز بخواهد انضباطی را که به نظر او فی نفسه یا به خاطر هدفی ارزش دارد بپذیرد (گوتگ،1380).