دانلود پایان نامه

پستمدرنیست‏ها بیان می‏کنند که تعلیم وتربیت جریانی سیاسی است برای اینکه دست‏اندرکار حفظ چارچوب فرهنگ گذشته است که با حکومتی معین، ارزش‏های معین در زمینه‏های معین همراه است. تعلیم وتربیت بزرگترین محافظ نظام فرهنگی گذشته با تمام ابعاد آن است. برنامه‏ریزیدرسی در این دیدگاه نمی‏تواند فعالیتی خنثی تلقی شود، بلکه جریانی سیاسی است زیرا برنامه‏ریزان درسی در تدارک ترفندهایی هستند که بتوانند میراث نظام گذشته را به منزله فرهنگ مسلط، به بهترین شیوه وعمیق‏ترین نوع ممکن به نسل آینده انتقال دهند. یک وجه از این امر آن است که برنامه‏ریزی، مدرسه را به عنوان پایگاهی برای نظام اقتصادی جامعه لحاظ کند، به این معنا که ببینیم چگونه می‏توان مهارتهای مورد نیاز در اقتصاد جامعه را جزو مواددرسی قرار داد.تسلط فرهنگ تکنولوژی بر نظام آموزش وپرورش، یکی از ابعاد نقادی‏های معاصر نسبت به تعلیم وتربیت در میان متفکران، ازجمله پستمدرنیست‏ها را تشکیل می‏دهد.بازاری کردن تعلیم وتربیت، اصطلاحی ناظر به افتادن سایه سرمایه‏داری بر سر تعلیم وتربیت وتبدیل کردن آن به نوعی تجارت است (پیترز، مارشال وپارا، 1993).
زبان برای پستمدرنیسمها خیلی مهم است وتقریباً جایگزین عقل میشود. یعنی اندیشه وحتی ذهنیت انسان را باید برحسب زبان توضیح داد. زبان در این مکتب تنها وسیله ارتباطی نیست، بلکه همه چیز است. که این مطالب را قبلا ویتگنشتاین مطرح کردهبود و«بازی زبانی» نام داشت اما پستمدرنسیمها آن را عمیقتر نمودند. علاوه براین آنها از اثباتگرایی مدرنیسم به کثرتگرایی روی آوردند.
در یک جمع‏بندی کلی می‏توان ویژگی‏ مهم پستمدرنیسم را بحران‏یابی مدرنیسم لحاظ کرد. یعنی ویژگی‏های پستمدرن، ناظر به بیان نقاط بحران وگره‏های بحران در مدرنیسم است. پستمدرنیسم جریانی است که در کشورهای پیشرفته غربی مطرح است ودر میان روشنفکران ومتفکران نفوذ چشمگیری یافته است، اما چون پرتو مدرنیسم در نقاط مختلف جهان پراکندهشده وهمه دنیا کم یا زیاد، عمیق یاسطحی، آغشته به مدرنیسم شده، در نتیجه برای همه ما، دست‏کم فکرکردن درباره این جریان تاریخی ضروری به نظر میرسد (باقری، 1375).
اندیشه پست‌مدرن با نفی هر گونه ساختار نظام‌مند ومنطقی حاکم بر امور و نفی گفتمان و تصورات مفروض پیشین (رضایی، 1388) در نظام آموزش وپرورش تحولاتی عظیم ببارآورد.
در این مکتب برنامه درسی وکار معلم تا آن جایی که بتواند دانشآموز را از عنصر «دیگری» مطلع میکند. بنابراین تعلیم وتربیت مطلوب آنها تعلیم وتربیتی است که در آن صداهای دیگر هم شنیده میشود ودر برخی جوامع، گرایش به تنوع فرهنگی دیدهمیشود (باقری، 1386).
محور اصلی جریان یادگیری در پستمدرن گفتگو است که همه وقت ومیان همه روی میدهد. این کار براساس شناخت زبان، ماهیت وکارکردهای آن انجام میشود. دانش در جهت تحکیم قدرت حرکت می‏کند. اگر از این دیدگاه نگاه کنیم، متن‏های درسی، مکان هندسی دانش وقدرت‏اند. یعنی مواد درسی وبرنامه‏ریزی درسی پایه‏های نظام سیاسی معینّی را محکم می‏کند وریشه‏های آن را در نسل جدید استوار می‏گرداند (آهنچیان، 1382).
2-1-11-15 فلسفه هرمونتیک
رشتهای نوظهور در حوزه تفکر مغرب زمین است که پیشینه آن به نهضت اصلاح دینی وعصر روشنگری باز میگردد. این شاخه در دهه اخیر رونق یافته ودر کنار معرفتشناسی، فلسفه تحلیلی و زیباییشناسی، شأن فلسفی ویژهای احزاز کرده است. به گونهای که میتوان ادعا کرد از دهه هفتم قرن بیستم، هرمنوتیک به وجهه غالب تفکر فلسفی معاصر غربی تبدیل گشته است. گستره مباحث وتلقیهای متنوع وگسترده از ویژگی های این فلسفه است. این علم درقرن نوزدهم توسط دیلتای به عنوان «روششناختی خاص علوم انسانی» در جهت ارتقای اعتبار وارزش این علوم وهمتراز کردن آنها با علومتجربی معرفی شد. اما از اوایل قرن بیستم هرمنوتیک با تلاشهای مارتین هایدگر تا حد یک مکتب فلسفی ارتقا پیداکرد. مکتبی که برخلاف گذشته تنها به مقوله فهم متن وروششناسی خاص علوم انسانی محدود نشده ومطلق فهم را در دستور کار خویش قراردادهاست (صفایی موحد ومحبت، 1391). واژه هرمونتیک در اصل از واژه هرمس مشتق شده است. هرمس جلوه جاودانه دانش است ودانش را انتقال معانی از عالم غیب به عالم انسانی تحقق میبخشد (اوجاقی، 1386).
سه حیط این مکتب شامل: 1- هرمنوتیک سنتی: در برگیرندهی اندیشهها وآرایی است که تحت عنوان هرمنوتیک عرضه نشدهاست، ولی درون مایه هرمنوتیکی داشتند که این نگرش نسبت به هرمنوتیک در تفسیر متون مقدس به عنوان یک روش مورد استفاده قرار گرفته است.که از جمله متفکران این عرصه: فیلسوف یهودی، فیلون وآگوستیون را میتوان برشمرد ( صفایی موحد و محبت،1391). 2- هرمنوتیک مدرن یا کلاسیک: با آثار افرادی چون دیلتای و شلایر ماخر مطرح شد (اوجاقی، 1386). دیلتای سعی نمود متد جامع فراگیری برای تفسیر پدیدههای انسانی پدید آورد ودر واقع روش خاص برای علوم انسانی ایجاد نماید (سبحانی، 1385) وشلایر ماخر بدنبال یافتن راهکارهایی برای پرهیز از سوفهم بود واگرچه دیلتای سعی میکرد روش واحد برای تفسیر علوم انسانی فراهم کند، اما سعی شلایر ماخر در جهت تولید نظریهای عام برای فهم هر گونه متن بود (واعظی، 1386) 3- هرمنوتیک فلسفی: هرمونتیک با آراء ونظرات هایدگر شأن بسیاری یافت وتا حد یک مکتب فلسفی ارتقا پیداکرد. این دیدگاه که نخست تنها به عنوان راهنمایی برای تفسیر متون دینی وحقوقی مطرح بود، در ادامه فعالیت خود وآراء ونظرات افرادی نظیر هایدگر، گادامر، ریکور و… تبدیل به مکتب فلسفی گردید که حیطه اصلی فعالیت آن، تامل فلسفی در باب ماهیت، فهم وشرایط وجودی وحصولی آن میباشد که برخلاف گذشته محدود به فهم متون، آن هم در چارچوب علوم انسانی نمیشد. بلکه به مطلق فهم نظر دارد وهدف اصلی خود را وصف کردن ماهیت فهم میداند (واعظی، 1386) وهدف در این فلسفه در جریان تعاملات دیالکتیکی بین معلم، فراگیرنده، متن و محیط یادگیری تحمیل نمیشوند (صفایی موحد ومحبت، 1391).
روش تدریس در این فلسفه ماهیتی عملگرا وگفت وگو محور دارد، بنابراین تدریس در این فلسفه ماهیتی دو جانبه، دیالکتیکی وسازنده دارد (صفایی موحد ومحبت، 1391). معلم هرمنوتیک باید در پی معنای اعمال تربیتی باشد وبه اهمیت فهم متقابل، نظیر درک وفهم بین معلمان ودانشآموزان ونیز مابین دانشآموزان دارای زمینههای مختلف پیببرد (سجادی، 1380).
2-1-11-16 پیشرفت گرایی
اين نظريه ريشه در مکتب فلسفي پراگماتيسم دارد. پيشرفتگرايي که جنبه افراطي پراگماتيسم در نظرگرفتهشدهاست واکنشي به پايدارگرايي در تعليم وتربيت میباشد. پيشرفتگرايان با قبول ديدگاه پراگماتيستها در باب تغيير معتقدند که تعليم وتربيت امري پيوسته در حال رشد است. آنان سخن از «بازسازي مداوم تجربه» به ميان ميآورند. تعليم وتربيت نزد آنان نه تنها تمهيدي براي زندگي نيست، بلکه خود زندگي است (نلر،1383).
آنان بر اين باورند که مفهوم همکاري بايد جانشين مفهوم رقابت در تعليم وتربيت شود، زيرا همکاري بيش از رقابت با طبيعت انساني سازگار است. پيشرفتگرايان لازمه تحقق اهداف تربيتي خود را وجود دموکراسي ميدانند. دموکراسي بستر تبادل آزادانه افکار را مهيا ومقدمات رشد حقيقي فرد را آماده ميکند. در نتيجه رابطه تنگاتنگي ميان دموکراسي وتربيت وجود دارد. در ديدگاه جانديويي دموکراسي صرفا يک نوع حکومت نيست، بلکه شيوه زندگي مشترک وتوأم با تفاهم وهمکاري است که از آن به «تجربه مشترک» تعبير ميشود. در يک کلام ميتوان گفت ارتباط ظريف ودقيقي بين دموکراسي، رشد وتعليم وتربيت وجود دارد.
این دیدگاه شامل 6 اصل اساسی می باشد:
1- آموزش وپرورش باید خود زندگی باشد نه آماده کردن فرد برای زندگی
2- یادگیری باید با علایق کودکان مستقیماً در ارتباط باشد
3- یادگیری از طریق حل مساله باید مقدم بر تلقین محتوای درسی باشد
4- نقش معلم اندرز دادن است نه مدیریت کردن
5- مدرسه باید به جای رقابت مشوق همکاری باشد
6- تنها دموکراسی است که تعامل آزاد افکار را تشویق میکند (میرزامحمدی، 1388) .
17- پندارگرایی:
عموماً به تقدم جهان مافوق ماده، ذهن وروح بر ماده، اعتقاد دارند وظواهر محسوس وملموس این جهان، حقیقت نهایی ومطلق نیستند (اسمیت، 1377).
2-1-12 فلسفه تعلیم و تربیت برخی کشورها
2-1-12-1 فلسفه تعلیم و تربیت فنلاند